کد خبر:۱۰۵۹۳۱
/الگوي اسلامي ايراني پيشرفت در كلام رهبر حكيم انقلاب -1 /
چرا الگوهاي غربي مدل مناسبي براي پيشرفت نيستند؟
مخالفت مؤمن به اسلام با تمدن غربى به خاطر پيشرفت علمى و مبارزهى با خرافات و علمى كردن همهى روابط اجتماعى نيست؛ به خاطر خلأ معنويت و فضيلت در اين مجموعهى دنيايى است. البته اين سرنوشت غرب بود كه به اين ورطه دچار شود.
گروه انديشه: مخالفت مؤمن به اسلام با تمدن غربى به خاطر پيشرفت علمى و مبارزهى با خرافات و علمى كردن همهى روابط اجتماعى نيست؛ به خاطر خلأ معنويت و فضيلت در اين مجموعهى دنيايى است. البته اين سرنوشت غرب بود كه به اين ورطه دچار شود.
نواقص فرهنگ غرب
1- نگاه تك بعدي به توسعه
1- نگاه تك بعدي به توسعه
-----------------------------
" اين فرهنگ، عوامل حفظ رشد حقيقى انسان را در خود نداشت
اين فرهنگ، عوامل حفظ رشد حقيقى انسان را در خود نداشت. آنها غافل بودند و متوجّه اين نكته نشدند. مثلاً - فرض بفرماييد - شما حوضچه يا منبع آبى براى شُرب مردم، در محلّى ايجاد كنيد. در و ديوارش را محكم سازيد، تمام منافذش را ببنديد، دريچهى ورود و خروج آب منبع را تعبيه كنيد و ديگر هيچ نگرانىاى از اين بابت كه آب وارد محفظه خواهد شد و در آنجا باقى خواهد ماند، نداشته باشيد. اما در مجاورت قرار گرفتنِ منبع آب را، با فلان مادهى مسموم كننده، پيش بينى نكنيد. مسلماً اين آب، زلال و خنك هم خواهد بود و انسان وقتى بنوشد، لذّت هم خواهد برد؛ اما در اين آب، به سبب مجاورت با مادهى مسموم كننده، ميكرب و آلودگى وجود خواهد داشت. شما كه منبع آب را تهيه كرده بوديد، همهى نكات سلامت آب را در نظر داشتيد؛ اما اينجايش را ديگر نخوانده بوديد. يك طرف را ديده بوديد؛ اما طرف نامشهود قضيه را نديده بوديد.
اغلب مكاتب بشرى، از جمله مكتب سرمايهدارى غرب هم، همينطور است. يك طرفش را ديدهاند. آن طرفى كه انسانها را به كار و تلاش و پيشرفت و رشد مادّى و ثروت و علم مىكشاند، ديدهاند و درست هم بوده است. اما طرف ديگرش را نديدهاند، كه در اين جامعهاى كه آسمانخراشها وجود دارد و ثروتها و تجملاّت هست، فقر و بيچارگى افراد زيادى از انسانها هم هست. از گرسنگى مردن هم هست. ظلم هم هست. بدتر از همه، فساد همهگيرى هست كه به داخل خانهى همه كسانى كه ازاين وضع لذّت مىبرند، نفوذ مىكند و زندگى را بر آنها تلخ خواهد كرد. خوب؛ اين معضل، گريبانگير شد و كار را خراب كرد. هنرِ يك مجموعه و يك مكتب، اين است كه همهى عوامل در آن جمع باشد. و الاّ اگر يك مكتب، فقط جهانگيرىاش خوب باشد، مىتواند فتوحات كند؛ اما نمىتواند نگهدارد. منابع طبيعى را خوب مىتواند حفظ كند؛ ولى از حفظ منابع انسانى، ناتوان است. رشد مادّى مىتواند بدهد؛ اما در دادنِ رشد معنوى مىماند. بالاخره، مساوات را در بين آحاد مردم، مىتواند برقرار كند؛ ولى نهايتاً المثنّاى مكتب كمونيسم مىشود! كمونيستها همه چيز را دولتى كردند؛ همه چيز را كوپنى كردند و براى اينكه مردم، مساوى شوند، سرمايههاى شخصى را به كلّى از آنها گرفتند. بسيار خوب! كسى كه ثروتمند بود، ثروتش را از دست داد و همه مساوى - يعنى تقريباً فقير - شدند! فرضاً يك جا اغنيا را هم به دم تيغ دادند تا فقرا سودى ببرند. ادّعايشان اين بود كه در طبقات پايين جامعه، بههرحال، مساواتى به وجود آورند. اما در طبقات بالا، تبعيض و اختلاف طبقاتىاى كه در كشورهاى ديگر بود، اينجا چند برابر شد! ما كشورهاى كمونيستى را ديده بوديم. بنده در زمان مسؤوليت دولتى خود، در مسافرتهايى كه به كشورهاى كمونيستى كردم، وضع فقير و غنىشان را از نزديك ديدم. در طبقات پايين جامعه، مردم نان براى خوردن نداشتند. اما در رأس حكومتهايشان، چنان جاه و جلال و فرعونيت و امپراتورىاى به وجود آمده بود، كه شانه به شانهى سرمايهدارىِ بزرگِ جهانى مىساييد! انگار نه انگار كه به گفتهى خودشان "سوسياليست " هستند!
آرى؛ وقتى يك مكتب ناقص باشد، وضعيت، بهتر از اين نمىشود. يك طرف را درست مىكند، طرف ديگر خراب مىشود! (1)
در نظامهاى مادى آبادى وجود دارد؛ يعنى قدر مطلق پيشرفتهاى مادى خوب است؛ اما در مورد همان پيشرفتهاى مادى هم تعادل و نگاه عادلانه وجود ندارد. يعنى شما الان مثلاً مىبينيد كه در كشور ثروتمندى مثل آمريكا، ثروتمندش اولين ثروتمند دنياست، ليكن فقيرش هم گاهى بدترين فقير دنياست؛ از سرما مي ميرد، از گرما مي ميرد، از گرسنگى مي ميرد. طبقهى متوسطى در آنجا زندگى مي كنند كه اگر شبانهروز، تماموقت، با همهى توان كار نكنند، نمي توانند شكمشان را سير كنند. اين براى بشر خوشبختى نيست، اين براى يك جامعه خوشبختى نيست. بله، توليد ناخالص داخلىاش را نگاه كنى، ده برابرِ يك كشور ديگر است؛ اين كه دليل نشد. يعنى حتّى در برخوردارىهاى مادى هم عدالت نيست، همهگيرى نيست؛ يعنى همه برخوردار نيستند؛ چه برسد به برخوردارى معنوى؛ آرامش روانى نيست، توجه به خدا نيست، تقوا و پرهيزگارى نيست، پاكدامنى و طهارت نيست، گذشت و اغماض نيست، ترحم و دستگيرى از بندگان خدا نيست؛ و نيست و نيست و نيست.
اين، آن پيشرفتى نيست كه كشور اسلامى و جامعهى اسلامى دنبال آن است. آن خوشبختىاى كه ما براى جامعهى اسلامى، برخوردارىاى كه براى جامعهى اسلامى قائليم، فقط اين نيست كه شما اينجا نگاه مي كنيد؛ بلكه برخوردارى مادى و معنوى. يعنى فقر نبايد باشد، عدالت بايد باشد، تقوا و اخلاق و معنويت و پرهيزگارى هم بايد باشد. اين، آن هدفى است كه بايد دنبال او برويم .(2)
2- بي توجهي غرب به معنويات
" اين فرهنگ، عوامل حفظ رشد حقيقى انسان را در خود نداشت
اين فرهنگ، عوامل حفظ رشد حقيقى انسان را در خود نداشت. آنها غافل بودند و متوجّه اين نكته نشدند. مثلاً - فرض بفرماييد - شما حوضچه يا منبع آبى براى شُرب مردم، در محلّى ايجاد كنيد. در و ديوارش را محكم سازيد، تمام منافذش را ببنديد، دريچهى ورود و خروج آب منبع را تعبيه كنيد و ديگر هيچ نگرانىاى از اين بابت كه آب وارد محفظه خواهد شد و در آنجا باقى خواهد ماند، نداشته باشيد. اما در مجاورت قرار گرفتنِ منبع آب را، با فلان مادهى مسموم كننده، پيش بينى نكنيد. مسلماً اين آب، زلال و خنك هم خواهد بود و انسان وقتى بنوشد، لذّت هم خواهد برد؛ اما در اين آب، به سبب مجاورت با مادهى مسموم كننده، ميكرب و آلودگى وجود خواهد داشت. شما كه منبع آب را تهيه كرده بوديد، همهى نكات سلامت آب را در نظر داشتيد؛ اما اينجايش را ديگر نخوانده بوديد. يك طرف را ديده بوديد؛ اما طرف نامشهود قضيه را نديده بوديد.
اغلب مكاتب بشرى، از جمله مكتب سرمايهدارى غرب هم، همينطور است. يك طرفش را ديدهاند. آن طرفى كه انسانها را به كار و تلاش و پيشرفت و رشد مادّى و ثروت و علم مىكشاند، ديدهاند و درست هم بوده است. اما طرف ديگرش را نديدهاند، كه در اين جامعهاى كه آسمانخراشها وجود دارد و ثروتها و تجملاّت هست، فقر و بيچارگى افراد زيادى از انسانها هم هست. از گرسنگى مردن هم هست. ظلم هم هست. بدتر از همه، فساد همهگيرى هست كه به داخل خانهى همه كسانى كه ازاين وضع لذّت مىبرند، نفوذ مىكند و زندگى را بر آنها تلخ خواهد كرد. خوب؛ اين معضل، گريبانگير شد و كار را خراب كرد. هنرِ يك مجموعه و يك مكتب، اين است كه همهى عوامل در آن جمع باشد. و الاّ اگر يك مكتب، فقط جهانگيرىاش خوب باشد، مىتواند فتوحات كند؛ اما نمىتواند نگهدارد. منابع طبيعى را خوب مىتواند حفظ كند؛ ولى از حفظ منابع انسانى، ناتوان است. رشد مادّى مىتواند بدهد؛ اما در دادنِ رشد معنوى مىماند. بالاخره، مساوات را در بين آحاد مردم، مىتواند برقرار كند؛ ولى نهايتاً المثنّاى مكتب كمونيسم مىشود! كمونيستها همه چيز را دولتى كردند؛ همه چيز را كوپنى كردند و براى اينكه مردم، مساوى شوند، سرمايههاى شخصى را به كلّى از آنها گرفتند. بسيار خوب! كسى كه ثروتمند بود، ثروتش را از دست داد و همه مساوى - يعنى تقريباً فقير - شدند! فرضاً يك جا اغنيا را هم به دم تيغ دادند تا فقرا سودى ببرند. ادّعايشان اين بود كه در طبقات پايين جامعه، بههرحال، مساواتى به وجود آورند. اما در طبقات بالا، تبعيض و اختلاف طبقاتىاى كه در كشورهاى ديگر بود، اينجا چند برابر شد! ما كشورهاى كمونيستى را ديده بوديم. بنده در زمان مسؤوليت دولتى خود، در مسافرتهايى كه به كشورهاى كمونيستى كردم، وضع فقير و غنىشان را از نزديك ديدم. در طبقات پايين جامعه، مردم نان براى خوردن نداشتند. اما در رأس حكومتهايشان، چنان جاه و جلال و فرعونيت و امپراتورىاى به وجود آمده بود، كه شانه به شانهى سرمايهدارىِ بزرگِ جهانى مىساييد! انگار نه انگار كه به گفتهى خودشان "سوسياليست " هستند!
آرى؛ وقتى يك مكتب ناقص باشد، وضعيت، بهتر از اين نمىشود. يك طرف را درست مىكند، طرف ديگر خراب مىشود! (1)
در نظامهاى مادى آبادى وجود دارد؛ يعنى قدر مطلق پيشرفتهاى مادى خوب است؛ اما در مورد همان پيشرفتهاى مادى هم تعادل و نگاه عادلانه وجود ندارد. يعنى شما الان مثلاً مىبينيد كه در كشور ثروتمندى مثل آمريكا، ثروتمندش اولين ثروتمند دنياست، ليكن فقيرش هم گاهى بدترين فقير دنياست؛ از سرما مي ميرد، از گرما مي ميرد، از گرسنگى مي ميرد. طبقهى متوسطى در آنجا زندگى مي كنند كه اگر شبانهروز، تماموقت، با همهى توان كار نكنند، نمي توانند شكمشان را سير كنند. اين براى بشر خوشبختى نيست، اين براى يك جامعه خوشبختى نيست. بله، توليد ناخالص داخلىاش را نگاه كنى، ده برابرِ يك كشور ديگر است؛ اين كه دليل نشد. يعنى حتّى در برخوردارىهاى مادى هم عدالت نيست، همهگيرى نيست؛ يعنى همه برخوردار نيستند؛ چه برسد به برخوردارى معنوى؛ آرامش روانى نيست، توجه به خدا نيست، تقوا و پرهيزگارى نيست، پاكدامنى و طهارت نيست، گذشت و اغماض نيست، ترحم و دستگيرى از بندگان خدا نيست؛ و نيست و نيست و نيست.
اين، آن پيشرفتى نيست كه كشور اسلامى و جامعهى اسلامى دنبال آن است. آن خوشبختىاى كه ما براى جامعهى اسلامى، برخوردارىاى كه براى جامعهى اسلامى قائليم، فقط اين نيست كه شما اينجا نگاه مي كنيد؛ بلكه برخوردارى مادى و معنوى. يعنى فقر نبايد باشد، عدالت بايد باشد، تقوا و اخلاق و معنويت و پرهيزگارى هم بايد باشد. اين، آن هدفى است كه بايد دنبال او برويم .(2)
2- بي توجهي غرب به معنويات
---------------------------------
آنچه مهم است، اين است كه در يك جامعهى روبهرشد و داراى آرمانهاى والاى علمى و اجتماعى و دنيايى، اگر يك جريان متنفذ فرهنگى وجود داشته باشد كه تلاشها و حركت اين جامعه را هدايت كند، اين جامعه به خير و صلاح و فلاح خواهد رسيد؛ اما اگر يك چنين جريان فرهنگى دينى الهى و معنوى در جامعهى در حال رشد و توسعهى علمى وجود نداشته باشد، نتيجه همان چيزى مىشود كه شما امروز در جوامع پيشرفتهى غربى داريد مشاهده مىكنيد. هرچه پيشرفت بيشتر است، دورى از صلاح و انسانيت و عدالت هم بيشتر است. اوج تمدن مادى از لحاظ علم و ثروت و قدرت نظامى و تلاش سياسى و ديپلماسى را امروز شما در امريكا مىبينيد. امريكا كشورى است داراى ثروت و قدرت افسانهيى نظامى و تحرك سياسى فوقالعاده؛ اما اوج دورى از انسانيت و معنويت و اخلاق و فضيلت را هم شما در همين جامعهى امريكايى مىبينيد، كه قبل از اين در هيچ جامعهى ديگرى ديده نشده است. امروز مستنكرترين كارهاى بشرى، اخلاقى، جنسى و اجتماعى در همين جامعهى پيشرفته و جوامع نظير آن به شكل قانون و عرف مقبول درآمده است. گناه در همهى جوامع بشرى هست؛ اما گناهى كه عرف و قانون بشود و براى آن سرمايهگذارى و از آن دفاع شود، انحرافى بىنظير است. امروز اين انحراف، در جامعهى امريكايى به عنوان پيشرفتهترين جامعهى علمى، صنعتى، مالى، اقتصادى و سياسى بروشنى و وضوح مشاهده مىشود. شما مىبينيد يك مرد يا يك زن، با ظاهر آراسته و با شكل كاملا مطلوب، كه اگر كسى اين مرد را در خيابان يا اين زن را در يك فروشگاه ببيند، هيچگونه احساس بدبينىيى نسبت به روش اخلاقى آنها ندارد؛ اما همين مرد و همين زن در زندان ابوغريب بغداد به يك گرگ درنده تبديل مىشوند. زير اين ظاهر انسانى تميز، مرتب، ادكلن زده و و كراوات و پاپيون بسته، يك سگ وحشى خوابيده است. عكسهايى كه از زندان ابوغريب منتشر شد، خوابرفتهترين لايههاى اجتماعى جوامع غربى را هم تكان داد و بيدار كرد. شكنجهگر، يك زن - با احساسات لطيفى كه يك زن بايد داشته باشد - شكنجه شده، چندين مرد عراقى؛ جرم، مورد سوءظن قرار گرفتن؛ همين! و شكنجه، در حد اعلاى شناعت؛ و جامعهيى كه اين جنايت را مرتكب شده است، يك جامعهى پيشرفتهى علمى، صنعتى، مدنى، پرادعا و مدعى رهبرى بشريت! وقتى رگهى هدايت معنوى و جريان متنفذ فرهنگى سالم در جامعهيى غايب بود، نتيجه اين مىشود؛ گناه بزرگ تمدن غربى همين بود. اينكه گفته مىشود اسلامگرايان روشنفكر و روشنبين با تمدن غربى مخالفند، خود معاندان غربى نعل واژگونه مىزنند؛ وانمود مىكنند اينها با علم و پيشرفت مخالفند؛ در حالى كه مخالفت مؤمن به اسلام با تمدن غربى به خاطر پيشرفت علمى و مبارزهى با خرافات و علمى كردن همهى روابط اجتماعى نيست؛ به خاطر خلأ معنويت و فضيلت در اين مجموعهى دنيايى است. البته اين سرنوشت غرب بود كه به اين ورطه دچار شود. روحانيتى كه غرب قبل از رنساس اروپا به آن دچار بود - آن كجفكرىها، آن واپسگرايىها، آن تعصبهاى عنادآميز و بكلى دور از عقل و منطق - واكنشاش همينها هم بود. وقتى با علم و پيشرفت مخالفت مىكردند و انسانها را به جرايم موهوم، زنده زنده در آتش مىسوزاندند - اين مربوط به همين دو سه قرن پيش اروپاست؛ مال خيلى قديم نيست - وقتى خرافات زشت بر همهى شؤون فكرى و معنوى اروپا و كليساى آنروز حاكم بود، نتيجهاش مىشود همين چيزى كه در اروپا پيش آمد و اروپا را در اين سراشيب انداخت. شما جوانها آنروز را خواهيد ديد كه اين دنياى متمدن غربى از نبود معنويت، دچار هلاكت و نابودى خواهد شد؛ از اوج توانايىها و اقتدارى كه امروز از آن برخوردار است، به حضيض ذلت و ناتوانى خواهد افتاد. نتايج فعل و انفعالات تاريخى، سريع و زودرس نيست. روزى اين نتايج ديده خواهد شد كه ديگر علاجپذير نيست؛ و آنروز براى تمدن غربى فراخواهد رسيد؛ هشدارش را هم همين امروز خود روشنبينان غربى دارند مىدهند. اين حرفى نيست كه من طلبه اينجا بنشينم و از دور بگويم؛ نه، اين حرف و فهم خود آنهاست؛ ما هم البته همين را مىفهميم. اين بهخاطر چه بود؟ اينها در علم مشكلى نداشتند. از طريق اين علم، ثروت بىاندازه هم كشف كردند و بهدست آوردند؛ از ثروتهاى زيرزمينى و منابع خدادادى هم حداكثر استفاده را كردند؛ به فضا هم رفتند؛ به اعماق اجسام هم پى بردند؛ در پيشرفت علمى كار زيادى كردند و از اين علم هم براى بهدست آوردن ثروت و قدرت و سياست و همه چيز، حداكثر استفادههاى مشروع و نامشروع را كردند؛ با همين علم استعمار كردند؛ كشتارهاى گوناگون جهانى كردند؛ ميليونها انسان را اروپايىها در قرن اخير و در جنگهاى مختلف و حوادث گوناگون كشتند؛ بنابراين اينها در علم مشكلى نداشتند؛ اما علم بدون هدايت و فضيلت و معنويت و انسانيت، و علم ناظر فقط به دنيا و غمض عين از آخرت، نتيجهاش همين است. اول، جلوهيى به زندگى مىبخشد و قدرت و ثروت و زيبايى مىدهد - "للباطل جوله " - اما آخر قضيه اين است؛ و اين ادامه پيدا خواهد كرد. شما بدانيد وحشيگرى اخلاقى جوامع مترقى و متمدنى كه از معنويت بويى نبردهاند، روزبهروز بيشتر خواهد شد و همين وحشيگرى، لغزشگاه بزرگ تمدن غربى امروز است و آنها را سرنگون خواهد كرد .(3)
اگر خطوط معنوى و اخلاقى را در پيشرفت مادى به دست فراموشى بسپاريم، البته رحمت الهى از ما سلب خواهد شد
من به همهى جوانان و همهى كسانى كه در راه علم حركت مىكنند، مؤكدا توصيه مىكنم كه رشتهى علم و تحقيق و نوآورى در دانش و زنده كردن روح ابتكار و خلاقيت و آفرينش درونى و حقيقى خود را رها نكنند. فعاليت و ابتكار و نوآورى و خلاقيت، اساس پيشرفت انسان و زندگى انسانى است. دستنشاندههاى دستگاههاى قدرت در گذشته در كشور ما و امروز در بسيارى از كشورهاى وابستهى اين منطقه سعى مىكنند تقليد را جايگزين فعاليت و ابتكار كنند. شما مىبينيد كارخانهيى را به كشورى مىدهند - البته پول گزافى هم از آن كشور مىگيرند - اما ابتكار عمل دست خود آنهاست؛ امكان رشد و خلاقيت و نوآورى نمىدهند؛ كمااينكه در ايران طاغوتى ديروز ما اينطور بود؛ اجازه نمىدادند نيروهاى بااستعداد داخلى در اين ميدانها رشد كنند و پرورش يابند.
امروز ورق برگشته است؛ نظام اسلامى ميدان رشد را براى همه باز كرده است. ماييم و همتمان، ماييم و تلاشمان، ماييم و ابتكار و خلاقيتمان كه بتوانيم. اگر تلاش كرديم، به نتيجه خواهيم رسيد؛ اين وعدهى لايتخلف الهى است. اگر تلاش نكنيم، اگر كوتاهى كنيم، اگر خطوط معنوى و اخلاقى را در پيشرفت مادى به دست فراموشى بسپاريم، البته رحمت الهى از ما سلب خواهد شد. ما بايد رحمت الهى را براى خود جلب كنيم .(4)
چند نمونه از ناكاميهاي مدل غربي
1- رواج جنايت و جنگ
آنچه مهم است، اين است كه در يك جامعهى روبهرشد و داراى آرمانهاى والاى علمى و اجتماعى و دنيايى، اگر يك جريان متنفذ فرهنگى وجود داشته باشد كه تلاشها و حركت اين جامعه را هدايت كند، اين جامعه به خير و صلاح و فلاح خواهد رسيد؛ اما اگر يك چنين جريان فرهنگى دينى الهى و معنوى در جامعهى در حال رشد و توسعهى علمى وجود نداشته باشد، نتيجه همان چيزى مىشود كه شما امروز در جوامع پيشرفتهى غربى داريد مشاهده مىكنيد. هرچه پيشرفت بيشتر است، دورى از صلاح و انسانيت و عدالت هم بيشتر است. اوج تمدن مادى از لحاظ علم و ثروت و قدرت نظامى و تلاش سياسى و ديپلماسى را امروز شما در امريكا مىبينيد. امريكا كشورى است داراى ثروت و قدرت افسانهيى نظامى و تحرك سياسى فوقالعاده؛ اما اوج دورى از انسانيت و معنويت و اخلاق و فضيلت را هم شما در همين جامعهى امريكايى مىبينيد، كه قبل از اين در هيچ جامعهى ديگرى ديده نشده است. امروز مستنكرترين كارهاى بشرى، اخلاقى، جنسى و اجتماعى در همين جامعهى پيشرفته و جوامع نظير آن به شكل قانون و عرف مقبول درآمده است. گناه در همهى جوامع بشرى هست؛ اما گناهى كه عرف و قانون بشود و براى آن سرمايهگذارى و از آن دفاع شود، انحرافى بىنظير است. امروز اين انحراف، در جامعهى امريكايى به عنوان پيشرفتهترين جامعهى علمى، صنعتى، مالى، اقتصادى و سياسى بروشنى و وضوح مشاهده مىشود. شما مىبينيد يك مرد يا يك زن، با ظاهر آراسته و با شكل كاملا مطلوب، كه اگر كسى اين مرد را در خيابان يا اين زن را در يك فروشگاه ببيند، هيچگونه احساس بدبينىيى نسبت به روش اخلاقى آنها ندارد؛ اما همين مرد و همين زن در زندان ابوغريب بغداد به يك گرگ درنده تبديل مىشوند. زير اين ظاهر انسانى تميز، مرتب، ادكلن زده و و كراوات و پاپيون بسته، يك سگ وحشى خوابيده است. عكسهايى كه از زندان ابوغريب منتشر شد، خوابرفتهترين لايههاى اجتماعى جوامع غربى را هم تكان داد و بيدار كرد. شكنجهگر، يك زن - با احساسات لطيفى كه يك زن بايد داشته باشد - شكنجه شده، چندين مرد عراقى؛ جرم، مورد سوءظن قرار گرفتن؛ همين! و شكنجه، در حد اعلاى شناعت؛ و جامعهيى كه اين جنايت را مرتكب شده است، يك جامعهى پيشرفتهى علمى، صنعتى، مدنى، پرادعا و مدعى رهبرى بشريت! وقتى رگهى هدايت معنوى و جريان متنفذ فرهنگى سالم در جامعهيى غايب بود، نتيجه اين مىشود؛ گناه بزرگ تمدن غربى همين بود. اينكه گفته مىشود اسلامگرايان روشنفكر و روشنبين با تمدن غربى مخالفند، خود معاندان غربى نعل واژگونه مىزنند؛ وانمود مىكنند اينها با علم و پيشرفت مخالفند؛ در حالى كه مخالفت مؤمن به اسلام با تمدن غربى به خاطر پيشرفت علمى و مبارزهى با خرافات و علمى كردن همهى روابط اجتماعى نيست؛ به خاطر خلأ معنويت و فضيلت در اين مجموعهى دنيايى است. البته اين سرنوشت غرب بود كه به اين ورطه دچار شود. روحانيتى كه غرب قبل از رنساس اروپا به آن دچار بود - آن كجفكرىها، آن واپسگرايىها، آن تعصبهاى عنادآميز و بكلى دور از عقل و منطق - واكنشاش همينها هم بود. وقتى با علم و پيشرفت مخالفت مىكردند و انسانها را به جرايم موهوم، زنده زنده در آتش مىسوزاندند - اين مربوط به همين دو سه قرن پيش اروپاست؛ مال خيلى قديم نيست - وقتى خرافات زشت بر همهى شؤون فكرى و معنوى اروپا و كليساى آنروز حاكم بود، نتيجهاش مىشود همين چيزى كه در اروپا پيش آمد و اروپا را در اين سراشيب انداخت. شما جوانها آنروز را خواهيد ديد كه اين دنياى متمدن غربى از نبود معنويت، دچار هلاكت و نابودى خواهد شد؛ از اوج توانايىها و اقتدارى كه امروز از آن برخوردار است، به حضيض ذلت و ناتوانى خواهد افتاد. نتايج فعل و انفعالات تاريخى، سريع و زودرس نيست. روزى اين نتايج ديده خواهد شد كه ديگر علاجپذير نيست؛ و آنروز براى تمدن غربى فراخواهد رسيد؛ هشدارش را هم همين امروز خود روشنبينان غربى دارند مىدهند. اين حرفى نيست كه من طلبه اينجا بنشينم و از دور بگويم؛ نه، اين حرف و فهم خود آنهاست؛ ما هم البته همين را مىفهميم. اين بهخاطر چه بود؟ اينها در علم مشكلى نداشتند. از طريق اين علم، ثروت بىاندازه هم كشف كردند و بهدست آوردند؛ از ثروتهاى زيرزمينى و منابع خدادادى هم حداكثر استفاده را كردند؛ به فضا هم رفتند؛ به اعماق اجسام هم پى بردند؛ در پيشرفت علمى كار زيادى كردند و از اين علم هم براى بهدست آوردن ثروت و قدرت و سياست و همه چيز، حداكثر استفادههاى مشروع و نامشروع را كردند؛ با همين علم استعمار كردند؛ كشتارهاى گوناگون جهانى كردند؛ ميليونها انسان را اروپايىها در قرن اخير و در جنگهاى مختلف و حوادث گوناگون كشتند؛ بنابراين اينها در علم مشكلى نداشتند؛ اما علم بدون هدايت و فضيلت و معنويت و انسانيت، و علم ناظر فقط به دنيا و غمض عين از آخرت، نتيجهاش همين است. اول، جلوهيى به زندگى مىبخشد و قدرت و ثروت و زيبايى مىدهد - "للباطل جوله " - اما آخر قضيه اين است؛ و اين ادامه پيدا خواهد كرد. شما بدانيد وحشيگرى اخلاقى جوامع مترقى و متمدنى كه از معنويت بويى نبردهاند، روزبهروز بيشتر خواهد شد و همين وحشيگرى، لغزشگاه بزرگ تمدن غربى امروز است و آنها را سرنگون خواهد كرد .(3)
اگر خطوط معنوى و اخلاقى را در پيشرفت مادى به دست فراموشى بسپاريم، البته رحمت الهى از ما سلب خواهد شد
من به همهى جوانان و همهى كسانى كه در راه علم حركت مىكنند، مؤكدا توصيه مىكنم كه رشتهى علم و تحقيق و نوآورى در دانش و زنده كردن روح ابتكار و خلاقيت و آفرينش درونى و حقيقى خود را رها نكنند. فعاليت و ابتكار و نوآورى و خلاقيت، اساس پيشرفت انسان و زندگى انسانى است. دستنشاندههاى دستگاههاى قدرت در گذشته در كشور ما و امروز در بسيارى از كشورهاى وابستهى اين منطقه سعى مىكنند تقليد را جايگزين فعاليت و ابتكار كنند. شما مىبينيد كارخانهيى را به كشورى مىدهند - البته پول گزافى هم از آن كشور مىگيرند - اما ابتكار عمل دست خود آنهاست؛ امكان رشد و خلاقيت و نوآورى نمىدهند؛ كمااينكه در ايران طاغوتى ديروز ما اينطور بود؛ اجازه نمىدادند نيروهاى بااستعداد داخلى در اين ميدانها رشد كنند و پرورش يابند.
امروز ورق برگشته است؛ نظام اسلامى ميدان رشد را براى همه باز كرده است. ماييم و همتمان، ماييم و تلاشمان، ماييم و ابتكار و خلاقيتمان كه بتوانيم. اگر تلاش كرديم، به نتيجه خواهيم رسيد؛ اين وعدهى لايتخلف الهى است. اگر تلاش نكنيم، اگر كوتاهى كنيم، اگر خطوط معنوى و اخلاقى را در پيشرفت مادى به دست فراموشى بسپاريم، البته رحمت الهى از ما سلب خواهد شد. ما بايد رحمت الهى را براى خود جلب كنيم .(4)
چند نمونه از ناكاميهاي مدل غربي
1- رواج جنايت و جنگ
------------------------
" همهى جنايتهايى كه تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفكرىِ غربى در عرصهى عمل- محصول تجربهى غرب است
محصول تجربهى غرب در نظامهاى اجتماعى، يكى فاشيسم است (حكومت نازى)، يكى كمونيسم است (حكومت بلوك شرق سابق)، يكى هم ليبراليسم است (حاكميت مطلقالعنان امروز دنيا، كه مظهرش امريكاست و نور چشمى و عزيزكردهاش هم اسرائيل است). همهى جنايتهايى كه تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفكرىِ غربى در عرصهى عمل - محصول تجربهى غرب است؛ يك قلم آن، دو جنگ جهانى است كه ميليونها كشته بر ملتها تحميل كرد؛ بدون اينكه خودشان بخواهند. گروههاى سياسى در اروپا، در فرانسه و در ساير كشورها چقدر تلاش كردند كه از جنگ جهانى اول پيشگيرى كنند - با مقالات آتشين، با نطقهاى مهيج، با اجتماعات گوناگون - اما نشد كه نشد. نمونهى ديگرش را بعد از گذشت تقريباً نود سال از وقوع جنگ جهانى اول، در تهاجم امريكا به عراق ملاحظه كرديد. ديديد كه در دنيا چقدر راهپيمايى شد؛ ديديد كه ملتهاى اروپايى تظاهرات ميليونى راه انداختند؛ اينكه ديگر در روزنامهها منعكس شد و از تلويزيونها پخش گرديد. در همين كشورهاى اروپايى تظاهرات ميليونى راه انداختند براى اينكه از تهاجم امريكا و انگليس به عراق جلوگيرى كنند؛ اما نشد. تمام تلاشهاى مخلصانهيى كه در طول اين مدت از سوى بعضى از گروهها انجام گرفت - كه البته مخلصانه بود، منتها غلط بود؛ چون بر پايهى نادرستى استوار شده بود، كه عرض خواهم كرد - بيهوده شد.
چند سال قبل، از يك نويسندهى قوىِ فرانسوى رمانى خواندم به نام "خانوادهى تيبو ". البته آن نويسنده، معروف نيست؛ اما اين رمان خيلى قوى است.معمولاً رمانهاى بزرگ و قوىِ فرانسوىها و روسها و ديگر كشورهايى كه رمانهاى بزرگ از آنجاها منتشر شده، تصوير هنرمندانهى واقعيتهاى زندگى است. شما كتابهاى بالزاك يا ويكتورهوگو يا نويسندگان روسى را ببينيد؛ اينها تصوير هنرمندانهيى است از واقعيتهايى كه در متن جامعه جريان دارد. اين كتاب هم همينطور است. در آنجا، مجموعههاى چپ و سوسياليست در فرانسه و آلمان و اتريش و سوئيس چقدر تلاش كردند براى اينكه بتوانند جلوى جنگ جهانى اول را - كه استشمام مىكردند جنگى دارد راه مىافتد - بگيرند؛ اما نتوانستند و همهى اين تلاشها هدر رفت. تلاش آنها براى ايجاد حاكميت سوسياليستى بود. بعد از اندكى، اين حاكميت در روسيهى تزارى بهوجود آمد؛ آن هم شد يك تجربهى ناموفق ديگر براى اين حركت غربى. تجربهى شوروى هم تجربهى غربىهاست؛ متعلق به شرق نيست. درست است كه در بلوكبندى مىگفتند شرق و غرب، اما آن هم متعلق به اروپاست؛ آن هم برآمدهى از افكار اروپايىها و از تفكر ماركس و انگلس است؛ يعنى يك تجربهى ناموفق .(5)
2- مسئله استعمار
" همهى جنايتهايى كه تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفكرىِ غربى در عرصهى عمل- محصول تجربهى غرب است
محصول تجربهى غرب در نظامهاى اجتماعى، يكى فاشيسم است (حكومت نازى)، يكى كمونيسم است (حكومت بلوك شرق سابق)، يكى هم ليبراليسم است (حاكميت مطلقالعنان امروز دنيا، كه مظهرش امريكاست و نور چشمى و عزيزكردهاش هم اسرائيل است). همهى جنايتهايى كه تقريباً در طول صدوپنجاه سال اخير صورت گرفته - از آغاز روشنفكرىِ غربى در عرصهى عمل - محصول تجربهى غرب است؛ يك قلم آن، دو جنگ جهانى است كه ميليونها كشته بر ملتها تحميل كرد؛ بدون اينكه خودشان بخواهند. گروههاى سياسى در اروپا، در فرانسه و در ساير كشورها چقدر تلاش كردند كه از جنگ جهانى اول پيشگيرى كنند - با مقالات آتشين، با نطقهاى مهيج، با اجتماعات گوناگون - اما نشد كه نشد. نمونهى ديگرش را بعد از گذشت تقريباً نود سال از وقوع جنگ جهانى اول، در تهاجم امريكا به عراق ملاحظه كرديد. ديديد كه در دنيا چقدر راهپيمايى شد؛ ديديد كه ملتهاى اروپايى تظاهرات ميليونى راه انداختند؛ اينكه ديگر در روزنامهها منعكس شد و از تلويزيونها پخش گرديد. در همين كشورهاى اروپايى تظاهرات ميليونى راه انداختند براى اينكه از تهاجم امريكا و انگليس به عراق جلوگيرى كنند؛ اما نشد. تمام تلاشهاى مخلصانهيى كه در طول اين مدت از سوى بعضى از گروهها انجام گرفت - كه البته مخلصانه بود، منتها غلط بود؛ چون بر پايهى نادرستى استوار شده بود، كه عرض خواهم كرد - بيهوده شد.
چند سال قبل، از يك نويسندهى قوىِ فرانسوى رمانى خواندم به نام "خانوادهى تيبو ". البته آن نويسنده، معروف نيست؛ اما اين رمان خيلى قوى است.معمولاً رمانهاى بزرگ و قوىِ فرانسوىها و روسها و ديگر كشورهايى كه رمانهاى بزرگ از آنجاها منتشر شده، تصوير هنرمندانهى واقعيتهاى زندگى است. شما كتابهاى بالزاك يا ويكتورهوگو يا نويسندگان روسى را ببينيد؛ اينها تصوير هنرمندانهيى است از واقعيتهايى كه در متن جامعه جريان دارد. اين كتاب هم همينطور است. در آنجا، مجموعههاى چپ و سوسياليست در فرانسه و آلمان و اتريش و سوئيس چقدر تلاش كردند براى اينكه بتوانند جلوى جنگ جهانى اول را - كه استشمام مىكردند جنگى دارد راه مىافتد - بگيرند؛ اما نتوانستند و همهى اين تلاشها هدر رفت. تلاش آنها براى ايجاد حاكميت سوسياليستى بود. بعد از اندكى، اين حاكميت در روسيهى تزارى بهوجود آمد؛ آن هم شد يك تجربهى ناموفق ديگر براى اين حركت غربى. تجربهى شوروى هم تجربهى غربىهاست؛ متعلق به شرق نيست. درست است كه در بلوكبندى مىگفتند شرق و غرب، اما آن هم متعلق به اروپاست؛ آن هم برآمدهى از افكار اروپايىها و از تفكر ماركس و انگلس است؛ يعنى يك تجربهى ناموفق .(5)
2- مسئله استعمار
-----------------------
يك نمونهى ديگر از ناكامىهاى تجربهى غربى در ادارهى بشر و تأمين خوشبختى انسان، مسألهى استعمار است. شما ببينيد پديدهى استعمار چه بر سر دنيا آورد. اگر شما به آفريقا مسافرت كنيد، يك نمونهى بارز پديدهى استعمار را در آنجا مىبينيد. آفريقا قارهيى است كه هم استعداد انسانى در آنجا هست، هم استعداد عجيب طبيعى. اروپايىها به آنجا رفتند و با كشتار و قتل و غارت، از بىخبرى مردم استفاده كردند و حتّى مجسمههاى خودشان را به عنوان آزادكنندهى اين كشورها در آنجاها نصب كردند؛ يك نمونهاش كشور زيمبابوه بود. من وقتى به آنجا رفتم، ديدم مجسمهيى را در وسط جنگلى - كه از تماشاگاههاى معروف زيمبابوه است - نصب كردهاند. گفتم اين كيست؟ گفتند مجسمهى سردار انگليسى است كه اولبار زيمبابوه را فتح كرد و به انگليسىها داد! اسم او "رودِز " يا "رودْز " بود، كه كشور زيمبابوه سالهاى متمادى به نام او "رودزيا " ناميده مىشد! شماها يادتان نيست؛ قبل از انقلاب، زمان جوانى ما، اسم كشور زيمبابوه به رودزيا تغيير داده شد. آمدند كشور را گرفتند، روى منابع دست گذاشتند، انسانها را تحقير كردند، برده گرفتند و دهها بلا بر سر مردم آوردند؛ آخر هم اسم خودشان را روى آن كشور گذاشتند؛ يعنى اين كشور متعلق به ماست! هند يك نمونهى ديگر آن است. اگر كتاب "نهضت آزادى هند " را - كه حدود سىوپنج سال پيش بنده آن را ترجمه كردم - ببينيد، نشان مىدهد كه در شبهقارهى هند چه شده است. بنابراين مسألهى استعمار، يك نمونه از تجربهى غربى است .(6)
3- فاشيسم
يك نمونهى ديگر از ناكامىهاى تجربهى غربى در ادارهى بشر و تأمين خوشبختى انسان، مسألهى استعمار است. شما ببينيد پديدهى استعمار چه بر سر دنيا آورد. اگر شما به آفريقا مسافرت كنيد، يك نمونهى بارز پديدهى استعمار را در آنجا مىبينيد. آفريقا قارهيى است كه هم استعداد انسانى در آنجا هست، هم استعداد عجيب طبيعى. اروپايىها به آنجا رفتند و با كشتار و قتل و غارت، از بىخبرى مردم استفاده كردند و حتّى مجسمههاى خودشان را به عنوان آزادكنندهى اين كشورها در آنجاها نصب كردند؛ يك نمونهاش كشور زيمبابوه بود. من وقتى به آنجا رفتم، ديدم مجسمهيى را در وسط جنگلى - كه از تماشاگاههاى معروف زيمبابوه است - نصب كردهاند. گفتم اين كيست؟ گفتند مجسمهى سردار انگليسى است كه اولبار زيمبابوه را فتح كرد و به انگليسىها داد! اسم او "رودِز " يا "رودْز " بود، كه كشور زيمبابوه سالهاى متمادى به نام او "رودزيا " ناميده مىشد! شماها يادتان نيست؛ قبل از انقلاب، زمان جوانى ما، اسم كشور زيمبابوه به رودزيا تغيير داده شد. آمدند كشور را گرفتند، روى منابع دست گذاشتند، انسانها را تحقير كردند، برده گرفتند و دهها بلا بر سر مردم آوردند؛ آخر هم اسم خودشان را روى آن كشور گذاشتند؛ يعنى اين كشور متعلق به ماست! هند يك نمونهى ديگر آن است. اگر كتاب "نهضت آزادى هند " را - كه حدود سىوپنج سال پيش بنده آن را ترجمه كردم - ببينيد، نشان مىدهد كه در شبهقارهى هند چه شده است. بنابراين مسألهى استعمار، يك نمونه از تجربهى غربى است .(6)
3- فاشيسم
----------------
يك نمونهى ديگر، فاشيسم است. ممكن است كورههاى آدمسوزىيى كه يهودىها ادعا مىكنند، دروغ باشد؛ اما جنايات هيتلر دروغ نيست. فاشيسم يك نمونه از تجربهى غربى است. كمونيسم و اردوگاههاى كار اجبارى و به سيبرى فرستادن و بقيهى چيزها از همين قبيل است. ليبراليسم را هم امروز شما داريد مشاهده مىكنيد؛ زندان ابوغريب و زندان گوانتانامو و زندانهاى ديگر. من در گزارشى خواندم كه امريكايىها دهها زندان شبيه ابوغريب و گوانتانامو در سرتاسر دنيا دارند؛ اما هيچكس از آنها خبر ندارد و اجازهى افشاء نمىدهند. در افغانستان امريكايىها زندان دارند و خدا مىداند در بسيارى جاهاى ديگر هم دارند. در گزارشهاى موثق اين را خواندهايم، امريكايىها هم اين را انكار نكردهاند. استعمار نوينى كه دهها سال بر كشورها حاكم بود، و استعمار فرانوينى كه امروز حاكم است، و طرحهاى بلندپروازانه و جاهطلبانه و ظالمانهيى كه نسبت به كشورها دارند، نمونههايى از اين جنايتهاست .(7)
4- ساخت بمبهاي اتمي و شيميايي
يك نمونهى ديگر، فاشيسم است. ممكن است كورههاى آدمسوزىيى كه يهودىها ادعا مىكنند، دروغ باشد؛ اما جنايات هيتلر دروغ نيست. فاشيسم يك نمونه از تجربهى غربى است. كمونيسم و اردوگاههاى كار اجبارى و به سيبرى فرستادن و بقيهى چيزها از همين قبيل است. ليبراليسم را هم امروز شما داريد مشاهده مىكنيد؛ زندان ابوغريب و زندان گوانتانامو و زندانهاى ديگر. من در گزارشى خواندم كه امريكايىها دهها زندان شبيه ابوغريب و گوانتانامو در سرتاسر دنيا دارند؛ اما هيچكس از آنها خبر ندارد و اجازهى افشاء نمىدهند. در افغانستان امريكايىها زندان دارند و خدا مىداند در بسيارى جاهاى ديگر هم دارند. در گزارشهاى موثق اين را خواندهايم، امريكايىها هم اين را انكار نكردهاند. استعمار نوينى كه دهها سال بر كشورها حاكم بود، و استعمار فرانوينى كه امروز حاكم است، و طرحهاى بلندپروازانه و جاهطلبانه و ظالمانهيى كه نسبت به كشورها دارند، نمونههايى از اين جنايتهاست .(7)
4- ساخت بمبهاي اتمي و شيميايي
----------------------------------------
يك نمونهى ديگر از محصول تجربهى غربى، ساخت بمبهاى اتمى و شيميايى است. تجربهى غربى، تجربهى ناموفقى بود؛ هم براى بشريت ناموفق بود، هم براى مردم خودشان. تصور نشود كه اروپا و امريكا براى كشورهاى ديگر بدبختى آوردند، اما مردم خودشان را خوشبخت كردند؛ اينطور نيست. البته آنها دنيا را به انسانهاى درجهى يك و درجهى دو تقسيم مىكنند. آنها معتقدند كه انسانِ به قول خودشان سفيد - يعنى انسان اروپايى - انسان درجهى يك است و انسانهاى ديگر، درجهى دو هستند. اگر به نفع انسان درجهى يك، هرگونه جفايى به انسان درجهى دو شود، از نظر منطق تمدن غربى و فرهنگ حاكم بر تجربهى غربى ايرادى ندارد! اما اينها حتّى براى مردم خودشان هم مفيد نبودند. امروز در امريكا و كشورهاى غربى علم و ثروت و قدرت نظامى و همه چيز وجود دارد، جز خوشبختى. در آنجا خوشبختى نيست؛ خانواده نابود شده است؛ آمار جنايت و قتل و انواع و اقسام فسادها حيرانكننده است؛ احساس امنيت نيست؛ احساس آرامش نيست؛ لذا اغلب جريانهاى پوچگرايى از اروپا برخاستهاند. زمان جوانى ما هيپىها بودند؛ الان هم انواع و اقسامى از اينها هستند كه شماها اسمهاشان را شنيدهايد يا خواندهايد يا در تلويزيون فيلمهايشان را ديدهايد .(8)
5- نبود دموكراسي واقعي
يك نمونهى ديگر از محصول تجربهى غربى، ساخت بمبهاى اتمى و شيميايى است. تجربهى غربى، تجربهى ناموفقى بود؛ هم براى بشريت ناموفق بود، هم براى مردم خودشان. تصور نشود كه اروپا و امريكا براى كشورهاى ديگر بدبختى آوردند، اما مردم خودشان را خوشبخت كردند؛ اينطور نيست. البته آنها دنيا را به انسانهاى درجهى يك و درجهى دو تقسيم مىكنند. آنها معتقدند كه انسانِ به قول خودشان سفيد - يعنى انسان اروپايى - انسان درجهى يك است و انسانهاى ديگر، درجهى دو هستند. اگر به نفع انسان درجهى يك، هرگونه جفايى به انسان درجهى دو شود، از نظر منطق تمدن غربى و فرهنگ حاكم بر تجربهى غربى ايرادى ندارد! اما اينها حتّى براى مردم خودشان هم مفيد نبودند. امروز در امريكا و كشورهاى غربى علم و ثروت و قدرت نظامى و همه چيز وجود دارد، جز خوشبختى. در آنجا خوشبختى نيست؛ خانواده نابود شده است؛ آمار جنايت و قتل و انواع و اقسام فسادها حيرانكننده است؛ احساس امنيت نيست؛ احساس آرامش نيست؛ لذا اغلب جريانهاى پوچگرايى از اروپا برخاستهاند. زمان جوانى ما هيپىها بودند؛ الان هم انواع و اقسامى از اينها هستند كه شماها اسمهاشان را شنيدهايد يا خواندهايد يا در تلويزيون فيلمهايشان را ديدهايد .(8)
5- نبود دموكراسي واقعي
---------------------------
" امروز در كشورهاى پيشرفتهى غربى - به قول خودشان - اپوزيسيون به معناى واقعى كلمه وجود ندارد
در تجربهى غربى، عدالت اجتماعى و حتّى دمكراسىِ واقعى نيست. شما ببينيد امروز در كشورهاى پيشرفتهى غربى - به قول خودشان - اپوزيسيون به معناى واقعى كلمه وجود ندارد؛ اختلاف بر سر اين است كه به عراق حمله كنيم يا نكنيم؛ حزب كارگر در انگليس معتقد به حمله است، حزب محافظهكار معتقد است كه نه، حمله نكنيم. در فرانسه، فلان آقا معتقد است كه با اسرائيل اينطورى برخورد كنيم؛ ديگرى معتقد است كه نخير، آنطورى برخورد كنيم. در اتريش و جاهاى ديگر هم همينطور است. دعوا بر سر اين نيست كه اصول پذيرفته شدهى آن كشورها مورد خدشه قرار بگيرد و خدشهكننده اجازه داشته باشد در صحنهى انتخابات يا تبليغات وارد شود يا به او اعتنايى بشود؛ اينطورى نيست. در دورهى قبل رياستجمهورى امريكا شخصى كه جزو دو حزب معروف امريكا نبود، آمد وارد صحنه شد؛ ثروت زيادى هم داشت و پول زيادى هم خرج كرد؛ اما مطلقاً نگذاشتند به مراحل مقدماتى و ابتدايىِ انتخاب هم برسد؛ با شيوههاى گوناگون و روشهاى خاص، او را از صحنه خارج كردند .(9)
6- نبود آزادي واقعي
" امروز در كشورهاى پيشرفتهى غربى - به قول خودشان - اپوزيسيون به معناى واقعى كلمه وجود ندارد
در تجربهى غربى، عدالت اجتماعى و حتّى دمكراسىِ واقعى نيست. شما ببينيد امروز در كشورهاى پيشرفتهى غربى - به قول خودشان - اپوزيسيون به معناى واقعى كلمه وجود ندارد؛ اختلاف بر سر اين است كه به عراق حمله كنيم يا نكنيم؛ حزب كارگر در انگليس معتقد به حمله است، حزب محافظهكار معتقد است كه نه، حمله نكنيم. در فرانسه، فلان آقا معتقد است كه با اسرائيل اينطورى برخورد كنيم؛ ديگرى معتقد است كه نخير، آنطورى برخورد كنيم. در اتريش و جاهاى ديگر هم همينطور است. دعوا بر سر اين نيست كه اصول پذيرفته شدهى آن كشورها مورد خدشه قرار بگيرد و خدشهكننده اجازه داشته باشد در صحنهى انتخابات يا تبليغات وارد شود يا به او اعتنايى بشود؛ اينطورى نيست. در دورهى قبل رياستجمهورى امريكا شخصى كه جزو دو حزب معروف امريكا نبود، آمد وارد صحنه شد؛ ثروت زيادى هم داشت و پول زيادى هم خرج كرد؛ اما مطلقاً نگذاشتند به مراحل مقدماتى و ابتدايىِ انتخاب هم برسد؛ با شيوههاى گوناگون و روشهاى خاص، او را از صحنه خارج كردند .(9)
6- نبود آزادي واقعي
---------------------
" آزادى واقعىِ بيان و آزادى انتخاب هم به معنايى كه آنها شعارش را مىدهند، در آنجا نيست
در آنجا رسانهها آزاد است؛ اما رسانهها متعلق به چه كسانى است؟ رسانهها متعلق به سرمايهداران بزرگ است. در امريكا، معناى آزادى رسانهها، آزادىِ سخن گفتنِ بزرگ سرمايهداران است. عمدهترين مطبوعات، متعلق به آنهاست. مهمترين چاپخانهها و ناشران كتاب متعلق به سرمايهداران است. يكى از مسؤولان كنونى دربارهى تسخير لانهىجاسوسى كتابى به زبان انگليسى نوشته بود. اين مسؤول محترم خودش به من مىگفت: به هر ناشرى در امريكا مراجعه كرديم، حاضر نشدند اين كتاب را چاپ كنند؛ چون ناشران عمده، وابسته به دستگاههاى سرمايهدارىاند؛ بنابراين مجبور شديم به كانادا برويم. در آنجا با زحمت توانستيم يك ناشر پيدا كنيم كه اين كتاب را چاپ كند. ايشان مىگفت آن ناشر بعداً با من تماس گرفت و گفت از وقتى من تعهد كردهام اين كتاب را چاپ كنم و آنها اين را فهميدهاند، به من تلفنهاى تهديدآميز مىشود و جان من را تهديد مىكنند! آزادى واقعىِ بيان و آزادى انتخاب هم به معنايى كه آنها شعارش را مىدهند، در آنجا نيست.
دو سال قبل همهى مطبوعات نوشتند كه يك مأمور عالىرتبهى امنيتى در امريكا معلوم شده جاسوس شوروى سابق بوده؛ بعد هم براى روسيهى كنونى جاسوسى مىكرده. او را گرفتند و با او مصاحبه كردند. بنده اين مصاحبه را در يكى از مجلات امريكايى ديدم؛ يا تايم بود يا نيوزويك. از او پرسيدند تو كه مأمور عالىرتبهى امنيتى بودى، چرا براى بيگانهها جاسوسى مىكردى؟ گفت من در آرزوى ساختن يك ويلاى كوچك و يك زندگى راحت بودم؛ و اين آرزو از اين طريق براى من حاصل نمىشد! اين، زندگى يك مأمور عالىرتبه است كه براى اينكه ويلاى كوچكى براى خودش بسازد، ناچار است جاسوسى كند؛ آن هم در موقعيت شغلىِ حساس و خطيرى كه دارد! (10)
7- زوال عاطفه
" آزادى واقعىِ بيان و آزادى انتخاب هم به معنايى كه آنها شعارش را مىدهند، در آنجا نيست
در آنجا رسانهها آزاد است؛ اما رسانهها متعلق به چه كسانى است؟ رسانهها متعلق به سرمايهداران بزرگ است. در امريكا، معناى آزادى رسانهها، آزادىِ سخن گفتنِ بزرگ سرمايهداران است. عمدهترين مطبوعات، متعلق به آنهاست. مهمترين چاپخانهها و ناشران كتاب متعلق به سرمايهداران است. يكى از مسؤولان كنونى دربارهى تسخير لانهىجاسوسى كتابى به زبان انگليسى نوشته بود. اين مسؤول محترم خودش به من مىگفت: به هر ناشرى در امريكا مراجعه كرديم، حاضر نشدند اين كتاب را چاپ كنند؛ چون ناشران عمده، وابسته به دستگاههاى سرمايهدارىاند؛ بنابراين مجبور شديم به كانادا برويم. در آنجا با زحمت توانستيم يك ناشر پيدا كنيم كه اين كتاب را چاپ كند. ايشان مىگفت آن ناشر بعداً با من تماس گرفت و گفت از وقتى من تعهد كردهام اين كتاب را چاپ كنم و آنها اين را فهميدهاند، به من تلفنهاى تهديدآميز مىشود و جان من را تهديد مىكنند! آزادى واقعىِ بيان و آزادى انتخاب هم به معنايى كه آنها شعارش را مىدهند، در آنجا نيست.
دو سال قبل همهى مطبوعات نوشتند كه يك مأمور عالىرتبهى امنيتى در امريكا معلوم شده جاسوس شوروى سابق بوده؛ بعد هم براى روسيهى كنونى جاسوسى مىكرده. او را گرفتند و با او مصاحبه كردند. بنده اين مصاحبه را در يكى از مجلات امريكايى ديدم؛ يا تايم بود يا نيوزويك. از او پرسيدند تو كه مأمور عالىرتبهى امنيتى بودى، چرا براى بيگانهها جاسوسى مىكردى؟ گفت من در آرزوى ساختن يك ويلاى كوچك و يك زندگى راحت بودم؛ و اين آرزو از اين طريق براى من حاصل نمىشد! اين، زندگى يك مأمور عالىرتبه است كه براى اينكه ويلاى كوچكى براى خودش بسازد، ناچار است جاسوسى كند؛ آن هم در موقعيت شغلىِ حساس و خطيرى كه دارد! (10)
7- زوال عاطفه
-----------------
در آنجا شب و روز بايد كار كنند و خانوادهها از ديدار خانوادگىِ مهربانانه و سرشار از عاطفه محروم باشند. در مطبوعات امريكا نوشته بودند كه اغلب خانوادههاى امريكايى چون نمىتوانند يكديگر را در خانه ببينند، ناچارند سر ساعتى با هم در بيرون از خانه قرار بگذارند و مثلاً يك استكان چاى بخورند! بعد هم خانم يا آقا مرتب به ساعت خود نگاه مىكند تا وقت شغل دومش نگذرد! خانواده به اين شكل درآمده؛ اين خوشبختى است؟! (11)
8- بي عدالتي
در آنجا شب و روز بايد كار كنند و خانوادهها از ديدار خانوادگىِ مهربانانه و سرشار از عاطفه محروم باشند. در مطبوعات امريكا نوشته بودند كه اغلب خانوادههاى امريكايى چون نمىتوانند يكديگر را در خانه ببينند، ناچارند سر ساعتى با هم در بيرون از خانه قرار بگذارند و مثلاً يك استكان چاى بخورند! بعد هم خانم يا آقا مرتب به ساعت خود نگاه مىكند تا وقت شغل دومش نگذرد! خانواده به اين شكل درآمده؛ اين خوشبختى است؟! (11)
8- بي عدالتي
-----------------
" در نظامها و كشورهايى كه زندگى را با ابزارهاى پيشرفته و با علم مادّى مىگذرانند، آسايش زندگى متعلق به همهى مردم نيست
در نظامها و كشورهايى كه زندگى را با ابزارهاى پيشرفته و با علم مادّى مىگذرانند، آسايش زندگى متعلق به همهى مردم نيست؛ به يكعده از مردم اختصاص دارد. امروز در كشور امريكا، در كشورهاى پيشرفتهى اروپا، گرسنگى، فقر، مردن از كمبود مواد غذايى، نداشتن سرپناه و مسكن، ناامنى حتّى براى يك زندگى حيوانى، فراوان است. آن كسانى كه از تكنولوژى و دانش جديد در اين كشورها استفاده مىكنند، طبقهى خاصى از مردمند. آنهايى كه براى يك شكم غذا مجبورند شرف و ناموس و شخصيت خودشان را بفروشند و انواع اهانتها را تحمل كنند، تودهى عظيمى از مردمند. اين، واقعيت قضيه است. ظواهر، پُرزرقوبرق و پُرجلوه است. دوربين تلويزيونها و خبر خبرگزاريها چيزهايى را به عنوان تبليغات به مردم دنيا ارايه مىدهد كه پُرزرقوبرق و چشمگير است.
اگر تمدن غربى، با اين همه پيشرفت علمى، با پيمودن فضا، با ثروتهاى عظيم مادّىيى كه دراختيار دارد و از كشورهاى جهان سوم و فقير دزدى و غارت كرده است، ادعا بكند كه فقر را در كشورهاى پيشرفته برانداخته، دروغ گفته است. پس، تمدن غربى، همان زندگى مادّى راحت و برخوردار از رفاه را هم نمىتواند به همهى انسانها بدهد .(12)
" مادّيات را هم كه اسلام تأمين مىكند، براى عموم مردم تأمين مىكند
هدف بالاتر از مادّيات است؛ اما مادّيات را هم كه اسلام تأمين مىكند، براى عموم مردم تأمين مىكند. يعنى در جامعهى اسلامى، همهى انسانها بايد از رفاه، آسايش، امنيت و زندگى كافى براى آسايش خيال برخوردار باشند؛ كه نه در تمدن مادّى غرب چنين چيزى وجود دارد و هرگز وجود نخواهد داشت، و نه در تمدن و نظام سوسياليستى و كمونيستى، كه ديديد به چه سرنوشتى دچار شد. نمونه هم صدر اسلام است و براى رسيدن به آن، احكام الهى و اسلامى كافى است .(13)
" نظامهاى سرمايهدارى در دنيا، دنبال آبادى، عمران و پيشرفت علم و صنعت در كشورهايشان رفتند؛ بدون اينكه به اصل عدالت اجتماعى، اهتمام قابل اعتنايى داشته باشند
نظامهاى سرمايهدارى در دنيا، دنبال آبادى، عمران و پيشرفت علم و صنعت در كشورهايشان رفتند؛ بدون اينكه به اصل عدالت اجتماعى، اهتمام قابل اعتنايى داشته باشند. البته خيلى از آن هدفها را توانستند كسب كنند؛ مانند كسب علم، زندگى راحت، فناورى پيشرفته، زندگى لوكس و كسب قدرت نظامى. اينها بهدست آمد و اين هم وعدهى الهى است. خداوند متعال وعده فرموده است كه هر ملتى، چنانچه بهطور جدى به دنبال هر هدفى حركت كند، به آن هدف خواهد رسيد.در اين، شك نيست. آنهايى هم كه بهطور جدى حركت كردند، به همان مقدار، به اين ظواهر زندگى؛ يعنى به ثروت جامعه، قدرت نظامى و قدرت و پيشرفت علمى رسيدند؛ اما در زندگىشان، سعادتمند نشدند. در آن كشورها، دردهاى بشريت، تمام نشده است. ثروتى كه در آن جامعه هست، عدهاى از افراد جامعه را برخوردار كرده است؛ اما نتوانستهاند تبعيض را برطرف و عدالت اجتماعى را برقرار كنند. حتى براى كسانى هم كه از زندگى راحت برخوردارند، نتوانستند راحتى حقيقى، آرامش روحى و زندگى خوش بهوجود آورند. آب خوش از گلويشان پايين نمىرود. انواع و اقسام گرفتاريها، گريبان آنها را گرفته است. البته بعضى از گرفتاريها فورى ظاهر مىشود و بعضى بعد از مدتى ظاهر مىگردد، كه اكنون وقت ظاهر شدن گرفتاريهاى آنهاست. دنياى غرب، ممكن است بيست تا چهل سال پيش اينطور نبوده است؛ اما اكنون گرفتاريهاى زندگى مادى، گريبان آن را گرفته است. دليل آن، اين است كه به معنويت و عدالت اجتماعى توجه نكرده است.
نظامى كه براساس بعثت بنا شده باشد، هدفش، سعادت و زندگى راحت براى بشر است و اين، جز با آن دو هدف، تأمين نمىشود. اگر اينطور شد، ديگر دشمنيها هم اثر نمىكند. بسيارى متحيرند كه چه شد آن روزى كه دو ابرقدرت بودند و هر دو ابرقدرت عليه ما اقدام مىكردند، نتوانستند به جمهورى اسلامى آسيبى برسانند! امروز هم كه يك ابرقدرت نابود شده و يكى مانده است، او و همدستانش - چه دولتهاى پيشرفته و چه دولتهاى ضعيفى كه از روى حقارت و ذلت، همدستى امريكا را پذيرفتهاند و با هم تلاش مىكنند - نمىتوانند به جمهورى اسلامى، ضربهى كارى وارد كنند. سرش، همين ايمان، توجه و پايبندى مردم به دين، حضور معنويت در زندگى مردم و اين احساس است كه نظام جامعه به سمت عدالت حركت مىكند. البته دشمن خيلى عربده مىكشد و بسيار هم تهديد و اقدام مىكند. منتها اقدام او، اقدام مؤثرى نيست. فرق است بين نظامى كه از مردم خود بريده است و ملتى كه متكى به معنويت نيست، با ملتى معنوى كه با نظام و حكومت خود يكپارچه است و بين آنها ارتباطات مستحكمى وجود دارد. مردم، دولت و رئيس جمهور را از خود مىدانند. گاهى آنها را از فرزندان خودشان هم بيشتر دوست مىدارند. مردم به نمايندگان مجلس و رؤساى قوا، علاقهمندند. آنان را از خودشان مىدانند و از ايمان و معنويت هم برخوردارند. اين ملت و دولت را نمىتوان با آن نظام بريدهى منقطع از مردم خود مقايسه كرد. لذا، آن تهديدها اثر نمىكند .(14)
" افزايش درآمد ناخالص ملى - يعنى درآمد عمومى يك كشور - به تنهائى نميتواند نشانهى پيشرفت باشد؛ بايد ديد اين درآمد چگونه تقسيم ميشود.
نكتهى بعدى مسئلهى پسوند عدالت است. ما گفتيم پيشرفت و عدالت؛ اين خيلى معنادار است. فرض بفرمائيد يكى از شاخصهاى مهم، افزايش درآمد ناخالص ملى در كشورهاست. فلان كشور درآمد ناخالص ملىاش، مثلاً چندين هزار ميليارد است، فلان كشور يك دهم اوست؛ پس آن كشور اولى پيشرفته است! اين منطق، منطق درستى نيست. افزايش درآمد ناخالص ملى - يعنى درآمد عمومى يك كشور - به تنهائى نميتواند نشانهى پيشرفت باشد؛ بايد ديد اين درآمد چگونه تقسيم ميشود. اگر درآمد ملى بسيار بالاست، اما توى همين كشور آدمهائى شب توى خيابان ميخوابند و با گرماى چهل و دو درجهى هوا عدهى زياديشان ميميرند، اين پيشرفت نيست. شما ببينيد توى خبرها: در فلان شهر معروف بزرگ غربى - مثلاً در آمريكا يا جاى ديگر - حرارت هوا به چهل و دو درجه رسيد و فلان تعداد آدم مردند! چرا با چهل و دو درجه حرارت بميرند؟ اين معنايش اين است كه اينها سرپناه و جا ندارند. اگر در جامعهاى، انسانهائى وجود دارند كه بى سرپناه زندگى ميكنند يا بايد چهارده ساعت در روز كار كنند تا نان بخور و نمير پيدا كنند، درآمد ناخالص ملى ده برابر اينى هم كه امروز هست باشد، اين پيشرفت نيست. در منطق اسلامى اين پيشرفت نيست. بنابراين پسوند عدالت اينقدر اهميت دارد.
البته دربارهى پسوند عدالت حرفهاى بيشترى هست .(15)
9- رواج فساد و فحشا
" در نظامها و كشورهايى كه زندگى را با ابزارهاى پيشرفته و با علم مادّى مىگذرانند، آسايش زندگى متعلق به همهى مردم نيست
در نظامها و كشورهايى كه زندگى را با ابزارهاى پيشرفته و با علم مادّى مىگذرانند، آسايش زندگى متعلق به همهى مردم نيست؛ به يكعده از مردم اختصاص دارد. امروز در كشور امريكا، در كشورهاى پيشرفتهى اروپا، گرسنگى، فقر، مردن از كمبود مواد غذايى، نداشتن سرپناه و مسكن، ناامنى حتّى براى يك زندگى حيوانى، فراوان است. آن كسانى كه از تكنولوژى و دانش جديد در اين كشورها استفاده مىكنند، طبقهى خاصى از مردمند. آنهايى كه براى يك شكم غذا مجبورند شرف و ناموس و شخصيت خودشان را بفروشند و انواع اهانتها را تحمل كنند، تودهى عظيمى از مردمند. اين، واقعيت قضيه است. ظواهر، پُرزرقوبرق و پُرجلوه است. دوربين تلويزيونها و خبر خبرگزاريها چيزهايى را به عنوان تبليغات به مردم دنيا ارايه مىدهد كه پُرزرقوبرق و چشمگير است.
اگر تمدن غربى، با اين همه پيشرفت علمى، با پيمودن فضا، با ثروتهاى عظيم مادّىيى كه دراختيار دارد و از كشورهاى جهان سوم و فقير دزدى و غارت كرده است، ادعا بكند كه فقر را در كشورهاى پيشرفته برانداخته، دروغ گفته است. پس، تمدن غربى، همان زندگى مادّى راحت و برخوردار از رفاه را هم نمىتواند به همهى انسانها بدهد .(12)
" مادّيات را هم كه اسلام تأمين مىكند، براى عموم مردم تأمين مىكند
هدف بالاتر از مادّيات است؛ اما مادّيات را هم كه اسلام تأمين مىكند، براى عموم مردم تأمين مىكند. يعنى در جامعهى اسلامى، همهى انسانها بايد از رفاه، آسايش، امنيت و زندگى كافى براى آسايش خيال برخوردار باشند؛ كه نه در تمدن مادّى غرب چنين چيزى وجود دارد و هرگز وجود نخواهد داشت، و نه در تمدن و نظام سوسياليستى و كمونيستى، كه ديديد به چه سرنوشتى دچار شد. نمونه هم صدر اسلام است و براى رسيدن به آن، احكام الهى و اسلامى كافى است .(13)
" نظامهاى سرمايهدارى در دنيا، دنبال آبادى، عمران و پيشرفت علم و صنعت در كشورهايشان رفتند؛ بدون اينكه به اصل عدالت اجتماعى، اهتمام قابل اعتنايى داشته باشند
نظامهاى سرمايهدارى در دنيا، دنبال آبادى، عمران و پيشرفت علم و صنعت در كشورهايشان رفتند؛ بدون اينكه به اصل عدالت اجتماعى، اهتمام قابل اعتنايى داشته باشند. البته خيلى از آن هدفها را توانستند كسب كنند؛ مانند كسب علم، زندگى راحت، فناورى پيشرفته، زندگى لوكس و كسب قدرت نظامى. اينها بهدست آمد و اين هم وعدهى الهى است. خداوند متعال وعده فرموده است كه هر ملتى، چنانچه بهطور جدى به دنبال هر هدفى حركت كند، به آن هدف خواهد رسيد.در اين، شك نيست. آنهايى هم كه بهطور جدى حركت كردند، به همان مقدار، به اين ظواهر زندگى؛ يعنى به ثروت جامعه، قدرت نظامى و قدرت و پيشرفت علمى رسيدند؛ اما در زندگىشان، سعادتمند نشدند. در آن كشورها، دردهاى بشريت، تمام نشده است. ثروتى كه در آن جامعه هست، عدهاى از افراد جامعه را برخوردار كرده است؛ اما نتوانستهاند تبعيض را برطرف و عدالت اجتماعى را برقرار كنند. حتى براى كسانى هم كه از زندگى راحت برخوردارند، نتوانستند راحتى حقيقى، آرامش روحى و زندگى خوش بهوجود آورند. آب خوش از گلويشان پايين نمىرود. انواع و اقسام گرفتاريها، گريبان آنها را گرفته است. البته بعضى از گرفتاريها فورى ظاهر مىشود و بعضى بعد از مدتى ظاهر مىگردد، كه اكنون وقت ظاهر شدن گرفتاريهاى آنهاست. دنياى غرب، ممكن است بيست تا چهل سال پيش اينطور نبوده است؛ اما اكنون گرفتاريهاى زندگى مادى، گريبان آن را گرفته است. دليل آن، اين است كه به معنويت و عدالت اجتماعى توجه نكرده است.
نظامى كه براساس بعثت بنا شده باشد، هدفش، سعادت و زندگى راحت براى بشر است و اين، جز با آن دو هدف، تأمين نمىشود. اگر اينطور شد، ديگر دشمنيها هم اثر نمىكند. بسيارى متحيرند كه چه شد آن روزى كه دو ابرقدرت بودند و هر دو ابرقدرت عليه ما اقدام مىكردند، نتوانستند به جمهورى اسلامى آسيبى برسانند! امروز هم كه يك ابرقدرت نابود شده و يكى مانده است، او و همدستانش - چه دولتهاى پيشرفته و چه دولتهاى ضعيفى كه از روى حقارت و ذلت، همدستى امريكا را پذيرفتهاند و با هم تلاش مىكنند - نمىتوانند به جمهورى اسلامى، ضربهى كارى وارد كنند. سرش، همين ايمان، توجه و پايبندى مردم به دين، حضور معنويت در زندگى مردم و اين احساس است كه نظام جامعه به سمت عدالت حركت مىكند. البته دشمن خيلى عربده مىكشد و بسيار هم تهديد و اقدام مىكند. منتها اقدام او، اقدام مؤثرى نيست. فرق است بين نظامى كه از مردم خود بريده است و ملتى كه متكى به معنويت نيست، با ملتى معنوى كه با نظام و حكومت خود يكپارچه است و بين آنها ارتباطات مستحكمى وجود دارد. مردم، دولت و رئيس جمهور را از خود مىدانند. گاهى آنها را از فرزندان خودشان هم بيشتر دوست مىدارند. مردم به نمايندگان مجلس و رؤساى قوا، علاقهمندند. آنان را از خودشان مىدانند و از ايمان و معنويت هم برخوردارند. اين ملت و دولت را نمىتوان با آن نظام بريدهى منقطع از مردم خود مقايسه كرد. لذا، آن تهديدها اثر نمىكند .(14)
" افزايش درآمد ناخالص ملى - يعنى درآمد عمومى يك كشور - به تنهائى نميتواند نشانهى پيشرفت باشد؛ بايد ديد اين درآمد چگونه تقسيم ميشود.
نكتهى بعدى مسئلهى پسوند عدالت است. ما گفتيم پيشرفت و عدالت؛ اين خيلى معنادار است. فرض بفرمائيد يكى از شاخصهاى مهم، افزايش درآمد ناخالص ملى در كشورهاست. فلان كشور درآمد ناخالص ملىاش، مثلاً چندين هزار ميليارد است، فلان كشور يك دهم اوست؛ پس آن كشور اولى پيشرفته است! اين منطق، منطق درستى نيست. افزايش درآمد ناخالص ملى - يعنى درآمد عمومى يك كشور - به تنهائى نميتواند نشانهى پيشرفت باشد؛ بايد ديد اين درآمد چگونه تقسيم ميشود. اگر درآمد ملى بسيار بالاست، اما توى همين كشور آدمهائى شب توى خيابان ميخوابند و با گرماى چهل و دو درجهى هوا عدهى زياديشان ميميرند، اين پيشرفت نيست. شما ببينيد توى خبرها: در فلان شهر معروف بزرگ غربى - مثلاً در آمريكا يا جاى ديگر - حرارت هوا به چهل و دو درجه رسيد و فلان تعداد آدم مردند! چرا با چهل و دو درجه حرارت بميرند؟ اين معنايش اين است كه اينها سرپناه و جا ندارند. اگر در جامعهاى، انسانهائى وجود دارند كه بى سرپناه زندگى ميكنند يا بايد چهارده ساعت در روز كار كنند تا نان بخور و نمير پيدا كنند، درآمد ناخالص ملى ده برابر اينى هم كه امروز هست باشد، اين پيشرفت نيست. در منطق اسلامى اين پيشرفت نيست. بنابراين پسوند عدالت اينقدر اهميت دارد.
البته دربارهى پسوند عدالت حرفهاى بيشترى هست .(15)
9- رواج فساد و فحشا
------------------------
" اى بسا ملتهايى كه از لحاظ علمى، امروز در اوجند، اما تا خرخره در لجن و فساد غوطه مىخورند.
البته علم پيشرفته است. يك عده مىنشينند به پيشرفتهاى علمى امريكا و بقيهى جاها نگاه مىكنند و حسرت مىخورند. پيشرفت علمى، مسلما ستايش دارد. عقبماندگى علمى كشورهاى عقب افتاده، مسلما يك نكبت است و خدا كسانى را كه اين نكبتها را بر سر ملتهاى مسلمان آوردند، مورد عذاب متزايد خودش قرار دهد و لعنت خدا بر دودمان مشؤوم و ننگين پهلوى و قاجار كه اين بدبختى را اينها بر سر ملت ما در طول دويست سال گذشته آوردند. والا ما از لحاظ علمى، از امريكا بسيار جلوتر بوديم؛ ما از لحاظ علمى، در روزگارى از اروپا بسيار جلوتر بوديم. همين سلاطين، همين حكومتهاى جائر، همين فرعونها و طاغوتها؛ همينهايى كه حالا پسماندهها و تفالههايشان در اينجا و آنجا مجله و روزنامه منتشر مىكنند و دم از همه چيز مىزنند، نگذاشتند اين ملت پا به پاى ملل عالم، بلكه جلوتر از آنها، پيش برود. بله؛ عقبماندگى علمى تأسف دارد. راهش هم اين است كه جوانان، بزرگها، پيرها، دانشمندان و مسؤولين، همه و همه بكوشند و اين خلأ را پر كنند. اما اينكه فلان كشور پيشرفت علمى دارد، دليل رستگارى آن كشور و آن ملت نيست. اين را بدانيد. اى بسا ملتهايى كه از لحاظ علمى، امروز در اوجند، اما تا خرخره در لجن و فساد غوطه مىخورند. همين الان در دنيا، با نامهاى بزرگ و زير چتر ابرقدرتى، چنين ملتهايى زندگى مىكنند. اين را بدانيد. در آن كشورها، زن، سيهروز است؛ مرد، بيچاره است؛ جوان، نابود شده است. دستهاى فساد و فحشا و اعتياد و جنايت و همهى فنون بدبختى بشر، در آنجا قتل عام و بيداد مىكند. منتها پوشش تبليغاتى نمىگذارد اين فجايع و مفاسد برملا شود. وقتى يك بلندگوى قوى دست يك جاهل و يك ظالم باشد، در بين هزاران نفرى كه بلندگو ندارند ولو ميان آن هزاران نفر، از علما و فضلا و آدمهاى حسابى باشند صداى اين، بر صداى همهى آنها غالب خواهد شد. امروز، دنيا اينگونه است .(16)
1. بيانات در ديدار روحانيون و مبلغان، در آستانهى "ماه محرم " 26/02/1375
2. بيانات در ديدار دانشجويان سراسر كشور 07/07/1387
3. بيانات در ديدار طلاب و اساتيد مدرسهى علميهى آيةالله مجتهدى 21/03/1383
4. بيانات در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه 18/02/1384
5. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
6. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/
7. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
8 . بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
9. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
10. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
11. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
12 . سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زايران حضرت رضا(ع) 29/01/1370
13. سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زايران حضرت رضا(ع) 29/01/1370
14. بيانات در ديدار كارگزاران، در روز "عيد مبعث " 29/09/1374
15. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان كردستان 27/02/1388
16. بيانات در ديدار مسؤولان و قشرهاى مختلف مردم در روز "ولادت پيامبر اكرم (ص) و امام صادق (ع) " 14/06/1372
* مركز پژوهشهاي فرهنگي و اجتماعي صدرا
ادامه دارد...
" اى بسا ملتهايى كه از لحاظ علمى، امروز در اوجند، اما تا خرخره در لجن و فساد غوطه مىخورند.
البته علم پيشرفته است. يك عده مىنشينند به پيشرفتهاى علمى امريكا و بقيهى جاها نگاه مىكنند و حسرت مىخورند. پيشرفت علمى، مسلما ستايش دارد. عقبماندگى علمى كشورهاى عقب افتاده، مسلما يك نكبت است و خدا كسانى را كه اين نكبتها را بر سر ملتهاى مسلمان آوردند، مورد عذاب متزايد خودش قرار دهد و لعنت خدا بر دودمان مشؤوم و ننگين پهلوى و قاجار كه اين بدبختى را اينها بر سر ملت ما در طول دويست سال گذشته آوردند. والا ما از لحاظ علمى، از امريكا بسيار جلوتر بوديم؛ ما از لحاظ علمى، در روزگارى از اروپا بسيار جلوتر بوديم. همين سلاطين، همين حكومتهاى جائر، همين فرعونها و طاغوتها؛ همينهايى كه حالا پسماندهها و تفالههايشان در اينجا و آنجا مجله و روزنامه منتشر مىكنند و دم از همه چيز مىزنند، نگذاشتند اين ملت پا به پاى ملل عالم، بلكه جلوتر از آنها، پيش برود. بله؛ عقبماندگى علمى تأسف دارد. راهش هم اين است كه جوانان، بزرگها، پيرها، دانشمندان و مسؤولين، همه و همه بكوشند و اين خلأ را پر كنند. اما اينكه فلان كشور پيشرفت علمى دارد، دليل رستگارى آن كشور و آن ملت نيست. اين را بدانيد. اى بسا ملتهايى كه از لحاظ علمى، امروز در اوجند، اما تا خرخره در لجن و فساد غوطه مىخورند. همين الان در دنيا، با نامهاى بزرگ و زير چتر ابرقدرتى، چنين ملتهايى زندگى مىكنند. اين را بدانيد. در آن كشورها، زن، سيهروز است؛ مرد، بيچاره است؛ جوان، نابود شده است. دستهاى فساد و فحشا و اعتياد و جنايت و همهى فنون بدبختى بشر، در آنجا قتل عام و بيداد مىكند. منتها پوشش تبليغاتى نمىگذارد اين فجايع و مفاسد برملا شود. وقتى يك بلندگوى قوى دست يك جاهل و يك ظالم باشد، در بين هزاران نفرى كه بلندگو ندارند ولو ميان آن هزاران نفر، از علما و فضلا و آدمهاى حسابى باشند صداى اين، بر صداى همهى آنها غالب خواهد شد. امروز، دنيا اينگونه است .(16)
1. بيانات در ديدار روحانيون و مبلغان، در آستانهى "ماه محرم " 26/02/1375
2. بيانات در ديدار دانشجويان سراسر كشور 07/07/1387
3. بيانات در ديدار طلاب و اساتيد مدرسهى علميهى آيةالله مجتهدى 21/03/1383
4. بيانات در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه 18/02/1384
5. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
6. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/
7. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
8 . بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
9. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
10. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
11. بيانات در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاى استان كرمان 19/02/1384
12 . سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زايران حضرت رضا(ع) 29/01/1370
13. سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زايران حضرت رضا(ع) 29/01/1370
14. بيانات در ديدار كارگزاران، در روز "عيد مبعث " 29/09/1374
15. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار استادان و دانشجويان كردستان 27/02/1388
16. بيانات در ديدار مسؤولان و قشرهاى مختلف مردم در روز "ولادت پيامبر اكرم (ص) و امام صادق (ع) " 14/06/1372
* مركز پژوهشهاي فرهنگي و اجتماعي صدرا
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰