جشنواره فیلم فجر؛ چرا و چگونه؟
در آستانه برگزاری دوره ای دیگر از دورههای جشنواره بین المللی فیلم فجر هستیم؛ جشنواره ای که به نوعی مهمترین رویداد هنری و فرهنگی کشور ما محسوب می شود و در آن می توان ویترین تولیدات و محصولات یک ساله سینمای کشور را به تماشا نشست.
واقعیت آن است که جشنواره فیلم فجر پس از گذشت حدود سه دهه از برپایی آن، هنوز قابلیت گنجانده شدن در یکی از دسته بندی های مالوف و متعارف جشنواره ای در جهان جشنواره های سینمایی را ندارد و کماکان و همانند بسیاری دیگر از این دست مقولات در کشور ما، بویژه در عرصه فرهنگ و هنر، تافته ای جدا بافته است که نه از استاندارد و الگوی خاصی پیروی می کند و نه اساسا به نظر می رسد که خواسته یا ناخواسته توانسته باشد یکسری معیار و مبنا برای سیاستگذاری ها و نحوه اجرا برای خودش تعریف و تبیین و تدوین کند.
اما حقیقت و خواست جمعی خیلی از کسانی که - حداقل به عنوان منتقد - شاید اصلی ترین طیف دخیل در نرم افزار تماشاگری و روبرو شدن فکری با آثار این جشنواره را در خود داشته باشند، این است که جشنواره فیلم فجر میتواند و باید مثل هر جشنواره دیگری در هر کجای دنیا، فواید و دقایق قابل تامل و معتنابه و نسبی را جهت تولید و رشد «سینما» - بما هو سینما عجالتا و بدون هیچ پیشوند و پشوندی مثل «دینی»، «معناگرا»، «ملی»، «معنوی»، «در جست و جوی حقیقت»، «سودازده»، «خدازده»، و... که هر چه میکشیم از این پسوندهاست- به همراه داشته باشد.
اما این «عبارت» تنها تعبیر بخشی از خوابی است که ما برای سینما دیدهایم. جشنواره ویترین محصول است و برای «ارزشمند» شدنش نیاز به پاس کردن درس های پیشنیاز است که البته هنوز پس از درگذشت بیست و چند دوره، نه تنها این پیشنیازها گذرانده نشده، بلکه با تبصرهها و تکمادههای بعضا مندرآوردی و نه چندان هنری-سینمایی، در جازنی مان به عقبگرد و پسرفت انجامیده است.
سینمای ایران در «تولید» دچار عیوب فراوان و عجیب و غریب و در عین حال خاص خود است. وضعیت انجمنهای سینمای جوان، کانونهای به اصطلاح سینمایی، سینمای شهرستان ها – از جهات متعدد و مختلف-، مطبوعات سینمایی، جامعه منتقدان و ... شاید به لحاظ ویژگی های خاص کشور ما، مهمتر از همه تعامل سینماگران و اندیشمندان حوزههای مختلف فکری، همگی شاخصههایی هستند که در دنیای سینمای ایران جایگاه های نازل، معیوب، بیکار و دمدستی و سادهانگارانه و ابتدایی دارند.
محافل جوانانه سینمایی، حالتی عوامانه، نذرگرایانه و خیراتی دارند و در آن گُترهای از جوانانِ بعضا در حد متوسط و گاها عشق سینما -بخوانید از همه جا رانده و مانده،- به شکلی تودهای و کلونی ِ «همینطور»ی، گرداگرد فضایی کوچک - غالبا در زیرزمینهای نمدار و تاریک- به «عادت»هایی شبه سینمایی مشغولند: با تعدادی کتاب عاریتی از فارابی و ارشاد و حوزه هنری و... قفسهای پر میشود، فیلمهایی به نمایش درمیآید، گعدههایی گرفته میشود و... اینها همه خوب است و بجا - شما بگویید دوستداشتنی- اما آنچه مسلم است، از درون این سیستم و شیوه «هر جایی» و بیبرنامه و «رها»، فیلمساز بیرون نمیآید و آدم سینمایی مبرز تربیت نمیشود که هیچ، احتمالا نیروهایی را هرز میدهد و موقعیت هایی را از دست./انتهاي پيام/