همیشه اعتقادم این است که هنر افشاگر است
کد خبر:۱۰۵۵۹۰
گفت‌و‌گو شيرواني با «خبرگزاري دانشجو» - بخش دوم؛

همیشه اعتقادم این است که هنر افشاگر است

محمد شیروانی، فيلم ساز گفت: همیشه اعتقادم این هست که هنر افشاگر است، یعنی یک جورهایی آدم نمی‌تواند ماسک بزند به صورتش و بیاید فیلم بسازد و نخواهد از خود واقعیش چیزی در کار دیده بشود.   
محمد شیروانی سال ها پیش با اولین فیلمش توانست نخل طلای جشنواره فیلم کن را ببرد. این رویایی است که فقط ممکن است برای یک انسان خارق العاده پیش بیاید؛ هم به دلیل اولین فیلم بودن هم به دلیل اعتبار بی بدیل و جهانی فستیوال جهانی کن.
 
دیپلم افتخار منتقدان جشنواره کن 1999 برای «دایره»، جایزه بزرگ جشنواره مستند مارسی 2000 برای «کاندیدا»، جایزه طلایی جشنواره ژنو 2004 برای «کنسرو ایرانی»، جایزه بزرگ جشنواره اشپلیت 2004 برای «ناف»، جایزه ویژه هیئت داوری جشنواره کراکوو 2005 برای «کنسرو ایرانی»، جایزه ویژه هیئت داوری جشنواره آرچیپلاجو 2005 برای «کنسرو ایرانی» و جایزه عالی جشنواره یاماگاتا 2005 برای «رئیس جمهور میرقنبر» از جمله موفقیت های اوست.
 
«خبرگزاري دانشجو»: ما گشته‌ایم و یکسری اطلاعات از شما گیر آورده‌ایم. راجع به فیلمسازی و عالم هنر؛ فیلم‌هایتان چه داوری‌هایی را پذیرفته‌اند؛ چه موقعیت‌هایی را بدست آورده‌اند و چند نکته‌ ریز و درشت دیگر. چند نکته از این نکات بیوگرافی مآب که احتمالاً نبوده در اینترنت، نگفتید؛ اولین بار هم نباشد سومین بار چهارمین بار باشد که ما بشنویم. چیزی که از زندگی شما باشد.
 
ضمنا‌ً ما به زندگی شخصی شما کار داریم. به این عبارت در طول این صحبت: من احساس کردم در ماشین که داشتم می‌آمدم اینکه می‌گویند به زندگی شخصی هنرمند کار نداشته باشیم یا داشته باشیم دو معنا می‌تواند داشته باشد. یکی اینکه عیب جویی کنیم. کاری که ماها، امثال من ید طولانی‌ای داریم در آن.
 
اما یک وجه دیگه‌ هم هست. یک نگاهی وجود دارد که زندگی شخصی آقای شیروانی، به این معنا بالاخره شما که فیلم ساخته‌اید از دل این زندگی شخصی، این فیلم‌ها درآمده است. از دل این شبانه روزی که شما پشت صحنه‌ فیلم‌هایتان نشسته‌اید و مطالعه کرده‌اید. زندگی کرده‌اید. با آدم‌ها حرف زده‌اید. خودتان فکر کرده‌اید. به زندگی شخصی‌تان بشدت من کار دارم به این معنا که چه فکرهایی کرده‌اید. چه جور زندگی می‌کنید. چون کارهای شما از دل زندگی شخصی‌تان درمی‌آیند. این خیلی مهم است و شاید از خود فیلم‌ها هم مهم‌تر باشد. از این زندگی شخصی چند نکته بگید.
 
محمدشیروانی: حتماً. برای اینکه خود من همیشه اعتقادم این هست که هنر افشاگر است. یعنی یک جورهایی آدم نمی‌تواند ماسک بزند به صورتش و بیاید فیلم بسازد و نخواهد از خود واقعیش چیزی در کار دیده بشود. 
 
واقعیش این است که گاهی اوقات ... یک دوست فیلمسازی که خیلی وقت بود ندیده بودمش، اما فیلمش را دیده بودم، وقتی خودش را دیدم گفتم انگار که می‌شناسمت. فیلمت را دیده‌ام، ولی هیچ شناختی نسبت به تو نداشته‌ام.  خب به خاطر اینکه من هم گاهی اوقات که خودم را گم می‌کنم فیلمم را می‌بینم تا خودم را پیدا کنم. یک جورهایی حالا اثری مثل فیلم می‌تواند نکاتی را داشته باشد که از شخصیت آن آدم بیرون آمده باشد.
 
اگر آدم صریحی باشم این صراحت لهجه‌ی من در کارم هست. اگر دچار شرم شریف شهرستانی باشم، دچار شرم شریف شرقی باشم فکر می‌کنم دیده می‌شود. اگر دچار شارلاتانیزم باشم،‌ شخصیت جنجالی‌ای داشته باشم و با حاشیه بخواهم جلو بروم در کارم دیده می‌شود.
 
اگر درگیر دغدغه‌های شخصی نباشم درگیر دغدغه‌های روز باشم که حالا امروز دنیا درگیر این مسئله هست، جامعه‌ی من درگیر این مسئله هست، اینها در کارم دیده می‌شود. پس پنهان کاری معنایی ندارد. یعنی امکان نداره. من حتی اگر آدم پنهان کاری باشم در کارم دیده می‌شود. پس چه دلیلی دارد.
 
اما در جامعه‌ی فعلی ما اگر زندگی خصوصی‌مان را کمی بیان بکنیم این زندگی خصوصی می‌تواند برای ما دردسرساز بشود. طبیعی است. می‌دانم. چون شرایط امروز جامعه‌ی ما این هست که آدم‌ها دوگانه زندگی می‌کنند. دو شخصیته باشند. یک شخصیت رسمی داشته باشند که مقبول عموم هست و یک شخصیت خصوصی داشته باشند که مقبول خودشان و خانواده‌شان و جمع خصوصی دوستانشن هست.
 
گاهی اوقات من تلاش کردم در فیلم‌هایم این شخصیت کاذب رسمی را بشکنم و بگویم که زندگی ... زندگی واقعی‌ای که ما می‌کنیم، زندگی خصوصی، زندگی غیر رسمی‌مان با زبان رسمی‌ جامعه‌مان تفاوت دارد. منتها شرایط ما، شرایط عرف ما، شرایط شرعی ما دست به دست هم داده و یک سری چیزها نمی‌تواند بیان بشود. من همیشه گفته‌ام با مثلاً شرایطی که شرع برای من مشخص کرده به عنوان یک مسلمان موافقم. ولی با شرایط عرف نه. عرف همیشه خوب نیست.
 
چیزهایی واقعاً به غلط وارد فرهنگ می‌شود و تبدیل می‌شود به عرف. عرف آیا درسته؟ نه درست نیست. عرف این هست که اکثریت بدون اینکه به آن فکر کنند آن را می‌پذیرند. و به همین دلیل کار خیلی سختی هست که آدم راجع به زندگی خصوصی‌اش مطلب بنویسد.
 
حالا آن طرف آب در غرب خیلی راحت آدم‌ها از زندگی خصوصی‌شان حرف می‌زنند، یا زندگینامه‌شان را خیلی صریح بیان می‌کنند، یا اینکه حداقل بعد از مرگشان اجازه می‌دهند زندگینامه‌شان زمانی چاپ شود که دیگر در واقع زندگی حرفه‌ای‌شان تمام شده است.
 
اما اینجا یک سری ملاحظات هست و در بهترین صورت بعد از مرگ اون شخص هست که خیلی چیزها بیرون می‌ریزد. اما من همیشه داوطلب این بودم که از گذشته‌ام، از اشتباهاتم، از ضعف‌های خودم بگویم. آن‌قدر بگویم تا ملکه بشود برای خودم که خب من کجا اشتباه کردم و کجا درست حرکت کردم. کجا جسارت به خرج دادم و ...
 
به همین دلیل من آماده‌ام و استقبال می‌کنم. اگر سئوال مشخصی داری بپرس اگر نداری که من خودم شروع بکنم./انتهاي پيام/ 
پربازدیدترین آخرین اخبار