کد خبر:۱۰۸۵۴۱
تاملاتی در وضعیت سینمای ایران و نقد آن - 1
سینمای ایران؛ رهیافتهای نجات
چطور ممکن است کسی که سینما را نمی شناسد و حتی ابتدایی ترین جزوات آموزشی را هم در این زمینه مطالعه نکرده، بتواند منتقد سینما باشد و فیلم ها را نقادی کند و راهکار هم ارائه دهد؛ همین است که نوشته ها یا بعد فانتزی پیدا می کنند یا امنیتی؛ یا نهیلیستی می شود یا به بیان احساسات خام و بی اهمیت نویسنده اش.
گروه فرهنگي خبرگزاري دانشجو؛ شاید در طول سال های اخیر آن قدر درباره ابتذال منتشر در سینمای امروز ایران گفته و شنیده باشیم که این موضوع برای همگان آلرژی زا و حساسیت برانگیز شده باشد.
تردیدی نیست که این یک حس طبیعی است، بویژه زمانی که آنان که در این باره می گویند و روضه می خوانند، خود از آتش بیاران معرکه باشند و یا اینکه اساسا دغدغه آنها یک دغدغه کاذب و حزب بادی باشد؛ به این شکل که مثلا جزئی از میرزا بنویس های روزنامه ای باشند که بدون شناخت و دغدغه جدی و معتبری صرفا بنویسند برای اینکه چیزی نوشته باشند و الا برای آنها فرق چندانی نمی کند که سینمای ایران در چه موقعیتی باشد و این گروه صرفا یکسری صفحه پرکن سیاهی لشکری اند که البته برای نوشتن به یک سوژه نیاز دارند و چه بهتر که این سوژه چیزی باشد که همه درباره آن حرف می زنند و این باعث شده باشد که همین حجم حرف زدن درباره چیزی به آن یک هویت کاذب فکری بخشیده باشد.
یکی از مشخصه های این وضعیت و این جماعت هم این است که حرف هایشان بر اساس موج هایی است که ایجاد می شود و در پدافند انفعال شکل می يابند و ظهور می کنند.
نمونه های این وضعیت را در طول سال های اخیر می توانیم ردیابی کنیم؛ زمانی عرفان های نوظهور بورس حرف زدن و نوشتن است و زمانی دیگر ابتذال دز سینما، زمان دیگری صهیونیستی بودن سینمای آمریکا و هالیوود و... همین طور به ترتیب، هر زمانی چیزی.
وقتی چنین وضعیتی بر رسانه های کشور حاکم باشد و به اصطلاح چشمان بیدار جامعه در چنبره میرزابنویس ها گیر کرده، می توان یکی از علت های اصلی ظهور و بویژه امتداد معضلات فرهنگی را ردیابی کرد، وقتی چشمان بیدار جامعه به کور کردن بصیرت مردم می پردازند.
سینمای ایران مبتذل است؟ خب درست، اما تا کی قرار است نسخه تقلبی و کپی به اصطلاح نقدهای میرزابنویسی چاره کار باشد؛ البته ناگفته نماند بعضی از این نقدها اساسا از حیز نقادانه خارجند و به بازپرسی های امنیتی می مانند.
چطور ممکن است کسی که سینما را نمی شناسد و حتی ابتدایی ترین جزوات آموزشی را هم در این زمینه مطالعه نکرده، بتواند منتقد سینما باشد و فیلم ها را نقادی کند و راهکار هم ارائه دهد؛ همین است که نوشته ها یا بعد فانتزی پیدا می کنند یا امنیتی؛ یا نهیلیستی می شود یا به بیان احساسات خام و بی اهمیت نویسنده اش.
اساسا این همه منتقد سینمایی بر اساس کدام نیاز و توقع حقیقی شکل گرفته؛ چرا هر کس سواد و قدرت نوشتن چیز دیگری را ندارد، منتقد سینما می شود؟
چگونه است که کسی در رسانه ای هم خبرنگار است و هم مصاحبه کننده و هم شاعر و هم ادیب و هم فیلمساز و هم رئیس انجمن فلان و هم گوینده رادیو بهمان و هم البته «منتقد» سینما؟!
این حجم رو به فزونی منتقدان خلق الساعه همه فن حریف به چه درد سینما می خورند؟ گیریم که به درد پر کردن صفحات روزنامه یا سایت های بیشمار اینترنتی بخورند و بتوانند با این شیوه مبتذل و بی فایده روزنامه ها و سایت ها را از حیز انتفاع و توجه بیندازند که البته موفق شده و تا حد زیادی انداخته اند.
آیا می توان متوقع بود که از چنین معرکه ای دیگر امثال شمیم بهار و پرویز دوایی و مسعود فراستی بیرون بیاید و بتواند سمت و سوی سینما را از سقوط در دره ابتذال و لهو و لعب بازداشته و تغییر جهت دهد یا حداقل با تیغ نقد و عیار بالای سواد بصری و بینش سینمایی هر از چندی تاریانه ای بر جسم و روح تنبل و فربه این سینما بنوازد./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰