کد خبر:۱۰۴۰۶۰
نگاهی به کتاب ماندگار «فتح خون» اثر شهید آوینی- 1
شهد شهود در کام کربلایی شهید
«فتح خون» نه غوطه در دریای ادب و تنزیه کلام به تنهایی، و نه سیر تاریخ به یگانگی، و نه بیان شرحی مرثیه وار به خودی خود است، که تمام اینها هست و چیز دیگری، و آن حدیث عاشقی است که چون روحی مستتر در کالبد کلمات این کتاب به ودیعت نهاده شده است.
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ نوشتن و گفتن از کتاب «فتح خون» اثر سید مرتضی آوینی کار سهل و ممتنعی است؛ سهل است، چرا که این اثر نه تنها با چشم سر که با جان مخاطب پیوند، و نه صرفا ارتباط برقرار می کند كه در جان او می نشیند، اما ممتنع است؛ چرا که مخاطب در این کتاب با یک نگاه و به تبع با یک قلم شهودی روبرو می شود و در سیطره این حضور متعالی به یک ظهور ایمانی منتهی می شود و تجربه امر قدسی در هاله ای از چرایی و چگونگی، گاه مخاطب را با خود به جایی می برد که نمی داند چرا و چگونه و چطور.
با این حال «فتح خون» از آن چنان لطافت و سترگی و زیبایی و شهودی همزمان برای مخاطب، بویژه مخاطب شیعی برخوردار است که کلمات سوزناک و تابناک آن در جان او شعله ای به قدمت و عظمت و سترگی و شگرفتی تاریخ پر خون شیعه بر می انگیزد و او را در التهابی سرخ با تجربه ای از ساحت قدس همراه می سازد.
«فتح خون» نه غوطه در دریای ادب و تنزیه کلام به تنهایی، و نه سیر تاریخ به یگانگی، و نه بیان شرحی مرثیه وار به خودی خود است، که تمام اینها هست و چیز دیگری، و آن حدیث عاشقی است که چون روحی مستتر در کالبد کلمات این کتاب به ودیعت نهاده شده است.
«فتح خون» روایت فتح انسان با فطرت الهی او و کشاکش روح خدایي او با دنیای دنی و حیوانی اوست و در کشاکش و جنگ آنچه پیروزی است همین اختیار است و همین انتخاب و همین حر؛ که در مصاف این دو به رغم ادعای شیطان پرستان هر زمان و زمانه ای خود را از منجلاب خذلان و خسران و نابودی و سیاهی به راه نور و مسیر عبور به سوی باران و بهار و بهشت رهنمون می کند و چه زیبایی و شهامت و شهادت و پیروزی از این بزرگتر؟
و «فتح خون» حدیث این رستگاری تاریخ است در قامت انسان و رحیل بی بانگ هجرت و سفر که از ورای هر روز و روزگار بر فراز هر قوم و قبیله ای و بر هر بنی بشری آوای رفتن و نماندن سرمیدهد و این است مصداق تام و تمام «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.»
ای کاش نگاه عاشورایی و بیان شهودی سید مرتضی آوینی در کتابفروشی های این کشور قابل دسترس بود و ای کاش کتاب های او که چون مصحف زرین شرح شرف، نشانه های سترگ راه و تمییز آن از بیراهه های آخرالزمان بودند و هستند و خواهند بود، از کتابفروشی های کشور به بهانه های واهی جمع آوری نمی شد و ای کاش آن روز که تمام کتابفروشی های پایتخت را گشتم و کتابی از او نیافتم، می توانستم پاسخ دست های خالی و دل خالی ترم را با همین توجیه و توبیخ و انکارهایی بدهم که صاحبان نسبی و سببی و دوستان و دشمنان یکپارچه او می دهند.
و ...ای کاش!/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰