کد خبر:۱۰۳۳۵۷
ارزشهای عبرت آموز تاریخی در سریال مختارنامه-1
عبرتهای روزگار در غرقاب مختار
سریال «مختارنامه» تا بدین جا اگر هیچ ارزش معنوی هم نداشته باشد همین یک رهاورد برایش کافی است که مردم کوفه و ویژگی بیوفایی و بیشرمی آنها را در تنها وانهادن حق و امامان حق به خوبی برای مخاطب بازگو كرده و با بهترین بیان که همان هنر تصویر باشد، به منصه ظهور و بروز رسانده است.
یکی از دیالوگ هایی که در سریال «مختارنامه» بسامد بالایی دارد و به انحای مختلف و با بیان های متنوع هر از گاهی به تکرار و مکررا از زبان دوست و دشمن گفته و بازگفته می شود، دیالوگی است در مورد ویژگی روحی و اخلاقی و مردم شناسانه جماعت کوفی و اهالی این شهر که عنصر اصلی و شاخصه اول و آخر آن «بی وفایی» است.
بهترین و تکان دهنده ترین تعبیر در این زمینه را امیر بیان، حضرت امام علی (ع) در مورد این مردم بیان کرده است؛ آنجا که آنها را با تعبیر «یا اشباه الرجال و لا رجال» مورد نهیب و سرزنش خود قرار می دهد.
این بیان در طول قسمت های مختلف سریال «مختارنامه» به مناسبت های مختلف از زبان افراد گوناگون بیان شده و جالب این است که این افراد صرفا و الزاما محدود به اهالی حق نبوده اند.
حتی یزید و ابن زیاد و عمر سعد و نعمان حاکم کوفه و دیگران هم بر این امر مهر تایید و تاکید زده اند و این نشان از شدت و حدت فراگیر بودن این صفت در این جماعت دارد که دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است.
حال اینکه این صفت روحی و روانی در این مردم همیشه بر خلاف مسیر حق و در جهت اهداف شیاطین بوده و سر مردان حق را بر نیزه برده یا بشکافته است، حکایت دیگری است منتزع از همین واقعیت تاریخی که در بیانی دیگر چرخیدن چرخ روزگار بر مراد سفلگان مي باشد.
سریال «مختارنامهم تا بدین جا اگر هیچ ارزش معنوی دیگری هم نداشته باشد همین یک رهاورد برایش کافی است که مردم کوفه و ویژگی بی وفایی و بی شرمی انها را در تنها وانهادن حق و امامان حق به خوبی برای مخاطب بازگو كرده و با بهترین بیان که همان هنر تصویر باشد، به منصه ظهور و بروز رسانده است.
بجاست تا به مناسبت این بحث اشاره ای داشته باشیم به یکی از زیباترین و در عین حال تلخ ترین و تاثیرگذارترین سکانس های سریال «مختارنامه» که مربوط می شود به صحنه ای که جناب مسلم ابن عقیل در کوفه پس از پایان نماز از مسجد خارج می شود و راهی کوچه ها می گردد.
با عبور مسلم از کوچه ای به کوچه دیگر بتدریج از خیل همراهانش کاسته می شود تا آنجا که او بی هیچ یار و یاوری در سیاهی شب تنها می ماند و غربت و بغض و حزنی عمیق و تکان دهنده او و مخاطب او را فرامی گیرد و.../انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰