روابط دختر و پسر
کد خبر:۱۰۸۵۴۸

روابط دختر و پسر

اسلام با اختلاط دختر و پسر مخالف است، نه با شركت دختر و پسر در مجامع عمومي و علمي با حفظ حريم. آن چه در جامعه اسلامي مذموم است، روابط ناصحيح دختر و پسر در جامعه است، نه حضور فعّال آن ها در اجتماع
 گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛ علي ‏رغم اين‏ كه افراد نا آشنا به مباني ديني، اسلام را بدان متهم مي ‏كنند كه مخالف حضور دختران در اجتماع است، احاديث صريحي داريم كه طالب علم و دانش و فراگيرنده آن، چه دختر و چه پسر، محبوب خدايند و براي كسب دانش و كارهاي مفيد اجتماعي، دختران و پسران مي ‏توانند با حفظ پوشش و عفاف، به‏راحتي در جامعه ظاهر شوند و به انجام وظيفه بپردازند.
 
حضور دختر و پسر در اجتماع، با اختلاط دختر و پسر، يكي نيست. روابط اجتماعي به سبكي كه دنياي غرب آن را پذيرفته است و رواج مي ‏دهد، اختلاط دختر و پسر است و پيامدهاي زيانبار آن را نيز مي ‏بيند و به روي خود نمي ‏آورد. اسلام با اختلاط دختر و پسر مخالف است، نه با شركت دختر و پسر در مجامع عمومي و علمي با حفظ حريم. آن چه در جامعه اسلامي مذموم است، روابط ناصحيح دختر و پسر در جامعه است، نه حضور فعّال آن ها در اجتماع.

از زمان رسول اكرم(ص)، در جامعه مسلمين، غالباً سنّت جاري بر اين بوده كه حضور دختران و پسران و زنان و مردان در جامعه، با صيانت از قلمروهاي شخصي و توأم با پاك ‏دامني و بزرگ‏ مَنشي باشد. دختران و پسران و زنان و مردان، هيچ‏ گاه از مجالس و محافل عمومي و مساجد، منع نمي ‏شده‏اند؛ ولي هميشه حفظ«حريم» و «حرمت» و«كرامت» و«عفاف»، به عنوان يك اصل در جامعه حكومت كرده و رعايت شده است. رفت و آمد دختران و پسران در مجامع و محافل عمومي و مساجد و حتي كوچه و خيابان و بازار و... به طور مختلط و دوش به دوش نبوده است. روشي كه هم چنان فرهنگ غالب بر جوامع اسلامي است و به وضوح، با فرهنگ غربي متفاوت است.

حريم
 
جامعه ديني، در روابط اجتماعي خود، توجهي ويژه به حصار عفاف و حريم شخصي دختر و پسر دارد. روش اسلام، اين است كه انسان، معتدل و متعادل زندگي كند و از هر افراط يا تفريطي به دور باشد. خداوند نيز مسلمانان را«امت متعادل» مي ‏نامد(1). 
 
و افراد اجتماع را به روش صحيح زندگي فرا مي‏ خواند و در مقرّرات خود، همه جنبه‏ هاي نياز دختر و پسر را در نظر مي ‏گيرد. از جمله، دختران را تا حدودي كه منجر به زيان‏ ديدن و انحراف آن ها نشود، از شركت در اجتماع، نهي نمي ‏كند.
 
رسول خدا(ص) به برخي از زنان اجازه مي ‏دادند كه حتي در جنگ ‏ها براي امداد و كمك به مجروحان و سربازان، شركت كنند و در تاريخ اسلام، نمونه‏ هاي بسياري براي مشاركت زنان و دختران در فعاليت ‏هاي اجتماعي ذكر شده است. روشن است كه رعايت حريم‏ ها از سوي زنان و مردان، تضمين لازم براي دوام چنين مشاركتي است و حضور زنان و دختران در فضاهاي عمومي يك جامعه، مشروط به صلاحيت اخلاقي و متانت مردان و پسران آن جامعه است.
 
روابط آزاد
 
اسلام به خطراتِ ناشي از روابط به اصطلاح«آزاد» دختر و پسر كاملاً آگاه است و نهايت مراقبت را در روابط و برخوردهاي دختران و پسران دارد، تا حدي كه منجر به انحراف و فساد نشود و طرفدار مشاركت دختران و پسران در جامعه به شكل معقول و با حفظ حريم است. اسلام، در عين اين ‏كه اجازه شركت در محافل، مدارس، دانشگاه‏ ها، مساجد و... را به جوانان دختر و پسر مي ‏دهد، دستور مي‏ دهد كه به صورت مختلط نباشد و محلّ نشست و برخاست‏ ها از يكديگر جدا باشد.

پيامبر اكرم(ص) در زمان زندگي خويش دستور دادند كه درِ ورودي زنان به مسجد از درِ ورودي مردان، جدا باشد. و نيز نقل شده است كه پيامبر اكرم(ص) آن زمان كه مسجدشان يك در داشت، فرمودند كه شب هنگام كه نماز تمام مي ‏شود، نخست خانم ‏ها از مسجد خارج شوند و بعد، مردها. پس مي ‏بينيم كه در روزگار پيامبر(ص) نيز زنان در كنار مردان، در صحنه ‏هاي اجتماعي از جمله مساجد، و حتّي ساعتي از شب گذشته، حضور دارند؛ امّا عمداً از زمينه ‏هاي پيدايش كشش ‏هاي جنسي، تا نهايت ممكن، كاسته مي‏ شود.

راهنمايي ‏هايي كه در احاديث و آيات براي حريم گرفتن دختر از پسر و زن از مرد در ارتباطات و روابط اجتماعي بيان شده است، بيانگر اين حقيقت است كه از نظر رواني - تربيتي، رها كردن دختر و پسر در فضاي جذّابيت و كشش متقابل در مناسبات و روابط، سخت زيانبار است و بلكه پُل يا گردنه‏اي است كه پهلوان‏ ها نيز در آن مي‏ لغزند.
 
با اين مبنا، دعوت به روابط آزادتر و كسب تجربه از خلال آن ها، خدمتي به جوانان محسوب نمي ‏شود؛ بلكه آن ها را از رسيدن به آرامش و ثبات از طريق تشكيل خانواده و وفاداري به آن، دورتر مي ‏سازد. آن چه كه اسلام به صورت يك توصيه اخلاقي در مورد جامعه مدني ابراز مي ‏دارد، اين است كه اجتماع مدني، تا حدّ ممكن، غير مختلط باشد.
 
در مدينة النبي شرايطي فراهم گرديد كه روح آدم ‏ها بال و پرگرفت و جوانان در جوّي سرشار از آگاهي و مسئوليّت، با داشتن فرصت انتخاب و حقّ ارضاي طبيعي و كنترل غرايز، رشد كردند و خويشتنداري و عفاف، زمينه‏ ساز ظهور چهره ‏هاي فكري و معنوي برجسته‏اي در ميان آنان گرديد.
 
در شرايط مساعد فكري - معنوي كه حريم دختر و پسر رعايت شود و جوان، مجال انديشيدن و انگيزه و امكان به كمال رسيدن داشته باشد، گل ‏هاي زيبايي هم چون يوسف(ع) و مريم(ع) مي ‏رويند؛ امّا در جوامع به اصطلاح«آزاد»، به خاطر همه‏ جايي شدن كشش ‏ها و انگيزش ‏هاي جنسي و خروج روابط جنسي از حريم خانواده(يعني نظام اخلاقي ارضاي اين غريزه)، ما كم‏تر شاهد ظهور چهره ‏هاي خويشتندار و پاكدامن هستيم.
 
چه لزومي دارد كه در جامعه و محافل آموزشي و دانشگاهي و اجتماعات عمومي و در جريان فعاليت ‏ها و تلاش ‏هاي فردي و اجتماعي، دختران و پسران، به اصطلاح: «دوش به دوش»(يعني عملاً با تداخل حريم ‏هاي شخصي)، فعاليت ‏هاي خود را انجام دهند؟
 
آيا اگر همين تلاش ‏ها با حفظ حدّ اقلّي از فاصله انجام پذيرد، نقصي در كار و اُفتي در فعاليت ‏ها حاصل مي ‏شود؟ اين يك واقعيّت است كه در جريان فعاليت‏ هاي اجتماعي، تداخل قلمروهاي شخصي دو جنس، آن ها را از كار و توليد و فعاليت، باز مي ‏دارد. و اين، در مورد جوانان، بيشتر صادق است؛ چرا كه در ميان آن ها به خاطر قوي ‏تر بودن غريزه و سرعت هيجان، خيلي زود، پاي جنسيّت به عرصه كار و توليد و تلاش فكري، باز مي ‏شود؛ چيزي كه در جمع زنان و مردان داراي خانواده و پايبند به آن، كم‏تر و ديرتر اتّفاق مي ‏افتد.
 
نگاهي گذرا به پژوهش‏ هاي روان‏ شناسي - تربيتي و بولتن ‏هاي «روانشناسي كار» و آن چه هم اكنون در كارخانجات و مدارس و متروهاي اروپا و ژاپن و... در حال فراگير شدن است(يعني فاصله‏گذاري مناسب ميان دو جنس، بر اساس خواست خود آنها و حتّي به مقدار پيشنهادي خودشان)، تأييدي بر مدّعاي ماست.
معيارهاي اخلاقي براي معاشرت
 
الف) در نگاه
 
رسول اكرم(ص) به حضرت علي(ع) فرمود: «اي علي! نگاه اوّل، براي توست چرا كه ابزار شناخت است؛ امّا نگاه دوم به زيان توست».(2)
 
حقيقت اين است كه در مناسبات و روابط اجتماعي دختر و پسر، پيشنهاد دين و اصل اخلاقي، ترك نگاه ‏هاي شهواني دختر و پسر به يكديگر و پرهيز از لذّت جويي ‏هاي بي‏ ضابطه و بازي‏كردن با عواطف يكديگر است. جواني كه چشمش به جنس مخالف مي ‏افتد و احياناً از وي خوشش مي ‏آيد، مي ‏خواهد كه براي بار دوم نيز به وي نگاه كند و لذّت ببرد. نوبت اوّل، چون نگاه و تلذُّذ غير عمدي است، مانعي ندارد؛ ولي نوبت دوم، چون به قصد لذّت بردن از ديگري و بهره‏ جويي از سرمايه ديگري است، جايز نيست.

امام صادق(ع) فرمود: «نگاه كردن به نامحرم، تيري زهرآگين است كه از ناحيه شيطان پرتاب مي ‏شود».(3)  و«چه بسيارند نگاه‏ هاي كوتاه و لذّت ‏هاي زودگذري كه بعدها حسرت ‏ها و تأسّف ‏هاي طولاني در پي خواهند داشت!». (4) با همه اين مرزبندي ‏ها و سفارش‏ هاي خيرخواهانه، در اسلام، نگاه كردن دختر و پسر به يكديگر و گفتگوي آن ها، چنان چه به قصد خواستگاري و ازدواج(يعني رفتن به سمت تشكيل كانون خانواده و رسيدن به ثبات و آرامش) باشد، مانعي ندارد.
 
ب) در پوشش
 
پوششي كه اسلام براي دخترها مقرّر كرده است، بدين منظور نيست كه جلوي فعاليت‏ هاي اجتماعي آنان را بگيرد و از خانه بيرون نروند. پوشش دخترها در اسلام، اين است كه دختر در معاشرت خود با پسران، بدن خود را(بجز صورت و دست‏ ها) بپوشاند و به جلوه‏ گري و خودنمايي نپردازد.
 
حقيقت، اين است كه در مسأله پوشش كه در روابط دختران و پسران در جامعه به عنوان يك عامل مؤثّر مطرح است، يك پرسش جدّي پيش روي ماست: آيا براي خودِ دختر، بهتر است كه پوشيده(به معناي واقعي آن) در اجتماع ظاهر شود، يا نيمه عريان؟ آيا با توجه به احساسات و كششي كه دختر و پسر به يكديگر دارند و با آسيب ‏پذيري جدّي عاطفي و محدود بودن قدرت طبيعي دخترها در دفاع از خويش و حريم خويش، بايد هر پسري حق داشته باشد كه از هر دختري در هر محفلي حدّاكثر تمتّعات را(بجز يك مورد خاص) ببرد يا نه؟ چرا مردان بايد آزاد باشند تا هم چون كالا به زن بنگرند؟ آيا همين نگرش نيست كه نظام خانواده را در غرب، متزلزل كرده است؟
 
راه حل چيست؟ اسلام با وضع نمودن نوعي مقرّرات براي پوشش، حفظ سلامت جسم و جان فرد و روح جامعه را تضمين كرده است.
 
به اين ترتيب، حجاب زن، حقيقتاً مصونيت ‏بخش و پاسدار حريم اوست. مگر نه اين‏ كه: «هر آن چه ديده بيند، دل كند ياد»؟ در آيين اسلام، پسران فقط در موقعي كه تشكيل خانواده دادند و آگاهانه انتخاب كردند و مسئوليت پذيرفتند، در كانون گرم و صميمي خانواده است كه مي‏ توانند با دختر(به عنوان همسر قانوني خود)، پيوند كاميابي برقرار كنند.
 
قبل از آن، نبايد فكر و ذهن هيچ دختر يا پسر جواني به اين موضوع، مشغول باشد و مانع فكر و تحصيل و كارهاي زندگي او و ديگران شود. در جامعه اسلامي، هر نوع كامجويي بدون قبول مسئوليت يا كاميابي هيجاني و بدون تعقّل و تفكّر و انتخاب، اساساً ناپسند شمرده مي ‏شود؛ اصلي كه اتفاقاً به تازگي در روانشناسي جديد غرب نيز به صورت جدّي مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است.

پس مي ‏توان گفت كه اسلام، نه‏ تنها به دختران و پسران جوان به چشم موجوداتي خطرناك كه بايد محدود شوند، نمي ‏نگرد، بلكه حتّي غريزه جنسي را نيز در راه تشكيل خانواده و استمرار نسل و آرامش و شادابي(يعني بهداشت رواني فرد و جامعه) به كار مي ‏گيرد.
 
جوان، سرشار از استعدادهاست و غرايز مختلف او (حقيقت جويي، علم‏ خواهي، زيبايي‏ طلبي، آفرينشگري، و...) همگي نيرومندند. كدام انسان خردمندي مي ‏پذيرد كه تمامي اين غرايز، در پاي غريزه جنسي قرباني شوند؟
 
اگر بپذيريم كه آزادي روابط دختر و پسر، بهداشت رواني آن ها و كل جامعه را به خطر مي‏ اندازد و انضباط اخلاقي آن ها و كل جامعه را مختل مي ‏سازد، ناگزير بايد به سطحي از محدود سازي روابط، تن در دهيم؛ محدوديت‏ هايي كه براي افراد سالم جامعه، يك انتخاب عاقلانه‏اند و براي بيماران هوس، يك اجبار، تا نتوانند آزادانه از ديگران بهره ‏كشي كنند و روح و جسم ديگران را بيازارند. اوّلين فايده ‏هاي اين روش، امنيت فضاي خانواده و اجتماع، ارتقاي موقعيّت زنان و دختران، شكوفايي استعدادهاي مختلف جوانان، و... اند كه مهم‏ترين نشانه ‏هاي«بهداشت رواني» يك جامعه محسوب مي ‏شوند كه زمينه لازم براي توليدات فكري و صنعتي و توسعه ابعاد مادّي و معنوي جامعه است.
 
ج) در انديشه و قلب
 
نبودن حريم بين دختر و پسر، و آزادي در معاشرت ‏ها، هيجانات و التهاب ‏هاي جنسي را افزايش مي ‏دهد و با خارج كردن ميل جنسي از تعادل و مسير طبيعي ‏اش، آن را به صورت يك عطش روحي و يك خواست سيري‏ ناپذير و اشباع نشدني در شكل و تنوع فراوان در مي‏آورد.

غريزه جنسي، غريزه‏اي نيرومند، عميق و پردامنه است كه هرچه انسان به آن ميدان بيشتري بدهد، آتش آن، شعله ورتر مي‏ گردد و نه خاموش ‏تر. مثل افراد آزمندي كه هرچه پول بيشتري به دست بياورند، حريص ‏تر مي‏ شوند.

تاريخ از آزمندي‏ هاي جنسي، بسيار ياد مي‏ كند. پادشاهان، از نظر حسّ تصرّف و تملّك زيبارويان، در هيچ نقطه‏اي متوقف يا سيراب نشده‏اند.
 
صاحبان حرمسراها، هر روز در پي شكاركردن شكار ديگري براي خود بوده‏اند. اسلام به قدرت شگرف اين غريزه، توجه كامل كرده و هشدارهاي زيادي درباره خطرناك بودن نگاه جنسي بي‏ ضابطه و خلوت كردن پسر و دختر با هم و معاشرت‏ هاي كنترل نشده آنان مي ‏دهد و از طرفي تدابيري براي تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و براي هر يك از دو جنس، تكليف‏ ها و مقرراتي معين نموده است.

به عنوان نمونه، قرآن كريم مي ‏فرمايد: «به مردان بگو چشم‏ ها از نگاه ناروا بپوشند و اندام خود را پوشيده دارند و به زنان نيز بگو تا چشم ‏ها از نگاه ناروا باز دارند و اندام خود را بپوشند».(نور، آيه 31)

آيين ما از ما مي‏ خواهد كه انديشه ‏مان را هوس‏آلود نكنيم، خيال گناه را در ذهن خود نپروريم، به نامحرمان خيره نشويم و دزدانه نگاه نكنيم، به قصد لذّت‏ هاي جنسي به نامحرمي ننگريم و با چنين قصدي به معاشرت‏ هاي اجتماعي قدم نگذاريم.
 
د) در گفتار
 
شنيدن صداي دختر براي پسر، در صورتي كه قصد لذّت ‏بردن و خوش ‏آمدن در كار نباشد، اشكالي ندارد. در عين حال، بر اساس همان اصلِ«روابط حدّاقل» كه گفتيم، مادام كه ضرورتي در كار نباشد، ترك آن، عاقلانه ‏تر است.

براي دختر، شايسته نيست كه در سخن گفتن با پسري، صداي خود را نازك كند و به نحوي با عشوه و اطوار، سخن بگويد. خداي متعال در قرآن، به زنان مي ‏فرمايد: «در حرف زدن، صدا را نازك و مهيّج نكنيد كه موجب طمع بيماردلان گردد»(5) و امام علي(ع) مي ‏فرمود: «به دختران جوان، سلام نمي ‏كنم كه مبادا پاسخ آن ها دلم را به لغزش افكند». (6)
 
ه) در رفتار
 
احتياط ها و توصيه‏ هاي دين مبين اسلام، مبني بر دور نگه‏داشتن و فاصله داشتن دختران و پسران نامحرم از يكديگر، صرفاً به خاطر حفظ سلامت روحي اجتماع و پاكي خانواده و عزت و شرف و تعالي آحاد شهروندان است تا حتي براي لحظه‏اي، فكر آلوده به ذهن پسر و دختر عفيف، راه نيابد و افكار آن ها مشغول به مسائلي كه وقت آن نرسيده است، نشود. روح جوان، فوق‏العاده تحريك ‏پذير است. اشتباه است كه گمان كنيم تحريك‏ پذيري روح انسان، محدود به حدّ خاصي است و پس از آن، آرام مي‏گيرد.
 
همان قدر كه انسان از رسيدن به جاه و مقام و ثروت سير نمي‏ شود، در ميل جنسي نيز چنين است. در محيط هاي آزاد و باز، هيچ پسري از تصاحب زيبارويان و هيچ دختري از متوجّه كردن پسران به خود و تصاحب قلب آنان سير نمي ‏شود. از طرفي، هوس، در هيچ نقطه‏اي توقف نمي ‏كند و تقاضاي نامحدود انسان، خواه ناخواه، انجام ناشدني است و امكان برآوردن همه خواسته ها هيچ‏گاه براي بشر، ميسّر نيست.

دست نيافتن به آرزوها و هوس ‏ها، در جاي خود، منجر به اختلالات روحي و بيماري ‏هاي رواني مي‏ گردد. به محيط هايي كه بي ‏بند و باري در آن ها زياد است، بنگريد. خواهيد ديد كه در آن محيط ها، آمار بيماري‏ هاي رواني و مشكلات روحي، بالاست.
 
شايد مهم‏ترين علت، همين آزادي جنسي و تحريكات فراوان رواني است كه به وسيله عكس‏ ها، مجلّات، فيلم‏ ها و سي‏ دي ‏ها و محافل مختلِط تفريحي و حتّي در كوچه و خيابان و تبليغات كالاها و مُدها و... دامن زده مي‏ شود و غالباً بي‏ پاسخ مي‏ مانَد؛ چرا كه تخليه جسم و روان از اين هيجانات فزاينده، عملاً ممكن نيست و بدين ترتيب، پيري زودرس و روان ‏پريشي و اختلالات روحي ديگر، پيامدهاي طبيعي آن فضا هستند. چرا دخترها بيشتر بايد خود را بپوشانند؟
 
يافته‏ هاي روانشناسي نشان مي‏ دهند كه توسّل به خودنمايي و خودآرايي، بيشتر در بين دختران رواج دارد. هم چنين تجربه بشري نشان مي‏ دهد كه در تصاحب قلب‏ ها، پسر، شكار است و دختر، شكارچي! هم چنان كه در تصاحب جسم و وجود مادّي، دختر، شكار است و پسر، شكارچي! ميل دختر به خودآرايي، از اين حسّ شكارچي‏ گري او ناشي مي ‏شود كه خداوند براي هدف متعالي«پيوند همسري» در طبيعت و سرشت او نهاده است.

كم‏ تر اتفاق افتاده است كه پسران، لباس‏ هاي بدن ‏نما و آرايش‏ هاي تحريك كننده به كار ببرند. بعضي از دختران، بيشتر به حكم طبيعت خاص خود، مي ‏خواهند دلبري كنند و پسر را دلباخته خود سازند.
اين ويژگي، البته فرصت تفكّر و انتخاب عاقلانه را از طرفين مي‏ گيرد.
 
بنابراين، مي‏ توان گفت كه انحراف برهنگي، از انحراف‏ هاي مخصوص دختران يا غالب در آن هاست و لذا دستور پوشش هم براي آنان و به اقتضاي طبيعت لطيف آنان، سختگيرانه ‏تر است. كساني گفته‏ اند كه اگر پسران و دختران آزاد باشند، اشباع مي ‏شوند و عطش آن ها كم ‏تر مي‏ شود؛ امّا تجربه جوامع گوناگون، نشان داده است كه اين چنين نيست.
 
مگر چشم‏ چراني ‏ها و روابط غير قانوني و خشونت عليه زنان و ناامني فضاهاي اجتماعي براي دختران و... در جوامع آزاد غربي، كم ‏تر شده است؟ جسم سالم و روح زيبا و شخصيّت مطلوب اجتماعي، گوهرها و سرمايه ‏هاي دختران و پسران جوان‏اند.
 
كدام انسان خردمندي بهترين سرمايه‏ هاي خويش را در معرض استفاده هر كس و ناكس قرار مي ‏دهد؟ علّتِ بيشتر بودن پوشش قانوني دختران در جامعه و فرهنگ ما، منع كامجويي جنسي از آنان است كه قطعاً به دوام بيشتر كانون خانواده و صميميت و محبت و دلبستگي بيشتر آن ها در زندگي مشترك آينده ‏شان خواهد انجاميد.
 
دختر و پسري كه قبل از ازدواج، عفيفانه ‏تر زيسته‏اند و ازدواج شان نخستين تجربه آن ها در هرگونه رابطه جنسي است، خوشبخت ‏تر زندگي مي‏ كنند. پس در واقع، دختران، با رعايت حدود پوشش، به سلامت زندگي آينده و سالم ‏تر ماندن همسر آينده خود، كمك كرده‏اند و البته چنين خويشتنداري و عفافي از سوي پسران نيز تضمين خوبي براي زندگي آينده خود آن هاست.
 
شايد يك علّت اين‏ كه جوانان امروز در جوامع غربي از ازدواج، گريزان هستند، همين باشد؛ زيرا آنان ازدواج را براي خود، يك محدوديت مي‏ دانند و اكثر كامجويي ‏هاي آن ها در غير محيط خانواده و در غير كادر رسمي و در جريان معاشرت‏ هاي آزاد و در محيط هايي غير از خانه انجام مي‏ پذيرد. طبيعي است كه براي چنين كساني، ازدواج، آغاز محروميت است. برخلاف فرهنگ اسلامي كه در آن، ازدواج جوانان، پايان محروميّت و آغاز يك زندگي نوين و نيز كانون محبّت و فضايي براي كمال جويي و پيشرفتِ دوشادوش است. براي رسيدن به چنين سعادتي است كه اسلام، به صورتي جدّي، مسلمانان را از دوستي با جنس مخالف، نهي مي‏ كند.
 
آيا پوشش دختران، مانع رشد آنها نيست؟
 
پوشش مطلوب اسلام(بدون آن ‏كه بر نوع خاصّي از پوشش، اصرار بورزيم)، براي دختر، مانع هيچ‏ گونه فعاليت فرهنگي و يا اجتماعي و اقتصادي و سياسي نيست. آن چه موجب به‏ هم ريختگي جامعه و فلج شدن نيروهاي فعال اجتماع مي ‏گردد، آلوده‏ شدن محيط كار و تحصيل و...، با آزاد گذاشتن لذّت جويي ‏ها و چشم‏ چراني‏ هاي مردان و ميدان دادن به عشوه‏ گري ‏ها و خودنمايي‏ هاي دختران در محيط عمومي است.
 
اگر در محيط دانشگاه، دختران، بدن خود را بپوشانند و هيچ ‏گونه آرايشي نداشته باشند، بهتر درس مي‏ خوانند، فكر مي ‏كنند و به سخن استاد گوش مي ‏دهند، يا وقتي كه در كنار هر پسري يك دختر آرايش كرده و با وضع نامتناسب(با كلاس و درس)، نشسته باشد؟ انصافاً كدام روش، التهاب را در دختران و پسران، كاهش مي‏ دهد و به نفع آن هاست؟
 
و عقل، كدام را تصديق مي‏ كند؟ آيا اگر پسران ما در خيابان و كوچه و بازار و مدرسه و اداره و كارخانه و... با رفتارهاي فريبنده و سخنان و وعده‏ هاي شعارگونه و غير واقعي، دائماً در صدد يافتن دختران پاك و ساده و صميمي جامعه باشند و هر بار، با فرو نشستن عشق ‏هاي سطحي و خامشان به ديگري رو كنند، آرامش و امنيّتي براي دختران ما خواهد ماند؟
 
به تجربه ثابت شده است كه هر محيطي كه در آن، رفت و آمد و آميزش كم‏ تري ميان دو جنس بوده و پوشش صحيح و حريم خصوصي افراد رعايت شده، در آن ‏جا، پسرها و دخترها هم احساس آرامش بيشتري داشته‏اند و در كار و تحصيل، موفق ‏تر بوده‏اند.
 
عفاف، مصونيت است
 
تقريباً در تمامي فرهنگ ‏ها و جوامع، دختر، هر اندازه متين ‏تر و با وقارتر و عفيف ‏تر حركت كند و خود را پوشيده ‏تر نگه دارد و كم ‏تر در معرض تماشاي بيگانگان قرار گيرد، بيشتر مورد احترام و ارزش پسر است. حتي افراد بي‏ بند بار هم هنگامي كه سر عقل مي ‏آيند و مي‏ خواهند تشكيل خانواده بدهند، براي گزينش همسر، به دنبال دختري پاك و عفيف كه تا قبل از آن با هيچ پسري رابطه نداشته باشد، مي ‏گردند.
 
اصولاً افراد پاك و عفيف كه به عفاف، شناخته شده‏اند، از دسترس آزاد افراد منحرف و آلوده، به دور هستند. قرآن مي ‏فرمايد: «رعايت حريم عفاف(در روابط اجتماعي) از سوي زنان، براي اين است كه به عفاف و پاكي شناخته شوند و از آزار و اذيت بيماردلان، به دور باشند». (احزاب، آيه 59)

خودنمايي يا عرضه كردن خود به نامحرمان، از عزّت و شُكوه دختران مي ‏كاهد و علاوه بر آن‏ كه زمينه را براي نفوذ افراد آلوده و ارتباط با آنان فراهم مي‏ سازد، پسران جوان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و شجاعت و مردانگي و تصميم باشند، به افرادي هوسباز، چشم چران و لوده و بي ‏اراده و ضعيف، تبديل مي ‏كنند.
 
البته اگر دختران در روابط اجتماعي خود در اجتماعات عمومي لباس ساده بپوشند، كفش ساده به پا كنند و با چادر يا مانتو و روسري مناسب به مدرسه و دانشگاه بروند، قطعاً خودشان هم آرامش رواني بيشتري خواهند داشت و بهتر درس مي ‏خوانند. چه ‏قدر خوب است كه دختر جوان مسلمان، در اجتماع، آن‏ چنان رفتار كند كه علائم عفاف و وقار و سنگيني و پاكي از او هويدا باشد و به اين صفات، شناخته شود.
 
تنها در اين صورت است كه بيماردلان(كه به دنبال شكار مي ‏گردند) از او مأيوس مي‏ شوند. اين، تقريباً يك اصل هميشگي است كه پسران ولگرد، به دنبال دختران جِلف و سبك و خودنما مي‏ گردند.
 
اين‏  گونه دختران، گويي وضع لباس و پوشش، راه رفتن و سخن گفتن شان، معنادار است و به زبان بي ‏زباني مي ‏گويند: به من توجه كن! به ‏سوي من نگاه كن! مرا تعقيب كن! و... درحالي ‏كه عفاف و رفتار و حركات سنگين و با وقار دختر ديگر، مي‏ فهماند كه دست تعرّض از اين حريم، كوتاه است و هيچ پسري جرأت نمي ‏كند به او تعرّض يا بي ‏احترامي كند. دختران خوب جامعه ما، انصاف دهند كه آيا حقيقت، جز اين است؟
 
 پي نوشت ها:

1. سوره بقره، آيه 143.

2. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 19، ح 4971.

3. همان، ص 18، ح 4969.

4. الكافي، ج 5، ص 559.

5.  سوره احزاب، آيه 32.

6. الكافي، ج 2، ص 648.
 
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار