کد خبر:۱۰۸۸۲۰
جايگاه تزكيه نفس در اخلاق سياسي
در اخلاق سياسي موضوعات مهمي چون قدرت، رياست، وحدت، سعهصدر، نقادي سالم، نقدپذيري، مقام براي تدبير امور و نه مقام براي برتريطلبي، قانونگرايي و اجتناب از استبداد رأي و... مطرح است.
گروه معارف «خبرگزاري دانشجو»؛ همچنان كه خودسازي و مراقبتهاي اخلاقي براي تهذيب نفس، زمان و مكان نميشناسد و انسان در همه جا و در تمام لحظات به تصفيه و تزكيه نفس نيازمند است و بايد به جهاد اكبر اهتمام ورزد، و همان طور كه نميتوان اين عمل ضروري را محدود به موضوعي خاص كرد و از ساير موضوعات غفلت ورزيد، به همين طريق نبايد اين امر حياتي را فقط در زندگي فردي مورد نظر و عمل قرار دهيم و از پرورشهاي اخلاقي در ابعاد و جلوههاي اجتماعي و سياسي آن قصور ورزيم.
در نظام جامع اخلاقي اسلام، اخلاق سياسي از جايگاه و اهميتي خاص برخوردار است و متاسفانه همواره مغفول واقع ميشود، به گونهاي كه بسياري از زمامداران و كارگزاران و مديران در هر دوره از حكومت و در آمدوشد دولتها، كمترين اهميت را براي آن قائل ميباشند و چه بسا كه برخي از مسئولان به ديده اغماض به اين موضوع مهم مينگرند و به سهولت از كنار آن ميگذرند و از اين شگفتانگيزتر آن كه در نقطه مقابل معيارهاي اخلاق سياسي حركت ميكنند و آگاه يا ناآگاه مرتكب معصيت و گناه ميشوند.
در اخلاق سياسي موضوعات مهمي چون قدرت، رياست، وحدت، سعهصدر، نقادي سالم، نقدپذيري، مقام براي تدبير امور و نه مقام براي برتريطلبي، قانونگرايي و اجتناب از استبداد رأي و... مطرح است.
حضرت امام خميني (ره) - كه بنيانگذار حكومت اسلامي در دنياي معاصر است و خود در مسئوليت رهبري و زمامداري به گونهاي جامع و همه سويه به اين مهم توجه نموده و دقيقا عامل به دستورالعملهاي نظام سياسي اسلام بودند - در رهنمودهاي ذيل برخي از مهمترين موضوعات را در اخلاق سياسي مطرح ميكنند و خواهان مراقبتها و پرورشها در اين موضوع حساس كه با سرنوشت جامعه و كشور پيوند ميخورد ميباشند.
انسان يك اعجوبهاي است كه از هر دو طرف غير متناهي است. از طرف سعادت غير متناهي و از طرف شقاوت غير متناهي. ما بايد ميزان فصل مابين انسان و حيوان را، انسان و شيطان را به دست بياوريم تا بتوانيم بفهميم كي پيروز است و كي شكست خورده. اين ابرقدرتها كه ما اسمش را ابرقدرت ميگذاريم، اينها تمام قدرتشان صرف حيوانيت مي شود، تمام قدرتشان را روي هم ميگذارند و صرف آمال حيواني و شيطاني ميكنند و به آن هم درست نميرسند.
اگر بنابود كه به آن چيزي كه ميخواهند برسند كه بايد وقوف كنند. اينكه ميبينيد كه اين قدرتها هي جلو ميروند و هرچه داشته باشند باز يك قدم جلوتر ميروند و اگر تمام اين عالم را هم داشته باشند باز كافي بر ايشان نيست.
اين براي اين است كه در آن طرف هم غير متناهي هست انسان. آن چيزي كه انسان را مطمئن ميكند، آن خداست. آن ذكر خداست بذكرالله تطمئن القلوب آن موجودات الهي از باب اينكه پناهگاهشان خداي تبارك و تعالي است، آنها اطمينان دارند. اين موجودهاي ديگري كه طاغوتي هستند، پناهي ندارند. اينها هرچه دستشان بيايد و هرچه ظلم بكنند و هرچه كشورگشايي كنند، يك كشور ديگري هم ميخواهند بازبگشايند و گمان نكنيد كه به اين سنخ افراد اگر همه اين كره ارض را بدهند، اين سير بشود.
تمام اين سياره را اگر به يك نفر بدهند، اين سير نميشود، دنبال اين مي رود كه خوب، ما برويم در اين سيارات ديگر، ببينيم آنجا چه خبر است، برويم آنجا هم بيرق خودمان را بزنيم، چنانكه رفتند در كره ماه هم بيرق زدند. اين براي اين است كه در طرف آمال حيواني هم انسان غير از ساير حيوانات است. حيوانات وقتي كه آن كار خودشان را، مثلا خوردند، سير شدند، ديگرمينشيند و كاري ندارد تا وقتي گرسنه بشود، انسان اينطور نيست. كاري بكنيم كه اين راه را، راه مستقيم را انتخاب كنيم، تا مطمئن بشويم، تا خوف از ما زدوده بشود، از بين برود. انبيا هر كس به آنها هم جسارت ميكرد هيچ ابدا چيزي به نطرشان نبود، چون كه مقصد يك مقصد ديگري بود، مطلب يك مطلب ديگري بود، نه مايوس ميشدند و نه دلسرد ميشدند و نه گلايهمند ميشدند.
بله، انبيا دنبال اين بودند كه چرا بايد اين بشري كه فطرتا بايد فطرت سالم داشته باشد، چرا بايد اينطور باشد. رسول اكرم براي اين غصه ميخورد، در وحي هم به او گفته است كه مثل اينكه تو خودت را داري به كشتن ميدهي كه اينها ايمان نميآورند. اين نظر اين بود كه اينها را آدم كند. هر كس كه آدم ميشد، يك بشارتي براي رسول اكرم يا انبيا بود و اما اينكه بخواهند يك كشوري را بگشايند و بخواهند يك - فرض كنيد كه - بلوكي داشته باشند و اين حرفهاي نامربوطي كه بين اصحاب طاغوت هست، اينها در بين انبيا مطرح اصلا نبوده، اصلا مطرح نيست. عالم طبيعت پيش انبيا مطرح نيست. آمدند اين طبيعيها را، اين موجودات طبيعي را از اينجا بكشندشان ببرندشان طرف يك ممالك ديگر، يك عالم ديگر و آنچه در وهم من و شما نميآيد.
بايد يد واحده باشيم، همان كه تعبير اسلام است، يد واحده باشيم ... يد واحده دو تا هم نه، يك دست، يك كار بكنيم. باز اگر دو دست گفته بود، اين دست، گاهي يك كاري موافق بود نميكند. ما بايد يد واحده باشيم، يد واحده اين است كه سركوب كنيد نفس خودتان را، سركوب كنيد آمالي كه خيال ميكنيد يك چيزي است.
حساب كنيد كه ما چي هستيم و اين منظومه شمسي چي هست و اين كهكشانها چي هستند در مقابل عظمت خدا تا بفهميد كه ما درگير يك شيطنت كثيف هستيم، نه يك شيطنتي كه باز يك چيزي هست. ما گرفتار شيطنتهايي در خودمان هستيم كه كثافتكاري است و پستي است.
و خودتان را نجات بدهيد و خودمان را نجات بدهيم. اگر از اين بند نجات پيدا بكنيد، آن بعدش آسان ميشود، وحدت آسان ميشود. اما از اين بند بايد نجات پيدا بكنيم، از اين بند خودخواهي، هرچه هست براي خودم. خود محوري، من، نه غير. اين در همه نفوس هست مگر اينكه تهذيب بشود؛ همه نفوس در آنها اين مساله هست كه براي اينكه فطرت الله هست، فطرت الله توجه به كمال مطلق است و كمال مطلق را تا ناقص است براي خودش ميخواهد. قدرت را براي خودش ميخواهد چون ناقص است.
لكن دنبال قدرت الله است و نميداند فطرتش توجه به خدا دارد. فطرت توحيد است كه تمام مردم بر اين فطرت هستند، بر اين فطرت توحيد تمام مردم و شايد يكي از بزرگترين ادله بر توحيد همين فطرت باشد. انسان محال است كه برسد به يك جايي از قدرت و بالايش را نخواهد، هميشه دنبال آني است كه ندارد.
سرمايهدار هرچه زيادتر سرمايه تهيه كند دنبال اين است كه اضافه كند و حكومت هرچه سعه داشته باشد حكومتش دنبال اين است كه توسعه بدهد و شما ميبينيد كه اين قدرتهاي بزرگ همين طور هستند، همه اينطورند. منتها آنها يك دامنه وسيعي دارد، ديگران يك دامنه كوچكتري دارد. والا در همه اين فطرت هست كه تمام اين عالم را اگر تحت سلطه شما بياورند يعني تمام قواي عالم خاضع شما بشوند و بعد به شما گفته بشود كه يك قواي ديگر هم در ماوراي اينجا هست آيا ميخواهي آن هم داشته باش؟
محال است بگوئيد نه، ميگوييد بله. مگر آن كه رسيده باشد به معدن كمال، حجابها را دريده باشد و رسيده باشد به معدن كمال و او بسيار كم است. بايد ما كوشش كنيم كه اين معنويت را تقويت كنيم و اين نفسانيت را هرچه ميتوانيم سركوب كنيم. اگر اين حل بشود همه چيز حل است. اختلافات روي همين معنا است.
هيچ اختلافي در عالم واقع نميشود الا اينكه مبنايش اين است. شيطان هم روز اول گفت خلقتني من نار و خلقته من طين من از او بهترم، تخلف خدا را كرد گفت، حاصل، به خدا گفت من بهترم - چرا من - و اين ارث شيطاني، ارث است براي همه ما. همه آن چيزي را كه در خود ميبينند آن را بالاتر از ديگران ميبينند. اگر همان مطلب در ديگري باشد كوچك ميبينند وقتي در خودشان هست بزرگ ميبينند، عيب خودشان را ناديده ميگيرند، عيب كوچك ديگران را بزرگ ميشمارند.
اگر اين حكومت اسلامي دست مثلا يك دسته ديگري بود ميگفتند خيلي خوب است، حالا كه نيست دست آنها ميگويند خيلي بد است. اگر اين قوه قضائي كه اينقدر خدمت كرده است، دست يك دسته ديگري بود ميگفتند خيلي ما خدمت كرديم، حالا كه دست آنها نيست ميگويند اين قوه قضائي نيست، اين ظلم است، نه عدل. اين براي همان است كه باطن ذات انسان تهذيب نشده كه عدل را براي عدل بخواهد، نه براي خود و ما اگر عدل هم بخواهيم، براي خودمان ميخواهيم. ما عدل را براي عدلش دوست نداريم، اگر اين عدل براي ما جاري بشود و خلاف ما باشد دشمن با آن عدل هستيم.
اگر يك ظلمي به نفع ما باشد دوست آن ظلم هستيم. همه اينها ريشهاش در خود انسان است، اگر آن ريشه كنده بشود و لااقل تضعيف بشود، كارها حل ميشود، همه با هم دوست ميشوند، ايراد به هم نميگيرند، كمك هم ميكنند. اگر يك كسي قيام به يك امري كرد، ديگران زير بغلش را ميگيرند، وقتي ميبينند ميخواهد يك كاري بكند. اگر يك ارگاني يك تصميم مثبتي بگيرد، ديگران كه ميبينند اين خوب است ميروند دنبالش. و اگر آن ريشه فاسد در قلب انسان باشد صددرصد هم عدل بداند ميگويد اين درست نيست. آن ريشه فاسد منحرف ميكند انسان را.
تمام مفاسد از خود آدم است. از نفس انساني است، از جاي ديگر به ما چيزي نميرسد، هر چي ميرسد از ماست - انما هي اعمالكم ترد اليكم - همه چيزهايي است كه از خود ما هست، چه مفاسدي كه در دنيا بر بشر وارد ميشود، از فساد خود آدم است، فساد حكومتهاست، نفسهاي خبيثه است و چيزهايي كه در آن عالم به ما ميرسد، آنها هم از خود ماست.
بهشت را اعمال شما آباد ميكند و جهنم را هم اعمال ما ميافروزد. ما آلان در صراط هستيم، همان صراطي كه يك طرفش دنياست و يك طرفش عاقبت و ما الان در صراط داريم حركت ميكنيم. اين پرده كه برداشته شد، آن وقت صراط جهنم كه از متن جهنم ميگذرد؛ يعني، آتش دورش را گرفته، اين از وسط اينجا ميگذرد، بايد از اينجا عبور كنيد. دنيا همين جور است. فساد كه همان آتش است بر شما احاطه كرده، بايد از همين بين فساد عبور كنيد، به طوري كه سالم عبور كنيد.
انبيا عبور ميكنند، جز ناوهي خامده؛ آنها آتش خاموش است برايشان، همان طور كه براي حضرت ابراهيم - در اينجا - خاموش بود؛، سرد بود، آنها - آتش خاموش است. مومنين هم با سلامت ميگذرند، آتش خاموش نيست اما آتش به آنها ضرر نميزند. انعكاس همين دنياست، يك چيز ديگري نيست، همين است كه اينجاست، همه چيزهايي كه در آن عالم واقع ميشود عكسالعمل همين چيزهايي است كه در اين عالم است. الان صراط - ما در صراط هستيم و الان صراط در متن جهنم است و الان صراط براي انبيا بزرگ و اولياي بزرگ خاموش است.
جهنم خاموش است و الان براي مومنين سالم است و براي ديگران محيطة بالكافرين؛ و ان جهنم لمحيطه بالكافرين؛ اين الان احاطه دارد نه سيحيط، الان محيط است، منتها نميتوانيم حالا ادراك كنيم.
اين چشم بسته است الان، آن حجاب است. حجاب كه برداشته شد؛ آن كه اهل جهنم است ميبيند توي جهنم است. حجاب كه برداشته شد؛ آن كه اهل بهشت است ميبيند در بهشت است، برزخ هم براي او بهشت است، برزخ هم براي آن طرف ديگر جهنم است. القبر اما حفرة من حفر النيران او روضة من رياض الجنة.
چشم از اينجا برداشته شد يك ورق ديگري پيش ميآيد، آن ورقي كه وقتي پيش آمد، ديگر كار گذشته است، ما امروز بايد فكرش را بكنيم.
شما حساب كنيد كه اين سيارهاي كه ما در آن زندگي ميكنيم به اسم زمين، در مقابل منظومه شمسي چقدر است و اين منظومه شمسي كه ما يكي از سيارات كوچكش را در آن زندگي ميكينم، در مقابل كهكشان چقدر است و اين كهكشانهائي كه تاكنون كشف شده است كه گفته ميشود تا آنقدر كه از ستارههاي نوراني كشف شده است به مقدار شش ميليارد سال نوري است.
يعني اگر نور آن ستارهاي كه در آخر است بخواهد بيايد به پيش ما، شش ميليارد سال نوري طول ميكشد و آن چيزي كه ماوراي اينهاست و باز كشف نشده است، حتما بدانيد كه بيش از اين معاني است.
اينها هم در مقابل عظمت خالق ناچيزند. ما بايد چقدر ضعيف باشيم كه در اين ذرهاي كه خودش و آن منظومهاي كه اين يكي از ستارههاي كوچكش است، اصلا به حساب نميآيد و اگر گم بشود نميتوانند پيدايش بكنند در اين غائله بزرگ عالم، ما چقدر از اين سياره در اختيارمان هست؟ يك ايران. ايران يك قطعه كوچكي است در مقابل اين سياره و حكومت ايران هم يك حكومت ناچيز كوچكي است در اين سياره و سياره ما هم يك چيز كوچكي است در مقابل منظومه شمسي و منظومه شمسي ما هم يك چيز بسيار كوچك است در مقابل منظومههاي ديگر و همه آنها از خداست و خالق او خداست.
ما اگر بندگي خدا را بپذيريم و قلب ما منور بشود به نور بندگي خدا و عبوديت، اين امر ناچيزي كه به حساب در عالم نميآيد، در ما تاثير نبايد بكند. شما ديروز نخستوزير بوديد و پريروز وزير بوديد و قبل از او معلم بوديد و قبل از او هم يك شاگردي بوديد و بعد از اين هم معلوم نيست كي از اينجا برويد، ممكن است خداي نخواسته همين حالا كه بيرون رفتيد يا همين حالا يك بمبي اينجا باز منفجر بشود و فاتحه همه را بخوانند. وقتي مطلب اين است چرا بايد انسان قبل از رياستجمهور و بعدش فرق بكند؟ مگر رياستجمهور چه هست؟
كسي كه دلش به نور توحيد روشن است مگر عالم چه هست؟ همه عالم چه هست؟ همه عالم در مقابل عظمت خداي تبارك و تعالي چيزي نيست. تمام اين عالم مادي در مقابل عالمهاي معنوي كه هست قدر محسوسي ندارد، آن وقت ما براي يك كدخداي ده يا يك كدخداي شهر، يا كدخداي يك كشور خيال بكنيم كه خير، ما الان يك چيزي هستيم و ديگران - را - به نظرمان كوچك بيايند و خودمان را بزرگ.
اگر شما ملاحظه كرديد در نفس خودتان كه غير از خدا از او كسي اطلاع ندارد و خودتان هم تا يك حدودي اطلاع داريد، اگر ديديد كه اين مقامي كه خداي تبارك و تعالي مردم را دلشان ر ا متوجه كرده است به شما و به شما دادهاند، اين مقام شما را محكوم خودش ميكند و شما ركوب او و او راكب شما هست، برويد خودتان را تصفيه كنيد و بدانيد اين را كه با دست خودتان خداي نخواسته خودتان را در دنيا و آخرت تباه نكنيد. خداي تبارك و تعالي حاضر است، همه اين عالم در محضر حق تعالي است و تمام خطرات قلبي ما و تمام لحظات عمر ما و تمام آنچه كه در باطن ما ميگذرد، در مغز ما ميگذرد در محضر حق تعالي است و مايد برگرديم به محضر حق تعالي.
بايد ما كوشش كنيم كه اين معنويت را تقويت كنيم و اين نفسانيت را هرچه ميتوانيم سركوب كنيم. اگر اين حل بشود، همه چيز حل است. اختلافات روي همين معنا است.
تمام مفاسد از خود آدم است. از نفس انساني است. از جاي ديگر به ما چيزي نميرسد، هرچي ميرسد از ماست.
حجاب كه برداشته شد، آن كه اهل جهنم است ميبيند توي جهنم است. حجاب كه برداشته شد، آن كه اهل بهشت است ميبيند در بهشت است.
چرا بايد انسان قبل از رياستجمهور و بعدش فرق بكند؟ مگر رياست جمهور چه هست؟ كسي كه دلش به نور توحيد روشن است مگر عالم چه هست؟ همه عالم چه هست؟ همه عالم در مقابل عظمت خدا چيزي نيست... آن وقت ما خيال بكنيم كه يك چيزي هستيم!
اگر ديديد كه اين مقامي كه خداي تبارك و تعالي مردم را دلشان را متوجه كرده است به شما و به شما دادهاند، اين مقام شما را محكوم خودش ميكند و شما ركوب او و او راكب شما هست، برويد خودتان را تصفيه كنيد و بدانيد اين را كه با دست خودتان خداي نخواسته خودتان را در دنيا و آخرت تباه نكنيد.
منبع: www.imam-khomeini.com
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰