تاریخ انتشار: ۰۹:۲۹ - ۲۰ مهر ۱۳۹۶
روایت دانشجویی/ پرونده چهارم/ استاد من
پشت سری و جلویی هم نمی‌دانستند الان کجاست. من زرنگی کردم رفتم دو پاراگراف بعد و نگهبانی دادم تا برسد. رسید ولی دوباره گم کردم و قص علی هذا! تمام که کرد همه به او و به هم نگاه می‌کردیم و خنده سفیهانه بر لب داشتیم!
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
  • خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
  • توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
گزیده اخبار
آخرین اخبار