کد خبر:۱۰۱۴۸۴
دردم از يارست و درمان نيز هم...
هم دعا از تو اجابت هم زتو
دعا، اقبال بنده به درگاه خداوند است و اجابت، اقبال خداوند به بنده است. اگر مفهوم دعا و اجابت در دل جاى گیرد، حالت دعا و نیایش پدید مى آید.
گروه معارف«شبکه خبر دانشجو»؛ چگونه انسان، این «بى نهایت كوچك» مى تواند با آفریدگار هستى، آن «بى نهایت بزرگ» رابطه برقرار كند و این پیوند، او را از خاك تا افلاك ببرد؟
چگونه این «هیچ» به آن «همه» متصل مى شود؟
آیا «دعا و نیایش»، راهى براى این پیوند هست؟
چگونه این «هیچ» به آن «همه» متصل مى شود؟
آیا «دعا و نیایش»، راهى براى این پیوند هست؟
دعا چیست؟ شرایط آن كدام است؟ استجابت دعا یعنى چه؟ پیدا كردن «حال» در دعا چگونه به دست مى آید؟ به چه زبانى باید دعا كرد؟ نیایش چه تأثیر روحى و معنوى بر زندگى ما دارد؟ و... سؤالاتى از این دست بسیار است.
مى دانیم كه دعا، تنها خواندن جملاتى و باز خوانى متنى، بى حضور دل و بى كشش روح نیست. یعنى خواندن الفاظ نیست، بلكه خواستن از عمق جان است. اگر دعا از جان سوخته و عطشناك برآید، «اجابت» خدا، آب گوارایى بر عطش سوزان دل سوختگان است.
باید اجازه داد تا پاى اشك، از جاده دل عبور كند. باید گذاشت وقتى آسمان دل مى گیرد، باران اشك جارى شود.
باید گذاشت وقتى حالت اضطرار و نیاز و طلب و درماندگى دست مى دهد، عنان سخن به دست دل داد، تا صمیمانه با خدا حرف بزند و مثل یك كودك، زار بزند، اشك بریزد، با اصرار بخواهد و یقین داشته باشد كه این پاى بر زمین كوبیدن و اشك و التماس داشتن، موجب بر آمدن حاجت مى شود و گریه، سلاح نیایش گر است و امید، سرمایه اوست... «ارحم من رأس ماله الرّجاء و سلاحُه البكاء...» (فرازی از دعاى كمیل)
باید كارى كرد تا چشمه «ربّنا» از دل بجوشد و بر كویر سینه هاى سوزان جارى شود و دشت عطش را سیراب كند.
چگونه مى توان «حس دعا» پیدا كرد؟
اگر «احساس نیاز» از سویى و «قدرت رفع نیاز» ازسوى دیگر باشد، اگر «ابراز حاجت» از طرف بنده و «درخواست دعا» از سوى خدا باشد، آنچه این دو سو را به هم وصل مى كند «نیایش» است.
هر چه انسان فقر و نیاز خویش را بیشتر بشناسد، و هر چه به قدرت و رحمت الهى آگاه تر باشد، حسّ دعا بهتر به دست مى آید.
هر چه انسان فقر و نیاز خویش را بیشتر بشناسد، و هر چه به قدرت و رحمت الهى آگاه تر باشد، حسّ دعا بهتر به دست مى آید.
یك ذره به فقر خویش، ابراز كنیم
چندان كه خدا غنى است، ما محتاجیم
احساس بى نیازى، طغیان و روى گردانى مى آورد. قرآن كریم مى فرماید: انسان همین كه خود را غنى و بى نیاز حس كند، سر به طغیان و گردن كشى مى گذارد «انّ الانسانَ لیطغى، ان راه استغنى» (سوره علق (96)، آیه 6) و هر چه فقر و نیاز خود را بیشتر حس كند و سررشته كارها را به دست معبود ببیند، كشش به سوى خدا بیشتر خواهد بود.
باز قرآن كریم مى فرماید: اى مردم! شما همه نیازمند خداوندید و او بى نیاز و ستوده است: «یا ایها الناس انتم الفقراء الى اللَّه و اللَّه هو الغنى الحمید» (سوره فاطر(35)، آیه 15)
تنها نیازمندى و وابستگى انسان به خدا كافى نیست، درك اینكه بنده، نیازمند و وابسته است، برانگیزاننده آن «حس دعا» است.
باید حجاب بین بنده و خالق كنار برود، امّا چگونه؟
غرور، خودخواهى، تكبّر، بى اعتنایى، طلب كارى، قساوت دل، یأس و نومیدى همه به نوعى «حجاب» به شمار مى رود. بر عكس، حالاتى همچون شكسته دلى، تضرّع، زارى، اصرار، گریه، خشوع، امید، اضطرار، التجا، پناه آوردن، یقین به اجابت، خسته نشدن از طلب، رقّت قلب و... پرده ها و حجاب ها را كنار مى زند. سفارش حضرت رسالت چنین است: آنگاه كه رقّت دل حاصل شد، دعا را غنیمت شمارید، كه رحمت خداست: «اغتنموا الدعاء عند الرقه، فانها رحمه» (بحارالانوار، علامه مجلسى، ج93، ص313)
غرور، خودخواهى، تكبّر، بى اعتنایى، طلب كارى، قساوت دل، یأس و نومیدى همه به نوعى «حجاب» به شمار مى رود. بر عكس، حالاتى همچون شكسته دلى، تضرّع، زارى، اصرار، گریه، خشوع، امید، اضطرار، التجا، پناه آوردن، یقین به اجابت، خسته نشدن از طلب، رقّت قلب و... پرده ها و حجاب ها را كنار مى زند. سفارش حضرت رسالت چنین است: آنگاه كه رقّت دل حاصل شد، دعا را غنیمت شمارید، كه رحمت خداست: «اغتنموا الدعاء عند الرقه، فانها رحمه» (بحارالانوار، علامه مجلسى، ج93، ص313)
خدا به كدام دل نزدیك تر است؟
نجواى كدام نیایش گر از بام خانه تا ملكوت خدا بالا مى رود؟
در كوى ما شكسته دلى مى خرند و بس
بازار خود فروشى از آن سوى دیگر است
این حدیث قدسى كه: «انا عند المنكسرة قلوبهم» (من نزد شكسته دلانم)، اشاره به این حقیقت است كه:
افتادگى آموز اگر طالب فیضى
هرگز نخورد آب، زمینى كه بلند است
هرگز نخورد آب، زمینى كه بلند است
به روایت فرزانگان از سیره خاتم پیامبران، آن حضرت هرگاه كه دعا و نیایش مى كرد، مانند بینوایى كه دست نیاز و طلب گشوده و غذا مى خواهد، دست خود را به آستان خدا بلند مى كرد (عدة الداعى، حلّى، ص139)
و همین حالت نیاز و درماندگى است كه رحمت را نازل مىكند و نگاه عنایت خدا را به سوى نیایش گر بر مى گرداند و «رفعت»، در همین «فروتنى» است و «عزّت» در سایه همین «تواضع»!
«الهى! ماندگان را چراغ راهى، راندگان را ملجأ و پناهى. اگر راه دهى و راه به بارگاه دهى، از دیدگان، اشك شوق ریزد و شوقت شور دعا برانگیزد. دست نیازمان به آستانت فراز آید، و دل رمیده به سویت باز آید. الهى، چنان كن كه بسته گردیم و خسته نگردیم، خسته گردیم و از تو بر نگردیم...» (جواد محدثى، الهى نامه، ص 26)
و همین حالت نیاز و درماندگى است كه رحمت را نازل مىكند و نگاه عنایت خدا را به سوى نیایش گر بر مى گرداند و «رفعت»، در همین «فروتنى» است و «عزّت» در سایه همین «تواضع»!
«الهى! ماندگان را چراغ راهى، راندگان را ملجأ و پناهى. اگر راه دهى و راه به بارگاه دهى، از دیدگان، اشك شوق ریزد و شوقت شور دعا برانگیزد. دست نیازمان به آستانت فراز آید، و دل رمیده به سویت باز آید. الهى، چنان كن كه بسته گردیم و خسته نگردیم، خسته گردیم و از تو بر نگردیم...» (جواد محدثى، الهى نامه، ص 26)
دعا، اقبال بنده به درگاه خداوند است و اجابت، اقبال خداوند به بنده است. اگر مفهوم دعا و اجابت در دل جاى گیرد، حالت دعا و نیایش پدید مى آید.
چه سعادتى بالاتر از اینكه یك «بنده» مورد عنایت «مولى» قرار گیرد و خدا صدایش را بشنود و خوشش آید و جواب بدهد و گاهى جواب دادن را طول دهد تا بیشتر صداى نجوا و نیایش بنده را بشنود.
پس از تأخیر استجابت نباید چندان نگران و ناامید شد. گاهى صلاح بنده را مولى بهتر مى داند. گاهى هم تأخیر از آن جهت است كه در حدیث آمده است: «گاهى خداوند، اجابت دعاى مؤمن را به تأخیر مى اندازد، چون مشتاق دعاى اوست و مى فرماید: صدایى است كه دوست دارم آن را بشنوم» (بحارالانوار، علامه مجلسى، ج97، ص296)
چه مى دانیم؟ شاید هم، دعا از صمیم دل و از روى خلوص نیت نیست و و شرایط استجابت در آن فراهم نیست. مگر دعا از دل غافل و زبان یاوه گو و نیت آلوده و نیایش گر ریاكار را آن اندازه اثر است كه به آسمان رود و به آستان خدا رسد؟!
به هر حال، حال را هم باید از خدا خواست، كه «محوّل الاحوال» است.
«هم دعا از تو، اجابت هم ز تو».
در حدیث امامعلى - علیه السلام- است: خشكیدن اشك از چشم ها، نتیجه قساوت دل است و قساوت دل ها نتیجه زیاد شدن گناهان: «ما جفّت الدموع الا لقسوة القلوب، و ما قست القلوب الا لكثرة الذنوب» (همان، ج 70 ص 354)
عصیان و گناه ،پرتگاه دل ماست
مسدود به روى عقل، راه دل ماست
خشكیدن اشك گریه از چشمه چشم
گویاى سقوط پایگاه دل ماست
(برگ وبار، ص286)
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰