نگاهي به تحريفات مدرن درباره قيام عاشورا
کد خبر:۱۰۵۹۴۰

نگاهي به تحريفات مدرن درباره قيام عاشورا

امروز اثر گذارى حادثه عاشورا بر فرآيند جامعه جهانى كاملاً مشهود شده و دوست و دشمن فهميده اند كه امواج اين حادثه دارد به يك موج فرهنگ جهانى در مقابل فرهنگ مدرن تبديل مى شود. اگر صحبت از جنگ بين تمدن ها، يعنى تمدن اسلام و تمدن غرب، در كانون اين تمدن، اسلام انقلابى و اسلام شيعى است.

گروه انديشه: هدف همه آموزه هاى قدسى اديان و حوادث بزرگى كه بر پيرامون آنها از طريق انبيا و اوصياى آنها و مؤمنان اتفاق افتاده اين بوده كه زندگى دنيايى انسان، اعم از زندگى شخصى و اجتماعى او را تحت تأثير قرار دهند و آهنگ اين زندگى را به سمت پرستش خداى متعال و عبوديت و بندگى هدايت كنند. به گونه اى كه تمام زندگى بشر يك آهنگ بيشتر نداشته و آن هم آهنگ توحيد و پرستش خداى متعال باشد. تمام مفاهيم قدسى كه در باطن دين و يا ظاهر دين در صورت شريعت تجلى كرده اند و تمام درگيرى هاى انبياى الهى بر اين امر بوده كه همه زندگى بشر بر محور حقايق قدسى و بر محور عبادت و بندگى خداى متعال شكل بگيرد طبيعتاً در اين دنيا دستگاه باطل هم با خط و جريان قدسى سازى زندگى بشر يك درگيرى تاريخى مستمر و همه جانبه دارد و يكى از جبهه هايى كه در اين درگيرى گشوده است جبهه «تحريف كلمه حق و كلمه توحيد و راه انبيا» است كه اشكال مختلفى دارد و از نظر اثر گذارى هم متفاوت هستند.

تحريفاتى كه نسبت به كل مفاهيم و آموزه ها و حوادث قدسى اتفاق افتاده است متفاوت هستند. در عين اين كه بايد به همه اين تحريفات توجه داشت، نبايد همه آنها را يكسان انگاشت و تحريفات اصلى و اثرگذارتر را همسان با تحريف هاى ساده و عادى در نظر گرفت.

به عنوان نمونه در دنياى معاصر خودمان چيزى كه در مورد اين تحريف هاى متفاوت اتفاق افتاده است، همين اديان مشابه يا فرقه هاى جزئى هستند كه در درون دنياى اسلام يا مسيحيت يا امثال آنها شكل گرفته اند يا ساخته شده اند. به بيان ديگر همان «دين پردازى و آيين سازى».

_______________________________________________________________________________________________________
* تحريفاتى كه نسبت به دين و اين حقيقت قدسى به شكل مدرن اتفاق افتاده و در گذشته هم بوده- بخصوص در سر آغاز رنسانس- تا زندگى بشر را زمينى و خاكى كنند اين است كه، دين را امرى شخصى و فردى و مربوط به حوزه خصوصى زندگى انسان تفسير كردند و اين خود نوعى تحريف دين بود.
_______________________________________________________________________________________________________
ولى آن جبهه اصلى كه مقابل ما است، اينها نيست. جبهه اصلى، جبهه مدرنيسم است كه از طريق محيط سازى، مجارى حسى انسان ها را تغيير مى دهد ، فرهنگ اجتماعى درست مى كند و بستر را براى تغيير باورها و ارزش هاى اجتماعى و فرهنگى مهيا مى كند.حقيقتاً كدام يك از اين دو اثر گذارترند كه ما بايد در خط مقدم مورد توجه قرار دهيم ما اگر بخواهيم به يك تمدن فراگير دينى بر محور توحيد برسيم، بايد در مقابل اين جبهه فراگير كه برنامه جهانى تاريخى دارد و دنبال ايجاد يك جامعه جهانى واحد بر محور ليبرال دموكراسى است، طرح و برنامه داشته باشيم.

تحريفاتى كه نسبت به دين و اين حقيقت قدسى به شكل مدرن اتفاق افتاده و در گذشته هم بوده- بخصوص در سر آغاز رنسانس- تا زندگى بشر را زمينى و خاكى كنند اين است كه، دين را امرى شخصى و فردى و مربوط به حوزه خصوصى زندگى انسان تفسير كردند و اين خود نوعى تحريف دين بود. اين تحريفات كم كم به تفسيرجديد از دين در قالب روانشناسى دين منتهى شد كه دين را به عنوان امرى زائيده ماده تفسير كردند يا تفسيرهاى مختلفى كه كم كم دين را زائيده واژگونگى اوضاع اقتصاد معرفى كردند، كه ناشى از جهالت بشر و آشفتگى هاى روانى و اضطراب ها و ترس هاى درونى بشر در مقابل خطرات طبيعى و امثال اينها است. اين نوع تحريفات كه دين را اول به يك امر قدسى شخصى و بعد به يك امر خاكى تبديل كند، در زمره تحريف هاى مدرن است. در تاريخ چنين تحريف هايى سابقه ندارد.

به عنوان نمونه يكى از مفاهيم اثر گذارى كه در فرهنگ اسلام بوده و هميشه هم تلاش مى شده به نحوى تحريف شود و در فرهنگ همه اديان الهى نيز بوده است، فرهنگ انتظار است كه يك روح اميدوارى در بشر ايجاد مى كند . لذا سعى كردند در طول تاريخ دائماً آن را تحريف كنند. مثلاً مفهوم انتظار را اين طور تفسير كردند كه پديده عصر ظهور پديده اى است كه در آن يك جهش تاريخى اتفاق مى افتد و اين جهش بوسيله فرد فوق العاده اى كه از نظر مذهب تشيع وجود مقدس امام عصر (ارواحنا فداه) است و ساير اديان هم به نحوى او را معرفى كرده اند، اتفاق مى افتد كه در اين جهش تاريخى كلمه توحيد فراگير و جهانگير مى شود. بعد آمده اند تحريف كرده اند وگفته اند هيچ رسالتى بر عهده ما نيست. اين يك جهشى است كه در تاريخ بشر بر محور يك ابرمرد الهى و ملكوتى، اتفاق مى افتد، ما هيچ رسالتى نداريم و بايد منتظر باشيم و سكوت كنيم ببينيم چه اتفاق مى افتد! اين يك نوع تحريف است.

در كنار اين نوع تحريف كه يك نوع تحريف سنتى و بديهى است، يك تحريف مدرن داريم كه مى گويد : جامعه بشرى به سمت يك نقطه روشن حركت مى كند. اين حركت اوّلاً يك حركت تدريجى است و هيچ جهشى در آن نيست و ثانياً حركتى است كه خود انسان ها آن را مى سازند، اين طور نيست كه يك انسان الهى و يك ولى الهى محور شكل گيرى حادثه باشد، اين هم يك نوع تحريف است. يعنى دقيقاً مفهوم انتظار را به يك مفهوم كاملاً زمينى و خاكى تبديل مى كند. بعد هم آن چيزى را كه بناست تحقق پيدا كند در نهايت به گونه اى تفسير مى كند كه مثلاً با يك نظام ليبرالى تطبيق مى كند.

اين هم نوعى تحريف مفهوم انتظار است. اين تحريف در دنياى معاصر اثرگذارى اش بيشتر و خطرناك تر است، يعنى مفهوم انتظار را سكولار تفسير كردن و پيوند بين اين مفهوم مقدس دينى و حيات سكولار برقراركردن. به گونه اى كه اين انتظار ديگر يك جهش معنوى به سمت اصل ظهور ايجاد نمى كند. تلقى انسان در اين فرهنگِ جديد از انتظار اين است كه جريان انتظار، همين شيب تحولاتى است كه به سمت مدرنيسم و ليبرال دموكراسى در حال جريان است. در واقع جامعه موعود انبيا همان جامعه ليبرال دموكراسى است.

نسبت به واقعه عاشورا هم دقيقاً همين اتفاق افتاده است. يعنى تحريف ها از قديم هم وجود داشته است. از قديم هم بعضى تحريف ها خرد اند و بعضى تحريف ها بسيار اساسى اند.

از جمله تحريفاتى كه اتفاق افتاده - كه ما خيلى آن را درشت مى كنيم كه در جاى خود هم خيلى مهم است - اين تحريف است عده اى كه احياناً دوست هم بوده اند، جايى كه مى خواسته اند اين حقيقت قدسى و ماورائى را مثلاً در قالب يك حماسه تحليل كنند گاهى دچار مبالغه شده اند، مبالغه هاى صورى، چون نمى توانسته اند باطن عظيم اين حادثه را تبيين كنند، ناچار به مبالغات صورى كشيده شده اند. فرض كنيد تعداد لشكر را افزايش داده اند، زمان حادثه عاشورا را افزايش داده اند و امثال اين گونه تحريف ها. اين قبيل مبالغات غلط است و نبايد اتفاق بيفتد.

ولى واقعاً اين تحريفها درمقابل تحريفهاى بزرگ، تحريفهاى مهمى نيستند، تحريفهاى مهم، تحريفاتى هستند كه در طول تاريخ، براى فروكاستن از اثر بخشى اين حادثه صورت گرفته است.
_______________________________________________________________________________________________________
* تحريف مدرنى كه اخيراً در مفهوم عاشورا در حال وقوع اين است كه مى خواهند عاشورا را در دوره گذار از ديندارى به سكولار تفسير كنند! يعنى بر اين باورند كه جامعه جهانى در حال حركت به سمت سكولاريسم است و در اين حركت عمومى عاشورا را بايد به گونه اى تفسير كرد كه هماهنگ با جامعه جهانى شده و به مانعى بر سر راه سكولاريسم و مدرنيسم بدل نشود و با گذار به سكولاريسم سازگارى داشته باشد.
_______________________________________________________________________________________________________
به دليل اين كه اثر گذارى حادثه عاشورا بر فرآيند جامعه جهانى كاملاً مشهود شده و دوست و دشمن فهميده اند كه امواج اين حادثه دارد به يك موج فرهنگ جهانى در مقابل فرهنگ مدرن تبديل مى شود. اگر صحبت از جنگ بين تمدن ها، يعنى تمدن اسلام و تمدن غرب، يعنى تمدن اسلامى و تمدن مدرن مى شود، در كانون اين تمدن، اسلام انقلابى و اسلام شيعى است. اين را دوست و دشمن مى دانند و حرف هاى هانتينگتون كه تئورى پرداز اين جنگ است، در اين باره كاملاً گويا است. آنها معتقدند اسلام انقلابى و راديكال و به تعبير خودشان بنيادگرا سرآغاز اين درگيرى است و نقطه كانونى جوشش اين فرهنگ اثر گذار بر حيات بشر عاشورا است. اين كه در همايش 23 سال قبل صهيونيست ها گفته شد شيعه دو نقطه اصلى اتكا دارد عاشورا و انتظار و ما بايد اين دو را در فرهنگ تشيع و جامعه جهانى تغيير بدهيم علامت اين است كه دشمن دقيقاً به اثر گذار اين حادثه و فرهنگ سازى اين حادثه توجه پيدا كرده است و فهميده است كه اين حادثه از يك حادثه شخصى و قدسى به يك حادثه اثرگذار در فرآيندهاى سياسى جهانى تبديل شده است و امواجش جامعه جهانى را تحت تاثير قرار داده و به اصطلاح جهانى سازى را با خطر جدى مواجه كرده است. يعنى به رقيبى براى جهانى سازى مادى بدل شده است. اين بسيار مهم است.

تحريف مدرنى كه اخيراً در مفهوم عاشورا در حال وقوع اين است كه مى خواهند عاشورا را در دوره گذار از ديندارى به سكولار تفسير كنند! يعنى بر اين باورند كه جامعه جهانى در حال حركت به سمت سكولاريسم است و در اين حركت عمومى عاشورا را بايد به گونه اى تفسير كرد كه هماهنگ با جامعه جهانى شده و به مانعى بر سر راه سكولاريسم و مدرنيسم بدل نشود و با گذار به سكولاريسم سازگارى داشته باشد. بنابر اين، تحريفات مدرن ديگرى اتفاق مى افتد. تحريفى كه مى خواهد عاشورا را بازسازى كرده و منطق سازى كند، يعنى مى خواهد جريان هيبرنتيك را هم در تفسير عاشورا بياورد و عاشورا را حسى تفسير كند؛ به گونه اى كه با گذار به دنياى سكولار و جامعه جهانى سكولار سازگار باشد، به بيان ديگر مسأله اين است كه چگونه حول عاشورا فرهنگ سازى كنيم كه مزاحم جهانى سازى مدرنيسم و ليبرال دموكراسى نشود اين بزرگترين تحريف درباره عاشورا است كه در اينجا به بررسى چند مورد از آن مى پردازيم.

يك نمونه از اين تحريفات اين است كه تلاش مى شود اين حقيقت قدسى كه يك اقدام ملكوتى و در عين حال زمينى، يعنى اثر گذار بر فرآيند جامعه جهانى كه دنبال اصلاح جامعه است - «خرجت لطلب الاصلاح فى امّة جدى»- را بر محور مفاهيم مدرن تفسير كنند. يعنى اصلاحاتى را كه اباعبدالله عليه السلام دنبال مى كردند همان اصلاحاتى تلقى كنيم كه ليبرال ـ دموكراسى پيشنهاد مى كند.
نخستين پيشنهاد ليبرال دموكراسى اصلاح ساختار سياسى بر محور اومانيسم و انسان مدارى است كه عاشورا هرگز بر اين محور شكل نگرفت. اصلاحاتى كه ليبرال دموكراسى دنبال مى كند داراى چند ويژگى است

-  
فراگير بودن؛ اصلاحاتى كه در قالب ليبرال دموكراسى دنبال مى شود، به دنبال توسعه جهانى است. اصلاحاتى كه از اين طريق در مقياس جهانى توليد مى شود، فراگير است و مى خواهد همه جامعه جهانى را دستخوش تغيير و تحول كند؛ 

-  
همه جانبه بودن؛ اين اصلاحات ناظر به نظام سياسى و فرهنگى يا اقتصادى نيست و مى خواهد همه ابعاد جامعه را دستخوش تحول هماهنگ كند، همان چيزى كه از آن با عنوان «توسعه جامع» ياد مى شود.

-
اين اصلاحات را قرار است از اعماق جامعه ايجاد كنند. مى گويند مى خواهند عميق ترين لايه هاى فرهنگى جامعه را دستخوش تحول كنند كه شالوده هاى اين بنا آن جا گذاشته مى شود. اين اصلاحات عميق است، فراگير است، همه جانبه است، تاريخى است، توسعه جامعه پايدار است و بر يك محور واحد يعنى ليبرال دموكراسى قرار دارد.

اما اصلاحاتى كه سيد الشهدا (ارواح العالمين له الفداء) دنبال مى كردند دقيقاً در مقابل ليبرال دموكراسى مقاصد بوده است. اقدام اصلاحى حضرت داراى چند ويژگى است:

-
اصلاحى است تاريخى. حضرت هرگز دنبال دولت مستعجل سال 61 در كوفه نبودند، بلكه ايشان دنبال يك حكومت تاريخى در مقياس جامعه جهانى بودند

 -
بسيار عميق مى انديشيدند؛ ايشان نمى خواستند پايه هاى حكومتشان را روى دوش انسانهايى بگذارند كه دنيا پرستند، زيرا انسانهاى دنياپرست تحمل بار حكومت حق را ندارند. اين حكومت پايه هايش بر قلوب انسانهايى هست كه خانه قلبشان مسجد است. حضرت خوب مى فهميدند كه نقطه قرار حكومت دينى ارواح انسانهاست و بايد اعماق روح انسانها را دستخوش تحول كرد. بنابراين حضرت نگاهشان به اعماق تاريخ است.

 -
توجه به اعماق وجود انسانها و جامعه انسانيت. ايشان مى خواهند از عميق ترين لايه ها، نفسانيات انسان را تغيير دهند و خدا خواهى را در باطن انسان به جاى خود خواهى بنشانند. يعنى به جاى انسان مدارى، انسان را خدا مدار كنند؛ نه اين كه به انسان خودمدار بگويند خدا را بپرست. حضرت مى خواهند مدار وجود انسان را تغيير دهند و تا اين تغيير نكند توحيد اقامه نمى شود. مشكل اصلى انبيا اين بود كه مى خواستند اين تحول از عميق ترين لايه هاى فطرت انسان و وجود انسان اتفاق بيفتد و بعدها شكوفا شود. بنابراين اصلاحات حضرت يك اصلاحات همه جانبه، فراگير، تاريخى، عميق و اثرگذار بود. اين طور نيست كه حضرت بگويند من مى خواهم انسانها را در درون شخصى خودشان متحول كنم اما در روابط اجتماعى شان بت بپرستند يا نفس پرست باشند. حضرت مى خواهند ساختارهاى طاغوت را بشكنند. هم مى خواهند اعماق وجود انسانها را تغيير دهند و همه ابعاد جامعه را با هم بر محور توحيد دگرگون كنند وهم نگاهشان نگاه تاريخى است. عجله اى هم ندارند، يعنى شالوده ها عصر ظهور را پايه گذارى مى كنند.

حال چنين اقدام اصلاحى اثر گذار را كه بر محور فرهنگ توحيد هست، چگونه مى توان بر محور آموزه هاى ليبراليسم و ليبرال دموكراسى تفسير كرد و مدعى شد حضرت دنبال اصلاح بود اما اصلاح اين است كه حكومت مشروع برقرار شود.

تحريفى كه وارد شده است اين است كه مى گويند عاشورا را در گذار سكولاريسم تفسير كنيم، همانطور كه انتظار را مصادره كردند. مى گويند انتظار يعنى افق آينده روشن؛ در يك اصلاحات تدريجى خود بشر عقلانيتش رشد مى كند و به جامعه ليبرالى مى رسد، ليبراليسم جهانى شده و دموكراسى فراگير مى شود، اين تفسير از انتظار تحريف انتظار به نفع ليبراليسم و ليبرال دموكراسى است و به جاى اين كه انسان را در فرآيند كلمه توحيد فعال كند، در فرآيند تمدن مادى فعال مى كند. عاشورا را هم مى خواهند دستخوش همين تحريف كنند. مى گويند امام حسين(ع) قيام كرد چون حكومت يزيد مشروع نبود، چرا چون حكومتى مشروع است كه ناشى از رأى مردم باشد، چه امام حسين(ع) باشد چه يزيد! اگر امام حسين (ع)مردمى نبود مشروع نيست، اگر يزيد مردمى بود، مشروع است! مى گويند چون حكومت دموكراسى نبود، سلطنتِ موروثى بود، نه انتخابى كه مردم به پادشاه رأى دهند؛ امام با اين مبارزه مى كرد. آيا واقعاً مبارزه امام حسين(ع) با سلطنت بود آيا مى خواست سلطنت را به دموكراسى تبديل كند اين بدترين نوع تحريف است.

اين تحريف، تحريف مدرن است. يعنى مفهوم عاشورا را به مفهوم ليبرال دموكراسى مصادره كردن. مى گويند قيام عاشورا اين است كه براى اقامه دموكراسى بجنگيم و امام حسين(ع) براى اقامه دموكراسى مى جنگيد! آيا امام حسين(ع) براى اقامه كلمه توحيد مى جنگيد يا دموكراسى

اين خون را ما بريزيم تا دموكراسى برپا شود، چه تحريفى بدتر از اين. سخيف تر از اين در باب امام حسين(ع) نمى توان صحبت كرد. اين خلاف همه مفاهيمى است كه از عاشورا باقى مانده است. امام حسين(ع) درباره قيام خود بسيار سخن گفته اند. آيا يك جا عدم مشروعيت يزيد را به اين بر مى گردانند كه چون سلطنت موروثى است يا چون دموكراسى نيست يا مى گويند يزيد فاسق است، فاجر است، شارب الخمر است، چنين است، چنان است. مى گويند از محيط بندگى خدا خارج شده است. حكومتش حكومت الهى نيست، نه اين كه دموكراسى نيست. البته من نمى خواهم بگويم مردم نبايد حضور داشته باشند، اين غلط است.لذا آنها كه مى خواهند مفهوم عاشورا را به نفع دموكراسى تحريف كنند، واقعاً معنى كلمه توحيد را نمى فهمند.
_______________________________________________________________________________________________________
* دومين تحريف اين است كه وقتى مى خواهيم بين فرهنگ عاشورا و فرهنگ سكولار تعامل برقرار كنيم روشهاى تغيير حسى، نظير قبض و بسط و ياگرايشهاى موجود در هرمنوتيك را در تفسير فرهنگ عاشورا بياوريم و بر اساس روشهاى هرمنوتيكى عاشورا را تفسير كنيم. يعنى بياييم عاشورا را در تعامل با فرهنگ دنيا پرستى و مادى تفسير كنيم.
_______________________________________________________________________________________________________
دو نمونه تحريف ديگر هم وجود دارد. يك تحريف اين است كه گفته شود ما اكنون در تعامل با دنيا هستيم. دنياى كنونى دنيايى است كه همه فرهنگها با هم تعامل دارند. ما چگونه بين فرهنگها و عاشورا تعامل ايجاد كنيم. در دنياى گسترش ارتباطات كه دائماً هم در حال توسعه است ما هرگز نمى توانيم ارتباط فرهنگها و تعامل را قطع كنيم. اما چگونه بين فرهنگ عاشورا و فرهنگ سكولار تعامل ايجاد كنيم درست است كه فرهنگ سكولار در دنياى معاصر يك واقعيت است، ولى عاشورا هم يك واقعيت است. چگونه بين اين دو واقعيت تعامل ايجاد كنيم. به سه طريق مى توان بين اين دو واقعيت تعامل برقرار كرد:

يك نوع تعامل اين است كه بخواهند فرهنگ عاشورا را با فرهنگ سكولار آشتى دهند. يعنى جريان سكولار جهانگير شود و جريان عاشورا در آن منحل بشود. اين همان چيزى است كه بوش دنبال مى كند. بوش مى گويد: فرهنگ حاكم بر جهان بايد فرهنگ ليبرال دموكراسى و ارزشهاى آمريكايى باشد. بدترين نوع تحريف اين است كه به اسم تعامل ، بين فرهنگ عاشورا به عنوان يك واقعيت و فرهنگ سكولار به عنوان يك واقعيت آشتى برقرار كنيم. مگر بين دنيا پرستى و خدا پرستى آشتى برقرار مى شود !

دوم اين كه دو جهان را موازى تفسير كنيم و كارى به كار همديگر نداشته باشيم و بگوييم يك فرهنگ عاشورا كه طرفداران خودش را دارد، يكى هم فرهنگ ليبرال دموكراسى. اين چيزى نيست كه در دنياى ارتباطات تحمل بشود، چون دشمن مى داند در دنياى ارتباطات جهانى شدن جز بر محور يك فرهنگ ممكن نيست. بقيه فرهنگ ها بايد خرده فرهنگ باشند، فرهنگ تابع باشند. دو فرهنگ، دو متغير از هم جدا با جهانى سازى نمى سازد. اين تخيل است.

سومين تلقى اين است كه ما به دنبال جهانى سازى فرهنگ عاشورا، يعنى فرهنگ عبادت، فرهنگ فداكارى براى گسترش كلمه توحيد، فرهنگ فداكارى براى ارتقاى وجدان اخلاقى بشر و همه ساختارهاى زندگى بشر باشيم؛ به طورى كه همه زندگى بشر، آهنگ و بوى خدا داشته باشد. «حتى تكون اعمالى و اورادى وردا واحدا و حالى فى خدمتك سرمدا »اين هم تحليل سوم است. اما چگونه در گذار به يك جامعه جهانى، بر محور فرهنگ عاشورا با فرهنگ سكولار تعامل كنيم كه فرهنگ سكولار را در فرهنگ عاشورا منحل كنيم. ديگر نمى شود بگوييد تحليل عاشورا در گذار به دنياى سكولار؛ بلكه بايد بگوييم تحليل جريان سكولار در گذار به دنياى عاشورايى. جهانى سازى بر محور فرهنگ عاشورا. البته در تعامل با فرهنگ هاى معاصر، تعامل بايد به گونه اى باشد كه شيب به سمت منحل شدن آن فرهنگ ها در فرهنگ اسلام باشد.

لذا دومين تحريف اين است كه وقتى مى خواهيم بين فرهنگ عاشورا و فرهنگ سكولار تعامل برقرار كنيم روشهاى تغيير حسى، نظير قبض و بسط و ياگرايشهاى موجود در هرمنوتيك را در تفسير فرهنگ عاشورا بياوريم و بر اساس روشهاى هرمنوتيكى عاشورا را تفسير كنيم. يعنى بياييم عاشورا را در تعامل با فرهنگ دنيا پرستى و مادى تفسير كنيم.

اما تفسير سوم، تفسير عرفانى از حادثه عاشورا است. بله، عميق ترين لايه عاشورا، لايه عرفانى و لايه عبوديت و فداكارى حضرت سيد الشهدا به حضرت حق است؛ همه اينها صحيح هست. اما اين حادثه عرفانى از يك زاويه ديگر يك اقدام اصلاحى و اثرگذار بر تاريخ است. مى خواهد كل امت را در تاريخ اصلاح كند " لطلب اصلاح فى امت جدى".

لذا مى آيند و مى گويند اين درگيرى بين بنى هاشم و بنى اميه است ودوره اش گذشته، عاشورا را كنار بگذاريد، لعن را كنار بگذاريد و... ! اين چه نوع تفسيرى است. اثر گذارى يك حادثه اى كه محور كلمه توحيد در عالم است و شعار پرچمداران امام زمان « يا لثارات الحسين » است، اين را تبديل كنيم به يك حادثه محدود كه متعلق به دوره بنى اميه است و تمام شده است. اين تحريف عاشوراست، محدود كردن دامنه اثر گذارى عاشورا از نظر تاريخى است، در حاليكه اين حادثه، حادثه اى تاريخ ساز است.

باش تا صبح دولتش بدمد. ليبرالها كه ساده اند، رضاخان ها، ديگران، متوكل ها تلاش مى كردند اين موج را خاموش كنند و هر چه آب روى اين آتش ريختند شعله ورتر مى شد. «يريدون ليطفئوا نور ا... بافواههم و ا... متم نوره». خيال مى كنند كه نور خدا را با فوت و با دهان مى شود خاموش كرد. اين بيان خداست، خدا مى خواهد اين چراغ را روشن كند و هر روز هم روشن تر مى كند. شما مى خواهيد اين كانون عبادت، يكى از اصلى ترين بندگى هاى خدا و عميق ترين عبادتهاى تاريخى را تفسير مادى كنيد و بگوييد سيدالشهدا براى نفسانيات مى جنگيد، مى جنگيد كه دموكراسى اقامه بشود، مى خواست نفس پرستى را مدرن كند!

"
باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج سحر است"

نويسنده: سيد محمد مهدي ميرباقري

منبع: باشگاه انديشه

انتهاي پيام/

 

 

پربازدیدترین آخرین اخبار