کد خبر:۱۰۵۱۸۱
يادداشتي از آيت الله جوادي آملي؛
آسيب شناسي وحدت حوزه و دانشگاه
حوزه و دانشگاه اگر بخواهند در مقام وحدت سخن بگويند بايد ارزيابي كنند كه خطر اختلاف چيست؛ تا ما به خطر اختلاف آشنا نشويم از منافع وحدت آگاه نخواهيم شد.
گروه انديشه؛
چكيده:
مسئله اسلامي شدن دانشگاه يك بحث خاص خودش و همايش مخصوص خودش را دارد؛ وحدت وفاق ملي و سران سه قوه و مجمع تقريب و مجمع جهاني اهل بيت بركات خاص خودش را دارد؛ حوزه و دانشگاه اگر بخواهند در مقام وحدت سخن بگويند بايد ارزيابي كنند كه خطر اختلاف چيست؛ كار اساسي حوزويان و دانشگاهيان، معلوم و علم و عالم است؛ بيگانه در آن دو بخش نفوذ پيدا كرده است؛ مواظب باشيم در بخش ديگر نفوذ پيدا نكند؛ تنها راهش آن است كه آينه شويم، آينه شو تا بردت سوي دوست، كوي دوست. آنوقت ديگر اختلافي نيست.
تا ما به خطر اختلاف آشنا نشويم از منافع وحدت آگاه نخواهيم شد و تا از منافع وحدت آگاه نشويم به بحثش نميپردازيم، براي تحصيلش نميكوشيم و براي حراستش سعي نميكنيم.
پيامبر خدا(ص) در مورد ضرورت وحدت فرمود: «اياكم و البغضاء و اياكم و كذا و كذا فانها الحالقه لدينكم». اختلاف، مثل يك تيغ تيز به دست اختلاف كنندگان است كه هر روز دينشان را تيغ ميكشند مثل كسيكه سرش را هر روز تيغ ميكشد ديگر مويي نميماند و نميرويد.
فرمود: كينه يعني اين! دو نفر در حوزه يا دانشگاه كه با هم اختلاف دارند محور اساسي اختلاف، دين و خدا و امثال ذلك است لذا براي اينكه ديگري را از پا در بياورد از هيچ كاري كوتاهي نميكند. اما در واقع دارد دين خودش را تيغ ميكشد. اين آن را تكفير ميكند و آن اين را تفسيق ميكند. در اين ميان دين خود را تيغ ميكشند. ديگر ديني براي طرفين باقي نميماند. وقتي براي طرفين، ديني باقي نماند به جامعه سرايت ميكند. جامعه كه از دين تهي شد حمله بيگانه همان و سلطه او همان. پس انسان هيچ چارهاي ندارد مگر آنكه متحدانه بينديشد.
اما راه برقراري وحدت چيست؟ تا انسان دشمن و راه نفوذ او را نشناسد نميتواند وحدت را برقرار و حفظ كند. پيامبر فرمود: علما مرزداران دينند و اميرالمؤمنين فرمود: «من نام لاينام عنه» كسيكه در سنگر است نبايد بخوابد بلكه خواب را مزمزه ميكند.
اما اگر كسي خوابش برد دشمن كه نميخوابد. بنابراين اگر كسي نداند دشمن او كيست و كالاي او چيست، چه ميخواهد و از چه راه وارد ميشود قهراً سرمايه را ميبازد. حوزههاي علمي و دانشگاهي با سه عنصر محوري كار دارند كه در همه اين عناصر، دشمن نفوذ كرده است: معلوم، علم و عالم.
در مورد معلوم، خداوند ميفرمايد همه چيز عالم سرجاي خودشانند. اگر شما صدها بار هم خدمت معلومات برويد ميبينيد هيچ شكاف و اختلاف و بينظمي در آنها نيست. لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا. و نيز ميفرمايد: ما تري في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر ينقلب اليك كرتين. با توجه به معناي كلمه فوت، معنايش اين است كه هيچ كس سرجايش را ترك نكرده. اگر كسي پست خودش را ترك كند ميشود فوت. پس خداوند فرمود من معلوم را از صدر تا ساقه جهان طوري آفريدهام كه هيچ اختلافي بين آنها نيست و همه از عرش تا فرش مسخرند. در مورد علوم نيز خداوند جوري تنظيم فرموده كه هيچ علمي علم ديگر را نفي نميكند؛ بعضي در خدمت بعضي هستند. بعضيها خدمتگذار بعضياند بعضي فائده بعض ديگرند. هيچ نقد و نقضي بين سلسله دانشها نيست. بعضي مباديشان را از بعض ديگر، بعضي مسائلشان را از برخي ديگر ميگيرند و بعضي وامدار بعضياند. اما نسبت به عنصر سوم كه علماي حوزه و دانشگاهند ذات اقدس اله بما خبر داد كه عواملي چند، هم در معلوم اثر گذاشتند هم در علوم و هم تلاش ميكنند در علماي حوزه و دانشگاه اثر بگذارند. اما در معلوم اثر گذاشتند: ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس.
اين وضع محيط زيست در اثر همين است؛ يهلك الحرث و النسل؛ ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله. نگذاشتند اين نظام هماهنگ زيبا باهماهنگي، به مردم خدمت كند. آيه ظهر الفساد في البر و البحر دو مطلب را به ما ميگويد:
1. اين نظام هماهنگ بود، بيگانه نفوذ كرد و اين نظام را بهم زد، يعني معلومها را به هم زد.
2. درباره علوم فرمود: تمام علوم خدمتگذار يكديگرند اما شبهه كه آمد آن علم نه تنها مشكل خودش را حل نميكند بلكه چوب لاي چرخ علم ديگر ميگذارد.
اين شبهات از كجا پديد ميآيد: ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم. شيطان نه تنها به آن طاغيان ميگويد فساد و اهلاك حرث و نسل را برعهده بگيريد به برخي عالمان نيز ميگويد شبهه ايجاد كنيد. شبهه ويروسي است كه بساط علم را بر هم ميزند.
تمام اين مغالطههايي كه سيزده قسمش در منطق آمده و ممكن است زيرمجموعهاش خيلي بيش از اينها باشد همه به دخالت شيطان است: يا محمول را به جاي محمول ديگر يا موضوع را به جاي موضوع ديگر ميگذارد و يا رابطهها را منقطع ميكند. در هر موردي كه انسان اشتباه ميكند به دخالت شيطان است. پس ظهر الفساد في العلوم، چه علوم بحري و چه علوم بري، بما كسبت ايدي الناس بوسوسه ابليس. اينكه خداوند فرمود اتقوا الله و يعلمكم الله سرّش اين است كه يعني طوري زندگي كنيد كه او نتواند راه پيدا كند. شما مطلب را درست بفهميد.
عمده آن است كه ما خودمان را دريابيم. اگر ما آدم خوبي باشيم هم ميتوانيم جلو فساد را بگيريم هم ميتوانيم منشأ فساد را شناسايي كنيم هم جلو شبهات را بگيريم و هم به شبهات پاسخ دهيم. شيطان به وسيله طاغيان و مشايخ سوء، نه تنها در معلومها اثر گذاشته و آنها را فاسد كرده و در علوم اثر گذاشته و آنها را با شبهه قرين كرده بلكه علما و دانشگاهيها را، حوزه و دانشگاه را رها نميكند. البته بزرگاني در دانشگاه و حوزه هستند كه هميشه مواظب خودشان بوده و هستند. حريم آنها محفوظ است.
مطلب ديگر اين است كه: آنچه فلاسفه غرب تلاش كردند و سعيشان نيز مشكور باد آنست كه علم چقدر معلوم را نشان ميدهد. اما آنچه جايش خالي است اينست كه علم چقدر عالم را اصلاح كرده است؟ اين علم يك آينهاي است كه هم واقع را نشان ميدهد هم درون را. كمبود ما از اينجا شروع ميشود و قهراً با اين كمبود، وحدت رخت بر ميبندد و بسياري از بركات ميرود و رذايل به جاي آنها مينشيند.
كمبود، آنست كه بشر درباره اين علوم كه چهرهاي به واقع و چهرهاي هم به عالم دارد فقط تك بعدي تلاش كرد. اگر كسي چهار تا كلمه ياد گرفت و گفت انا اعلم منه، اين تريبون شيطان است. اگر ما خودمان را ساختيم هرگز ديگران را كم نميگيريم. كسيكه اخترشناس است دارد آيات تكويني سپهر را تفسير ميكند، او كه بحرشناس است، آنكه گياهشناس است، آنكه جانورشناس يا داروشناس است همه مفسران كتاب تكوين خدايند. قهراً كسي، كسي را طرد نميكند. اگر عالم ببيند چه اندازه علم در او اثر كرده و ساخته شده هيچ مشكلي پيش نميآيد.
اگر ما حوزويان و دانشگاهيان خود را ساختيم و علم را آينه قرار داديم و بفهميم كه اين علم را از طرف معلم – علَّم الانسان ما لم يعلم - نشان دهيم نه به طرف معلوم نه به طرف عالم، آنگاه تمام لذتها بهره ماست.
به ما گفتهاند اگر عالم شدي آينه دستت هست به روي معلم نگاهدار. آنگاه كه واقع را درباره زمين و آسمان و شمس و قمر فهميدي تو كه نميخواهي براي هميشه زمينشناس و آسمانشناس باشي. اگر ذات اقدس اله فرمود: شمس و قمر را عبادت نكن ماه را نپرست ماه آفرين را بپرست، در همين راستاست.
آيت الله جوادي در مورد برخوردها فرمود: ما دو جور به هم ميخوريم: يك وقت با خودي و يك وقت با غيرخودي. چگونه؟ در مورد اول مثلاً شما در كوثرهاي زلال كه نگاه كنيد چهرهتان را شفاف ميبينيد اما اگر خودت آن را به هم زدي نه درونش را نشان ميدهد نه بيرون را. در مورد دوم: مثلاً اگر يك آب گل آلودي به استخر زلال راه پيدا كند لجن به همراه ميآورد و بساط استخر پاك را به هم ميزند آنگاه استخر نه درون خود را نشان ميدهد نه بيرون را. حال در اين استخر زلال قرآن و عترت، چرا آدم درونش را نبيند؟ بيرونش را نبيند؟ خودش را نبيند و لذت نبرد؟ يا خودمان آن را براي هيچ، براي مردار، بهم ميزنيم و يا خداي ناكرده نفوذ پيدا ميكند و بخشي از لجن گلآلود به اين كوثر انقلاب ميرسد.
سعي امام و شهدا و بزرگان و مجروحان و جانبازان و آزادگان كه اين استخر، قطره قطره خون شهداست، خداي نكرده آلوده ميشود. آن وقت نه درونش را ميبينيم نه بيرونش را.
نتيجه بحث اينكه 1. مسئله اسلامي شدن دانشگاه يك بحث خاص خودش و همايش مخصوص خودش را دارد.
2. وحدت وفاق ملي و سران سه قوه و مجمع تقريب و مجمع جهاني اهل بيت بركات خاص خودش را دارد.
3. حوزه و دانشگاه اگر بخواهند در مقام وحدت سخن بگويند بايد ارزيابي كنند كه خطر اختلاف چيست.
4. كار اساسي حوزويان و دانشگاهيان، معلوم و علم و عالم است.
5. بيگانه در آن دو بخش نفوذ پيدا كرده.
6. مواظب باشيم در بخش ديگر نفوذ پيدا نكند.
7. تنها راهش آن است كه آينه شويم. آينه شو تا بردت سوي دوست، كوي دوست. آنوقت ديگر اختلافي نيست.
نويسنده: آيت الله جوادي آملي
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰