تحليلي بر رژيم اقتصادي نظام ليبرال سرمايه‌داري
کد خبر:۱۰۳۶۷

تحليلي بر رژيم اقتصادي نظام ليبرال سرمايه‌داري

 ناصر جوكار

امام صادق(ع): «هر كس بدون آگاهي به مفهومي حمله كند بيني خود را بريده است.»

يكي از موضوعات و مفاهيمي كه امروزه در حوزه ترمينولوژي گفتمان ها و در بورس گفت وگوهاي دانشجويي محل نزاع واقع شده است، واكاوي و بررسي انتقادي رژيم اقتصادي نظام ليبرال و نئوليبرال سرمايه داري است.

قبل از ورود به بحث ذكر اين نكته ضرورت دارد، همانا مفاهيمي وجود دارد كه مي تواند به مبادي تصوري و تصديقي بحث كمك شاياني كند؛ اول اينكه محقق در همواره تاريخ بايد بر اين نكته پاي فشارد كه قلم نبايد از رهگذر بسيج احساسات، لشكركشي هاي سياسي يك انديشه سوفيسمي را حق جلوه دهد و يا در صدد اعوجاج، تزلزل و تذبذب حق بر آيد و لباس ناحق بر آن پوشد و دوم اينكه آنچه در اين قيل و قال از رهگذر مخاطب فرهيخته مي گذرد نه حديث نفس و تعصب و نه نگاه صرف ژورناليستي و سياسي، بلكه عين واقعيت هايي است كه به طور عريان به بررسي انتقادي اين نوع از رژيم اقتصادي مي پردازد.

اقتصاددان متأله را اعتقاد بر آن است كه تا در حوزه اقتصاد يك بحث اپيستمولوژيك صورت نگيرد (جهت گيري معرفتي) و تا يك بحث آنتولوژيك و فرجام شناسي ارائه نشود، نمي توان سر از حوزه حريم حقوق اقتصادي بشر در آورد و حقوق  و تكاليف بشريت را مرزبندي كرد.

از همين روست كه بسياري از روشنفكرهاي آنتلكتويي (روش فكر غرب زده) ايدئولوژي هاي اقتصادي را خريد و فروش مي كنند و دائم به دنبال آنند كه كدام يك از ايسم ها (ماركسيسم، سوسياليسم، اگزستانسياليسم و ...) مي تواند اجاره بيشتري به مغز آنها دهد؛ چرا كه به تعبير مرحوم دكتر شريعتي «ايدئولوژي شلوار پاي انسان نيست كه بتوان هر چند وقت يك بار آن را عوض كرد.»

سير تطور و دگرگوني تاريخ نشان داده است، آنگاه كه اتمسفر سوسياليسم و كمونيسم اصالت فرد را به مسلخگاه تاريخ كشاند، همين روشنفكران دمدمي مزاج كه امروزه سر از مكتب اصالت جمع و نظام سيزوسوسايتي (جامعه مدني باز) در آورده اند، لشكر پياده نظام و مروجان تفكر جامعه خروشچف بوده اند و آن گاه كه گفتمان غالب روز با فروپاشي و اضمحلال نظام كمونيسم تبديل به گفتمان اندويدواليستي و سرمايه داري از نوع ليبرال شد با چرخش يكصد و هشتاد درجه پشت پا به همه ايدئولوژي هاي سوسياليستي زدند و به اردوگاه اقتصاد ليبرالي پيوستند.

جالب تر آنكه پس از اينكه به خيمه گاه نظام اقتصادي ليبراليسم پناهنده مي شوند و بر گرده اين رژيم اقتصادي خيمه مي زنند، به نفي گفته هاي قبلي خويش مي پردازد.

در اين مقاله نگارنده را بر آن قصد نيست كه به نقد گفتمان اقتصادي از نظرگاه سوسياليسم و مناديان اين تفكر كه به اعماق تاريخ پيوستند، بپردازد.

بنابراين صحبت از اين تفكر پوسيده خطاست؛ چرا كه سخن به درازا خواهد كشيد و از ابراز حرف هاي در دل نهفته و بر زبان نيامده باز خواهيم ماند؛ فقط به تعريف «سرمايه داري» از نگاه سوسياليسم بسنده مي كنيم و به نقد گفتمان غالب روز مي پردازيم.

در نگاه سوسياليست ها سرمايه داري يعني رژيمي كه اجازه مي دهد امور اقتصادي جامعه دربست در اختيار افراد معيني قرار گيرد و اما در جهان سرمايه داري انگلوساكسون و انگلوامريكن، عدالت اقتصادي به ظاهر امري ممدوح و ستودني است؛ چرا كه قايل به اين عقيده اند كه عدالت اقتصادي سهم آنها را مي پردازد.

آري، اگر تنها نگاه ايجابي و پوزيتيو به عدالت اقتصادي داشت، پادشاه و متكدي هر دو سهم خويش را بايد دريافت دارند، ليكن عدالت اقتصادي يك لبه سلبي (نگاتيو) نيز دارد كه وجود افتراق اسلام و ليبراليسم را رقم مي زند؛ نگاه سلبي به عدالت اقتصادي يعني اينكه، آنگاه كه عدالت گريبان تو را مي گيرد و خواهان آن است تا حقوق مردم را پاس داري، بدان نشيد پاسخ منفي ندهي و گرنه عدالت اقتصادي شعاري مخنث و عقيم باقي خواهد ماند كه تنها از آن سهم خويش و حقوق خويش را مطالبه مي كنيم، نه حقوق ديگران نسبت به ما را.

اين نوع عدالت اقتصادي هرگز تكليف ما را نسبت به حقوق ديگران مشخص نكرده است و تنها به تكليف حقوق مان توجه داشته است و اين وجود افتراق بين عدالت اقتصادي از نگاه اسلام و جهان اندويدوايست است.

امروزه بر كسي پوشيده نيست كه جهان سرمايه داري بشدت دنبال اين پروژه است تا نظريه «توسعه در غرب» را جايگزين مفهوم عدالت اقتصادي كند.

مخاطبان اصلي اين تفكر نيز دانشجويان شرقي هستند؛ دانشجوياني كه دائم بايد با صدور فلسفه هاي غربي مواجه باشند و تنها مصرف كننده اين فلسفه بشوند؛ اگر اين تفكر، اقتصادي علمي را نيز توصيه مي كند، همانا مراد او از اقتصاد علمي اقتصاد ماكس وبري است و لاغير.

شايد بتوان عنوان داشت كه مدرن ترين نظريات اقتصادي متاخر از زبان افرادي همچون ايزيابرلين، هاناارن، فريدش فونهايك، پوپر و ... شنيده مي شود؛ همه اين افراد قايل به اين عقيده اند كه عدالت توزيعي، اقتصاد را ورشكسته و فقيران را زياده خواه و طماع بار مي آورد، بنابراين به جاي عدالت توزيعي صحبت از «نظم خود جوش اقتصادي» (اقتصاد گاتالاكسي) مي كنند و اذعان مي دارند، آنگاه كه نظم خودجوش اقتصادي حاكم شود، اين نظم اقتصادي در سايه سار تلاطم و انباشت ثروت سرمايه داران، فقيران را نيز به رفاه كامل مي رساند؛ اين نظم خودجوش همان قاعده اي است كه آدام اسميت، پدر علم اقتصاد از آن به عنوان «دست نامريي» ياد مي كند.

مالتوس كه يك كشيش پروتستاني است در نظريه «تصاعد هندسي جمعيت» مي گويد: قاعده طبيعت بر آن استوار شده تا عده اي فقير و عده اي صاحب ثروت هاي كلان باشند و آنان كه سرانجامشان به فقر انجاميده است بايد مرگ را بر حيات ترجيح دهند.

جان لاك، پدر ليبراليسم سرمايه داري نيز مي گويد: به فكر خويش باش و لاغير؛ چرا كه خدا به فكر فقيران است.

نظريه پردازان دنياي متاخر غرب نيز تئوري توسعه سرمايه داري مدرن را در اين نكته مي دانند كه هر كس قدرت بيشتري دارد، شايسته ثروت بيشتري است؛ اين عبارت دقيقا توجيه گر نظريه بقاي اصلح داروين است كه در حوزه زيست شناسي مطرح كرده است؛ از همين روست كه جهان سرمايه داري عدالت توزيعي را يك شعار فكاهي مي داند.

جهان ماترياليست بسيار كوشيده است تا به مكاتب مختلف اقتصادي بقبولاند كه ديدگاه اسلام از عدالت اقتصادي يعني آنكه همگان بايد به يك اندازه دارا باشند و عدالت يعني تساوي؛ در حالي كه هرگز عدالت اقتصادي به معناي تساوي نيست و اتفاقا عدالت در نظام اقتصادي اسلام يعني عدم تساوي؛ چه طور مي توان عدالت را تساوي ترجمه كرد در حالي كه به عنوان مثال نمي توان سهم يك بقال با يك پزشك متخصص را از درآمد به يك اندازه ديد؟

اگر عدالت، تساوي ترجمه شود مفهوم كار و تلاش امري ناپسند جلوه مي نمايد؛ چرا كه هر كس مجاهدت مشروع كند به مثابه فردي است كه در انزواي اقتصادي است و هيچ خدمتي را به همنوع خويش ارائه نمي دهد و كار نمي كند؛ آيا اگر سهم اين دو مساوي باشد با مفهوم عدالت سازگاز است؟

ماكياول كه خود يكي از شهرياران حوزه نظر در نظام جهان سرمايه داري است، مي گويد: شهريار! اگر مي خواهي باقي بماني اقتصاد اخلاقي و اخلاق اقتصادي را ريشه كن نما و گرنه در زير ارابه هاي آن خرد خواهي شد؛ در حالي كه آنگاه كه اخلاق از اقتصاد جدا شود همه حريم ها شكسته خواهد شد و مالكيت خصوصي نيز سربريده نهاده خواهد شد.

تز تقدم آزادي غيرمسئولانه اقتصادي بر عدالت اقتصادي نيز از همان مغزهاي پوچ و نهليستي سر بر مي آورد كه نه تنها فقيران را شايسته مرگ محتوم مي دانند، بلكه با توسعه صنايعي همچون صنعت پرنوگرافي (سكس و تجارت زن) اقتصاد باز را توصيه و اخلاق را رسما از اقتصاد متمايز مي كنند؛ مفهوم اين نوع از آزادي اقتصادي به تعبير استاد شهيد مطهري يعني «حيوانيت رها شده است و نه انسانيت رها شده.»

اعلام خودمختاري عدالت از حوزه اقتصاد يعني تفكيك كرامت و شرافت از اقتصاد؛ به تعبيري اصل دارا شدن است، اينكه چگونه به دارايي دست مي يابي، مهم نيست؛ چرا كه از همين نقطه عزيمت است كه بايد انسان را در رديف حيوانات سرشماري كرد و فرهنگ غريزه را جايگزين فرهنگ فريضه كرد.

اسلام اصل سرمايه را مفهوم نگاتيو و منفي نمي شمارد، ليكن اگر سرمايه در خدمت انجام عمل «ب» قرار گيرد مي تواند مضر و خطرناك باشد، بنابراين هيچ فاعل عاقلي قايل به اين عقيده نيست كه پول را نبايد دوست داشت.

اسلام فلسفه بعثت انبيا را پس از ايجاد عدالت، انفاق مال مي داند نه جمع مال، اگر بگويم منحني اجتهاد اقتصادي در نظام هاي موسوم به امانيسم صفر است، سخني به گزافه نگفته ايم؛ چرا كه ذهن ناكارامد و زياده خواه را قدرت اجتهاد نيست.

چطور مي توان سخن رهبر ماترياليست ها، ماركس را شنيد و از مريدان اين رهبر جهاني مفهومي غير از اين نكته را باور كرد كه انسان آفريده شده است تا بخورد و بياشامد و ...؛ وي مي گويد: جهان يك اصطبل است و انسان يك حيوان آيا از اين سخن رايحه كرامت و شرافتي بر مي خيزد؟

چطور مي توان صداي رساي مناديان جهاني اقتصاد اگوئيزمي را شنيد و بر اين نكته پاي فشرد كه اينان به دنبال كرامت بشرند؟ آنگاه كه جهان اصطبل و جايگاه انسان تا مرتبه حيوانيت هبوط كند چطور مي توان عدالت اقتصادي را بر گرده نحيف و عريان انسان امروز نشاند و عدالت را به خانه ها دعوت كرد؟ اگر هم نظام اقتصادي غرب موفقيت هايي داشته است قسمتي از آن متعلق به زحمات و مجاهدت هاي علمي خود آنان است كه گواراي وجودشان، ليكن قسمت اعظم اين كاخ سازي ها را بايد مرهون پابرهنگان بدوي آفريقايي دانست كه با چپاول آنان به قواي امروزين رسيده اند.

از طرفي هرگز تروريسم اقتصادي مدل هاي موفق اقتصادي را در اختيار كشورهاي جهان سوم نمي گذارد و هميشه ايام به مدل هاي توصيه بسنده مي كند؛ به همين دليل در نظام اقتصادي جهان سرمايه داري، سرمايه داري را تجمع حول منافع مي دانند، ولي اسلام سرمايه را تجمع حول شرافت و انسانيت مي داند.

فراتر از همه اين گفته ها امروزه حقوق زن نيز از حقوق بشر متمايز شده است و فرهنگ يوتي لينارياليسم (اصالت سود) ارزش آنان را در جنسيت، زور بازو و صداي كلفت و ثروت مي داند نه عقيده و آرمان او؛ اين نظام زن امروز را تا پايين ترين مراتب هبوط انسانيت تنزل داده است و حضيض ترين مراتب حيواني (يعني تن فروشي) را شايسته بالاترين و شريفترين آفريده الهي كرده است.

منابع :
1. استاد مطهري، نظري به نظام اقتصادي اسلام
2. مجموعه آثار استاد رحيم پور ازغدي
3. آيت الله مصباح يزدي، نظريه سياسي اسلام (ج 1و2)

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار