مولا ويلا نداشت...
کد خبر:۱۰۷۰۳۲

مولا ويلا نداشت...

من دو شاهد عادل دارم: قرآن و نهج‏البلاغه. من چاپلوس نیستم تملق نمی‏گویم اما قدر امام را می‏دانم «بیایید قدر مردم را بدانیم»، بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم بیایید امام را اذیت نکنیم.
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛
 
گفتم چیزی بخوان…
 
گفت: شرمنده‏ام . یک سال است چیزی نگفته‏ام ....
گفتم: برای عاطفه‏ای که در ما مرده است
 
رحم‏الله من یقرء الفاتحة مع‏الصلوات!
گفتم: چیزی بخوان . گفت: رویم سیاه،
 
آخر می‏دانی که . . .
گفتم: می‏دانم، خشکسالی است
 
اما در کیف‏های سامسونت هم
یک خروار مضمون ناب خفته است . . . . شاعران پروازی
 
هتل بازی آدمهای از خود راضی
دکه‏های سکه‏سازی!
 
کارمندان هنر فقط گزارش کار پر می‏کنند .
وقتی تابوت عاطفه بر زمین مانده بود،
 
جمعی به جیغ بنفش می‏اندیشیدند و برای کشف زوزه صورتی
هفت مرتبه الیوت و اکتاویوپاز را ورق می‏زدند
 
چقدر وقت ما صرف آدامس‏های بادکنکی شد .
احمق‏ترها برای گرفتن نوبل به شبکه‏های بی‏بی‏سی و واشنگتن دخیل می‏بستند . . . .
 
می‏ترسم روزی به‏نام تمدن به گردن بعضی زنگوله بیاندازند!
می‏ترسم شلوارهای جین و چارلی، کار دستمان بدهد
 
و شکلات‏های انگلیسی دهانمان را ببندد .
گاوهای چشم‏چران، آزادانه در خیابان می‏چرند
 
پسرخوانده‏های مایکل جکسون به دانشگاه می‏روند .
اینشتین بی‏خوابگاه می‏ماند .
 
دیوار مسافرخانه‏های ناصرخسرو فرمول نسبیت را از بر می‏کند .
با این همه در دانشگاه ما یک استاد ننر پاپیون می‏زند
 
و فرانسه صحبت می‏کند .
شعرای سبک قصیده و عینک برای اهل قبور شعر می‏خوانند .
 
بوفالوهای آمریکا خلیج‏فارس را شخم می‏زنند .
برادرم با پوتین‏های کهنه سربازیش بسیج می‏شود
 
مادرم آب و آیینه و قرآن را می‏آورد پدرم “فالله خیر حافظا” را می‏خواند
اما بعضی خاطرشان جمع است که ناوگان آمریکا
 
به استخرهای سرپوشیده‏شان کاری ندارد . . . .
شرکت‏های ثبت‏نشده، سیاست‏بازان لرد مستضعف،
 
جیب‏برهای با جواز، جیب‏برهای بی‏جواز،
مقاطعه‏کاران خیابان زعفرانیه شرکت صادرات زعفران
 
شرکت صادرات فرش . . . خجالت هم چیز نایابی‏ست
حتما باید مساله جنگ بماند برای بعد از جنگ
 
سیاست‏بازان باز سرگیجه گرفته‏اند
باند ارتشاء باند زنا
 
اصلا گور پدر مال دنیا ریاضت‏کش به ویلایی بسازد!
اصلا با این طرح چطورید؟
 
جان دادن از ما، طرح اقتصادی از شما! . . .
بیا به آفتابی نهج‏البلاغه برگردیم
 
چرا نهج‏البلاغه را جدی نمی‏گیریم؟
“مولا ویلا نداشت”
 
معاویه کاخ سبز داشت
البته به شما توهین نشود!
 
بعضی برای جنگ شعار می دهند
و خودشان از جاده شمال به جبهه می روند.
 
پیش از آنکه بر من حد تهمت جاری کنید
من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده‏ام
 
من دو شاهد عادل دارم: قرآن و نهج‏البلاغه .
من چاپلوس نیستم تملق نمی‏گویم اما قدر امام را می‏دانم
 
“بیایید قدر مردم را بدانیم”
بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم بیایید امام را اذیت نکنیم
 
بیایید امام را نصیحت نکنیم .
اردوگاههای فلسطینی را نگاه کن
 
ابوالفضل با مشک تشنه برمی‏گردد .
صدای گریه رقیه را می‏شنوی؟
 
گورباچف و ریگان هم کاندید صلح نوبل شده‏اند .
قرآن فهد زیباتر از قرآن قابوس چاپ می‏شود
 
عرفات شلوار اسرائیلی می‏پوشد
اما سازمان ملل هنوز جلسه تشکیل نداده است
 
تا به علی‏اصغر شیر خشک برسد علی‏اصغر باید تا ماه آینده صبر کند .
راستی یاد شهیدان بیت‏المقدس به‏خیر!
 
جهان‏آرا که بود؟ حاج‏همت که بود؟
حاج‏عباس از دنیا یک قرآن جیبی داشت .
 
شهید خرازی شهید نوری
سرداران بی‏دست شهیدان گمنام
 
بی‏یادنامه بی‏سنگ قبر …
یوسف نوشته بود:
 
“خدایا، یوسف هم شهید می‏شود او را بیامرز . ”
اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسد:
 
“پر کاهی تقدیم به آستان الهی . ”
امسال هیچ شاعری با حلق اسماعیل همصدا نشد
 
راستی شماره قطعه شهدا چند بود؟ !
این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب می‏کنند! خنده و چشم‏بندی
 
خدا کند روایت فتح را فراموش نکنیم .
امسال در جلوی امجدیه کوررنگی بیداد می‏کرد
 
امسال همه‏چیز را یا آبی دیدیم یا قرمز .
امسال هم انصافهای ما حسابی چرت زد
 
امسال وجدانهای ما آنفولانزا گرفت
امسال تاکسی‏ها به پاهای قطع شده با دنده چهار احترام گذاشتند .
 
امسال در خیابان ولی‏عصر هیچ‏کس مثل خود آقا غریب نبود!
دیشب جلوی میهمانم تخم‏مرغ آب‏پز گذاشتم
 
دیشب مادرم با چای و کشمش سر کرد .
او قلبش برای انقلاب می‏تپد
 
اما وسعش نمی‏رسد یک نوار قلب بگیرد
و من می‏دانم که نوار قلب هم
 
همه منحنی‏های دردش را نشان نمی‏دهد .
مادرم دفترچه خدمات درمانی ندارد
 
و همیشه ابوالفضل به دادش می‏رسد
او برای شهیدان اشک می‏ریزد حلوا می‏پزد
 
و به ما یاد می‏دهد که چگونه شبهای جمعه
با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم .
 
او قبر شهیدان را با دست می‏شوید، بوی فقر و غربت
تمام پرچم‏های سبز و سرخ را به بوسه می‏گیرد .
 
وقتی باد چادر وصله‏دارش را تکان می‏دهد
او یک شب خواب خیمه‏های امام حسین (ع) را دید
 
خواب زینب را خواب رقیه را و فردایش مرا به آقا سپرد و روانه کرد
یک‏بار هم در خواب آینده سبز برادرم را دید
 
و فردا وقتی خوابش را تعریف می‏کرد مارش حمله می‏زدند .
او نمی‏داند کادیلاک چه جانوریست
 
و داخل هواپیما چه شکلی‏ست
اما خوب می‏داند
 
که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبوده است
و امام زمان در جزیره خضرا نیست .
 
او قلبش برای انقلاب می‏تپد
و هر شب دعا می‏کند که پیروزی با امام باشد .
 
و آقا بیاید …
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار