کد خبر:۱۰۲۰۹۳
يادداشت//
آمريكايي ها؛ دارنده گواهينامه دخالت در امور جهان
از اواخر دهه هشتاد به اين سو آمريكايي ها به عنوان دارنده گواهينامه دخالت در امور جهان هر ترفندي را تمهيد كردند تا دشمنان فرضي خود را گسترش دهند.
مجتبی شجاعی، مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد زاهدان؛ اگرچه اهمیت جغرافیای، تاریخی، سیاسی و اقتصادي منطقه اي که ایران در آن قرار گرفته همواره سبب حضور و دخالت های بیگانگان در امور آن شده است و حافظه تاریخی مردم ایران دخالت هاي آنان در نهضت مشروطه تا روي کار آمدن حکومت پهلوي، کودتاي 28 مرداد و ... در قبل از انقلاب و دسیسه های پس از انقلاب و ... را در خود ثبت دارد ، با این همه وقوع انقلاب اسلامی در ایران را باید نقطه عطف و فصل تازه اي در برخورد قدرت هاي بزرگ با جمهوري اسلامی به حساب آورد.
انقلاب اسلامی ایران به دلیل برخورداري از ماهیت جهان شمولی و الهام بخشی خود نه تنها در جهان اسلام و جنبش هاي اسلامی معاصر، بلکه در سپهر اندیشه و نظام بین الملل تاثیرات شگرف و عمیقی برجاي نهاده است.
مهم ترین تاثیر کلان انقلاب اسلامی در نظام بین الملل به چالش کشیدن ماهیت و موجودیت نظام صهیونیست بود که این فرایند هم چنان با قدرت بیشتري مسیر خود را طی می کند.
به دنبال ناامید شدن ملت هاي عرب از نتیجه گرفتن ناسیونالیسم عربی درمبارزه با اسرائیل و سپس شکل گیري و رشد حزب الله لبنان و انتفاضه مردم فلسطین، بارقه هاي امید با تکیه بر اسلام گرایی جوامع عرب، بیش از هر زمان دیگري تنور مبارزه با اسرائیل را گرم نگهداشته است. نه تنها منطقه خاورمیانه، بلکه سراسر جهان اسلام به تاثیر از انقلاب اسلامی با ادبیات نوینی به تغییرات در نظام بین الملل نظاره دارد و گستره این تغییرات به وضوح در اکثر تحولات قابل مشاهده است.
این تحولات در سطح کلان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروي و از بین رفتن نظام دو قطبی جهانی و به یک معنا پایان جنگ سرد تا ارائه اندیشه جنگ تمدن هاي ساموئل هانتینگتون همراه شد که درواقع چالش واقعی بین غرب و دنیاي اسلام رادر مبانی و ماهیت غرب و اسلام تلقی می كرد و شاید این نظریه را بتوان بهترین گواه در رد نظر کسانی دانست که با چشمپوشی از واقعیت ها، چالش غرب با جمهوري اسلامی را تنها در بوجود آمدن برخی سوء تفاهم ها و بی اعتمادي ها می دانند که با پاره اي اقدامات به اصطلاح اعتمادساز قابل برطرف شدن است!
به طور كلي ارباب و نماینده غرب، آمريكا، عليه جمهوري اسلامي پنج هدف استراتژيك رواني را دنبال می کند كه در سه دهه گذشته ثابت باقي مانده؛ اگرچه درمقاطع مختلف زماني به تناسب ماهيت و وزن متغيرها، از حيث حجم، نوع و تنوع تاكتيك ها و تكنيك ها تفاوت هاي جدي بين آنها مشاهده مي شود.
ارائه چهره مخوف از اسلام و جمهوري اسلامي در نزد افكار عمومي جهان بخصوص غرب، ترسيم ايران، محور شرارت در منطقه و جهان و حامی ترور و تشنج، ناكارآمدي حکومت اسلامی و ارزش محور در اداره جامعه و چالش مشروعيت و نظام جمهوري اسلامي و ترویج و تبلیغ اصطلاح جمهوری ایرانی، ارائه تصوير آرماني از ارزش هاي آمريكايي و ليبرال دموكراسي آمريكا در داخل و یارگیری از بین گروه های مخالف و مشکل دار و گاها ساده لوح در داخل، تلقين به به روز اجماع جهاني عليه ايران.
اكنون به شرح اجمالي هريك از اهداف استراتژيك رواني و ارائه تاكتيك ها و اقدامات آمريكا در دستيابي به اهداف استراتژيك رواني، مي پردازيم.
1.تصوير وارونه و مخوف از اسلام:
ارائه تصوير مخوف از اسلام و مسلمانان با تاكتيك ها و تكنيك هاي مختلفي به وقوع پيوسته و بعدها نيز در شكل و شمايل ديگر تداوم خواهد يافت . برخي از شگرد هايي كه تاكنون مطرح شده عبارتند از:
- تحريف در تاريخ در ابعاد ملی و مذهبی
-معرفي غير واقعي از پيامبر (ص) نظير آيات شيطاني سلمان رشدي و ائمه اطهار و ارزش های مقدس اسلامی
-ساخت فيلم هاي مستهجن، غير اخلاقي و خشن و تحریف شده از زندگي مسلمانان
- خلق طالبان ، وهابیت ،گروه های تندرو و افراطی در منطقه و جهان اسلام و معرفي آن به عنوان اسلام،
- بدل سازي عمليات تروريستي انتحاري به جاي عمليات استشهادي
-ساختن كارتونها و بازيهاي انيميشن با هدف ضرورت كشتن و نابود كردن مسلمانان
2. ناكار آمدي و بحران مشروعيت:
آمريكا در عمليات رواني خود عليه ايران، به لحاظ موضوع عوامل و روش متنوع و متكثر است. از جمله آنها القا موضوعات و انجام اقدامات و راهبردهای زیر است:
پنهانكاري مسئولان كشور، بيكفايتي مسئولان كشور، تبعيض جنسي در ايران، گروههاي فشار، نهادهاي نظامي و انقلابي، مردمي نبودن حكومت، القاي ناكارآمدي نظام اسلامي، تقويت روحيه گروههاي اپوزيسيون و معاند با نظام، ايجاد نگرش منفي در مردم نسبت به نظام، تضعيف ارزش ها و هنجارهاي ديني، القاي يأس و نااميدي در مردم ، تهييج اقوام و اقليت ها این قشر و فداکار نظام عليه نظام، ترغيب مردم به انجام كنش هاي اعتراضآميز، تشديد اختلاف گروه هاي درون نظام، ترغيب مردم به عدم مشاركت سياسي، ايجاد نگرش منفي در مردم نسبت به روحانيت، جنگ قدرت بين مسئولان نظام.
دستگاه رواني آمريكا در عمليات رسانه ای و مجازی خود عليه ايران از ميان موضوعات اخیرا از سه موضوع زير بيش از بقيه استفاده كرده است:
- مردمي نبودن حكومت
- بيكفايتي مسئولان كشور
- جنگ قدرت بين مسئولان كشو
دستگاه عمليات رواني آمريكا تلاش كرده است تا به مخاطبان خود القا كند كه:
- جمهوري اسلامي ايران فاقد مشروعيت مردمي است و اين حكومت اساساً در پي برآوردن اميال و خواستههاي مردم خويش نيست.
-مسئولان ايراني فاقد مهارت و توانايي كافي براي اداره كشورند، آنان در اداره كشور از روش هايي بهره ميبرند كه فاقد كارآيي و اثربخشياند.
- مسئولان كشوري بيش از آنكه در پي تحقق خواستههاي مردم و گشودن گره از مشكلات مردم باشند، درگير تنش، چالش و كشمكش با يكديگرند و به تعبير راديو فردا «هر گروه از مسئولان حكومت اسلامي ميكوشد تا به هر قيمتي خود را در قدرت نگه دارد، به همين خاطر آنان گاهي آنچنان با يكديگر درچالشاند كه مردم را فراموش ميكنند.»
بيشترين حجم عمليات رواني آمريكا عليه ايران به موضوع حقوق و آزادي هاي مردمي مربوط است که اکثرا عبارتست از: - نقض حقوق برزندانيان سياسي، نقض حقوق اقليت ها، نبود آزادي بيان، سركوب آزاديخواهان، محدود ساختن مطبوعات، نارسايي قانون اساسي، خشونتطلبي، سركوب اهل هنر، روشنفكر ستيزي، حجم زياد زندانيان، سرويس هاي مختلف امنیتی، فيلترينگ، محدوديت اساتيد، انتخابات غير دمكراتيك و ....
همچنین امريكا با استفاده از ابزار رسانه ای در عمليات رواني خود عليه ايران تلاش كردهاند تا به مخاطبان خود القا كنند كه در ايران آسيب هاي اجتماعي به اوج خود رسيده است، مردم از عملكرد متوليان نظام ناراضياند، حكومت ايران با محدود كردن آزادي هاي اجتماعي عرصه را بر مردم تنگ كرده است.
خلاصه نتايج به دست آمده، نشان ميدهد بالاترين توافق بر سر ايجاد اختلاف بين جناح ها وگروه هاي دروننظام و اختلاف افکنی بین شیعه وبرادران سنی، ايجاد نگرش منفي نسبت به مسئولان نظام، القاي ناكارآمدي نظام اسلامي در اداره جامعه، ايجاد نگرش منفي نسبت به كل نظام، ايجاد نگرش منفي نسبت به روحانيت است.
۳. ايران محور شرارت:
از اواخر دهه هشتاد به اين سو آمريكاييان به عنوان دارنده گواهينامه دخالت در امور جهان هر ترفندي را تمهيد كردند تا دشمنان فرضي خود را گسترش دهند. جنگ صليبي كفار از استراتژي انگليسي «تفرقه بينداز و حكومت كن» به راهبرد آمريکايی «تفرقه بينداز و نابود كن» تغيير يافت.
جنگ غرب عليه اسلام چند سالي است كه ميرود با ياري ابر رسانهها به جنگي تمام عيار تبديل شود. مقامات كاخ سفيد در صدد بودند كه در مناسبات خود با تهران سامانه جديدي ايجاد كنند، سامانهاي با وضعيت ويژه:
الف) ترسيم تصويري از جمهوري اسلامي ايران كه نه تنها مخالف آمريكا، بلكه مخالف اروپا و ساير قدرت هاي جهاني است.
ب) از طريق تداوم وضعيت هاي فوق، مقدماتي را فراهم كند كه در آينده استفاده از خشونت عليه ايران در افكار عمومي مردم آمريكا و نيز مردم جهان قابل توجيه باشد.
همچنین آمريكا در تلاش رواني خود عليه ايران از چند موضوع فراملي نیز بهره می برد که عبارتست از:
- حمايت از تروريسم جهانی، تلاش براي توليد سلاحهاي هستهاي، مداخله در امور كشورهاي ديگر، عامل تشنج خاورميانه؛ دستگاه تبليغاتي آمريكا بر اساس ادعاهاي رژيم صهیونیستی و برنامه های راهبردی خود تبليغات عريض و طويلي را عليه تهديد جمهوري اسلامي در حوزه مسائل فلسطین و منطقه نیز به راه انداختند. و نيزبه مخاطبان اينطور القا ميكند كه اولاً ايران مسئول نتيجهبخش نبودن روند صلح ميان رژيم صهيونيستي و اعراب است
ثانياً بدون حمايتهاي مختلف ايران، فعاليتهاي گروه حماس، جهاد اسلامي، حزبالله لبنان و ... عليه اين رژيم اصلاً صورت نميپذيرفتند.
صورت ديگر جنگ رواني غرب و بخصوص آمريكا عليه ايران، استفاده از حوادث پر سرو صدا و جنجال بر انگيز براي منحرف كردن ذهن مردم جهان از برخي پديده هاي مهم سياسي است؛ مثل هواپيما ربايي، انفجار بمب در فلان نقطه جهان، مسئله حقوق بشر و نظاير آنها توجه مردم دنيا را به اين گونه حوادث معطوف داشته و در همه اين موارد لبه تيز حمله و اتهام متوجه ايران است .
4. آرمان ارزش هاي آمريكايي:
هدف اين استراتژي انتشار ارزشهاي آمريكايي در زمينه «دمكراسي، حقوق زنان و برابري» به كل جهان اسلام و تقويت سبك زندگي غربي است به نحوي كه مسلمانان اصولگرا از ميانهرو جدا شوند. در همين حال سيا به تضعيف و بياعتبار كردن رهبران ديني و احزاب اسلامي مخالف اين رويه مي پردازد.
5. شكل گيري اجماع جهاني :
دولت آمريكا با ترساندن كشورهاي منطقه و نيز كشور هاي اروپايي از گسترش چيزي كه آنها بنياد گرايي اسلامي مي نامند، و دست يابي به انرزي هسته اي و چرخه سوخت و توان ساخت بم اتمي و نيز ارائه چهره اي از ايران به عنوان كشوري نامطلوب براي امنيت بين الملل، در صدد ايجاد فضاي رواني القاي شكل گيري اجماع جهاني عليه جمهوري اسلامي هستند.
به باور اغلب تحلیلگران در حالي كه جنگ افروزي آمريكا در افغانستان و عراق تا حدي با هدف مرعوب كردن ايران صورت گرفت، اما تهران به برنده بزرگ اين جنگها تبديل شد.
بوش جمهوري اسلامي را متهم به پيگيري برنامه تسليحات هستهاي ميكند. سپس موضوع را به شوراي امنيت ارجاع ميدهد و تقاضاي اقدام اين شورا عليه ايران را ميكند و اوباما هم با لحن و ادبیاتی دیگر دنباله رو همان اهداف و خواسته هاست.
در طول سال هاي اخير با وجود قدرت الهام بخش انقلاب اسلامي و كاركردهاي بينالمللي و منطقهاي آن و در سايه وحدت مذهبی و ملی و همگرايي بين اركان نظام و حاكميت فضاي اصولگرايي در كشور، ايران در بينظير ترين دوران تاريخي خود بسر ميبرد؛ اگرچه القاي شرايط ويژه در كشور از سوي برخي از چهرهها و القاي حساسيتهاي خاص براي كشور، ناشي از فضاي رقابتي است، اما همه تحليلگران منصف بر اين نكته اذعان دارند كه آثار مثبت رويكردها و عملكرد دولتمردان پر تلاش كاملاً آشكار است و احصاي تهديدها و فرصت های فراروي نظام يك امر عقلاني و اصل مسلم علمي است و استراتژيستهاي داخلي براي ترسيم راهبردهاي نظام نيازمند اجماع سطوح تصميمگيري كشور، علمي برخورد كردن آنان، جامعنگري و پرهيز از ديد تك بعدي، تكيه بر علتها به جاي معلولها، تكيه بر اصل پيشگيري به جاي درمان، همگاني و مردمي كردن امنيت، همگرايي علمي و نظری مراكز ثبات بخش در بر طرف سازي تهديدات و تقويت نقاط قوت و فرصت هاي فراروي هستند./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰