جامعه شناسي فتنه 88
گروه انديشه:درباره انتخابات 88 و حوادث پس از آن كتاب هاي زيادي چاپ و منتشر شده است و هر نويسنده و كارشناسي نيز از زاويه ديد خود به تحليل آن حوادث پرداخته است. يكي از اين نويسندگان جناب آقاي پرويز اميني است كه در كتاب خود با عنوان «جامعه شناسي 22 خرداد» از زاويه جامعه شناختي به بررسي و تحليل انتخابات 88 و حوادث پس از آن مي پردازد. براي آشنايي بيشتر با نظرات ايشان، مصاحبه اي را با نامبرده ترتيب داده ايم كه ماحصل آن را با هم مي خوانيم.
¤ شما در كتاب تان فتنه را وضعيت خاص يك جامعه عنوان كرديد، معناي اين حرف آن است كه از فتنه مي توان و به عبارتي بايد تلقي جامعه شناختي داشت؟
بله در واقع فتنه عبارت از شرايط و وضعيتي براي يك جامعه است كه «قدرت تشخيص» حق از باطل براي بخش هايي از آن تضعيف شده باشد يا بر اثر غلبه ابهامات و ترديدها، توان تشخيص خود را از دست داده باشد. شرايطي كه خصوصاً در روزهاي اول بعد از انتخابات عينيت داشت.
¤ با اين تعريف شما از فتنه، لطفاً مولفه هاي جامعه شناسانه ايجادكننده فتنه را به اختصار بيان كنيد؟
نخستين ويژگي جامعه اي كه دچار فتنه مي شود اين است كه افراد آن جامعه حق و باطل را با اشخاص مي سنجند، يعني به جاي رجوع به اصول و ارزش ها، مواضع افراد را شاخص شناخت حق و باطل قرار مي دهند.
معارضه خودي ها عليه حاكميت، دومين ويژگي جامعه مستعد فتنه است. زماني كه در يك جامعه، حق را با افراد بسنجند و برخي از خودي ها عليه حاكميت شورش كنند، شناخت حق براي عامه مردم مشكل خواهد شد كه در حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اين مولفه فتنه نيز بروز و ظهور داشت.
«لغزش خواص» سومين ويژگي جامعه مستعد فتنه است، چون خواص گروه مرجع اجتماعي در جامعه هستند كه جامعه در شرايط ابهام و ترديد به آنها رجوع مي كنند. اگر خواص براي اظهار حق به صحنه نيايند، جامعه به دليل بقاي فضاي ابهام دچار فتنه مي شود.
«به هم ريختن مرز بين دوست و دشمن» چهارمين ويژگي جامعه مستعد فتنه است. اگر مرز بين دوست و دشمن به هم ريخت، شناخت حق و باطل نيز سخت مي شود.
«وجود عقبه مردمي» پنجمين زيركي جامعه مستعد فتنه است كه به فتنه وصف «عميق بودن» را مي دهد و مهار و مديريت آن را دشوار و پيچيده مي نمايد، يعني اينكه فتنه و جريان فتنه گر از سطح قابل توجهي از عقبه مردمي ولو در آغاز برخوردار باشد. اين مسئله از چند جهت چالش ساز است و به عمق فتنه مي انجامد.
ششمين عنصر ايجادكننده فتنه جابجا شدن متن با حاشيه بود. كساني كه در معارضه با جريان حق قرار دارند، هميشه با صراحت به مقابله با آن بر نمي خيزند چرا كه مي دانند معارضه مستقيم با حق موجب پس زدن آنها از سوي مردم و جامعه مي شود. بنابراين جابجا كردن مسايل و تبديل «مسايل فرعي» به «مسايل اصلي» و «كوچك كردن مسايل بزرگ و بزرگ نشان دادن مسايل كوچك»، يكي از مولفه هايي است كه تشخيص جامعه را دچار چالش مي كند.
¤با توضيحات مفصلي كه جنابعالي درباره فتنه داديد، معلوم مي شود كه فتنه مسئله پيچيده اي است كه مديريت و مهار آن نيز به پيچيدگي نياز دارد. درباره مديريت و مهار فتنه 88 چه ابعادي را مي توان ذكر كرد.
مديريت عالي فتنه 88 بر عهده رهبري بود كه به بخشي از ابعاد آن اشاره مي كنم. اولين محور در مديريت رهبري، تحليل حوادث بعد از انتخابات به عنوان «فتنه عميق» بود كه نقش مهمي در مواجهه و نيز چگونگي مواجهه با مسايل بعد از انتخابات داشت. آنچه درباره فتنه بيان شد نشان داد كه فتنه 88 واجد همه مولفه هاي فتنه است كه شايد به همين دليل، فتنه عميق خوانده شد.
محور دوم در مديريت رهبري، بكارگيري آنتي تز فتنه يعني شفاف سازي و بصيرت است. با بحثي كه درباره جامعه شناسي فتنه شد، مشخص است كه جنس فتنه از جنس «چالش نرم» است و مواجهه با آن از طريق ابزارهاي سخت انتظامي و حتي نيمه سخت قضايي چندان كارايي نخواهد داشت و جنس برخورد بايد از جنس چالش فتنه و از نوع نرم باشد. در واقع بايد فضايي بوجود آورد تا وضعيت بهم آميختگي حق و باطل، شفاف شود به صورتي كه آحاد جامعه قدرت تشخيص از دست داده را به دست آورند.
سومين محور مديريت رهبري، بكارگيري مدارا و قاطعيت توأمان در مواجهه با جريان فتنه بود. اين مواجهه در چند مقطع قابل تبيين است:
بعد از انتخابات تا خطبه هاي نماز جمعه 29 خرداد 88 كه محوري ترين رهيافت رهبر معظم انقلاب در اين مقطع و محدوده زماني حفظ جريان غير پيروز در چارچوب نظام و جلوگيري از شكسته شدن مرزهاي قانوني و جمهوريت توسط آنها است.
از مقطع 29 خرداد تا حادثه عاشورا كه اتمام حجت حداكثري نظام و رهبري با جريان فتنه براي بازگشت آنها به نظام و جبران خطاها و اشتباهات گذشته، مهمترين رويكرد اين مقطع است.
مقطع سوم كه پس از راه پيمايي 9 دي و 22 بهمن است كه علي رغم فرصت دادن نظام به جريان فتنه براي جبران خطاها، به روند گذشته ادامه داده و از كشتي انقلاب و نظام خارج مي گردند.
چهارمين محور، مديريت رهبري در ناكام گذاشتن استراتژي فشار از پايين و چانه زني در بالا بود. راهبرد اصلي جريان فتنه بعد از انتخابات به عقب راندن نظام در مواضع اصولي آن بود و رهبر انقلاب هدف مركزي اين راهبرد محسوب مي شد. ايستادگي رهبري و قاطعيت ايشان علي رغم فشارها، جريان فتنه را در مقاطع گوناگون كاملاً مأيوس كرد كه بيانات رهبري در نماز جمعه 29 خرداد يكي از اين مقاطع حساس براي ناكام گذاشتن اين استراتژي است.
محور پنجم در مديريت رهبري، حفظ و صيانت از وحدت و انسجام جامعه بود.
رهبر انقلاب با هوشياري، اين مسئله را از اولين روزهاي بعد از انتخابات به عنوان يك محور اساسي مورد توجه قرار دادند.
تأكيد بر فصل الخطاب بودن قانون، محور ششم در مهار فتنه از سوي رهبري است. جريان فتنه كه كانديداي انتخاباتي آنها اساساً با انتقاد از قانون گريزي دولت نهم، وارد عرصه انتخابات شده بود، اينك بعد از پايان رقابت ها و شكست در انتخابات، قانون و پايبندي به قانون را يكي از مهمترين موانع براي حركت ساختارشكن خود مي ديد. بنابراين براي آن كه از پنجه قانون بگريزد، از ابتدا مطالبات خود را، روش هايي به غير از آنچه قانون معلوم كرده و رجوع به كساني و جاهايي به غير از آنچه قانون مشخص كرده، استوار كرد. و افشاي محورهاي فضاي شبهه ناك فتنه و تحليل فضاي بعد از انتخابات به عنوان شرايط جنگي آن هم از نوع جنگ نرم را نيز مي توان به عنوان هفتمين محور كلان مديريت رهبري در نظر گرفت.
بيانات معظم له در طرح مسئله جنگ نرم در ديدار مستقيم با مجموعه هايي از نخبگان از جمله دانشجويان (افسران جنگ نرم)، اساتيد (فرماندهان جنگ نرم)، هنرمندان و شعرا و روحانيون برجسته منتخب مردم در خبرگان كه ميدان دار اصلي اين نبرد نرم محسوب مي شدند، در تحرك بخشي به آنها و خروج از انفعال موثر بود.
¤ به عنوان سوال پاياني چه نتايجي را مي توان براي مديريت رهبري در حوادث بعد از انتخابات در نظر گرفت؟
اين نتايج را به اختصار عرض مي كنم:
1) اقتدار مردمي و معنوي انقلاب و رهبري:
يكي از اهداف بوجود آورندگان حوادث بعد از انتخابات، تضعيف پايگاه مردمي انقلاب و نظام بود كه حادثه عظيم 9 دي و راه پيمايي 22 بهمن پس از ماهها مظلوميت انقلاب و رهبري و جنگ رواني سنگين تبليغاتي و رسانه اي همراه با دروغ و تهمت، توانست سيماي مقتدر نظام اسلامي و پايگاه عظيم مردمي و اعتماد ملت به انقلاب و مقام معظم رهبري را به نمايش بگذارد.
2)انزواي سياسي و مردمي جريان فتنه
حوادثي مانند هتك حرمت عاشورا و راه پيمايي عظيم و پرابهت ملت ايران در روز 9دي و خصوصاً راه پيمايي بي سابقه 22 بهمن بعد از هشت ماه فتنه گري، موجب شد كه جريان فتنه و عناصر كليدي آن در حوزه سياسي و حاكميت و مهمتر از آن، از نظر پايگاه اجتماعي و مردمي منزوي و بي اعتبار شوند.
3)انسجام بيشتر بين مردم از يك سو و بين مردم و نظام از سوي ديگر
ايجاد شكاف بين بخش ها و طبقات گوناگون مردم و قرار دادن مردم رو در روي يكديگر و نظام و رهبري، از محوري ترين اهداف استكبار بود، اما راه پيمايي 9دي و 22 بهمن كه با تنوع حضور اقشار مردم همراه و در مواضع و شعارها به نفع نظام و انقلاب نيز كاملاً يكدست و منسجم بود، نمايش روشني از انسجام دروني كشور بود.
4) شكست سنگين ضد انقلاب استكباري و دنباله هاي داخلي آنها و بالا رفتن ضريب امنيتي كشور
پيروزي نظام در اين رويارويي مانند همه پيروزي هاي گذشته، ضريب امنيت و آسيب ناپذيري جمهوري اسلامي و تجارب مسئولان و خودآگاهي مردم را بالاتر برد.
5) افزايش جايگاه و موقعيت منطقه اي و بين المللي جمهوري اسلامي
از جمله موارد آسيب ديده در جريان حوادث بعد از انتخابات، موقعيت منطقه اي و بين المللي جمهوري اسلامي بود كه در راه پيمايي 9 دي و خصوصاً راه پيمايي بي نظير 22 بهمن تا حد زيادي ترميم شد. سفر اخير رئيس جمهور به لبنان و استقبال عظيمي كه از وي صورت گرفت، نشانه خوبي از جايگاه منطقه اي و بين المللي جمهوري اسلامي بعد از فتنه 88 بود كه غربي ها از آن به عنوان نمايش جهاني قدرت جمهوري اسلامي تعبير كردند.
منبع:www.sobhesadegh.ir
/ انتهاي پيام/