کد خبر:۱۰۳۱۶۵
جهانيسازي؛ پايان تاريخ و مهدويت
بر خلاف آنچه بعضي جناحهاي پراگماتيست گفتهاند كه امامزمان(عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امامزمان(عج) هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است.
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ بر خلاف آنچه بعضي جناحهاي پراگماتيست گفتهاند كه امامزمان(عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امامزمان(عج) هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. آنها كه نميتوانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربهگرايي و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدهاند از پنجرهاي كه به دست انبيا(ع) به فراسوي عالم ماده و ماوراي طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديده امامزمان(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصه امامزمان(عج) اسطوره نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيري مذهبي شود. در قصه امامزمان(عج) «حقيقت» و «فايده» هر دو توأم با يكديگرند.
تعابير بسيار بلندي از همه انبيا، از ازل تا خاتم(ص) راجع به حضرت حجت(عج) رسيده و تقريباً جزء اجتماعيترين موضوعات، بين همه اديان الهي و ابراهيمي، بشارت موعود و وعده منجي است و همه گفتهاند كه كار نيمه تمام و ناتمام انبيا(ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفتهاند كه بزرگترين تكليف تاريخ، كار بزرگترين مرد تاريخ است. حتي مكاتبي كه الوهيتزدايي و الهيتزدايي شدهاند باز به نوعي و به نحوي به اين مسئله انديشيدهاند و گرچه نام ايشان را نبردهاند، ولي همه ظهور ايشان را بشارت دادهاند و حتي مكاتب الحادي چون ماركسيسم نتوانستهاند به مسئله آخرالزمان، بيتفاوت بمانند.
بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفتهاند، در اين خصوص، اعلامنظر كردهاند. يهود، هنوز منتظر مسيح(ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح(ع) است.
همه انبيا، همه مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشي بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند. حتي امروز مكتبي كه چند دهه براي نفي پايان تاريخ و نفي «غايت» از تاريخ، دست و پا زد و مدعي شد كه تاريخ بشر، منتهاي روشن ندارد و جهت اصولي خاصي بر آن حاكم نيست، يعني «ليبراليزم» كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوري بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد؛ آخرين نظريهپردازانشان چون فوكويولي از «پايانتاريخ» سخن ميگويند، منتها «پايانتاريخ» به روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايهداري است.
در روايات از حضرت مهدي(عج)، به «بهار روزگاران» تعبير شدهاست و در سلامهايي كه به محضر حضرت عرض ميشود آوردهاند: «السلام علي ربيعالانام و نضره الايام» درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران..
گفتهاند كه «انتظار» سنتز تضاد بين «واقعيت» و «حقيقت» است - واقعيت يعني آنچه هست و حقيقت يعني آنچه نيست ولي بايد باشد - كوبيدن جاده «آنچه هست» تا «آنچه بايد باشد». پس نكته نخست اين است كه دو زاويه ديد براي تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبير به اصل «مسيانيزم»1؛ يعني مسيحيگرايي و موعودگرايي كردهاند و در اينجا، «مسيح» به معني موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار. انتظار براي ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشري كه توأم است با وعده پيروزي قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل «فتوريزم» تعبير كردهاند. «فتوريزم»، «آيندهنگري» و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژياي معطوف به فردا كه ميگويد همه خبرها در آينده است و جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأيوس نباشند؛ مبارزان و مجاهدان راه آزادي، عدالت و آگاهي، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه بارها در نهضت جهاني «اجراي عدالت» شكست خوردهاند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد. سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد؛ صدمات خورديد؛ ضايعاتي داديد؛ در بعضي از جبههها عقب نشستيد؛ ولي سرتان را بالا بگيريد. «فتوريزم» يعني چشمهايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايدهاي براي اغواي افكار عمومي نيست.
بر خلاف آنچه بعضي جناحهاي پراگماتيست گفتهاند كه امامزمان(عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امامزمان(عج) هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. آنها كه نميتوانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربهگرايي و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدهاند از پنجرهاي كه به دست انبيا(ع) به فراسوي عالم ماده و ماوراي طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديده امامزمان(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصه امامزمان(عج) اسطوره نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيري مذهبي شود. در قصه امامزمان(عج) «حقيقت» و «فايده» هر دو توأم با يكديگرند.
.
.
محافظهكارترين هسته قدرت در طول تاريخ بشر، همين هسته تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبري ميكند. حال چرا محافظهكار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقي كه در دهههاي اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژي ليبراليزم در ذيل منافع سرمايهداري جهاني و صهيونيزم، معادله قدرت و ثروت را تعريف ميكند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقي كه اسم آن را مدرنيته ميگذارند، آخر خط تاريخ است.
ميخواهند بگويند كه هيچ مدينه فاضلهاي برتر و پيشرو تر از وضع كنوني در جامعه جهاني كه ما آن را رهبري ميكنيم، نه فقط وجود خارجي ندارد، بلكه حتي وجود ذهني هم نميتواند داشته باشد. پوپر در مصاحبهاش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت: امروز مدينه فاضله در كل تاريخ بشر، جامعه ايالات متحده است. مصاحبهگر از او پرسيد: در جامعهاي كه در هر 8 ثانيه، يك قتل و در هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسي صورت ميگيرد و جامعهاي كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهاي كشتار جمعي هستهاي، شيميايي و ميكروبي است؛ چگونه مدينه فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ ميدهد: كه اصل ضرورت فكر كردن به مدينه فاضله دروغ بزرگي بوده كه به ما گفتهاند. هيچ مدينه فاضلهاي در انتهاي تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكري انحرافي در ذهن بشر و باوري اساطيري است. يا فوكويولي، نظريهپرداز سرمايهداري آمريكا، ميگويد: اگر تاريخ پاياني هم دارد پايان آن، همين جامعه فعلي ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر «محافظهكاري» است.
در روايت آمده است كه امامزمان(عج) فاصلههاي طبقاتي را در سطح جوامع بشري بر هم خواهند زد. در
در روايت آمده است كه امامزمان(عج) فاصلههاي طبقاتي را در سطح جوامع بشري بر هم خواهند زد. در
روايت داريم كه در زمان مهدي ما، هيچ انسان گرسنهاي در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتي است كه ما به آن معتقديم و همه اديان به آن معتقدند، ولي هيچكس به اندازه شيعه، راجع به جامعه آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. شايد ديگران، آگاهي شفافي از وضعيت نداشتهاند. شيعه حتي نام مقدس آن رهبر انقلاب جهاني را نيز ميداند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگري چنين نباشد.
. هدف عمده نظام ليبرال سرمايهداري كه ميگويد ما با مدينه فاضله سازي و مسيانيزم، با بنيادگرايي ديني، با «راديكاليزم» انقلابي، با «فوندامنتاليزم» (بنيادگرايي) و با ايدئولوژي، مخالفيم و با هر نوع اصولگرايي، حتي غير ديني آن مبارزه ميكند، اين است كه در افكار عمومي بشر، به خصوص در دانشگاههاي شرقي و اسلامي، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نيايد كه عجب! پس مدرنيته سرمايهداري، آخر خط نيست و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومي و خصوصي بشريت، جوانه بزند!
آنها ميخواهند بگويند كه هيچ چيزي ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. ميگويند اينجا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار پايين بيايد. توجه داشته باشيد نميگويند كه همه بشريت در سطح ما زندگي كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهاني و نابرابريها بردارند. چون اگر معني «جهاني شدن» اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهي و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، ولي جهاني شدني كه آنان ميطلبند به معني «آمريكايي شدن» است؛ جهاني شدن از نوعي كه در رأسش، سرمايهداران حاكم بر آمريكا باشند و بقيه بشريت، قاعده آن هرم باشند.
در روايت داريم مهدي(عج) با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهاني به حاكميت و عدالت جهاني دست خواهد يافت. ايشان با مسيحيان به وسيله انجيل حقيقي و با يهوديان به تورات حقيقي احتجاج و استدلال ميكند و براي هيچكس، عذر و بهانهاي نميگذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد ميشوند و آنها كه لجاجت ميكنند با شمشير، اصلاح خواهند شد و بشريت ديگر جز مسلمان نخواهند بود.
حسن رحيمپور ازغدي
/انتهاي پيام/
حسن رحيمپور ازغدي
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰