کد خبر:۱۰۸۰۹۰
توبه؛ تلاطم دروني
بنابراين توبه نمي تواند جلوي مستي شراب را مثلا بگيرد و يا از اجراي حدود در دادگاه جلوگيري کند.
يا حق پامال شده مردم را برگرداند و بهتر است بيشتر با آثار وضعي گناهان آشنا شويم تا به اميد توبه خود را نفريبيم.
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛ بسياري از ما در برهه اي از زندگيمان به جايي مي رسيم که به خود اين اجازه را مي دهيم که دست به هر عمل خلاف شرعي بزنيم و اصلا به نتايج و آثارش نينديشيم و براي عملمان هزار و يک توجيه ميتراشيم که مثلا من در فلان شرايط بودم که اينطور شد يا مثلا از بس دنيا به من سخت گرفت و ....
اما اين ها هيچ کدام دليل نمي شود که به بيراهه بزنيم چون دنيا حساب و کتاب دارد و هر عملي عکس العملي حتمي به دنبال دارد بهتر است بدانيد که شرايط و سختي هاي خانواده و هيچ چيز ديگري نميتواند به ما جواز بيرون رفتن از حدود الهي را بدهد .
بسياري از ما دلمان به رحمانيت خداوند متعال خوش است به اميد توبه اي که شايد انجام بدهيم و در نتيجه اش همه چيز درست به خود اجازه هر فسق و فجوري را ميدهيم خوب است وقتي مست از انديشيدن به رحم و محبت خداوند هستيم اندکي هم از خشم و مکرش بترسيم و گستاخانه به هر عملي دست نزنيم و غافل نمانيم از مکافات عمل .
گفتيم نتيجه هر عملي حتمي است ممکن است اين پرسش در ذهن شما ايجاد شود که آيا با اينکه توبه مي کنيم باز هم مکافات عمل سراغ مان مي آيد؟
در اين زمينه گفتني است: مجازات بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادي (تنبيه و عبرت)
2. مجازاتي که با گناه رابطه تکويني و طبيعي دارد (مکافات دنيوي)
3. مجازاتي که تجسم خود جرم است و چيزي جدا از آن نيست (عذاب اخروي)
نوع اول مجازات همان کيفرها و مقررات جزايي است که در جوامع بشري به وسيله تقنين الهي يا غيرالهي وضع گرديده است.
فايده اين گونه مجازات ها دو چيز است: يکي جلوگيري از تکرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبي که کيفر دادن ايجاد مي کند و به همين جهت مي توان اين نوع مجازات را تنبيه ناميد. فايده ديگر تشفي و تسلي خاطر ستمديده است و اين در مواردي است که از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد. نوع دوم، کيفرهايي است که رابطه علي و معلولي با جرم دارند، يعني کيفر معلول جرم و نتيجه طبيعي آن است.
اين کيفرها را «مکافات عمل» يا «اثر وضعي گناه» مي نامند. بسياري از گناهان اثرات وضعي ناگواري در همين جهان براي گناهکار در پي دارد. مثلا شراب خواري علاوه بر زيان هاي اجتماعي، صدمات زيادي بر روان و جسم شراب خوار وارد مي سازد. شرابخواري موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائين و ناراحتي هاي کبدي مي گردد.
منظور از اثر وضعي همان اثر ذاتي است که با جرم و گناه پيوند ناگسستني دارد و از آن جدا نمي گردد. مثلا اثر وضعي و ذاتي نوشيدن سم خطرناک، مردن است و مردن معلول اين علت است و در نظام علت و معلول جهان هر چيزي موقعيت خاصي دارد و ممکن نيست علت واقعي، معلول واقعي را به دنبال خود نياورد.
هر چند دنيا محل کشت و آخرت فصل درو است ولي گاهي برخي از اعمال در همين دنيا، نتايج خود را نشان مي دهد. اين دريافت ثمره عمل و درو کردن کشته نوعي جزاي الهي است ولي جزاي کامل نيست چون محاسبه دقيق و مجازات کامل در آخرت انجام مي گيرد.
دنيا خانه عمل است و احيانا جزا هم در آن داده مي شود ولي آخرت صددرصد خانه جزا و حساب است، در آنجا مجالي براي عمل نيست. کارهايي که مربوط به مخلوق خدا است، خواه نيکي و احسان باشد يا بدي و آزار به مردم، غالبا در همين دنيا پاداش و کيفري دارد بي آن که چيزي از جزاي اخروي آنها کم گردد. مثلا بدي کردن با پدر و مادر، در همين جهان کيفر دارد به ويژه اگر اين بدي کشتن آنها باشد.
رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول قراردادي است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علت و معلول است بلکه از آن هم يک درجه بالاتر است. در اينجا رابطه عينيت و اتحاد حکمفرما است. يعني آن چه در آخرت به عنوان پاداش يا کيفر به نيکوکاران و بدکاران داده مي شود تجسم عمل خود آنها است
حتي اگر پدر و مادر انسان کافر يا فاسق هم باشند باز هم بدي نسبت به آنها بدون عکس العمل نمي ماند. منتصر عباسي پدرش متوکل را که از پليدترين خلفاي عباسي بود کشت ولي پس از مدت کوتاهي خود نيز کشته شد. با اين که متوکل در مجالس انس و عيش خود علي(عليه السلام) را مسخره مي کرد و دلقک هاي او تقليد علي(ع) را کرده و مسخرگي مي کردند و در اشعار خويش به او اهانت مي کردند.
زماني که منتصر شنيد پدرش حضرت فاطمه( عليها السلام) را دشنام مي دهد از بزرگي پرسيد مجازاتش چيست؟ او گفت: قتلش واجب است ولي بدان هر کس پدرش را بکشد عمرش کوتاه خواهد شد. منتصر گفت: من باکي ندارم در راه اطاعت خداوند عمرم کوتاه گردد. پدرش را کشت و پس از وي، هفت ماه بيشتر زنده نماند (سفينه البحار، مرحوم شيخ عباس قمي، ماده «وکل»)
مولانا در مورد عمل و عکس العمل مي گويد:
اين جهان کوه است و فعل ما ندا
باز آيد سوي ما از که صدا
و شاعر ديگري در اين مورد مي گويد:
به چشم خويش ديدم در گذرگاه
که زد بر جان موري مرغکي راه
هنـوز از صيـد، منقارش نپرداخت
که مـرغ ديگر آمد کار او ساخت
چو بــد کـردي مشو ايمن ز آفات
که واجب شد طبيعت را مکافات
نوع سوم از مجازات، مجازات هاي جهان ديگر است که رابطه تکويني قوي تر با گناهان دارند.
رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول قراردادي است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علت و معلول است بلکه از آن هم يک درجه بالاتر است.
در اينجا رابطه عينيت و اتحاد حکمفرما است. يعني آن چه در آخرت به عنوان پاداش يا کيفر به نيکوکاران و بدکاران داده مي شود تجسم عمل خود آنها است. يعني آن چه به آدمي در آن جهان مي رسد، چه نعمت هاي بهشتي و چه عذاب دوزخي، همان چيزهايي است که آدمي خودش آماده و مهيا ساخته است.
مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل است. نعمت و عذاب آن جا همين اعمال نيک و بد است که وقتي پرده کنار رود تجسم و مثل پيدا مي کند. تلاوت قرآن صورتي زيبا مي شود و در کنار انسان قرار مي گيرد. غيبت و رنجاندن مردم به صورت خروش سگان جهنم در مي آيد.
در مثالي روشن اگر فردي ظرف شرابي بنوشد و علم به شراب بودن و حرام بودن آن نداشته ، بدون شک استحقاق کيفر نوع اول را ندارد چون اصلا گناهي مرتکب نشده است ولي کيفر نوع دوم که اثر طبيعي شرب خمر و اثر وضعي و ذاتي آن است حتما وجود دارد و مست شدن و بي خبري و بي عقلي و صدمات جسماني و رواني ناشي از نوشيدن شراب متوجه اين فرد خواهد شد هر چند علم و عمدي در کار نبوده است، زيرا رابطه اين دو از باب علت و معلول است و علت که آمد گريزي از معلول آن نخواهد بود.
با توبه انسان به سوي خدا از درون باز مي گردد و به جبران تاريکي هاي گذشته مي پردازد و کاري مي کند که در آخرت مجازات نشود. البته آن هم در صورتي که واقعا در صدد جبران بر آييم و فقط در حد حرف نباشد
در همين مثال اگر اين فرد شراب را آگاهانه و عمدا بنوشد، علاوه بر کيفر نوع دوم، مشمول کيفر نوع اول و سوم نيز خواهد بود. تيرگي روح و معنويت در اثر گناه عمدي و از روي علم حاصل مي گردد که فرد با عصيان و جرم بين خود و خداوند حجاب و پرده ايجاد مي کند و فطرت خداجوي خود را آلوده مي سازد و لي در عين حال بعضي امور هر چند گناه وعصيان هم نباشد از آثار آن، تيره ساختن روح و روان آدمي است.
مثلا در مورد بعضي بزرگان نقل کرده اند غذايي را که بدون گفتن بسم الله تهيه مي شده نمي خورده اند و اين تيرگي روح اگر هم کيفر بناميم کيفر نوع اول نمي باشد بلکه اثر وضعي و کيفر نوع دوم است.
پس دقت کنيد اينقدر با بي پروايي تن به گناه ندهيم اگر آثار وضعي گناهان را بدانيم ديگر به اين راحتي گناه نمي کنيم ساعت ها با يم نامحرم بي دليل صحبت نميکنيم و شوخي و خنده راه نمي اندازيم اگر بدانيم اين بي حجابي ها و بي حيايي ها چه باطني براي ما مي سازد که کريه ترين و زشت ترين حيوانات هم از ما زيباتر هستند ديگر با هفت قلم آرايش در انظار هزاران نگاه هرزه قرار نخواهيم گرفت و با يک سري حرف مفت خود را گول نخواهيم زد که مثلا دوست دارم مرتب باشم و من براي جلب توجه اين کارها را نميکنم اين ها همه مکر ابليس ملعون است که با هزاران فريب عمل زشت ما را در نظرمان زيبا ميکند .
و در پاسخ اينکه نقش توبه چيست توبه تنها در ارتباط با مجازات نوع سوم مطرح است. با توبه انسان به سوي خدا از درون باز مي گردد و به جبران تاريکي هاي گذشته مي پردازد و کاري مي کند که در آخرت مجازات نشود. البته آن هم در صورتي که واقعا در صدد جبران بر آييم و فقط در حد حرف نباشد .
بنابراين توبه نمي تواند جلوي مستي شراب را مثلا بگيرد و يا از اجراي حدود در دادگاه جلوگيري کند.
يا حق پامال شده مردم را برگرداند و بهتر است بيشتر با آثار وضعي گناهان آشنا شويم تا به اميد توبه خود را نفريبيم.
و چه خوب است که همه ما به نقطه اي برسيم که جلوي بيماري را بگيريم مواظب باشيم گناه نکنيم تا با هزار سختي در پي درمان برآييم./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰