کد خبر:۱۰۹۳۴۶
پلوراليسم ديني و نظر استاد مطهري
پلوراليسم، همه اديان را از لحاظ حقانيت در يك درجه ميبيند، زيرا معتقد است اديان به تكافوي ادله و تعادل قوا و علل رسيدهاند؛ و اما متفكر شهيد با اثبات جامعيت و كمال دين اسلام آن را از همه اديان جهان متمايز ميكند.
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛ استاد مطهري در اين باره ابتدا سوالاتي را مطرح ميكند سپس به پاسخ آنها ميپردازند:
آيا ديني غير از دين اسلام مقبول است و يا دين مقبول منحصر به اسلام است؟ و به عبارت ديگر آيا آنچه لازم است فقط اين است كه انسان يك ديني داشته باشد و حداكثر اين است كه آن دين منتسب به يكي از پيامبران آسماني باشد و ديگر فرقي نميكند كه كداميك از اديان آسماني باشد، مثلاً مسلمان، يا مسيحي يا يهودي و حتي مجوسي باشد، يا اينكه در هر زمان دين حق يكي بيش نيست؟
درباره مسأله اول ميگويد: كه دين حق در هر زمان يكي بيش نيست و بر هر كس لازم است از آن پيروي كند. جوهر اديان را امري عارضي تلقي ميكنند و نيز بيان ميدارند، اين انديشه كه در برخي از مدعيان روشنفكري اخير رايج شده است ميگويد: همه اديان آسماني از لحاظ اعتبار در همه وقت يكسانند انديشه نادرستي است.
ميان پيامبران خدا اختلاف و نزاعي وجود ندارد و پيامبران خدا همگي به سوي يك هدف و يك خدا دعوت ميكنند. آنان نيامدهاند كه در ميان فرقهها و گروههاي متناقض به جود آورند ولي اين سخن به اين معنا، نيست كه در هر زماني چندين دين حق وجود دارد و طبعاً انسان ميتواند در هر زماني، هر ديني را كه بخواهد بپذيرد.
بر عكس معناي اين سخن اين است كه انسان بايد همه پيامبران را قبول داشته باشد و بداند كه پيامبران سابق مبشر پيامبران لاحق خصوصاً خاتم و افضلشان بودهاند و پيامبران لاحق مصدق پيامبران سابق بودهاند و لازمه ايمان بر همه پيامبران اين است كه در هر زماني تسيلم شريعت همان پيامبراني باشيم كه دوره اوست و قهراً لازم است به آخرين دستورهايي كه از جانب خدا به وسيله آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم و اين قهراً لازم است و لازمه اسلامي يعني تسيلم شدن به خدا و پذيرفتن رسالتهاي فرستادگان اوست.
بسياري از مردم طرفدار اين فكر شدهاند كه براي انسان كافي است كه خدا را بپرستد و به يكي از اديان آسماني كه از طرف خدا آمده است انتصاب داشته باشد و دستورهاي آن را بهكار بندد، لذا شكل دستورها اهميتي ندارد.
حضرت مسيح هم پيغمبر است، حضرت محمد صليالله عليه و آله هم پيغمبر است اگر طبق مراسم مسيح عمل كنيم و هفته يكبار به كليسا برويم صحيح است و اگر طبق مراسم حضرت خاتمالانبيا عمل كنيم و هر روز 5 نماز بگذاريم درست است.
اينان ميگويند مهم اين است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و طبق يكي از برنامههاي الهي عمل كند، ولي ما اين را باطل مي دانيم، درست است كه در دين اكراه و اجباري نيست.
لااكراه في الدين هيچ اكراه و اجباري در دين نيست(بقره 25)
ولي اين سخن بدين معنانيست كه دين خدا در هر زماني متعدد است و ما حق داريم كه هر كدام را بخواهيم انتخاب كنيم، نه چنين نيست، در هر زمان يك دين حق وجود دارد و بس. در اين زمان اگر كسي بخواهد به سوي خدا راهي بجويد، بايد از دستورات دين خاتمالانبيا راهنمايي بجويد.
قرآن كريم ميفرمايد:
و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الفاسدين
هر كس غير از اسلام ديني بجويد، هرگز از او پذيرفته نمي شود و او در جهان ديگر از زيانكاران خواهد بود.
اگر گفته شود مراد از اسلام خصوص دين ما نيست بلكه منظور تسيلم در هر زماني و يا تسليم خدا شدن است. پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسيلم است و دين اسلام همان دين تسليم است.
حقيقت تسليم در هر زماني شكلي داشته و در اين زمان شكل آن همان دين گرانمايه است كه به دست خاتمالانبيا ظهور يافته است و قهراً كلمه اسلام بر آن منطبق ميگردد و بس، به عبارت ديگر لازمه تسيلم خدا شدن پذيرفتن دستورهاي اوست و روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا همان چيزي است كه رسول او آورده است.
(چيست در تورات و انجيل و زبور/آيههاي نور و تسليم و حضور)
استاد مطهري با استاند به آيات بر اين باور است كه سير تكاملي جهان سيري هدايت شده و هدفدار است و روي خطي كه صراط مستقيم ناميده ميشود و از لحاظ مبدا و مسير و منتهي مشخص شده است، قرار دارد همچنين تاكيد ميكند از نظر قران تنها يك دين داريم و در سراسر قرآن تاكيد عجيبي است كه دين از اول تا آخر جهان يكي بيشتر نيست و همه پيامبران، بشر را به يك دين دعوت كردهاند چنانچه خداوند در قرآن ميفرمايد:شرع لكم منالدين ما وحي به نوحا و الذي اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي (شورا /13)
خداوند براي شما ديني قرار داده كه قبلاً به نوح توصيه شده بود و اكنون به تو وحي كرديم و به ابراهيم و موسي و عيسي نيز وحي كرديم.
قرآن همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم مردم را به آن دعوت ميكند اسلام مينهد.
اصول مكتب انبيا كه دين ناميده ميشود يكي بوده است.
تفاوت شرايع آسماني سلسله مسائل فرعي و شاخهاي است كه برحسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگيهاي مردمي كه دعوت شدهاند متفاوت ميشده است و اندامهاي مختلف يك حقيقت به سوي يك هدف و مقصود بوده است.
قرآن هيچگاه كلمه دين را بهصورت جمع نياورده است و از تنوع اديان Religious Diversity سخني به ميان نياورده است و دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته ميداند نه چند يك نام روي آن ميگذارد و آن اسلام است و بس.
البته مقصود اين نيست كه در همه دورهها دين خدا با اين نام خوانده ميشده و با اين نام در ميان مردم معروف بوده است، بلكه مقصود اين است كه ميگويد حقيقت دين داراي ماهيتي است كه بهترين معرف آن اسلام است و اين است كه ميگويد: انالدين عندالله الاسلام دين در نزد خدا اسلام است(آلعمران /19)
ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما (آل عمران/66) ابراهيم نه يهودي، نه نصراني بلكه حق جو و مسلم است.
استاد مطهري علاوه بر اينكه دين را يكي معرفي ميكنددرصدد بر ميآيد (كه تفاوت شرايع آسماني را نيزتبيين کند
از كلمات ايشان ميتوان سه دليل براي اين اختلاف و تفاوت ذكر كرد:
الف: متقضيات زمان (خصوصيات محيط و تكامل بشر):
اين مسأله از روييبه تفاوت شرايع آسماني و مسائل فرعي باز ميگردد كه بيان كرديم و از رويي ديگر سطح تعاليم آنها كه پيامبران بعدي به موازات بشر، در سطح بالاتري تعليمات خويش را كه درهمان زمينه بوده القا كرده اند.مثلاً ميان تعليمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد جهان، و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمين تا آسمان است، و به تعبير ديگر، بشر در تعليمات انبيا مانند يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس بالا برده اند.
اين تكامل دين است نه اختلاف اديان اتفاقاً تفاوت اصلي پيامبران و نوابغ هم در همين مسأله بوده است كه فلاسفه هر كدام مكتب خاص خود را داشته اند، لذا هميشه فلسفهها وجود داشته است نه فلسفه ولي پيامبران هميشه مويد و مصدق يكديگر بودهاند و يكديگر را نفي نكردهاند.
هر كدام از پيامبران اگر در محيط و زمان ديگر ميبود مانند او قانون و دستورالعمل مي آورد.
ب: تحريف كتب مقدس:
ايشان با طرح آيهاي كه ميگويد: انا انزلنا الذكر و انا له لحافظون (حجر /9)ما خود قرآن را نازل كرديم و خود آن را حفظ ميكنيم بيان ميكند كه در اين آيهها با قاطعيت كم نظيري از محفوظ ماندن قرآن از تحريف و تغيير و نابودي سخن رفتهاست.يكي از علل تجديد رسالت و ظهور پيامبران جديد، تحريف و تبديلهايي است كه در تعليمات كتب مقدس پيامبران رخ داده و به همين جهت آن كتابها و تعليمات، صلاحيت خود را براي هدايت مردم از دست ميدادهاند.
ج) تفاوت در شكل اجرا:
تفاوت و اختلاف تعليمات آسماني پيامبران از نوع اختلافات مكتب هاي فلسفي يا سياسي، اجتماعي يا اقتصادي، كه مستقل بر افكار متضاداند، نبوده است.آنها تماماً داراي يك مكتب و يك تز بودهاند.
تفاوت تعليمات پيامبران با يكديگر يا از نوع كلاسهاي عاليتر با كلاسهاي دانيتر، يا از نوع تفاوت اجرايي يك اصل در شرايط و اوضاع گوناگون بوده است.شكل اجرايي يك اصل كلي نيز در شرايط گوناگون متفاوت ميشود، بسياري از اختلافات در روش انبيا از نوع تفاوت درشكل اجرا بوده است و نه در روح قانون.
لذا بعد از نظرات استاد در مييابيم كه استاد هيچ نوع كثرتي را در واقعيت و حقيقت نميپذيرد نسبيت و شكاكيت در معرفت را نفي ميكند و قرائت و تفسير ضابطه مند را كه براساس اصول اساسي مهم متن در پي مراد مولف است را ميپذيرد و وحي نبوي را يك حقيقت عالي و متعالي ميداند كه براي هدايت بشر امده و از دستخوش تحريف در امان مانده است.
در نگاه استاد، در هر عصر و زماني فقط حقانيت يك دين و شريعت پذيرفته است، دين واحد است و اختلاف انبيا در فروعات شريعت است و دين عهده دار اساسيترين نيازهاي بشر از جمله، ايدولوژي كامل ، برقراري عدالت اجتماعي و پشتوانه اخلاق و قانون است.
ـ نقد استاد مطهري بر پلوراليسم از طريق بررسي لوازمات آن:استاد مطهري با استناد و استفاده از لوازمان پلوراليسم، تعدد و كثرت اديان رانفي ميكند و به نقد اين نظريه ميپردازد:
الف: خاتمين وجاودانگي اسلام:
پلوراليسم چون بر اين عقيده است كه راههاي سعادت بيشمار است و هيچ محدوديتي براي آن قائل نيست، به هيچوجه ادعاي خاتميت و جاودانگي را از هيچ ديني حتي اسلام نميپذيرد.
شهيد مطهري در كتاب ختم نبوت از انديشه خاتميت دفاع ميكند و ضمن اشاره به آيهاي كه ميفرمايد:
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست لكن رسول خدا و خاتم نبيين است
بيان ميكند كه اين آيه دليل رسمي بر خاتميت حضرت محمد صليالله عليه و آله و اسلام است و در جاي ديگر عدم خاتميت را كه از ضروريات پلوراليسم است نفي ميكند. اين مطلب كه دين اسلام و شريعت اسلاميه، شريعت خاتم است،يعني بعد از اسلام و پيغمبر او هيچ پيغمبري نخواهد آمد جزء ضروريات دين اسلام است و اگر كسي منكر شود، منكر اسلام شده است.
او در اثبات اين اعتقاد و رد شبهات مينويسد در طبيعت، پديدهها متغيرند نه قانونها، اسلام قانون است نه پديده، اسلام آن وقت محكوم به مرگ ميشود كه با قوانين طبيعت ناهماهنگ باشد. اما اگر خود مدعي است كه از فطرت و سرشت انسان و اجتماع گرفته شده و با طبيعت و قوانين آن هماهنگي دارد چرا بميرد؟
اسلام در وضع قوانين و مقررات خود رسماً احترام فطرت و وابستگي خود را قوانين فطرت اعلام نموده است. اين جهت است كه به اسلام امكان جاوداني بودن داده است.
ب: ناسنخيت اسلام:
ناسخ بودن اسلام بدين معنا است كه جاي اديان پيشين را مي گيرد و پيروان اديان پيشين نميتوانند بر دين خود باقي بمانند و عمل آنها پس از ظهور اسلام پذيرفته نيست، از اين رو حقيقت در تمام اديان نيست و اديان همه، سهمي از حقيقت و سعادت را به همراه ندارند. بلكه حقيقت تنها در يك دين است.
لذا از آنجا كه كثرتگرايي، همه اديان را بر حق ميداند، نميپذيرد كه يك دين اديان قبل از خود را نسخ كرده باشد و آنها را از حجيت و حقانيت ساقط كرده باشد، نسخ در قانون الهي وجود دارد؛ علت نسخ هم آن علتي نيست كه معمولاًدر قوانين بشري باشد، يعني پي بردن به نفس قانون. اين در علوم بشري صادق است ولي در علم الهي صادق نيست. نسخ از لحاظ مقتضيات زمان است،قانون كه به وسيله پايمبر سابق آمده است از اول محدود به زمان معين بوده است يعني خداوند ازاول كه شريعت نازل كرده است تا بعد از آنكه منقضي شد، شريعت ديگري بياورد.
پس چرا براي هميشه وضع نكرد؟ «ميگوييم هر زماني اقتضايي دارد.»
ج: جامعيت و كمال دين اسلام:
پلوراليسم و صراطهاي مستقيم، همه اديان را از لحاظ حقانيت در يك درجه ميبيند، زيرا معتقد است اديان به تكافوي ادله و تعادل قوا و علل رسيدهاند و اگر اين كثرت به وحدت رسيدني بود تاكنون رسيده بود. اما متفكر شهيد با اثبات جامعيت و كمال دين اسلام آن را از همه اديان جهان متمايز ميكند. (چون كه صد آمد نودهم پيش ماست)
در اسلام طرحي است كلي و جامع و همه جانبه و معتدل، حاوي همه طرحهاي جزئي وكارآمد در همه موارد، قران كتابي است كه روح همه تعاليم موقت و محدود كتب ديگر آسماني را كه مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به سوي تعادل است در بردارد اين است كه قرآن خود را معين و حافظ و نگهبان ساي ركتب آسماني ميخواند.
لذا بيان ميكند «چنانچه در قرآن هم آمده»:
و ان هذاصراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبيل فتفرق بكم من سبيله ذلكم و صنكم به لعلكم تتقون (انعام /153)
و اين است راه راست، پيروي كنيد آن را و از راههاي ديگر كه موجب تفرقه شماست، جز از راه خدا متابعت نكنيد، اين است سفارش خدا به شما، باشد كه پرهيزگار شويد.
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰