کد خبر:۱۰۵۶۶۳
براى بيدارى خانوادهها
در ميان انبوه مشكلاتى كه جوانان امروز با آن روبهرو هستند هيچكدام در اهميت به پايه مشكل جنسى نمىرسد و با نهايت تأسف بايد اعتراف كرد اين مشكل با ماشينى شدن هر چه بيشتر زندگي روز به روز بغرنجتر و پيچيدهتر مىشود.
گروه معارف«خبر گزاري دانشجو»؛ پدران و مادران در خوابند و جوانان هم در برابر حوادثى كه با سرنوشت مسلّم آنها سر و كار دارد خونسرد و بى تفاوت!
گويا همه براى فرار از وحشت مشكلات؛ ترجيح مىدهند آنها را فراموش كنند، و يا به اصطلاح ديپلمات ها سياست «صبر و انتظار» را پيش گيرند.
و در اين ميان هزاران جوان بي گناه قربانى اين سهلانگاريها، فراموشكاريها؛ و ندانمكاريها مىگردند و اجتماعى نيز به لجن كشيده مىشود.
بر دنياى امروز ما عقل و منطق حكومت نمىكند. واقعيات بحساب نمىآيد، غالباً مسير حوادث و مسائل را يك مشت انگيزههاى شخصى، منطقهاى، احساساتى، تفنّنى و امورى كه بيشتر با سطح و ظواهر اجتماع سر و كار دارد، تعيين مىكند.
و الّا نبايد مسئلهاى به اين اهميّت تا اين اندازه فراموش شده باشد، اين سهلانگارى متفكران و دانشمندان بشر مانع از آن نمىشود كه خود جوانان و پدران و مادران مسئوليّتهاى خطيرخود را در اين وسط از ياد ببرند اگر دايهها را دامان نسوزد عجب نيست دل مادر چرا نسوزد؟
در ميان انبوه مشكلاتى كه جوانان امروز با آن روبهرو هستند هيچكدام در اهميت به پايه مشكل جنسى نمىرسد، و با نهايت تأسف بايد اعتراف كرد اين مشكل با ماشينى شدن هر چه بيشتر زندگى، و افزايش مدت تحصيل و دورههاى تخصّصى و راه يافتن تجمّل به همه خانوادهها، و تزلزل پايههاى اعتماد دختران و پسران به يكديگر، روز به روز بغرنجتر و پيچيدهتر مىشود.
مىدانيم آمار ازدواج (مخصوصاً در سالهاى اخير) بميزان قابل توجّهى كاهش يافته و بعكس سن ازدواج، به خصوص در شهرهاى بزرگ و نقاطى كه به تمدن نزديكتر است، بالا رفته تا آنجا كه ازدواج در سنينى صورت مىگيرد كه «شور» و «طراوت» جوانى تقريباً از ميان رفته، و بهترين فرصت طبيعى ازدواج پايان يافته است.
البتّه اين وضع معلول عوامل مختلفى است كه از ميان آنها چهار عامل زير از همه مهمتر است:
1- طولانى شدن دوران تحصيل.
2- امكان ارتباطهاى نامشروع.
3- عدم تأمين نيازمندهاى زندگى (به طور دلخواه) و هزينه سنگين ازدواج.
4- فقدان اعتماد پسران و دختران جوان نسبت به يكديگر
با توجّه به اين واقعيّات غير قابل انكار، اگر گرايش به «تجرّد» و كاهش روزافزون ازدواج را يك فاجعه اجتماعى بناميم به هيچ وجه اغراق نگفتهايم.
ولى از طرفى اين سؤال پيش مىآيد كه با اين بنبستها، و مشكلات طاقتفرسايى كه جوانان در راه اين «وظيفه، طبيعى و اجتماعى» دارند چه بايد كرد؟ آيا با اين زندگى ماشينى و آن همه عوارضش، با اين توقّعات بيجا، با اين اختلاف فكر پدران و مادران و جوانان، با اين وضع تحصيلى و هفتخوانهايش! و با اين وضع تهيّه كار و مشكلاتش، و با اين بىاعتمادى افراد نسبت به يكديگر باز مىتوان اين وظيفه بزرگ و مقدّس را به موقع انجام داد؟
اينهاست كه بايد دقيقاً مورد بررسى قرار گيرد و بدون حل آنها، حلنهايى اين معضله اجتماعى ممكن نيست.
نكتهاى كه لزوماً در اينجا بايد به آن توجّه شود اين است كه وضع نابسامان كنونى ازدواج و مشكلاتش در واقع چيزى است كه خود ما، و اجتماع ما كه آن هم هيچ مفهومى جز خود ما ندارد، به وجود آوردهايم.
از آسمان بر سر ما نباريده، از زير زمين سر درنياورده ماييم كه بر اثر چشم و هم چشمىها، ندانم كارىها، پيشداورىهاى نادرست، محاسبات غلط، و گرفتارى در چنگال يك سلسله عادات و رسوم و تقاليد كوركورانه زيانبخش، اين «بنا» را نهادهايم.
بنابراين اگر تصميم بگيريم مىتوانيم اين وضع را به هم بزنيم، و طرحى نو بيندازيم، طرحى كه بر اساس واقعيّات و مفاهيم اصيل زندگى چيده شده باشد نه بر پايه اوهام و خيالات و تقاليد غلط.
نه بنبستى در كار است، و نه معجزهاى لازم است، و نه كار به جاى محالى كشيده است./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰