کد خبر:۱۰۹۰۷۲
يادداشت//
انقلاب اسلامي و فتنههايي كه تكرار ميشوند
تحولات ايران، بسياري از منافع كشورهاي استعمارگر را خنثي كرد و رويكردي مقتدرانه و عزتمندانه در ارتباط با بيگانگان را پيشه خود ساخت، با اين تغييرات طبيعي بود كه اصحاب سلطه به تكاپو بيفتند و با حمايت از برخي گروهها بر اختلافات داخلي دامن زده و فتنههايي ويرانگر را بر ملت تحميل كنند.
گروه انديشه: انقلاب اسلامي بر اعتماد و اعتقاد آحاد ملت ايران به فرهنگ تشيع و اصل رهبري وليفقيه بر جامعه اسلامي استوار است و فرد فرد ايرانيان در به ثمر رساندن انقلاب احساس مشاركت كرده و خود را بر محافظت از آن مسئول ميدانند. سست كردن اين دژ مستحكم بسيار دشوار است.
اشاره
ميشل فوكو، فيلسوف و تحليلگر اجتماعي معاصر، براي مطالعه انقلاب اسلامي دو بار به ايران سفر كرد. در بيان فوكو، انقلاب فرانسه انقلاب مدرنيته بود و همه تحولات سياسي كه پس از آن واقع شده، در جهت بسط مدرنيته بوده است. حتي حركتهاي آزاديبخشي كه در كشورهاي جهان سوم در طي قرن بيستم رخ داده بود، حركتهايي بود كه از آرمانها و شعارهاي انقلاب فرانسه پوشش ميگرفت. اين حركتها به دنبال اين بودند كه با رها كردن جوامع خود از محدوديتها و بندهاي استعمار، در يك حركت رقابتآميز در همان مسيري گام بردارند كه تمدن و فرهنگ غرب به آن سو رفته است؛ در حالي كه از نظر او انقلاب اسلامي ايران انقلابي بود براي احياي سنتهاي فرهنگي خود و براي اعلان حيات يك فرهنگ و تمدن در بيرون از دروازههاي فرهنگ و تمدن غرب. او انقلاب ايران را اولين انقلابي دانست كه پس از انقلاب فرانسه روي داده است. اين انقلاب از ديدگاه فوكو اقتدار اسلام را بار ديگر در ديده جهانيان آشكار ميساخت و با اقتدار خود، پيدايش و ظهور تمدني نوين را در عرصه حيات بشري نويد ميداد. او از انقلاب ايران، به عنوان يك «انقلاب ديني» نام برده و از ايران به عنوان «روح يك جهان بدون روح» ياد كرده است. با توجه به اين واقعيت، بسيار بديهي است كه نظام تمدني غرب از اين تحول سترگ، تهديدي جدي احساس كند و با تمام توان به مقابله و ستيز با ارزشها و بينشهاي الهي آن برخيزد. وظيفه ما در پاسداري و نگاهداشت اين رويش تمدني و فرهنگي، وظيفهاي جهاني و بزرگ در راستاي حفظ و آبياري درخت تنومندي است كه ميرود تا از سايه آن جهاني آباد و بهرهمند گردد. شناخت آفتها و انواع تهديدهاي سخت و نرم اين انقلاب عظيم، ميتواند ما را در حفظ اين ميراث گرانقدر ياري و راهنمايي نمايد.
سنت الهي؛ آزمايش مؤمنان در فتنههاي تاريخي
------------------------------------------------------
ظلمتي گسترده به نام «عصر جاهليت» سرزمين عربستان را فراگرفته بود كه بعثت خاتم پيامبران، حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد. مردم حجاز به تعبير قرآن مجيد «اُمّي» بودند؛1 بلاذري در اين زمينه مينويسد: «هنگام ظهور اسلام، تنها هفده نفر در قريش و در يثرب(مدينه) يازده نفر در ميان دو قبيله بزرگ اوس و خزرج توانايي خواندن و نوشتن داشتند.»2
------------------------------------------------------
ظلمتي گسترده به نام «عصر جاهليت» سرزمين عربستان را فراگرفته بود كه بعثت خاتم پيامبران، حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد. مردم حجاز به تعبير قرآن مجيد «اُمّي» بودند؛1 بلاذري در اين زمينه مينويسد: «هنگام ظهور اسلام، تنها هفده نفر در قريش و در يثرب(مدينه) يازده نفر در ميان دو قبيله بزرگ اوس و خزرج توانايي خواندن و نوشتن داشتند.»2
در چنين شرايطي، بيشترين مقاومت در برابر دعوت نبي گرامي، از سوي مشركان مكه و سران قريش انجام ميگرفت. در اين زمان مرز مشخصي ميان پيروان آيين اسلام و مخالفان و مشركان وجود داشت و بيشترين تهديد از سوي پيروان فرهنگ بتپرستي صورت ميگرفت. همچنين جنگهايي كه در زمان حيات پيامبر صورت گرفت، گواه اين ادعاست.
پس از رحلت پيامبر اكرم و گذشت سه دوره غصب ولايت، اميرالمؤمنين علي(ع) عهدهدار حكومت بر مسلمين شد. در شرايطي كه ميرفت تا جامعه اسلامي بار ديگر به اصالت الهي خويش بازگردد، مخالفتها و جنگهاي داخلي از سوي همرزمان قبلي و همكيشان كنوني عليه حكومتي كه عدالت را بر بيعدالتي ترجيح داده بود، آغاز شد و دوره طلايي زمامداري يك معصوم بر جامعه مسلمين در مبارزه با فتنههاي بزرگ و نفسگير داخلي به سر آمد تا آنكه حضرتش در محراب شهادت به دست يكي از اين فتنهگران به شهادت رسيد. شخصيتشناسي و مطالعه زندگي خوارج و ابنملجم مرادي، كليدي راهگشا براي شناخت چهره باطل در شرايط مختلف تاريخي را به دست ميدهد.
بررسي وقايع تاريخي صدر اسلام و حوادث دردناكي كه در دوران حكومت بنياميه و بني عباس در جهان اسلام اتفاق افتاد، نشان داد كه سنت آزمايش الهي براي همه زمانها برقرار و هيچكس و هيچ دورهاي را از اين امتحان گريزي نيست. خداي متعال ميفرمايد: «آيا چنين پنداشتيد كه (تنها با ادعاي ايمان) وارد بهشت خواهيد شد، در حالي كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است؟» (آل عمران، آيه 142). قرآن كريم در اين آيه و آيات ديگري بيان فرموده كه اظهار اسلام با زبان به تنهايي كافي نيست و براي ورود به بهشت و رسيدن به سعادت ابدي، لازم است كه مسلمانان امتحان شوند و راستگويان مجاهد از دروغگويان منافق جدا گردند.3
انقلاب اسلامي ايران و هجوم فتنهها
------------------------------------------
با اوج گرفتن مبارزات عليه رژيم ستمشاهي پهلوي و نزديك شدن به پيروزي انقلاب، گروههاي مختلفي با نهضت اسلامي مردم به رهبري امام خميني(ره) همنوا شدند و پس از پيروزي به سهمخواهي برخاستند و بر تفوق انديشهها و آراي خود سعي نمودند. اين در حالي بود كه از گذشته و قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، كشورهاي خارجي در تحريك يا هدايت برخي جريانهاي سياسي دخالت داشتند و پس از پيروزي انقلاب، اين دخالت آشكارتر شد. تحول جديد در ساختار فرهنگي و سياسي ايران، بسياري از منافع و تجاوزگريهاي كشورهاي استعمارگر را خنثي كرد و رويكردي مقتدرانه و عزتمندانه در ارتباط با بيگانگان را پيشه خود ساخت. با اين تغييرات طبيعي بود كه اصحاب سلطه در دو بلوك شرق و غرب به تكاپو افتادند و با حمايت از برخي گروهها بر اختلافات داخلي دامن زده و فتنههايي ويرانگر را بر ملت تحميل كردند. ترور بسياري از بزرگان و انديشمندان انقلاب نظير شهيدان بهشتي، رجايي، باهنر، مفتح، مطهري و...، برخاستن انواع گروهكهاي تجزيهطلب و ضدانقلاب در نقاط مختلف كشور مانند گروهكهاي كومله و دموكرات در كردستان و گروهكهاي قوميتگرا در گنبد، خوزستان و برخي مناطق ديگر كشور، ترورها و شورش مسلحانه منافقين در زماني كه كشور درگير هشت سال جنگ تحميلي بود، مفاسد اقتصادي كه تيشه بر ريشه اقتصاد كشور ميزد، تهاجم فرهنگي و نفوذ و ترويج انديشههاي غربي توسط روشنفكران و بعضاً دولتمردان غربزده تا اميد بستن به ايجاد يك انقلاب رنگي (مخملي) در ايران؛ همگي حكايت از آن دارند كه دشمنان قسمخورده اين انقلاب هرگز دست از تلاش خويش برنداشته و سعي دارند هر روز ضربهاي سهمگينتر از گذشته بر تنه تنومند آن وارد آورند.
------------------------------------------
با اوج گرفتن مبارزات عليه رژيم ستمشاهي پهلوي و نزديك شدن به پيروزي انقلاب، گروههاي مختلفي با نهضت اسلامي مردم به رهبري امام خميني(ره) همنوا شدند و پس از پيروزي به سهمخواهي برخاستند و بر تفوق انديشهها و آراي خود سعي نمودند. اين در حالي بود كه از گذشته و قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، كشورهاي خارجي در تحريك يا هدايت برخي جريانهاي سياسي دخالت داشتند و پس از پيروزي انقلاب، اين دخالت آشكارتر شد. تحول جديد در ساختار فرهنگي و سياسي ايران، بسياري از منافع و تجاوزگريهاي كشورهاي استعمارگر را خنثي كرد و رويكردي مقتدرانه و عزتمندانه در ارتباط با بيگانگان را پيشه خود ساخت. با اين تغييرات طبيعي بود كه اصحاب سلطه در دو بلوك شرق و غرب به تكاپو افتادند و با حمايت از برخي گروهها بر اختلافات داخلي دامن زده و فتنههايي ويرانگر را بر ملت تحميل كردند. ترور بسياري از بزرگان و انديشمندان انقلاب نظير شهيدان بهشتي، رجايي، باهنر، مفتح، مطهري و...، برخاستن انواع گروهكهاي تجزيهطلب و ضدانقلاب در نقاط مختلف كشور مانند گروهكهاي كومله و دموكرات در كردستان و گروهكهاي قوميتگرا در گنبد، خوزستان و برخي مناطق ديگر كشور، ترورها و شورش مسلحانه منافقين در زماني كه كشور درگير هشت سال جنگ تحميلي بود، مفاسد اقتصادي كه تيشه بر ريشه اقتصاد كشور ميزد، تهاجم فرهنگي و نفوذ و ترويج انديشههاي غربي توسط روشنفكران و بعضاً دولتمردان غربزده تا اميد بستن به ايجاد يك انقلاب رنگي (مخملي) در ايران؛ همگي حكايت از آن دارند كه دشمنان قسمخورده اين انقلاب هرگز دست از تلاش خويش برنداشته و سعي دارند هر روز ضربهاي سهمگينتر از گذشته بر تنه تنومند آن وارد آورند.
شكست نظام سلطه در عرصه تهديد سخت
-------------------------------------------------
انقلاب اسلامي بر اعتماد و اعتقاد آحاد ملت ايران به فرهنگ تشيع و اصل رهبري وليفقيه بر جامعه اسلامي استوار است و فرد فرد ايرانيان در به ثمر رساندن انقلاب احساس مشاركت كرده و خود را بر محافظت از آن مسئول ميدانند. سست كردن اين دژ مستحكم بسيار دشوار است و نميتوان از طريق فشارهاي آشكار و تهديدهايي نظير تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي بر آن چيره شد. از بدو پيروزي انقلاب اسلامي، ملت ايران انواع تحريمهاي اقتصادي را تجربه كرده و با حضور حماسي خويش در هشت سال دفاع مقدس، چون فولادي آبديده، استوار و محكم در برابر بيگانگان سينه سپر كرده و بر هوشمندي و اتحاد ملي خويش افزوده است. مروري بر سه دهه گذشته از تاريخ انقلاب اسلامي، نشان داده است كه شاخصههاي اسلامگرايي ملت ايران به خوبي توانستهاند تهديدهاي سخت و توطئههاي آشكار خارجي را از دستيابي به مطامع و اهداف استعماريشان عقيم سازند. اين شاخصهها در يك تقسيمبندي عبارتند از:
-------------------------------------------------
انقلاب اسلامي بر اعتماد و اعتقاد آحاد ملت ايران به فرهنگ تشيع و اصل رهبري وليفقيه بر جامعه اسلامي استوار است و فرد فرد ايرانيان در به ثمر رساندن انقلاب احساس مشاركت كرده و خود را بر محافظت از آن مسئول ميدانند. سست كردن اين دژ مستحكم بسيار دشوار است و نميتوان از طريق فشارهاي آشكار و تهديدهايي نظير تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي بر آن چيره شد. از بدو پيروزي انقلاب اسلامي، ملت ايران انواع تحريمهاي اقتصادي را تجربه كرده و با حضور حماسي خويش در هشت سال دفاع مقدس، چون فولادي آبديده، استوار و محكم در برابر بيگانگان سينه سپر كرده و بر هوشمندي و اتحاد ملي خويش افزوده است. مروري بر سه دهه گذشته از تاريخ انقلاب اسلامي، نشان داده است كه شاخصههاي اسلامگرايي ملت ايران به خوبي توانستهاند تهديدهاي سخت و توطئههاي آشكار خارجي را از دستيابي به مطامع و اهداف استعماريشان عقيم سازند. اين شاخصهها در يك تقسيمبندي عبارتند از:
* اعتقاد عميق به اصول و مباني ديني؛
* مبتني بودن بر آموزههاي تشيع؛
* اعتقاد به مهدويت؛
* پيوند دين و سياست؛
* پيوند اسلام و روحانيت؛
* اعتقاد به مرجعيت و ولايت فقيه؛
* نفي استبداد و تأكيد بر مردمسالاري ديني؛
* استعمارستيزي و تأكيد بر قاعده نفي سبيل؛
* اتحاد و انسجام جهان اسلام.4
با توجه به شاخصههاي ياد شده، نظام اسلامي در برابر انواع و اقسام توطئهها و مشكلات ايستادگي كرده و توانسته است از گرفتاريهاي مختلف كه توسط نظام سلطه طرحريزي شده است، سربلند بيرون آيد. در آخرين رويارويي سخت مستكبران با ملت ايران در مسئله هستهاي، اعتقاد راسخ پيروان انقلاب اسلامي بر فرهنگ مقابله با هرگونه استعمار و تأكيد بر قاعده نفي سلطه بيگانگان، نظام سلطه را به عقبنشيني واداشت و آنها را وادار كرد بسياري از زيادهخواهيهاي خود را فراموش كنند. نظام سلطه با رويكردي موازي، همزمان با ادامه تهديدهاي سخت و آشكار خود، تهديدهاي نرم با تكيه بر سست كردن ارزشها و پايههاي انقلاب اسلامي را پي گرفته است. بيش از دو دهه هشدار رهبر فرزانه انقلاب بر هوشياري مسئولان نسبت به تهاجم فرهنگي بيگانگان و سخنان ايشان در لزوم توليد علم و انديشه و نهضت نرمافزاري و تمدنسازي بر پايه ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي ايران، جهت اين تهديدها را به خوبي نمايان ميكند. اينك به نظر ميرسد نظام سلطه سرمايهگذاري بيشتر و برنامهريزيهاي كلانتري را به تهديدهاي نرم معطوف كرده است. نظام سلطه در رويكردي جديد ميكوشد تا با هجوم انديشههاي التقاطي و غربي و شكستن اعتماد به نفس ملت ايران و اعتقاد آنها به آرمانها و ارزشهاي تشيع و انقلاب اسلامي، تضعيف اصل ولايت فقيه به عنوان عمود خيمه انقلاب و نايب امام عصر (عج) در زمانه هجوم فتنهها و غروب زندگي انساني در غرب، چون موريانهاي به جان ارزشهاي انقلاب اسلامي افتد و پايههاي انقلاب را از درون سست كند. بيشك مقابله با اين تهديد بسيار سختتر خواهد بود و توان بيشتر و هوشياري افزونتري را از سوي مردم ايثارگر و حماسهآفرين ايران ميطلبد. چه اينكه صحنههاي نبرد به آساني و با چشمهاي غير مسلّح قابل ديدن نيست و تيرهاي نامرئي پيش از اصابت، به راحتي شناخته نميشوند.
در يك تقسيمبندي تحول تهديدها در سه مرحله بيان شدهاند:
عصــــر استعمار كلاسيك/ اقدام نظامي /تصرف سرزمين= جنگ سخت
عصــــر استعمار نو / اقدام سياسي / اقتصادي/تصرف حكومت / بازار = جنگ نيمهسخت
عصر استعمار فرانو / اقدام فرهنگي /تصرف قلبها و ذهنها = جنگ نرم.5
ايران امروز در بالاترين سطح از توان قدرت سخت در طول سيصد سال گذشته خود نسبت به تهديدهاي جنگ سخت خارجي قرار دارد. عامل تهديد عليه ايران، ابرقدرتي چون آمريكاست. مثلاً تهديد پاكستان از سوي هند است، يا ژاپن خود را از سوي كره شمالي در تهديد ميبيند، اما تهديد جمهوري اسلامي ايران از سوي قويترين قدرت مادي كرهي زمين است و ايستادگي در برابر آن در اين حد كه ابتكار عمل را از او سلب كند، يك امتياز است.
پس وقتي تهديد ايران؛ عراق و تركيه و پاكستان نيست، بلكه همه قدرت غرب است و آنها نيز از مواجهه رودرروي سخت با ايران هراس دارند، چه جايگزيني براي آن دارند؟ طبيعتاً رويارويي نرم! يعني با مديريت شك و يقين و حبّ و بغض، انسجام و وحدت ملي را تضعيف كرده و باورهاي مردم را تخريب و سست نموده و با تسخير قلب و مغز آنها، راه استيلا و سيطره خود را مهيّا نمايند.6
تهديد نرم و آغاز فتنهها
-----------------------------
تهديد نرم را ميتوان تحولاتي دانست كه موجب دگرگوني در هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاري مورد قبول يك نظام سياسي ميشود. تهديد نرم نوعي سلطه كامل در ابعاد سهگانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است كه از طريق استحاله الگوهاي رفتاري ملي در اين حوزهها و جايگزيني الگوهاي نظام سلطهاي تهديد محقق ميشود. با اين نگرش، تمامي اقداماتي كه موجب شود تا اهداف و ارزشهاي حياتي يك نظام سياسي (زيرساختهاي فكري، باورها و الگوهاي رفتاري در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سياست) به خطر افتد، يا موجب ايجاد تغيير و دگرگوني اساسي در عوامل تعيينكننده هويت ملي يك كشور شود، تهديد نرم به شمار ميآيد. در تهديد نرم، بدون منازعه و لشكركشي فيزيكي، كشور مهاجم اراده خود را بر يك ملّت تحميل و آن را در ابعاد گوناگون با روشهاي نرمافزارانه اشغال ميكند.
-----------------------------
تهديد نرم را ميتوان تحولاتي دانست كه موجب دگرگوني در هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاري مورد قبول يك نظام سياسي ميشود. تهديد نرم نوعي سلطه كامل در ابعاد سهگانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است كه از طريق استحاله الگوهاي رفتاري ملي در اين حوزهها و جايگزيني الگوهاي نظام سلطهاي تهديد محقق ميشود. با اين نگرش، تمامي اقداماتي كه موجب شود تا اهداف و ارزشهاي حياتي يك نظام سياسي (زيرساختهاي فكري، باورها و الگوهاي رفتاري در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سياست) به خطر افتد، يا موجب ايجاد تغيير و دگرگوني اساسي در عوامل تعيينكننده هويت ملي يك كشور شود، تهديد نرم به شمار ميآيد. در تهديد نرم، بدون منازعه و لشكركشي فيزيكي، كشور مهاجم اراده خود را بر يك ملّت تحميل و آن را در ابعاد گوناگون با روشهاي نرمافزارانه اشغال ميكند.
ترديد در مباني و زيرساختهاي فكري يك نظام سياسي، بحران در ارزشها و باورهاي اساسي جامعه، بحران در الگوهاي رفتاري جامعه و بحرانهاي پنجگانه سياسي (هويت، مقبوليت، مشاركت، نفوذ و توزيع) را ميتوان از مؤلفههاي اين تهديد نام برد. تغييرات حاصل از تهديد نرم؛ ماهوي، آرام، ذهني، تدريجي و نرمافزارانه است. اين تهديد همراه با آرامش و خالي از روشهاي فيزيكي و با استفاده از ابزارهاي تبليغات، رسانه، احزاب، تشكلهاي صنفي و قشري و شيوه القاء و اقناع انجام ميپذيرد. در حال حاضر جهانيسازي فرهنگ، مترادف با مفهوم تهديد نرم تلقي ميشود.7
جنگ نرم از دريچه فتنهها و آميخته شدن حق و باطل به يكديگر و غبارآلود شدن فضاي فكري و رسانهاي جامعه انجام ميگيرد. نظام سلطه در فتنهها از طريق تصرف قلبها و رهبري ذهنها، قلب و مغز افراد را تصرّف ميكند و سپس آنها را در راستاي اهداف خود به كار ميگيرد.
رضايت افراد از چيزي، موجب زمينهسازي تصرف قلب آنان ميشود. همچنين اگر آن افراد نسبت به مسئلهاي قانع شدند، زمينه براي سيادت بر مغز آنان فراهم شده است. تصرف قلب افراد با مديريت حُبّ و بغض دروني آنها صورت ميگيرد؛ قلبي كه مملو از بغض نسبت به چيزي يا كسي باشد امكان تصرف ندارد، اما اگر آكنده از حُبّ نسبت به آن چيز يا آن كس بود، توسط آن تصرف شده است. روش اقناع براي سيادت بر مغزها نيز مقولهي شك و يقين است. در واقع اگر ذهن كسي نسبت به مسئلهاي شك داشت، تا اين شك تبديل به يقين نشود، ذهن آن شخص قانع نخواهد شد. در جنگ نرم، دشمنان از طريق برتري رسانهاي خود، با روش مديريت حُبّ و بغض و همچنين مديريت شكّ و يقين در تودههاي انساني، آنها را تسخير نموده و در مسير اهداف خود به حركت و عمل وا ميدارند.
كيفيت اين تسخير در حدي است كه فرد تصرف شده، نسبت به دشمني كه او را تسخير نموده، هيچ كينه و نفرتي ندارد و برعكس، نسبت به او علاقهمند است. آنچه در پي ميآيد، چهار دسته از شيوههاي آشنا و رايج تهديد نرم است كه معاندان براي استحاله نظام اسلامي از درون و مبارزه با ارزشهاي متعالي انقلاب اسلامي ايران به كار بستهاند.
مبارزه با اصل مترقّي ولايت فقيه
--------------------------------------
با تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي، اصل «ولايت فقيه» در شهريور 1358 به عنوان پنجمين اصل قانون اساسي به تصويب خبرگان اول رسيد و رسماً از اجزاي اصلي قانون اساسي شد. با تصويب اين اصل، گروههايي مانند نهضت آزادي به رهبري مهندس بازرگان به مقابله با آن پرداختند و عباس اميرانتظام سخنگوي دولت موقت، نامهاي در جهت انحلال مجلس خبرگان تهيه كرد. قرار شد پانزده نفر از وزراي دولت بازرگان آن را امضا كنند و به اطلاع امام خميني برسانند و از ايشان بخواهند يا مجلس خبرگان را منحل كنند يا همه آنها استعفا ميدهند. موضوع در هيئت دولت مطرح شد. اعضاي شوراي انقلاب نيز در آن جلسه حضور داشتند و در قبال اين پيشنهاد ايستادند و مانع تصويب آن شدند.8
--------------------------------------
با تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي، اصل «ولايت فقيه» در شهريور 1358 به عنوان پنجمين اصل قانون اساسي به تصويب خبرگان اول رسيد و رسماً از اجزاي اصلي قانون اساسي شد. با تصويب اين اصل، گروههايي مانند نهضت آزادي به رهبري مهندس بازرگان به مقابله با آن پرداختند و عباس اميرانتظام سخنگوي دولت موقت، نامهاي در جهت انحلال مجلس خبرگان تهيه كرد. قرار شد پانزده نفر از وزراي دولت بازرگان آن را امضا كنند و به اطلاع امام خميني برسانند و از ايشان بخواهند يا مجلس خبرگان را منحل كنند يا همه آنها استعفا ميدهند. موضوع در هيئت دولت مطرح شد. اعضاي شوراي انقلاب نيز در آن جلسه حضور داشتند و در قبال اين پيشنهاد ايستادند و مانع تصويب آن شدند.8
در يكي از بيانيههاي اين گروه راجع به حكومت و ولايت فقيه چنين آمده است: «اين چه فرماني است و چه انقلابي در ايران و اسلام، كه حكومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده و به او اختيار ميدهد بر خلاف نص «وشاورهم في الامر» و بدون مشورت با امت، تصميمگيري در مصالح دولت و امور ملت نمايد...»9
سرانجام حضرت امام خميني(ره) در پاسخ به نامه وزير كشور وقت در ارتباط با نهضت آزادي، ضرر آنها را از منافقين بيشتر و بالاتر دانست. فرازي از نامه امام خميني چنين است:
«نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند. از اين جهت گفتارها و نوشتارهاي آنها كه منتشر كردهاند، مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي الموالي اميرالمومنين را در نصب ولات و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را – نعوذبالله - تخطئه، بلكه مرتد بدانند! و يا آنكه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.»10
رفت و آمد اعضاي اين گروهك با دفتر آقاي منتظري كه در آن زمان قائم مقامي رهبري را بر عهده داشت و ارائه اخبار و مواضع جهتدهي شده به او و همچنين تحريك برخي گروههاي معارض و باند مهدي هاشمي، سبب انحراف مواضع او از خط انقلاب شد و به عزل او از قائم مقامي رهبري انجاميد. عزتالله سحابي از فعالان نهضت آزادي چنين ميگويد:
« امروز ديگر حتي منتظري.... هم از انديشه خود عدول كرده و در درون حاكميت هم زمزمههايي در مورد تعديل ولايت فقيه به گوش ميرسد!»11
منتظري در ادامه حيات خود پس از رخداد دوم خرداد 1376 كه موج تجديدنظرطلبي و ساختارشكني كشور را فرا گرفته بود، موضعگيري تندتري را نسبت به گذشته اتخاذ كرد. او با انتشار كتاب خاطرات خود، ادعاهاي فراواني عليه امام، نظام و انقلاب مطرح كرد و توهينهاي فراواني به حضرت امام و بسياري شخصيتهاي حقوقي وارد آورد.
در سالهاي اخير، جريان معاند و ضد انقلاب، بيشترين تلاش را براي چهرهسازي از منتظري و مطرح كردن آن در مقابل وليفقيه زمان به كار گرفت. آنها با بزرگداشت گاه و بيگاه خويش سعي داشتند بديلي براي رهبري در راستاي اهداف براندازانه مخالفان انقلاب ساخته و پرداخته كنند. در اين راستا روحانياني كه پيش از اين به بيت منتظري و يا باند مهدي هاشمي معدوم نزديك بودند، نقش ويژهاي را ايفا كردند. آيتالله طاهري اصفهاني كه از ابتدا با بيت منتظري در ارتباط بود، عبدالله نوري كه مهدي هاشمي معدوم در اعترافاتش درباره او ميگويد: « زماني كه ميخواستيم مطلب مهمي را به منتظري تفهيم كنيم، نوري را ميفرستاديم و پس از مدتي همان سخنان منتظري كه توسط عبدالله نوري تفهيم شده بود، از راديو و تلويزيون پخش ميشد.» و محسن كديور كه از جمله روحانيوني بود كه به سبب نسبت فاميلي با عطاءالله مهاجراني به اين جريان پيوست و با تأليفات خود به مقابله با ولايت فقيه پرداخت؛ از اين دستهاند.
اين جريان بزرگترين نقطه قوت نظام اسلامي را هدف قرار داده و با حركات مختلف، به مقابله با آن و سست كردن اين اصل در افكار عمومي پرداخت. سعيد حجّاريان مينويسد: «نميتوان كسي را مكلّف و متعهد كرد كه كسي را دوست داشته باشد. عشق و محبت به ولايت فقيه يك حق است، نه يك تكليف.»12 عبدالكريم سروش نيز چنين ميگويد: «احاديث زيادي وجود دارد كه اگر آزادي يك فساد داشته باشد، قدرت مطلقه (ولايت فقيه) صدها فساد دارد.»13 بيانيههاي تند و هتّاكانه بيش از 127 نماينده مجلس ششم خطاب به رهبر انقلاب به بهانه طرح پارهاي از مسائل و مشكلات كشور كه عمدتاً متضمن ناديده انگاشتن فصلالخطابها و عبور از خط قرمزها بود، از جمله برنامههاي آنان به شمار ميرود.
در فتنه اخيرِ پس از انتخابات دهم رياست جمهوري، نافرماني از ولي فقيه و عاديسازي نافرماني از امر حكومتي ايشان و همچنين عاديسازي و ترويج تهديد، عناد و دشمني با وليفقيه در دستور كار سران فتنه قرار گرفت. همچنين بزرگداشت افرادي چون منتظري و آقاي صانعي كه مواضعي مخالف رهبري انقلاب داشتند، از همان روز اول شروع شد تا جايي كه حاميان خارجي جريان فتنه با اهداي نمادي از ايران باستان به عنوان جايزه دفاع از حقوق بشر، از آقاي منتظري تمجيد كردند. آنها به زعم خويش ميپنداشتند با هجمه همهجانبه به رهبر فرزانه انقلاب، نامهنگاريها و نافرمانيها و تكرار اهانتهاي پيدرپي، ميتوانند امام خامنهاي را به تمكين نظرات خويش وادار كرده و با ايجاد فاصله ميان مردم و ولايت، براي هميشه به حاكميت ارزشهاي انقلاب اسلامي و انديشههاي امام خميني بر جامعه پايان دهند. جالب آنكه راهپيمايي بينظير و دهها ميليوني مردم ايران در روز نهم ديماه 1388 با عنوان محكوميت اهانت جريان فتنه به حضرت سيدالشهدا(ع) در روز عاشورا و بيعت مجدد با ولي فقيه زمان، زودتر از آنچه جريان فتنه تصور ميكرد، خوابهاي آشفته آنها را پريشان كرد. امام خميني(ره) درباره خطر روحانيون وابسته به نظام سلطه چنين ميفرمايد: «و روحانيون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاك ديگر بيشتر است و هميشه اين دسته از روحانيون مورد لعن و نفرين خدا و رسول و مردم بودهاند و ضربات اصلي را به اين انقلاب، روحانيون وابسته و مقدس مآب و دينفروش زدهاند و ميزنند و روحانيون متعهد ما همواره از اين بيفرهنگها متنفر و گريزان بوده اند.»14
شخصيتسازي و تعيين گروه مرجع از چهرههاي معاند
-------------------------------------------------------------
بهترين راه براي مديريت و برانگيختن افكار عمومي توسط نظام سلطه، القاي انديشهها و سست نمودن ارزشهاي ديني ميهني توسط گروههاي مرجع و چهرههاي رسانهاي داخلي است. از آنجا كه مخاطبان معمولاً در برابر دخالت بيگانگان موضعي منفي و تدافعي دارند و اينگونه دستدرازيها را برنميتابند، مهاجمان به شكار سخنگوياني از خود آن ملت پرداخته و با شخصيتسازي و حمايتهاي گسترده از آنها، به القاي افكار ساختارشكنانه خود و سست نمودن اعتقادات ديني ميهني مردم ميپردازند. ساخته و پرداخته كردن عناويني چون مدافع حقوق بشر در ايران، فعال در امور زنان، روشنفكر، برنده جشنوارههاي بينالمللي فيلم، هنرمند دگرانديش، برنده جايزه نوبل، مبارز راه آزادي، روزنامهنگار منتقد و از اين قبيل در همين راستا صورت ميگيرد. از همين رو افرادي مانند سروش، محسن كديور، اكبر گنجي، عمادالدين باقي، محسن مخملباف، شيرين عبادي و اخيراً نيز زهرا رهنورد، مهدي كروبي، ميرحسين موسوي و... برجسته شده و بعضاً مبالغ قابل توجهي نيز اخذ كردهاند. اعطاي جايزه لژيون دونور فرانسه و جايزه بنياد حقوق بشر رافتو در نروژ و جايزه يك ميليون و سيصد هزار دلاري صلح نوبل به شيرين عبادي از جمله اين حمايتها بوده است. شيرين عبادي كسي است كه پس از يك دوره رياست دادگاه در دوران ستمشاهي پهلوي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ناگاه خود را به صورت چهرهاي مدافع حقوق بشر آرايش كرده و حقوق ضدانقلاب، بهائيان و وابستگان به نظام سلطه را در ايران و خارج از مرزهاي ايران فرياد ميزند. در بخشي از بيانية كميتة اعطاي جايزه نوبل آمده است: «شيرين عبادي به عنوان يك وكيل، قاضي، نويسنده و فعال حقوق بشر در ايران و در خارج از مرزهاي اين كشور همواره با صراحت صحبت كرده است». اين كميته همچنين اظهار اميدواري كرده كه دادن جايزه صلح به يك زن مسلمان ممكن است در زماني كه منطقه خاورميانه با تحولات روبهروست، جنبش اصلاحات را در ايران احيا كند.15
-------------------------------------------------------------
بهترين راه براي مديريت و برانگيختن افكار عمومي توسط نظام سلطه، القاي انديشهها و سست نمودن ارزشهاي ديني ميهني توسط گروههاي مرجع و چهرههاي رسانهاي داخلي است. از آنجا كه مخاطبان معمولاً در برابر دخالت بيگانگان موضعي منفي و تدافعي دارند و اينگونه دستدرازيها را برنميتابند، مهاجمان به شكار سخنگوياني از خود آن ملت پرداخته و با شخصيتسازي و حمايتهاي گسترده از آنها، به القاي افكار ساختارشكنانه خود و سست نمودن اعتقادات ديني ميهني مردم ميپردازند. ساخته و پرداخته كردن عناويني چون مدافع حقوق بشر در ايران، فعال در امور زنان، روشنفكر، برنده جشنوارههاي بينالمللي فيلم، هنرمند دگرانديش، برنده جايزه نوبل، مبارز راه آزادي، روزنامهنگار منتقد و از اين قبيل در همين راستا صورت ميگيرد. از همين رو افرادي مانند سروش، محسن كديور، اكبر گنجي، عمادالدين باقي، محسن مخملباف، شيرين عبادي و اخيراً نيز زهرا رهنورد، مهدي كروبي، ميرحسين موسوي و... برجسته شده و بعضاً مبالغ قابل توجهي نيز اخذ كردهاند. اعطاي جايزه لژيون دونور فرانسه و جايزه بنياد حقوق بشر رافتو در نروژ و جايزه يك ميليون و سيصد هزار دلاري صلح نوبل به شيرين عبادي از جمله اين حمايتها بوده است. شيرين عبادي كسي است كه پس از يك دوره رياست دادگاه در دوران ستمشاهي پهلوي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ناگاه خود را به صورت چهرهاي مدافع حقوق بشر آرايش كرده و حقوق ضدانقلاب، بهائيان و وابستگان به نظام سلطه را در ايران و خارج از مرزهاي ايران فرياد ميزند. در بخشي از بيانية كميتة اعطاي جايزه نوبل آمده است: «شيرين عبادي به عنوان يك وكيل، قاضي، نويسنده و فعال حقوق بشر در ايران و در خارج از مرزهاي اين كشور همواره با صراحت صحبت كرده است». اين كميته همچنين اظهار اميدواري كرده كه دادن جايزه صلح به يك زن مسلمان ممكن است در زماني كه منطقه خاورميانه با تحولات روبهروست، جنبش اصلاحات را در ايران احيا كند.15
در نمونهاي ديگر در سال 2004 «جايزه اراسموس» كه بنيانگذار كلوب سري «بيلدربرگ» برنده آن را برميگزيند، به «عبدالكريم سروش» تعلق گرفت تا كوششهاي او براي ترويج «تئوري ماسوني علم» در جامعه دانشگاهي ايران ستوده شود. از سال 1373 رسانههاي آمريكايي مانند روزنامه «لس آنجلس تايمز» و نشريات اپوزيسيون مانند «كيهان لندن» و «نيمروز»، سروش را «مارتين لوتر اسلام» خواندند و نوشتند كه او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات ديني و سياسي) در ايران است.16 نمونه اخير اينگونه چهرهپردازيها، فهرست شخصيتهاي يك مجله آمريكايي است. مجله بينالمللي سياست خارجي( Foreign Policy)، زهرا رهنورد، همسر ميرحسين موسوي، را به عنوان نفر سوم در فهرست صد متفكر برتر جهان در سال 2009 انتخاب ميكند. اين مجله آمريكايي، زهرا رهنورد را مغز متفكر "انقلاب سبز ايران " و تبليغات انتخاباتي همسرش ميرحسين موسوي معرفي كرده است. جالب آنكه پيش از نام زهرا رهنورد، بن برنانكي رييس بانك مركزي آمريكا و باراك اوباما رئيس جمهوري ايالات متحده در رتبههاي اول و دوم اين فهرست قرار دارند!17 اهداي نزديك به سي جايزه بينالمللي در عرصه سينما به محسن مخملباف نيز از اين دست است. مخملباف در انتخابات دهم رياست جمهوري، مسئوليت ستادهاي خارج از كشور ميرحسين موسوي را بر عهده داشت و اكنون به عنوان يك عنصر خودفروخته در شبكههاي ماهوارهاي به فحاشي و هتّاكي عليه مقدسات و اركان انقلاب اسلامي مشغول است. جالب آنكه او جايزه جشنواره فيلم حقوق بشر «نورنبرگ» آلمان را كه به خاطر يك عمر دستآورد هنري! و فعاليتهاي حقوق بشري! به وي اهداء شده بود، به مهدي كروبي تقديم كرد. مخملباف در مراسم اهداي جايزه گفت: «جايزه گرفتن و جايزه دادن در جهان امروز بايد به نوعي مبارزه دموكراتيك تبديل شود، من جايزهام را تقديم ميكنم به مرد بزرگي كه تجاوز در زندانهاي ايران را با شجاعت افشا كرد.»!18
در مجموع ميتوان علل زير را عامل اصلي شخصيتپردازي و برجستهسازي غرب از عناصر غربگرا دانست:
1- عبور آنان از چارچوبهاي تفكر ديني و حمايت علني از ليبراليسم؛
2- تأييد رهآوردهاي غرب در عرصه سياسي و اجتماعي؛
3- حركت و مبارزه فكري با نظام مستقر با معيارهاي مورد تأييد غرب؛
4- ميزان زاويه با نظام جمهوري اسلامي، يعني هر قدر زاويه افراد با نظام بيشتر باشد، جايگاه بهتري در غرب خواهند داشت.
دانيل برامبرك، متخصص امور ايران در كاخ سفيد، درباره يكي از اين افراد مينويسد:«اهميت اصلي فعاليتهاي سروش و همفكرانش اثرات سياسي آنان است؛ زيرا آنان ترويجكننده جدي سكولاريسم هستند. افرادي مانند سروش آشكارا نظريههاي [امام] خميني و نظام اسلامي را فاقد صلاحيت و قدرت كافي براي استمرار ميدانند.»19
ترويج اسلام منهاي روحانيت و تفسير دلبخواهي از دين
--------------------------------------------------------------
بزرگترين مانع و مقاومت در برابر هجوم انديشههاي سكولاريستي و دنيازده نظام سلطه، سريان دين در زندگي فردي و اجتماعي مردم ايران بوده است. عجين بودن زندگي ايرانيان با مذهب متعالي شيعه، اتحاد كلمه آنان در متابعت از رهبري جامع حضرت امام خميني(ره) را سبب شد و به پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر مبناي ارزشهاي ديني منتهي گرديد. مسموم كردن انديشههاي متعالي اسلام جز با فاصله انداختن ميان مردم و عالمان ديني امكانپذير نيست و تنها ابزار نفوذ سلطهگران، پوشاندن حقيقت اسلام و ارائه قرائتهايي وارونه از اصل دين و برداشتهايي التقاطي و آلوده و شخصي به جاي فهم صحيح دين است. حضرت امام خميني(ره) در آخرين سالهاي حياتشان چنين ميفرمايند: «نكته ديگري كه از باب نهايت ارادت و علاقهام به جوانان عرض ميكنم اين است كه در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علماي متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچگاه و تحت هيچ شرايطي خود را بينياز از هدايت و همكاري آنان ندانيد.»20
--------------------------------------------------------------
بزرگترين مانع و مقاومت در برابر هجوم انديشههاي سكولاريستي و دنيازده نظام سلطه، سريان دين در زندگي فردي و اجتماعي مردم ايران بوده است. عجين بودن زندگي ايرانيان با مذهب متعالي شيعه، اتحاد كلمه آنان در متابعت از رهبري جامع حضرت امام خميني(ره) را سبب شد و به پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر مبناي ارزشهاي ديني منتهي گرديد. مسموم كردن انديشههاي متعالي اسلام جز با فاصله انداختن ميان مردم و عالمان ديني امكانپذير نيست و تنها ابزار نفوذ سلطهگران، پوشاندن حقيقت اسلام و ارائه قرائتهايي وارونه از اصل دين و برداشتهايي التقاطي و آلوده و شخصي به جاي فهم صحيح دين است. حضرت امام خميني(ره) در آخرين سالهاي حياتشان چنين ميفرمايند: «نكته ديگري كه از باب نهايت ارادت و علاقهام به جوانان عرض ميكنم اين است كه در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علماي متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچگاه و تحت هيچ شرايطي خود را بينياز از هدايت و همكاري آنان ندانيد.»20
مروري كوتاه بر انحراف گروهك فرقان و منافقين از انقلاب اسلامي ملت ايران و همچنين سير اختلافات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با نماينده حضرت امام خميني، آيتالله راستي، تا اعلام نامشروع بودن آن سازمان توسط جامعه مدرسين حوزه علميه قم؛ واقعيتي به نام آسيب تفسيرهاي التقاطي از دين در راستاي منافع شخصي و حزبي را باز مينماياند.
انحراف گروهك منافقين را ميتوان در روي آوردن آنها به مباني ماركسيستي جستجو كرد. آنها با عدم اعتقاد به رسالههاي عمليه، اعتقاد داشتند كه از روحانيت، نبايد تدوين ايدئولوژي انقلابي اسلام را انتظار داشت و خودمان بايد به تدوين آن بپردازيم. سازمان منافقين، پلي براي جذب جوانان از اسلام به ماركسيسم شده بود. تغيير ايدئولوژي سازمان از سال 52 آغاز شد و سرانجام در سال54 مسئله در سطح عمومي سازمان منافقين علني و به صورت بيانيه اعلام شد. تقي شهرام از سردمداران منافقين، پس از تغيير ايدئولوژي گفت: «پيراهن اسلام را از هر جا وصله علمي زديم، از جاي ديگر پاره شد.» آنها اعلام كردند: اسلام از حل تضادهاي كنوني جامعه بشري عاجز است و تنها راه، همان راه ماركسيسم است كه قدرت كافي براي حل تضادها دارد. فاجعه ترور شهيد بهشتي و 72 تن از ياران انقلاب، انفجار نخست وزيري، ترور بسياري از مردم عادي، همكاري با صدام در جنگ عليه ايران و جنايات بيشمار ديگري در پرونده سياه آنان ثبت شده است.21
نمونه ديگر اين انحراف و التقاط ديني، گروهك فرقان بود كه با تفسيرهاي ماركسيستي و سوسياليستي از قرآن كريم، به تفسير دلبخواهي از دين پرداخته و با تكيه بر آثار دكتر شريعتي، به مخالفت صريح با روحانيت و حتي حذف فيزيكي آنها قيام كردند. ترور شهيد مطهري، شهيد مفتح، شهيد مهدي عراقي و شهيد قاضي طباطبايي؛ حاصل اين انحراف بود. مورخ معاصر، رسول جعفريان درباره آنان مينويسد: « اگر گفته شود كه فرقان بركشيده نظريه تشيّع علوي و صفوي دكتر شريعتي است، نبايد سخني چندان بيراهه باشد.»22
سرگذشت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز كه اكنون بسياري از سران آن نظير سعيد حجاريان، بهزاد نبوي و مصطفي تاجزاده به اتهام دخالت و رهبري جريان فتنه بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري محاكمه شدهاند، بسيار عبرتآموز و تأسفآور است. پس از اختلافات درونگروهي ميان اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، امام خميني، آيتالله حسين راستي كاشاني را به عنوان نماينده خود در سازمان منصوب كردند. با ورود نماينده امام در سازمان، اختلافات درباره حدود وظايف و اختيارات نماينده امام شكل گرفت. گروهي كه به جريان چپ مشهور شدند، به ارجحيت حكم حزبي و سازمان بر نظريات فقهي نماينده امام معتقد بودند. به علاوه اين گروه نظارت استطلاعي نماينده رهبري را قبول داشتند و نظارت استصوابي او را نميپذيرفتند. اين گروه شامل: بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاجزاده، هاشم آغاجري و محمد سلامتي بود.
پس از انعكاس اختلافات به امام خميني، ايشان فرمودند: آقاي راستي و كساني كه با ايشان ميتوانند همفكري داشته باشند بمانند و هركس تمايل ندارد با ايشان كار كند، ميتواند از سازمان استعفا دهد. در اين هنگام به رغم ادعاهاي شعارگونه شوراي مركزي سازمان مبني بر ولايتپذيري و اطاعت از وليفقيه و پيروي محض از نظرات امام خميني، آنان هيچگاه در عمل از نظرات نماينده منتخب وي پيروي نكردند و حتي پس از آنكه امام نظر صريح خود را در مورد دخالت نماينده خود بيان كرد، هيچ اطاعتي از امر وليفقيه نكردند، بلكه در اقدامي اعتراضگونه، دستهجمعي استعفا كردند.23 سرانجام سازمان به دليل اشتغال اعضاي باقيمانده در نهادهاي انقلابي و شهادت برخي از آنها در جبهه، رو به افول نهاد و در نهايت به درخواست آيتالله راستي از امامخميني، منحل شد.24
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بار ديگر در سال 1370 با اخذ مجوز توسط گروهي كه به اعتراض از حكم امام، استعفاي دستهجمعي داده بودند، پا به عرصه سياسي كشور نهاد. پس از دوم خرداد 1376، اين سازمان به عنوان بخشي از جبهه دوم خرداد به فعاليت پرداخت. مخالفت شديد با تعطيلي نشريات زنجيرهاي و وابسته به گروههاي روشنفكر لائيك و ملي – مذهبيهاي برانداز و محكوم كردن انحلال و محاكمه 21 عضو نهضت آزادي از مواضع اين سازمان بود. در شديدترين حمله اين گروه به ساحت دين، سخنراني اهانتآميز هاشم آغاجري، نظريهپرداز و عضو فعال آن در سال 1381 قرار داشت كه از حمايت همهجانبه سازمان برخوردار شد. او در سخناني مدعي شد در اسلام چيزي به عنوان روحاني وجود ندارد. او مقلّدين را به ميمون تعبير كرد و در اظهاراتي به ساحت ائمه اطهارD جسارت كرد. در پي اين سخنان و حمايت همهجانبه سازمان مجاهدين از او، جامعه مدرسين حوزه علميه قم با مشورت همه مراجع، بيانيهاي خطاب به مردم ايران صادر كرد و سازمان موسوم به مجاهدين انقلاب اسلامي را «فاقد مشروعيت ديني» دانست و از «متدينين» خواست كه « از همكاري با آن بپرهيزند.»25 نقش برخي اعضاي اين سازمان نامشروع در وقايع 18تير سال78 و سازماندهي تحصن نمايندگان مجلس ششم بر كسي پوشيده نيست. اين سازمان در تئوري و عمل به حكومت ديني، ولايت فقيه و رهبري اعتقادي ندارد.
استحاله ياران گذشته و حيله تاريخي با نام عصمت صحابه
------------------------------------------------------------------
يكي از بزرگترين حيلههاي تاريخي كه از فرداي وفات پيامبر گرامي اسلام(ص) در جهان اسلام گسترش يافت و توسط دشمنان اهلبيت ترويج شد، مقامي شبيه عصمت قائل شدن براي همه صحابه پيامبر بود، با اين توجيه كه: «آنان صحابه بودند و به مقتضاي احاديثي كه از پيغمبر اكرم(ص) رسيده، صحابه مجتهدند و معذور و خداوند از ايشان راضي است و هر جرم و جنايتي كه از ايشان سر بزند، معفو است.» ولي شيعه اين عذر را نپذيرفت. استدلال شيعه آن بود كه معقول نيست يك رهبر اجتماعي مانند پيغمبر اكرم(ص) براي احياي حق و عدالت و آزادي برپاخاسته و جمعي را همعقيده خود گرداند كه همه هستي خود را در راه اين منظور مقدس گذاشته، آن را لباس تحقق بخشند و وقتي كه به منظور خود نائل شد، ياران خود را نسبت به مردم و قوانين مقدسه خود آزادي مطلق بخشد و هرگونه حق كشي و تبهكاري و بيبند و باري را از ايشان معفو داند؛ يعني با دست و ابزاري كه بنايي را برپا كرده، با همان دست و ابزار آن را خراب كند.26 علامه طباطبايي در اين باره ميفرمايد: « اگر فرضاً خداي متعال در كلام خود روزي از صحابه در برابر خدمتي كه در اجراي فرمان او كردهاند اظهار رضايت فرمايد، معناي آن تقدير از فرمانبرداري گذشته آنان است، نه اين كه در آينده ميتوانند هرگونه نافرماني كه دلشان ميخواهد بكنند.»27
------------------------------------------------------------------
يكي از بزرگترين حيلههاي تاريخي كه از فرداي وفات پيامبر گرامي اسلام(ص) در جهان اسلام گسترش يافت و توسط دشمنان اهلبيت ترويج شد، مقامي شبيه عصمت قائل شدن براي همه صحابه پيامبر بود، با اين توجيه كه: «آنان صحابه بودند و به مقتضاي احاديثي كه از پيغمبر اكرم(ص) رسيده، صحابه مجتهدند و معذور و خداوند از ايشان راضي است و هر جرم و جنايتي كه از ايشان سر بزند، معفو است.» ولي شيعه اين عذر را نپذيرفت. استدلال شيعه آن بود كه معقول نيست يك رهبر اجتماعي مانند پيغمبر اكرم(ص) براي احياي حق و عدالت و آزادي برپاخاسته و جمعي را همعقيده خود گرداند كه همه هستي خود را در راه اين منظور مقدس گذاشته، آن را لباس تحقق بخشند و وقتي كه به منظور خود نائل شد، ياران خود را نسبت به مردم و قوانين مقدسه خود آزادي مطلق بخشد و هرگونه حق كشي و تبهكاري و بيبند و باري را از ايشان معفو داند؛ يعني با دست و ابزاري كه بنايي را برپا كرده، با همان دست و ابزار آن را خراب كند.26 علامه طباطبايي در اين باره ميفرمايد: « اگر فرضاً خداي متعال در كلام خود روزي از صحابه در برابر خدمتي كه در اجراي فرمان او كردهاند اظهار رضايت فرمايد، معناي آن تقدير از فرمانبرداري گذشته آنان است، نه اين كه در آينده ميتوانند هرگونه نافرماني كه دلشان ميخواهد بكنند.»27
پس از رحلت حضرت امام خميني(ره)، برخي از ياران قديم و همراهان انقلاب كه اكثراً مسئوليتهايي را در نظام اسلامي عهدهدار بودند، فاصله گرفتن از ارزشهاي انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام خميني را آغاز كردند. عطاءالله مهاجراني كه در گذشته اثري در نقد كتاب آيات شيطاني و سلمان رشدي منتشر كرده بود، با سخناني ساختارشكن تغيير جهت داد. در نظرات و گفتههاي جديد او «غيرت ديني، ويرانكننده انديشه و فرهنگ و تمدن است.»28 وي همچنين اعتقاد دارد: «استبداد در ايران امري نهادينه شده است.»29 عباس عبدي كه در گذشته همراه با دانشجويان خط امام در تسخير لانه جاسوسي آمريكا شركت كرده بود، به يك روشنفكر منتقد تغيير ماهيت داد. وي در اظهارنظري ميگويد: « انقلاب اسلامي متأثر از الگوي حركت شوروي سابق است و سرانجام آنها هم يكسان خواهد بود!»30
دامنه اين استحاله تا آنجا ادامه مييابد كه بهزاد نبوي كه در سِمَت رياست سازمان بسيج اقتصادي كشور و دورهاي به عنوان وزير صنايع سنگين در كابينه ميرحسين موسوي مشغول بود و نائبرئيسي مجلس ششم را به عهده داشت، اظهار ميدارد: « در واقع، هيچ منطق و عقل سليمي حكم نميكند كه يك كشور جهانسومي حتي اگر همه ملت پشتيبان حكومتش باشند و همه اين ملت مسلّح باشند، به جنگ نظامي با آمريكا و ابرقدرت جهان بروند... اين سخنان را كه ميگويم، شايد برخي جبهه بگيرند كه فلاني از آمريكا ميترسد. بله، ... از آمريكاي تا بن دندان مسلّح ميترسم!؟... مسلّم است كه ميترسم! كيست كه از يك آمريكاي تا بن دندان مسلّح كه در عراق خود را چنين نشان داد و هيچ احترامي براي استقلال دولتها قائل نيست، نترسد!؟...بله من ميترسم... .»31
اين مواضع همچنان ادامه دارد و توهين و تهمت به نظام برآمده از انقلاب اسلامي، همچنان در بيانيههاي رنگارنگ سران فتنه پس از انتخابات دهم رياست جمهوري منعكس است.
نمونه ديگر مهدي كروبي است كه زماني نمايندگي حجاج ايراني و رياست بنياد شهيد را بر عهده داشت و همواره سعي ميكرد مواضعي نزديك به رهبري انقلاب اخذ كند. او در نامهاي همراه با آقايان سيد حميد روحاني و مهدي جماراني به آقاي منتظري به تاريخ 29/11/67 چنين مينويسد:
حضرت آيت الله! شما خوب مي دانيد كه امّت قهرمانپرور ايران هرگز تحمل كوچكترين اهانت به ساحت مقدس حضرت امام را ندارد و اين حقيقت در دوران ستم شاهي بارها ثابت شده است. راستي اگر روزي اين ملت باخبر شود كه در بيت شما نسبت به عكس امام چه جسارتي شده است، ميدانيد با آن بيت چه خواهند كرد؟!.... ما رسماً اعلام ميداريم كه تا منابع خبري و تشكيلات دروني شما اصلاح نگردد، اين ره به تركستان است و هرگز نخواهيد توانست وظايف و مسئوليتهايي را كه در قبال اسلام و انقلاب اسلامي بر دوش داريد، به درستي به پايان ببريد؛ بلكه ممكن است خداي نخواسته به خود و اسلام و انقلاب زيانهاي جبرانناپذيري وارد كنيد.32
اما مهدي كروبي با تغييرات شگفتانگيز در منش و انديشهاش، طي نامهاي در شهريور 1388 از منتظري به دليل حمايت از او در فتنههاي پس از انتخابات تشكر ميكند و همچنين در پيام تسليتي كه به مناسبت درگذشت او صادر ميكند، رفتار و زندگي او را تا آخرين لحظه حيات ميستايد و مينويسد: «آن فقيه عاليمقام به پيروي از امام راحل(ره)، حكومت اسلامي را با قرائت مردمسالاري ديني متكي به آراي مردم از متن كتاب و سنت استنباط و استخراج نمود و تا آخرين لحظه حيات، در دفاع از آزادي و استقلال كشور و از حريم دين و مذهب درنگ نكرد .»33
اندكي تحقيق در آرشيو روزنامهها و نشريات دهه 60 براي بازبيني مواضع معاندان و منتقدان كنوني در آن سالها و مقايسه اين اظهارات با نظرات امروزي آنها، دگرديسي حيرتآوري را كه نقطه عطف آن دوم خرداد 1376 بوده است، مينماياند.
حضرت امام خميني(ره) بر خلاف ادعاي بسياري از مدعيان كه سعي دارند به واسطه گذشته انقلابي خود، مواضع مغرضانه و ضدارزشي خود را به كرسي بنشانند، در پانوشت وصيتنامه الهي سياسي خويش چنين مينگارد:
«من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسي و اسلامنمايي بعضي افراد، ذكري از آنان كرده و تمجيدي نمودهام... آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مينماياندند و نبايد از آن مسائل سوءاستفاده شود و ميزان در هر كس حال فعلي او است.»
نمونهاي از مدعيات اين گروه، اظهارات يوسف صانعي در گرگان است كه در بخشي از آن به سابقه گذشته برخي افراد و مشخصاً ميرحسين موسوي اشاره شده و سعي در تبرئه كردن آنها دارد. موسوي كسي است كه پس از حكم حكومتي رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه 29 خرداد 1388و امر ايشان به پايان لشكركشيهاي خياباني و منع هرگونه اغتشاش و ناامني، با دعوت به اعتراض در خيابانها و صدور بيانيههاي موهن، رودرروي انقلاب و رهبري ايستاد و از حمايت تمامعيار نظام سلطه برخوردار شد.
صانعي كه اخيرا طبق اطلاعيه جامعه مدرسين حوزه علميه قم34 به سرنوشت شريعتمداري دچار شد و اعلام گرديد كه ملاكهاي لازم براي مرجعيت را ندارد، چنين ميگويد: « امروز هم عدهاي ديگر از آنها (ياران امام) كه در رأس نظام بودند، زندان هستند كه ميگويند ميخواستند رژيم را يا نظام را عوض كنند. آيا باوركردني است؟ آيا اين عزيزان كه هر كدامشان كه از نظر خانوادگي داراي خصوصيت خاصي هستند، من نميخواهم يكي يكي اسم ببرم. خانوادههايي متدين متعهد، آيا جناب آقاي مهندس موسوي كه من 25 سال او را ميشناسم، خودش را، خانوادهاش را، نياكانش را ميشناسم، همه خصوصيات زندگي ايشان را ميشناسم، تصميم داشت كه رژيم را به هم بزند؟ او تصميم داشت كه مردم را كف خيابانها به خاك و خون آغشته كند؟»
وي در فرازي ديگر از همان سخنراني ميگويد: « الحمدلله جوري شديم كه در يك ذره از گناهان اين آقايان شريك نيستيم. سپاس مر خدا را، حمد مر خدا را. خدا جوري كرد كه خدا در اين گناهان آدمكشي و شكنجه كه يكياش كافي است كه آدم را خالد در جهنم كند و «مَنْ قتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدين فيها» قتل يك نفر، غير از قتل يك جريان است. ... بنده الحمدلله هيچ نيستم، ما را مخالف ميدانند ...»35
اين اظهارات همان كسي است كه در زمانهاي كه دادستان كل كشور بود، چنين گفته بود: «من به عنوان يك مسئله شرعي ميگويم كه تخلف از فرمان آيتالله خامنهاي گناه و معصيتي است بزرگ و رد بر او، رد بر امام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله(ص) و رد بر رسول الله(ص) رد بر الله و موجب خروج از ولايتالله و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر بن حنظله در باب ولايت فقيه، رد بر او در حد شرك به الله است و اما حفظ و تقويت آيتالله خامنهاي هرچه بيشتر تأييد و تقويت شود، اسلام و انقلاب اسلامي و حوزههاي علميه و فقه و قرآن تقويت شده است.»36
همچنين از گفتههاي گذشته اوست: «در نظام جمهوري اسلامي افشاگري معنا ندارد. در نظام جمهوري اسلامي مملكت حساب دارد. دادگستري كه دادگستري ديروز نيست، افشاگري ميكنيد براي چه؟ مگر مجلس نيست؟ مگر كميسيون اصل نود نيست؟ مگر دادرسي نيست؟ مگر ديوان عالي عدالت اداري نيست؟ مگر دادگاه و دادسراي انقلاب نيست؟ مگر قانون اساسي نيست؟ بعد خيال ميكنيد افشاگري با نوشتن نامه بدون امضا جرم نيست؟ معصيت نيست؟ گناه نيست؟ فرداي قيامت بايد جوابگو باشيد.»37
پينوشتها:
1. تاريخ اسلام از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام، قم، دفتر نشر معارف، 1386ص59.
2. فتوح البلدان، قم، منشورات مكتبه الارميه، 1404 ه.ق، ص457-459.
3. اطيبالبيان في تفسير القرآن، سيد عبدالحسين طيب، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1374، ج3، ص371.
4. جريان شناسي سياسي در ايران، علي دارابي، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1388، ص36.
5. حكومت نرم و دكترين اقدام نامتقارن در جهاد نرم، مصاحبه با حسن عباسي، روزنامه ايران شماره 4336.
6. همان.
7. تهديد نرم، ابعاد و ويژگيها، عليمحمد نائيني، Scientific - Research Quarterly on Psychological Operations، قابل دسترسي در سايت www.arnet.ir .
8. انقلاب اسلامي، چالشها و بحرانها، عبدالوهاب فراتي، قم، انتشارات معارف، 1381، ص111.
9. جريانشناسي سياسي در ايران، علي دارابي، ص441.
10. روزنامه كيهان، 30/12/1366.
11. هفتهنامه ايران فردا، 2/11/78، ش68، صص24-25.
12. روزنامه صبح امروز، شماره 59.
13. هفتهنامه اميد جوان، شماره 136.
14. صحيفه امام، پيام حضرت امام به مناسبت پذيرش قطعنامه 598.
15. شيرين عبادي؛ اسلام، حقوق بشر و دموكراسي در وبگاه بي.بي.سي فارسي.
16. پيام فضلينژاد، روزنامه كيهان، 16 آذر 1387.
19. شخصيتسازي در جنگ نرم، عبدالله گنجي، قابل دسترسي در سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي.
20. صحيفه امام، پيام حضرت امام به مناسبت پذيرش قطعنامه 598.
21. جريانشناسي سياسي در ايران، علي دارابي، صص99-100.
22. جريانها و سازمانهاي مذهبي-سياسي ايران، رسول جعفريان، ناشر: مؤلف، تهران، 1385، ص550.
23. جريانشناسي سياسي در ايران، علي دارابي، ص291.
24. شناسنامه احزاب سياسي ايران، محمدرضا ناظري، قم، انتشارات پارسايان، 1382، ص75.
25. اطلاعيه جامعه مدرسين حوزه علميه قم درباره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، 18/4/81.
26. شيعه در اسلام، علامه محمد حسين طباطبايي، قم، بوستان كتاب، 1386ص49.
27. همان، ص50.
28. روزنامه آريا، 16/1/79.
29. روزنامه صداي عدالت، 15/5/82.
30. هفتهنامه راه نو، شهريور1377.
31. روزنامه اعتماد، 28/7/81.
32. قابل دسترسي در سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي: https://www.irdc.ir.
34. پاسخ به سؤال: نظر جامعه مدرسين حوزه علميه قم درباره مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي چيست؟ 12/10/1388، قابل دسترسي در سايت: https://www.jameehmodarresin.org؛
35. متن كامل اظهارات موهن صانعي در گرگان، .moc.swenajar.www//:ptth.
36و37. مروري بر مواضع گذشته آيتالله صانعي به روايت اسناد، احمد نجفي، قابل دسترسي در سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي:http:://www.irdc.ir.
نويسنده:حيدر معصومي
منبع: puya.nashriyat.ir
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰