شور انقلابی و پرش از موانع ممنوعه
کد خبر:۱۰۶۰۲۲
یادداشت// آیا هجمه به قوه قضائیه رواست؟

شور انقلابی و پرش از موانع ممنوعه

عقل و انصاف و عدالت حکم می کند برای «حرکت های مصلحانه» خود ضابطه الزام آوری تعریف کنیم و خطوط قرمزی برای «هیجانات انقلابی» مان ترسیم کنیم؛ عبور از همه خطوط به بهانه شور انقلابی به تندروی هایی منجر می شود که بعضا عقل را از درک ناهنجاری های حرکت محروم می کند.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ چند روزی است احساسات انقلابی بچه حزب اللهی ها به غلیان در آمده و مستمسک «رفتارغیر عادلانه دستگاه قضا با حسین قدیانی» به حمله کم سابقه تبلیغی علیه قوه قضائیه منجر شده است.
 
ضرورت ایجاب می کند با دقت نظر به چند نکته،  تلطیف فضای مغالطه آمیز پدید آمده و کاهش اندوهی که خاطر جوانان پرشور و انقلابی را آزرده است فراهم شود و موج کاذب برخاسته فرو نشیند:
 
اول؛ اگر دوستان ارزشمند حزب اللهی و انقلابی کمی به عقب برگردند حتما به یاد خواهند آورد که در فایل صوتی افشا گرانه یک مقام امنیتی، به تصمیم  برای تنظیم دادخواستی علیه  سران فتنه - که  با عدم استقبال رهبری مواجه شده -  اشاره شده  است. 
 
رهبر حکیم انقلاب با درک زوایای ظریف این امر نیاز به تنظیم دادخواست را غیر ضروری  دانسته و گذشت زمان را برای آشکار شدن ذات فتنه گران در برابر دیدگان مردم و محکومیت قهری آنها در پیشگاه ملت کافی دانسته اند.
 
مسلما اگر تنظیم دادخواست و به تبع آن دستگیری سران فتنه در بدو امر صورت می گرفت، از آنجا که فرصت جولان فتنه گران در فضای ملتهب سیاسی آن روزها ایجاد نمی شد، علاوه بر اینکه ماهیت فتنه و هویت فتنه گران پشت پرده  تزویر و دروغ  پنهان می ماند، اثرات مخربی بر اذهان هوادارانی که از حقیقت نیات فتنه گران نا آگاه بودند می گذاشت.
 
دوم؛ آنچه درباره عملکرد قوه قضائیه در بررسی شکایت برخی فتنه گران علیه نیروهای ارزشی، با اطمینان قابل ذکر است این است که دستگاه قضا بدون اثرپذیری از جو ایجاد شده توسط اشخاصی که رسیدگی به شکایت یک فتنه گر مسلم همچون مهدی هاشمی را از فعالان جبهه مقابله با جنگ نرم بر نمی تابیدند، بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی به شکایات رسیدگی کرده و رایی عادلانه صادر نموده است.

سوم؛ بهتر است به یاد بیاوریم که رهبری عزیز در جلسه دیدار با طلاب حوزه علمیه در دیدار از شهر قم ضمن تایید و  تمجید  شور انقلابی و هیجان آرمانخواهی طلاب جوان و جوانان انقلابی، نسبت به ملاحظات دینی و سیاسی هشدار داده و فرموده اند:
 
«انقلابى بايد بصير باشد، بايد بينا باشد، بايد پيچيدگى‌هاى شرائط زمانه را درك كند. مسئله اينجور ساده نيست كه يكى را رد كنيم، يكى را اثبات كنيم، يكى را قبول كنيم؛ اينجورى نمي شود. بايد دقيق باشيد، بايد شور انقلابى را حفظ كنيد... در صحنه بمانيد؛ اما دقت كنيد و مواظب باشيد رفتار بعضى از كسانى كه به نظر شما جاى اعتراض دارد، شما را عصبانى نكند، شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقى و عقلائى يك چيز لازمى است. اگر آن چيزى كه گزارش شده است كه به بعضى از مقدسات حوزه، به بعضى از بزرگان حوزه، به بعضى از مراجع، يك وقتى مثلاً اهانتى شده باشد، درست باشد، بدانيد اين قطعاً انحراف است، اين خطاست. اقتضاى انقلابيگرى، اينها نيست.»
 
رابعا؛ «اجرای قانون برای همه»، شائبه رفتار غیر عادلانه را که مجالی برای جولان فتنه گران علیه دستگاه قضا و به تبع آن نظام جمهوری اسلامی فراهم می کند نفی می کند همچنانکه تا به حال رسیدگی به پرونده هایی که از نظر برخی از اقشار انقلابی و پر هیجان قابلیت رسیدگی نداشته اند (چون شاکی، نیروی ضدنظام بوده است) این حرکت کور دشمنان را عقیم گذاشته است.
 
اگر قانون چیزی است که فتنه گران را به خاطر عدم پایبندی به آن محکوم می کنیم نباید خودمان را در شرایط متصف شدن به این صفت، قرار دهیم. اگر پایبندی به قانون حرف اول ما در حرکتها و جوش و خروش انقلابی علیه جریان مسموم فتنه است  باید گردنمان را به تیغ قانون و عدالت بسپاریم و علیه آن جبهه گیری نکنیم.
 
پنجم؛ مسلما رهبری عزیز همه حاشیه هایی را که یک حرکت انقلابی اصیل پدید می آورد مورد تایید قرار نمی دهند.

رهبر معظم انقلاب در توجیه دانشجویانی که از پرخاشگری و هتاکی رئیس مجلس علیه دانشجویان معترض به مصوبه غیرقانونی مجلس شکایت کرده بودند در کنار تمجید حرکت انقلابی دانشجویان، بر وقوع خطا از سوی آنان و لزوم پذیرش و اصلاح آن تاکید کرده و از تایید مطلق رفتار جوانان انقلابی امتناع کردند. بنابر این اولا هر حرکت انقلابی با هر درجه از شدت و شور و هیجان مورد تایید ایشان نیست.

ثانیا پذیرش اشتباه  می تواند به تطهیر حرکت انقلابی و عقلانی شدن آن کمک کند و اثر بخشی آن را مضاعف سازد.
 
ششم؛ جبهه گیری نیروهای انقلابی علیه دستگاهی که رسالتش اقدام علیه فتنه گران و معاندین با نظام است نتیجه ای جز تضعیف موقعیت آن و جری تر شدن فتنه گران به دنبال نخواهد داشت.
 
 
دستگاهی که از هر دو سو- هم نیروهای متعلق به نظام، هم مخالفین نظام -  مورد هجوم و اعتراض قرار می گیرد در سایه چه انرژی و توان تبلیغاتی می تواند تبلیغات منفی دشمنان حقیقی حقوق بشر را خنثی کند و  راه سخت پیش روی عدالت را هموار کند؟

هفتم؛ تاکید بر لزوم اجرای قانون برای فتنه گران نباید سبب توجیه رفتارهای ضدقانونی انقلابیون شود. اگر اعتراض عاقلانه و عادلانه ای هست باید به عدم اجرای قانون علیه فتنه گران باشد نه به اجراشدن قانون برای انقلابیون.

این خلط مبحث و فرافکنی توجیه منطقی ندارد گرچه شاید توجیه انقلابی گری بی ضابطه داشته باشد.

عقل و انصاف و عدالت حکم می کند برای حرکتهای مصلحانه خود ضابطه الزام آوری تعریف کنیم و خطوط قرمزی برای هیجانات انقلابی مان ترسیم کنیم. عبور از همه خطوط به بهانه شور انقلابی به تند روی هایی منجر می شود که بعضا عقل را از درک نا هنجاریهای حرکت محروم می کند.
 
هشتم؛ نقدی که به جا و منطقی است نباید طوری تبیین شود که به سست شدن ارزش قوه قضائیه و باز شدن دهان دشمنان  به نقدهای غیر منصفانه و عناد آمیز علیه آن منجر شود زیرا در این صورت ضعف دستگاه قضا و کاهش کارایی آن اجتناب ناپذیر است.

نقد به عملکرد انفعالی قوه قضا در برابر فتنه گران در سطحی وسیع و عمومی و با واژه هایی عاری از  برخی مصالح،  به کاهش اقتدار آن منجر می شود.
 
رهبری عزیز، خود در مقاطع مختلف به تذکراتی که به سه قوه و بقیه مسئولان داده اند اشاره فرموده اند بدون آنکه توصیه های راهگشای خود را علنی و به شیوه تحقیر کننده بیان کنند.

نباید ناخواسته در پازلی که دشمن برای تحقیر قوا و اختلاف افکنی بین مردم و مسئولان طراحی کرده است بازی کنیم.
 
نهم؛ بهتر است به انتخابی که رهبر اندیشمند انقلاب فرموده اند اعتماد کنیم و یقین داشته باشیم که این گونه اعتراضات به قوه قضا اگر به جا باشد از سوی ایشان پی گیری شده و تذکرات لازم ارائه می شود.

به نظر نمی رسد مصلحتی در میان باشد که رهبری را از انتقال صریح راهنمایی یا انتقاد راهگشای خود  به دستگاه قضا بر حذر دارد و رفتارهای انقلابی و شور انگیز طلب کند.

دهم؛ اصلی و فرعی کردن مسائل از جمله امور مهمی است که برخی از ما به فراموشی سپرده ایم، برخی از جوانان عزیزی که در سلک انقلابی گری و دلسوزی برای ولایت اکنون این چنین به تخطئه قوه قضا دست زده اند در بحبوحه انتقاد علیه مواضع تامل برانگیز یک چهره جاشیه ساز، با تمسک به اصل حکیمانه «اصلی و فرعی کردن مسائل» که از سوی رهبری مطرح شده بود، نسبت به اثرات مخرب این حرکت در اختلاف افکنی بین ولایتمداران و نیروهای حزب اللهی تذکر داده و دامن زدن به آن را تقبیح کرده اند.

اکنون اصلی و فرعی کردن مسایل در کجای این اعتراضات به ظاهر انقلابی جای گرفته است؟

مسئله اصلی، پیشرفت و توجه به راهبردهای آن است و رهبری معظم انقلاب در متن حوادث پس از انتخابات  به  این حقیقت مسلم که - تا امنیت و آرامش نباشد هیچ حرکت مثبتی انجام نمی گیرد-  اصرار ورزیده و بر اساس آن دعوت به اعتراضات و شورش آفرینی را از سوی «هرکس» که باشد مورد انتقاد جدی قرار داده اند.
 
حال جای سوال است که آیا تضمینی برای حفظ امنیت و  آرامش اجتماع  پس از شورش انقلابی ایجاد شده در حمایت از یک نویسنده و وبلاگ نویس انقلابی وجود دارد؟
 
حالا که دشمن همه بضاعتش را در تحریم و صدور قطعنامه و کشتن دانشمندان هسته ای و تمسک به نقض حقوق  بشر به  بهانه های واهی و ترور و بمب گذاری و ... مجتمع کرده است فرجه مناسبی برای دامن زدن به سو ء تفاهمات بین خودی و ساختنن پیکره بد قواره ای به نام اختلاف خانوادگی است؟
 
یازدهم؛ در عین حال اعتراض به قوه قضا به خاطر عدم شفاف سازی درباره فتنه گران و نقص تلاش برای رفع سوء تفاهمات و سوالاتی که در ذهن مردم نشسته است  می تواند به جا باشد اما نحوه ارائه این اشکالات نباید به تضعیف قوه قضا  بینجامد.
 
دعوت برای تجمع اعتراض آمیز نسبت به عملکرد قوه قضا همان چیزیست که ما، فتنه گران را به خاطر آن سرزنش کرده ایم، آیا این مسئله مجوزی برای حرکتهای جناح مخالف در بر پایی اجتماعات اعتراض آمیز علیه - نه تنها - قوه قضائیه- بلکه- علیه همه ارکان نظام فراهم نمی کند؟
 
دوازدهم؛ صبر هم بخشی از پروسه انقلابی گری است.

شاید تا به حال در تحمل اصحاب فتنه صبر و تحمل زیادی به خرج داده باشیم اما آیا این صبر و تحمل به سود فتنه گران تمام شده است؟ آیا بردباری قوه قضا و همراهی انقلابیون صبور، به رسوایی بیش از پیش فرقه فتنه و کشف هویت و ماهیت حقیقی آن در برابر دیدگان مردم منجر نشده است؟

چه کسی می توانست باور کند موسوی – که داعیه پیروی از خط امام قسمت اعظم تبلیغات انتخاباتی اش را تشکیل می داد- امام را در ذهن بیمارش به محاکمه بکشد و پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر را اعتراف ایشان به خطا قلمداد کند؟
 
چه چیزی بهتر از فرصت ظاهرا ناعادلانه به موسوی می توانست دروغ عدم همراهی او با منافقین و گروهکهای تروریست  و ضدانقلاب و هوادار سلطنت و التقاطی و منافق و... را نشان داده و ذات خبیث او را آشکار کند؟
 
چه چیزی می توانست اوج کینه  توزی سران فتنه  را از ولایت فقیه  و اختیارات رهبری افشا کند؟

چه حادثه ای می توانست ارتباط فتنه گران با دشمنان نشاندار انقلاب و نظام را علنی کند و فتنه گران را در توجیه چنین روابط خائنانه ای به دروغگویی و توجیهات کذب وادار نماید؟
 
حالا که دشمنان خارج نشین- که زمانی پرچم دار فتنه سبز بودند و به پشتیبانی همه جانبه از حرکات خباثت آلود سران فتنه  می پرداختند- به ناکام ماندن سران فتنه در دستیابی به اهداف براندازانه و ناکارآمدی تحرکات آنها اذعان کرده و به بی اثر بودن اقدامات آشوب طلبانه آنها اعتراف نموده اند چه جای اینکه نیروی فعال یک انقلابی مخلص برای آنها هزینه شود  و به «فرع»   آنقدر بال و  پر بدهد که «اصل» در مظلومیت فریادهای رهبری مکتوم و مهجور بماند؟

سیزدهم؛ تعیین تکلیف برای قوه قضا در اعدام سران فتنه، بدون اشراف به همه زوایای جرم، مفهومی جز عبور از خطوط قرمز نظام ندارد و اعتراض تمسخر آلود به بررسی طولانی مدت اتهام برخی متهمین، در حالیکه زوایای حوادث برای افرادی که خارج از دایره قضاوتند ناپیداست تاثیری جز تحقیر و تقلیل ارزش قوه قضا نخواهد داشت.

چهاردهم؛ شاید بهره جستن از واسطه هایی که دغدغه های نیروهای انقلابی را بدون حواشی مخرب به قوه قضا منتقل کنند یا برگزاری جلسات مستقیم پرسش و پاسخ و تبادل نظر با دستگاه قضا در شفاف شدن فضا کمک کننده خواهد بود.
 
شاید بتوان مولفه های یک حرکت اصیل انقلابی را در لحاظ کردن چند نکته تعریف نمود:

اولا به تقلیل اقتدار قوا نینجامد

ثانیا به آرامش و امنیت اجتماع لطمه ای وارد نکند

ثالثا زبان اعتراض دشمنان علی الخصوص فتنه گران را باز نکند

رابعا بر مبنای قانون شکل بگیرد

خامسا به ورطه هیجانات کاذب نیفتد

سادسا با ولایت زاویه پیدا نکند.
 
/انتهای پیام/
پربازدیدترین آخرین اخبار