شناختن نفس مقدمه شناختن خدا
کد خبر:۱۰۸۲۳۵

شناختن نفس مقدمه شناختن خدا

بايد كه حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى، و چه كسى، و از كجا آمده‏اى، و به كجا خواهى رفت و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى، تو را براى چه آفريده‏اند و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند، و زمام قدرت و اختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند. 
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛  بدان كه كليد سعادت دو جهانى، شناختن نفس خويشتن است، زيرا كه شناختن آدمى‏خويش را اعانت‏بر شناختن آفريدگار خود مى‏نمايد.چنانكه حق - تعالى - مى‏فرمايد:

«سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق‏»
يعنى: «زود باشد كه‏بنمائيم به ايشان آثار قدرت كامله خود را در عالم و در نفسهاى ايشان، تا معلوم شودايشان را كه اوست پروردگار حق ثابت‏».[1]

و از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - منقول است كه: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏» يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا».[2]و خود اين ظاهر و روشن است كه: هر كه خود را نتواند بشناسد به شناخت ديگرى چون تواند رسيد، زيرا كه هيچ چيز به تو نزديك‏تر از تو نيست، چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى؟

تو كه در علم خود زبون [3]باشى عارف كردگار چون باشى

تاثير شناختن نفس در تهذيب اخلاق

و نيز شناختن خود، موجب شوق به تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث‏سعى در دفع «رذائل‏»[4] مى‏گردد، زيرا كه آدمى بعد از آنكه حقيقت‏خود را شناخت ودانست كه: حقيقت او «جوهرى‏»[5]است از «عالم ملكوت‏»،[6]كه به اين عالم جسمانى‏آمده باشد، كه به اين فكر افتد كه: چنين جوهرى شريف را عبث و بى‏فايده به اين عالم‏نفرستاده‏اند، واين گوهر قيمتى را به بازيچه در صندوقچه بدن ننهاده‏اند، و بدين سبب‏در صدد تحصيل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى‏آيد، و خود را به تدريج‏به سر منزل‏شريفى كه بايد مى‏رساند.

و گاه است كه گوئى: من خود را شناخته‏ام، و به حقيقت‏خود رسيده‏ام.زنهار زنهار،كه اين نيست مگر از بى‏خبرى و بى‏خردى.عزيز من چنين شناختن را كليد سعادت‏نشايد، و اين شناسائى ترا به جائى نرساند، كه ساير حيوانات نيز با تو در اين شناختن‏شريك‏اند، و آنها نيز خود را چنين شناسند.
 
زيرا كه: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر و روى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر اين‏قدر كه چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر كسى خشمناك شوى در صدد انتقام‏ برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه كند مقاربت، ‏خواهش نمائى و امثال اينها، و همه‏حيوانات با تو در اينها برابرند.
 
پس هرگاه حقيقت تو همين باشد از چه راه بر «سباع‏»[7]و «بهائم‏»[8]، مفاخرت ‏مى‏كنى؟ و به چه سبب خود را نيز از آنها بهتر مى‏دانى؟ و اگر تو همين باشى به چه سبب‏خداوند عالم ترا بر ساير مخلوقات ترجيح داده و فرموده:

«و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا»

يعنى: «ما تفضيل داديم فرزندان آدم را بر بسيارى از مخلوقات خود»[9].

و حال اينكه در اين صفات و عوارض، بسيارى از حيوانات بر تو ترجيح دارند.

پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى، و چه كسى، و از كجا آمده‏اى، و به كجا خواهى رفت. و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى، تو را براى چه آفريده‏اند. و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند، و زمام قدرت و اختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.

و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست، و هلاكت تو چيست.

و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است ‏بعضى از آنها صفات ‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ ملائكه و فرشتگان.

و بشناسى‌كه: كدام يك از اين صفات، شايسته و سزاوار حقيقت تو است، و باعث‏نجات و سعادت تو، تا در استحكام آن بكوشى. و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.

و بالجمله آنچه در آغاز كار و ابتداى طلب، بر طلب سعادت و رستگارى لازم‏است آن است كه: سعى در شناختن خود، و پى‏بردن به حقيقت‏خود نمايد، كه بدون آن‏به سر منزل مقصود نتوان رسيد.
 
پي نوشت:
 
[1] . سوره فصلت، آيه 53.

[2] . محمدباقر، علامه مجلسي؛بحارالانوار، تهران، اسلامي، ج 2، ص 32، ح 23.

[3] . ناتوان، عاجز.

[4] . جمع رذيله، و به معنى فرومايگى، پستى و ضد فضيلت است.

[5] . معرب گوهر است، يعنى چيز گران قيمت و با ارزش.و در فلسفه، لفظ «جوهر» ، بر عقول و نفوس مجرده‏نيز اطلاق مى‏شود. فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 658.

[6] . عالم فرشتگان، عالم عقول و نفوس مجرده كه مافوق عالم ناسوت و ماده است

[7] . جمع «سبع‏» است‏يعنى حيوانات درنده.

[8] . چهارپايان و هر حيوانى غير از درندگان است.

[9] . سوره اسراء، آيه 70.
 
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار