کد خبر:۱۰۵۹۹۲
آسیب شناسی پدیده اخراجیها به مناسبت شروع «اخراجیها 3»
موج سواری بر حاشیه سینما!
شروع تولید قسمت سوم از سه گانه «اخراجیها» فرصت مناسبی است برای یک آسیب شناسی صریح و صادقانه درباره پدیدهای که همچون موجی در سینمای ایران با برجای گذاشتن چند رکورد و البته جنگ و جدلهای فراوان و هیاهو و حاشیه و جنجالهای منحصربفرد، توانست نام خود را در تاریخ این سینما ثبت و ضبط كند.
حواشی «اخراجي ها» در بخش های اول و دوم آن، آنقدر زیاد بوده که حقیقتا روی تمامی فیلمهای پرحاشیه سینمای ایران را سفید کرده است. قصد آن نیست تا مانند برخی همکاران مطبوعاتی در بررسی و تحلیل نقاط ضعف و قوت این فیلم کوشیده و برای اثبات ضعف فنی و تکنیکی این فیلم قلمفرسایی كنيم؛ چراکه کاستیهای فنی و تکنیکی این فیلم آنقدر روشن، شفاف و بدیهی مینمایند که صرف وقت و انرژی درباره آنها ما را از اصل موضوع غافل میکند.
تردیدی نیست که «اخراجیها» اگر حرف و حدیثی هم برتابیده تنها از ناحیه کارگردان تازهکار و کمسابقهاش بوده و عمده و شاید تمام حواشی این فیلم نیز مرهون حضور شخصی مانند دهنمکی در مقام کارگردان فیلم است.
بهانه نگارش این مطلب نیز تنها عکسالعملی است به دیدگاه دهنمکی نسبت به سینما و در کل مقوله هنر.
دهنمکی سینما را ابزار کار خویش میداند و معتقد است برای بیان حرفهای مهم و چارهجویانهاش ساخت فیلم، کارایی بسیار بیشتر و بهتری نسبت به انتشار روزنامه و نشریه دارد.
به معنایی، وی سینما را ابزاری پرفایده میداند که حتی اگر در روزگار پیشین رسانهای در دست «اجانب» بوده است، اکنون به هر دلیلی پرفایده است و نباید و نمیتوان از خیرش گذشت.
نگاه دهنمکی و همپالگیهایش به سینما (و احتمالاً هر پدیده دیگری) متأثر از چنین دیدگاه ابزارمحوری است که متأسفانه در جامعه ما به طرز باورنکردنی و دهشتناکی شیوع پیدا کرده است؛ اینان سینما را ابزاری میدانند که با کمکش میتوان حرف خود را به صورتی فراگیر و شاید، تنها شاید با تأثیر مطلوبتری بیان کرد و حال که سینما چنین کارایی پرفایدهای دارد، چرا باید در اختیار ما نباشد.
و این دقیقا مخالفت جدی و محتوایی با اندیشه و تفکرات سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی دارد و آشنایان با معارف و کتاب های آن شهید عزیز و اهل نظر می دانند که اساسا بخش عمده ای از نوشته ها و بیانات بر جای مانده از او در رد این ادعاست که «سینما ظرف است و آنچه در آن می ریزیم مظروفی است که بر اساس خواست و سلیقه دغدغه این یا آن فرد تعیین می شود.»
بحث بر سر نگاه ابزاری به مقوله هنر بحث دامنهداری بوده است و قصد ندارم در این مجال اندک زوایای گونهگون آن را بشکافم، بنابراين تنها لازم میدانم نتایج این نگرش را یادآور شوم.
از مهمترین نتایج این نگرش پیدایش نوعی سطحینگری مفرط در آثار هنری است. به اخراجیهای 1و2 و نمونه پیشینش در تلقی و نگاه و به اصطلاح مظروفی دیگر از ظرف سینما(!) یعنی فیلم «آتش بس» نگاهی بیندازید.
هر دوی این فیلمها توسط کارگردانانی ساخته شدهاند که در مواجهه با هنر سینما رويکردی ابزارمحور دارند؛ تفاوت حیطه «تعهدات» آنها چندان مدخلیتی در این بحث ندارد؛ چرا که نتایج بدست آمده فیلمهایی که این فیلمسازان تولید کردهاند، همواره از همان سطحینگری مفرط رنج میبردهاند.
این افراد همواره اصولی شخصی را بر اصول تثبیت شده سینما مقدم کردهاند و به همین دلیل آثار تولیدیشان به لحاظ سینمایی همواره با کمبودهای جدی مواجه بودهاند؛ ده نمکی فیلم میسازد تا شعارهای سیاسی و البته مبتذل خود را این بار در شکلی جدید عرضه کند، میلانی هم فیلم میسازد تا شعارهای فمنیستی و البته دستمالی شده خودش را به خورد مخاطبان از همه جا بیخبر بدهد.
ده نمکی و میلانی دو فیلمساز شاخص این گروه از فیلمسازان ابزارمحور هستند که اتفاقاً فیلمهای بسیار پرفروشی هم ساختهاند؛ قضیه فروش و استقبال مخاطب گرچه به لحاظ اقتصادی مزیتهایی دارد، اما از دریچه سطحی نگری معنا مییابد.
مخاطبان سینما آن هم از جنس ایرانیش چرا نباید از این فیلمها اقتباس کنند و با اشتیاق سالنهای سینما را پر کنند؟ غیر از این است که سطحی نگری مفرط این فیلمها کار مخاطبان را در مواجهه با فیلمها آسان میکند و زحمت و اندیشه و تفکر را از آنها سلب میکند؟
سطحی نگری در آثار هنری برای بسط خود چارهای ندارد جز اینکه به سانتیمانتالیزم روی بیاورد و مخاطبان
ایرانی شیفته چنین وضعیتی در فیلمها هستند.
هر زمان فیلمی با تبعیت از این شیوه و نگرش ساخته شود و اتفاقاً از ابزارهای حاشیهساز به خوبی بهره ببرد فیلم پرفروشی خواهد شد؛ در این میان فرقی هم نمیکند که فیلمساز ما ده نمکی سابق باشد یا فمنیست اصلاح طلب./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰