اشتغال زوجین و آثار و پیامدهای آن بر فرزندان
کد خبر:۱۰۷۵۸۱

اشتغال زوجین و آثار و پیامدهای آن بر فرزندان

تحقیقات نشان داده است که در بسیاری از موارد مادر غیر شاغل بهتر می تواند به نیازهای عاطفی، اجتماعی، و شخصیتی کودک خود پاسخ مثبت دهد و در حین رسیدگی، با وی تعامل عاطفی برقرار ساخته و  وي را از عواطف محبت آمیز خود بهره مند گرداند.
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛ بدون تردید خانواده بهترین مأمن و شایسته ترین کانون برای تربیت فرزندان است و والدین اولین مربیان این مدرسه بزرگ تربیتی اند. زوجین در سایه همدلی و ایمان می توانند بستر مناسبی برای رشد و شکوفایی فرزندان خود فراهم کنند و در پناه کانون گرم و پر محبت خانواده تمامی فراز و نشیب های زندگی را برای عبور فرزندان خود هموار سازند و آن ها را از گذرگاه های دشوار زندگی به سوی رشد و تعالی رهنمون گردند. اما در عصر حاضر، خانواده با دو رویکرد مخاطره آمیز و متفاوت روبه روست که در هر دوی آن ها خودنگری، مصلحت خانواده و فرانگری را فدا نموده، و این کانون انس و الفت و مودّت و رحمت را به سراشیبی سقوط نزدیک ساخته است.
 
این دو رویکرد عبارتند از:

۱) رویکرد نوینی که به نام تمدّن و مدرنیته، خانواده را می بلعد و با نگرش برون دینی بر پایه فرهنگ اومانیستی و ایده آلیستی، بشریت را در معرض تهدید قرار می دهد.

۲) رویکردی که برخاسته از سنّت های غلط و آمیخته با خرافه و جهل و یا تعصب است. برای خلاصی از افراط گری نوع اول و تفریط گرایش دوم، سلامت و استحکام خانواده راه سومی را می طلبد که همان راه تعادل و میانه گزینی احسن است.

محصول رویکرد اول به خانواده باعث بروز یک سلسله تحولات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در دهه های اخیر شده، که این تحولات به نوبه خود موجب تغییراتی اساسی در ساختار و نحوه عملکرد خانواده گردیده است. یکی از مهم ترین تغییرات، حضور گسترده زنان در عرصه های اقتصادی است؛ یعنی اشتغال زنان در خارج از محیط خانه، آن هم در ساعاتی معین و انعطاف ناپذیر. البته حضور زنان محدود به فعالیت های اقتصادی نمی شود، بلکه در سایر حوزه های فرهنگی، هنری، سیاسی و اجتماعی نیز مشاهده می گردد. یکی از پیامدهای این تحولات در خانواده، اشتغال زنان در کنار مردان در خارج از محیط خانه می باشد. گرچه اشتغال زنان موضوع جدیدی نیست و نقش زنان در فعالیت های اقتصادی و در سایر عرصه ها قدمتی دیرینه دارد؛ و شاید قدمتی به اندازه عمر بشر. در گذشته زنان در ساعاتی انعطاف پذیر در مزارع، دامداری ها و یا انجام کارهای دستی مثل بافندگی، ریسندگی و خیاطی کار می کردند و بخشی از بار اقتصادی خانواده را به دوش می کشیدند، اما در دنیای معاصر اشتغال زنان مفهومی جدید پیدا کرده و شامل فعالیت های اقتصادی در ساعات معین، آن هم در خارج از محیط خانه، یعنی کارکردن در کارخانه ها و ادارات، می باشد.
 
این دگرگونی در نوع فعالیت زنان بیشتر محصول جهان صنعتی معاصر است. به طور قطع، حضور زنان برای ساعاتی معین و به صورت مستمر در بیرون از محیط خانه، ساختار و نوع عملکرد خانواده را دستخوش تغییر قرار داده است.
 
اکنون این سؤال مطرح می شود که اشتغال زوجین چه آثار و پیامدهایی برای خانواده، به ویژه فرزندان دارد؟
 
برای پاسخ به این سؤال ابتدا لازم است نهاد خانواده به عنوان یک نظام پیچیده ترسیم شود، سپس جایگاه و حقوق فرزندان و نیازهای آن ها در مراحل تحول بیان گردد، آن گاه نقش والدین و مسئولیت آن ها در تأمین نیازهای فرزندان تبیین شود، و در پایان، تحقیقات مربوط به اشتغال زنان و آثار و پیامدهای آن بر فرزندان، مورد بررسی قرار گیرد. اما پیش از پرداختن به موضوعات مزبور، به علل گرایش روز افزون زنان به اشتغال اشاره می نماییم.
 
● عوامل مؤثر بر گرایش زنان به اشتغال
 
شاید اولین سؤال اینجا درباره علت گرایش شدید زنان به اشتغال باشد. در پاسخ به این سؤال غالباً پاسخ هایی داده می شود هم چون: کمک به اقتصاد خانواده، عزتمندی اجتماعی، اثبات قابلیت های زنان در عرصه های اجتماعی، استقلال مالکیت، فرار از تنهایی ناشی از تجرد یا زمان فراغت، به دست آوردن پشتوانه ای برای ایام پیری، ضرورت حضور در عرصه های زنان از جمله معلمی مدارس دخترانه و مامایی.
 
گرچه این پاسخ ها فی الجمله گرایش زنان را به حضور فعال در کارهای اقتصادی توجیه می کنند، اما عوامل دیگری در کارند که بیشتر به دولت ها و نظام های مسلط جهانی مربوط می شوند که در جای خود باید مورد بحث قرار گیرند. در اینجا به اجمال به برخی از این انگیزه ها اشاره می شود:

۱) کنترل جمعیت: دولت ها راه های گوناگونی را برای کنترل جمعیت توصیه می کردند اما هیچ گاه با موفقیت همراه نبود. برای این کار دولت در دوره اصلاحات  به طرح شعارهایی هم چون آزادی زنان و شرکت فعال آن ها در فعالیت های اقتصادی پرداخت  تا از این راه زنان را از قید خانه داری و مادری آزاد سازند و در نتیجه، میل آن ها را به فرزندآوری کاهش دهند.

۲) سلب مسئولیت از مردان در تأمین هزینه های خانواده نیز راه حلی است که زنان را ناگزیر از روی آوردن به بازار کار می کند و در نتیجه، به کاهش جمعیت منجر می شود و این پدیده، برخی از کشورهای توسعه یافته از جمله کشورهای اروپایی را با رشد منفی جمعیت و پیری جمعیت مواجه کرده است.

۳) حفظ حیات نظام سرمایه داری: نظام سرمایه داری یکی از راه های تجاری خود را توسعه در مصرف می داند. بدیهی است که لازمه مصرف زیاد، داشتن درآمد کافی است. تشویق زنان به حضور فعال در عرصه های اقتصادی در واقع، از الگوهای نظام سرمایه داری به منظور تحصیل درآمد و لاجرم مصرف بیشتر است.
۴) افزایش زنان تحصیل کرده و تغییر نظام ارزشی، مطالبات آنان را برای حضور در صحنه های اقتصادی افزایش می دهد.

۵) علاقه دولت ها به تسریع در دستیابی به شاخص های توسعه سبب شده است که از تمامی امکانات موجود از جمله پتانسیل زنان به عنوان نیمی از قوای فعال جامعه استفاده کنند، اما لازم است بررسی شود که خانواده به عنوان نخستین کانون تربیت فرزندان، در چنین شرایطی با چه چالش هایی مواجه خواهد شد.
 
● شکل های گوناگون اشتغال زوجین و آثار آن بر فرزندان
 
اشکال گوناگون اشتغال زوجین را می توان به صورت ذیل بر شمرد:

۱) زن و مرد به طور هم زمان و تمام وقت شاغلند؛

۲) زن و مرد به طور هم زمان ولی نیمه وقت یا پاره وقت شاغلند؛

۳) زن و مرد به طور متناوب شاغلند؛ یعنی نصف روز زن و نصف روز مرد؛

۴) مرد شغل آزاد دارد و از نظر زمانی شغل او انعطاف پذیر است، اما زن شغل اداری انعطاف ناپذیر دارد؛
۵) مرد فقط شب ها شاغل است و زن روزها، یا به عکس.

علاوه بر شکل های گوناگونی که برای اشتغال زوجین ترسیم شد، از زاویه ای دیگر نیز می توان به مسأله نگاه کرد و صور دیگری نیز ترسیم نمود:

۱) آیا زوجین از شغل خود راضی هستند یا نه؟

۲) آیا مرد در انجام کارهای منزل به همسر خود کمک می کند یا نه؟ و در صورت همکاری، چه میزان وقت صرف کارهای منزل و امور مربوط به فرزندان می کند؟

۳) آیا شغل زن با ویژگی های جسمانی و روانی او سازگاری دارد یا نه؟

۴) آیا همکاران زن هم جنس او هستند یا زن در یک محیط مردانه یا مختلط کار می کند؟

برای تبیین آثار اشتغال زوجین بر فرزندان، «علاوه بر جنبه اشتغال، سایر جنبه ها و تمام عواملی که در روند رشد فرزندان تأثیر دارند، باید مشخص شود. به عنوان نمونه، مادر شاغلی را که شخصیت و صلاحیت او برای مادری در سطح مطلوبی است باید با مادر غیر شاغلی که دارای همین خصیصه است، مقایسه کرد» تا مشخص شود اشتغال مادر آیا مانع و ظایف مادری است یا نه.

تحقیقات نشان داده است که«در بسیاری از موارد مادر غیر شاغل بهتر می تواند به نیازهای عاطفی، اجتماعی، و شخصیتی کودک خود پاسخ مثبت دهد و در حین رسیدگی، با وی تعامل عاطفی برقرار ساخته، او را از عواطف محبت آمیز خود بهره مند گرداند...»
 
مادری که با فراغت کامل، در انجام دادن وظیفه خانه داری و مادری موفق باشد و محیط خانه را محل امنیت و آرامش خاطر خود، فرزندان و همسرش قرار دهد، بهتر می تواند بین خود و سایر اعضای خانواده، روابط عاطفی و انسانی ایجاد کند و از این طریق، الگوهای صحیح تربیتی را به فرزندان منتقل سازد.
 
به عکس، مادری که به دنبال چندین ساعت کار و تلاش خارج از منزل، با حالتی خسته به خانه بر می گردد، نمی تواند برای انجام دادن این مهم آن گونه که شایسته است اقدام کند.
 
در چنین مواردی، کودکان برای دیدن مادر، لحظه شماری می کنند. اما معمولا خستگی و احیاناً بی حوصلگی مادر، مانع از ایجاد ارتباط عاطفی بین آنان و مادر می شود. به ویژه این که رسیدگی به امور منزل را نیز غالباً مادر به عهده دارد. روشن است که اشتغال مادر، آن هم تمام وقت و نیز بدون همکاری شوهر در امور خانه، چه مشکلاتی را برای خانواده، بخصوص فرزندان خردسال به وجود می آورد و چه آثار نامطلوبی بر جای می گذارد و در نتیجه، فرایند رشد کودکان را در ابعاد گوناگون مختل می سازد.
 
در صورتی که زن شغل پاره وقت داشته باشد و شوهر شغل آزاد، و در کارهای منزل، به ویژه ارتباط عاطفی با فرزندان همکاری کند، قطعاً آثار نامطلوب اشتغال زوجین به حداقل می رسد و چه بسا نتایج مثبتی نیز برای فرزندان در پی داشته باشد.

 
● اشتغال زوجین به صورت تمام وقت
 
تحقیقات انجام شده نشان می دهد که این صورت از اشتغال مضرترین صورت اشتغال زوجین است؛ زیرا بیشترین آسیب به خانواده، بخصوص فرزندان وارد می شود.
 
اگر زن و مرد به صورت تمام وقت هر دو شاغل باشند کمترین ارتباط عاطفی بین فرزندان و والدین برقرار می شود. حتی خود زوجین نیز به دلیل خستگی مفرط حوصله تعامل با یکدیگر را ندارند؛ زیرا انرژی های جسمانی و روانی آن ها در خارج از خانه و محیط کار هزینه شده است و بیشتر برای استراحت به خانه می آیند. والدین گاهی اوقات به جای ابراز محبت به فرزندانی که ساعات زیادی در انتظار بوده اند با پرخاشگری و خشونت با آن ها برخورد می کنند.
 
در چنین خانواده هایی مسئولیت زنان مضاعف می شود و مجموع ساعات کار آن ها در خارج و داخل خانه به شدت افزایش پیدا می کند. در نتیجه، به شدت تحت فشار کاری قرار می گیرند و به دنبال آن، فرزندان که نیاز بیشتری به مادر دارند در ابعاد گوناگون آسیب های جدی می بینند.

تفاوت ساعات کار زن خانه دار و زن شاغل این سؤال را به ذهن متبادر می سازد که چگونه زن شاغل کار منزل را در ساعات کمتری به انجام می رساند؟
 
شاید به طور منطقی بتوان گفت که خانه یک زنِ شاغلِ متأهل مانند خانه زن خانه دار تمیز و مرتب نیست؛ در آن برخی از مواد غذایی تازه مصرف نمی شود، برخی از فعالیت ها مانند آماده کردن غذا یکباره صورت می گیرد و احتمالا شلوغی بیشتری در خانه حاکم است. زنان شاغلِ متأهل مجبورند بیشتر کار کنند و استراحت کمتری داشته باشند.
 
آنان به دلیل برخوردار نبودن از نشاط کافی، حضورشان در کنار فرزندان خود از کیفیت مناسبی برخوردار نیست و فرزندان نمی توانند از این مادر خسته انرژی عاطفی لازم را دریافت کنند. «با توجه به این که دوران کودکی مهم ترین زمان پرورش عاطفی فرزند است و عدم حضور مادر، به ویژه در سه سال اول، حیات فرزند را با مشکلات عاطفی مواجه می سازد و سپردن فرزند به مهد کودک نیز به دلیل آن که فعالیت های پرورشی مربیان با انگیزه های اقتصادی انجام می شود، نمی توان جایگزین مناسبی برای مادر باشد.»
بنابراین، اشتغال تمام وقت زوجین، به ویژه مادر، برای فرزندان بسیار مخاطره آمیز خواهد بود.
 
● اشتغال زوجین به صورت نیمه وقت اما هم زمان
 
گرچه این صورت از اشتغال زوجین آسیب پذیری کمتری برای خانواده و فرزندان دارد، اما عدم حضور زوجین به طور هم زمان باعث می شود برخی از نیازهای ضروری کودکان، بخصوص کودکان خردسال که به شدت به حضور مادر نیاز دارند، تأمین نشود و کودکان برای ساعاتی از حضور مادر محروم بمانند، سپردن آن ها به مهدهای کودک نیز نمی تواند این خلأ را پر کند؛ زیرا افراد شاغل در آن مراکز بر اساس وظیفه شغلی این کار را انجام می دهند و هرگز نمی توانند آن رابطه عاطفی لازم را با کودک برقرار کنند.
 
کمترین ضرری که ممکن است به کودکان زیر دو سال وارد شود این است که احساس اعتماد در آن ها به خوبی شکل نمی گیرد؛ این حالت می تواند فرایند رشد آن ها را در مراحل بعدی با مشکل مواجه کند.
 
روانشناسانی مانند اریکسون که در زمینه رشد روانی ـ اجتماعی تحقیقاتی را انجام داده اند بر این باورند که احساس اعتماد در مقابل بی اعتمادی در دو سال اول زندگی کودک به وجود می آید و برای این که کودک این مرحله را به خوبی طی کند باید حداقل نیازهای او تأمین شود.
 
برای تأمین نیازهای کودک دو نکته باید رعایت شود: اول این که نیازهای او به شیوه ثابتی تأمین شود و دیگر این که از نظر زمانی در دوره های زمانی معینی انجام گیرد. در این صورت، کودک می تواند به محیطی که نیازهای او را تأمین می کند اعتماد نماید. در غیر این صورت، اعتماد کودک به دنیای بیرون سلب می گردد.
 
اشتغال زوجین، هر چند به صورت نیمه وقت، ممکن است باعث شود والدین نتوانند نیازهای کودک را به موقع و به شیوه ثابتی تأمین کنند. این مسأله موجب می شود که کودک دنیای خود را به خوبی نشناسد و نتواند با آن تعامل برقرار کند. همین عدم تعامل مشکلاتی را به صورت دایمی و در فرایند رشد کودک ایجاد می کند.
 
● اشتغال زوجین به صورت غیر هم زمان
 
در این قِسم از اشتغال زوجین به شرط این که بین آنان توافق و همکاری باشد؛ یعنی مرد در ساعاتی که همسرش در خانه حضور ندارد جای خالی او را پر کند و بتواند رابطه عاطفی فعالی با کودکان برقرار کند و در انجام کارهای خانه نیز مشارکت فعال داشته باشد، پیامدهای منفی عدم حضور مادر به حداقل می رسد. البته در همین صورت نیز، احتمالا، فرزندان دختر که فاقد الگوی مناسب برای همانند سازی هستند دچار تعارض در نقش پذیری متناسب با جنسیت خود خواهند شد.
 
● شغل آزاد و اداری زوجین
 
اگر اشتغال زن و مرد به گونه ای باشد که یکی از آن ها دارای شغل آزاد با میزان ساعات کار انعطاف پذیر باشد، در این صورت اگر زوجین در انجام مسئولیت های پدر و مادری با یکدیگر همکاری کنند و در سایر ابعاد زندگی نیز با هم تفاهم داشته باشند می توانند از بروز برخی از آسیب های احتمالی ناشی از اشتغال جلوگیری کنند، و یا این که آسیب ها را به حداقل کاهش دهند.
 
به نظر می رسد برخی از تحقیقات که نشان می دهد شاغل بودن مادران تأثیر تهدید آمیز ی برای فرزندان ندارد، بلکه نتایج مثبتی نیز در پی دارد مربوط به خانواده هایی باشد که شغل زوجین یا یکی از آن ها آزاد و انعطاف پذیر است. از جمله آثار مثبتی که از این تحقیقات به دست می آید این است که: «دختران سازگاری اجتماعی و شخصیتی بیشتری پیدا می کنند.» البته از همین تحقیقات برمی آید کودکانی که مادران شاغل دارند، از والدین خود الگوهای تثبیت شده و رایج کمتری دریافت می کنند و به کار می بندند و از این که مادر وقت بسیار کمی را با آنان می گذراند، شکایت دارند.
 
● اشتغال زوجین در شب
 
زوجینی که به طور متناوب شب ها شاغلند؛ یعنی یک هفته زن شب ها مشغول کار است و هفته بعد همسر او، در این صورت نیز اگر بین زن و مرد سازگاری و همکاری در انجام کارهای منزل و فرزندان باشد برخی از آثار سوء اشتغال بر فرزندان کاهش پیدا می کند، اما در عین حال، عدم حضور یکی از والدین به ویژه مادر، آن هم شب ها، برای کودکان خردسال می تواند مشکل آفرین باشد و ممکن است کودکان به دلیل محروم بودن از آغوش گرم مادر، دچار انواع مشکلات روحی و روانی از قبیل: اختلال خواب، و ترس های مرضی شوند.

 
● اشتغال زن در محیط مردانه
 
اشتغال زن در مکان هایی که مرد و زن با یکدیگر کار می کنند، ممکن است حساسیت او را نسبت به مرد و حساسیت مرد را نسبت به او کاهش دهد. در نتیجه، خانواده دیگر یگانه محل تعامل عاطفی بین زن و مرد نخواهد بود و بیم آن می رود که گرمی و شور و نشاط خانوادگی تضعیف گردد و فضای خانواده از تعامل نارسا و ناقص عاطفی پر شود، به گونه ای که حتی تقسیم مساوی وظایف و نقش های مربوط به اداره منزل و امور تربیتی فرزندان، بین زن و شوهر، نتواند ضایعات ناشی از چنین تعاملی را جبران کند.
 
حضور زن در عرصه های مردانه هم چنین سبب کم رنگ شدن صفات زنانه و پذیرش صفاتی مانند میل به تسلط گری، که مردانه تلقّی می شود، می گردد. این تغییرات سبب می شود که زن در محیط خانواده، آن جا که ویژگی های زنانه کارآیی خود را آشکار می سازد، فعال عمل نکند، در نتیجه، فرزندان آسیب پذیر شوند.

از جمع بندی مطالب می توان نتیجه گرفت که اشتغال زوجین گرچه فوایدی مانند بهبود وضعیت اقتصادی و تأمین نیازهای مادی خانواده، عزتمندی اجتماعی، اثبات قابلیت های زنان در عرصه های اجتماعی، و استقلال مالی و به دست آوردن پشتوانه ای برای ایام پیری زنان و نیز رفاه و تأمین نیازهای مادی بیشتر، خود نظم دهی و رشد سازگاری اجتماعی سریع تری را برای فرزندان به دنبال دارد، اما در مجموع می توان گفت: تأثیرات نامطلوبی در فرایند رشد فرزندان، به ویژه رشد عاطفی آن ها، بر جای می گذارد و میزان آسیب پذیری کودکان را در سال های اولیه کودکی افزایش می دهد. در اینجا به برخی از این آثار منفی اشاره می کنیم:

۱) کودک در بدو تولد نخستین رابطه خود را با مادر برقرار می کند. او باید بتواند در کنار مادر احساس امنیت کند؛ یعنی این احساس را که مادر همواره برای ارضای نیازهای وی در کنارش قرار دارد.
 
مادران شاغل به دلیل این که بخش قابل توجهی از وقت مفید خود را به کار مشغولند و طبعاً از فرزندان خود دور هستند یا دست کم به موقع نمی توانند نیازهای آن ها را ارضا کنند، احساس عدم اعتماد نسبت به اطرافیان را در کودک به وجود می آورند و این امر باعث می شود مراحل بعدی رشد کودک نیز که مبتنی بر «احساس اعتماد» است، دچار اختلال شود.

۲) در مرحله دوم رشد، یعنی دستیابی کودک به استقلال، کودک هم نیاز به مراقبت والدین و هم نیاز به بازخورد آنان دارد و عدم حضور والدین در کنار کودک می تواند این مرحله از رشد کودک را نیز با مشکل مواجه کند و کودک نتواند به«استقلال عمل» دست یابد.

۳) در این مرحله کودک می خواهد با والد هم جنس خود همسان سازی کند و اندک اندک هویت جنسی خود را به دست آورد. تقویت کودک از سوی همسالان از یک سو و پشتیبانی والدین از سوی دیگر، و هم چنین تشویق هایی که کودک در اولین کوشش هایش دریافت می کند، می توانند به کودک کمک کنند تا تصویر مثبتی از خود ایجاد کند. عدم حضور والدین در این مقطع حساس موجب می شود که احساس ابتکار و سازمان دهی در فعالیت ها در حدّ لازم در کودک شکل نگیرد و زمینه برخی از مشکلات مانند احساس گناه را در کودک به وجود آورد.

۴) اگر کودک سه مرحله قبل را به خوبی طی کند به تدریج آماده ورود به اجتماعی بزرگ تر، رفتن به مدرسه و پذیرش نقش بزرگ سالان، می شود. اما اگر مراحل قبل را به دلیل عدم حضور والدین در کنار او به خوبی طی نکند با مشکلات زیادی مواجه می شود. یکی از این مشکلات احساس عدم توانایی در تحقق آن چیزی است که دیگران از او می خواهند، که در نهایت به عقده و ناارزنده سازی منجر می شود.

۵) کودک بعد از پشت سرگذاشتن دوران کودکی وارد مرحله جدیدی یعنی نوجوانی می شود. در این مرحله، مهم ترین حادثه ای که رخ می دهد«احراز هویت» است. گرچه نوجوان علاوه بر والدین از سایر نهادهای اجتماعی مانند گروه همسالان و مدرسه برای دستیابی به هویت می تواند کمک بگیرد، اما حضور والدین و نقش آن ها در هویت یابی نوجوان بسیار مهم است.
 
در این مرحله، والدین علاوه بر حضور فعال در خانه، باید به طور غیر مستقیم رفتار نوجوان خود را در خارج از محیط خانه رهبری کنند، دوستان او را شناسایی کنند، پرتگاه ها و خطراتی که نوجوان را تهدید می کند به او یادآوری نمایند. والدین باید روابط دوستانه ای با فرزند خود برقرار کنند تا نوجوان علاوه بر احراز هویت، از گذرگاه دشوار بلوغ، و بحران های مخاطرآمیزه دوره نوجوانی عبور کند. در این دوره حساس، اشتغال زوجین، به ویژه اگر به صورت تمام وقت نیز باشد، خطرات جبران ناپذیری را می تواند برای نوجوان در بر داشته باشد که یکی از آن ها عدم دستیابی به هویت و مبتلا شدن به پراکندگی نقش می باشد و به دنبال آن، انواع بزهکاری ها نوجوان را تهدید می کند./انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار