کد خبر: ۷۲۵۶۶۷
تاریخ انتشار: ۰۶:۰۷ - ۰۲ آذر ۱۳۹۷
روایت دانشجویی| پرونده بیست و سوم| ازدواج دانشجویی
انگار حرف زدن یادم رفته بود. درست مثل بار اولی که نرگس را دیدم. سالن دانشکده مدیریت. همان جایی که چند روز دیگر قرار بود جشن ازدواج دانشجویی برگزار شود. عقد من و نرگس. اسماعیل و نازنین. اما ماجرای آن شب همه چیز را به هم ریخته بود.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
  • خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
  • توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
گزیده اخبار
پرطرفدارترین عناوین
آخرین اخبار