هاشمي خود را براي فرزندانش هزينه كرد
به گزارش گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، حجت السلام شجونی در گفت وگوی تفصیلی با همشهری ماه، در بخش هایی از اظهارات خود ضمن اشاره به حوادث ّپس از انتخابات، به ارزیابی جایگاه فعلی هاشمی در فضای سیاسی کشور پرداخته است. آنچه در ادامه می خوانید بخش هایی از این گفت گوی تفضيلي است.
به نظر شما چرا برخي از خواص، آن حوادث پس از انتخابات را به وجود آوردند؟
هيچ چيز اين دنيا تعجب ندارد، زيرا به قول بعضي ها «انا في كل لحظه رجل» من در هر لحظه براي خودم مردي هستم. ما در تاريخ داريم كه انسان هاي خوب در يك لحظه فريب شيطان را خوردند و زمين گير شدند. انسان قابل تغيير است. حالا اين تغييرات يا از توارث است يا از تلقين يا تقليد و يا محيط.
اين چهار تا 25 درصدي هم هستند، صد در صدي نيستند. به قول علما سبب ناقصه است نه كامل. يعني ممكن است يا آدمي بسيار خوب باشد، فرزندش بد درآيد. يا يك آدمي بسيار بد باشد، فرزندش خوب در آيد. اين تغييرات به خاطر اختيار انسان است. او كه مجبور نيست!
ما زماني باور نمي كرديم مجاهدين خلق اينجور بشوند. روزگاري بود كه هجوم ماركسيسم و كمونيسم زياد بود؛ حتي ايدئولوگ هاي ماركسيست ها در زندان به ما مي گفتند آن بهشتي كه شما روي منبر مي گوييد، دروغ است؛ بهشت واقعي اتحاد جماهير شوروي است.
در مقابل آنها، مجاهدين خلق بودند كه نماز مي خواندند، روزه مي گرفتند، تفسير قرآن مي كردند و تفسير نهج البلاغه مي كردند. حتي برخي از علماي ما فريب ظاهر فريبنده اينها را خوردند. امام (ره) نامه نوشتند در نجف كه شما دو نفر از اينها را بپذير به نامهاي حسين روحاني و تراب حق شناس، امام (ره) نمي پذيرفت. همين آقاي دعايي روزنامه اطلاعات مي گفت من با امام(ره) قهر كردم كه چرا اينها را نمي پذيرد، دست آخر امام(ره) پذيرفت. خب اينها در ظاهر هم ريش دارند، هم قرآن مي خوانند، ولي وقتي با امام(ره) صحبت كردند ايشان فرمودند من عقيدهاي به مبارزه مسلحانه ندارم. ما مي خواهيم انقلاب كنيم بعدها فرمودند كه اينها آمده بودند نهج البلاغه تفسير كنند، ديدم معاد اينها مشكل دارد.
ما در زندان اوين عضو مجاهديني داشتيم كه پيش نماز مي ايستاد ولي ماركسيست بود به او گفته بودند از لحاظ تاكتيكي مدتي نماز بخوان.
محيط و دوست بد هم تاثير دارد. پس اصل مطلب اين است كه انسان قابل تغيير است ما بايد احتمال بدهيم كه شايد فريب خورده يا تلقين بد شده يا محيط بد داشته است.
شما معتقديد اينها جزو كدام دسته هستند؟
حالا من از اينها مقدس تر بگويم. من در دفترم دو جلد كتاب ولايت فقيه دارم كه آقاي منتظري با دست خودش به من داده است، ولايت فقيه يعني چه؟ يعني كار بايد دست فقيه باشد.
حالا همين آقاي منتظري با آن كتاب ولايت فقيه به خاتمي مي گويد چرا به آقاي خامنهاي نامه نمي نويسي بگويي چرا در كارهاي دولت مداخله مي كني؟!
اگر همين مديريت آيت الله خامنهاي در سال گذشته نبود، ايران رفته بود. آن كسي كه ايراني است مي خواهد جبهه ملي باشد، نهضت آزادي باشد، مي خواهد اهل زرتشت و اوستا باشد، بايد بفهمد كه ايران را دست نيرومند اين ولي فقيه نجات داد وگرنه اينجا اوكراين و گرجستان بود.
خدايي وطن را نجات داد، اين فرد چه دخالتي دارد؟ آقاي احمدي نژاد ديروز آقاي متكي را برداشت، اصلاً دفتر ايشان ورودي به مسئله داشت؟ هميشه بزرگان و مراجع در مواقع حساس قدم جلو مي گذاشتند و كاري مي كردند، مثل ميرزاي شيرازي، مثل ثقه الاسلام تبريزي، مثل شيخ محمد خياباني، مثل شيخ فضل الله نوري، مثل آيت الله كاشاني و نواب صفوي.
در خراسان جواني از آستان قدس مي آمد هتل، من را مي برد در حرم سخنراني كنيم. يك بار به من گفت حاج آقا! من آن وقتي كه بيكار بودم به يك روحاني ناسزا مي گفتم و او را آدم بدي مي دانستم ولي خدا مي داند نه براي كارم، حالا كه جلو رفتم مي بينم آنچه شنيده بودم دروغ بوده و خيلي تعريف آن روحاني را كرد. خيلي از ايرادها و گيرها اين جوري است.
گاهي بعضيها پدرشان در نظام مقام شامخي داشته و شهيد شده. منتها بچههاشان جبهه مي گيرند. زماني كه شهيد بهشتي هم زنده بود خانم بزرگوار شهيد مطهري مي گفت ببين كسي از ما احوالي نمي پرسد! البته ممكن است دستگاه كوتاهي داشته باشد گير و گرفتاري باشد. بزرگان مملكت گرفتارند ولي هدف شان بي اعتنايي نيست. اگر بعضيها كم لطفي كردند فرزندان نبايد با فتنه همراه بشوند.
پايان صفحه 50
مدتها بود كه شما سكوت كرده بوديد ولي در يك سال اخير خيلي رسانهها مثل صدا و سيما به شما گرايش نشان دادند، چرا؟
بله، بعد از انقلاب ما ساكت بوديم، چطور آقاي موسوي 20 سال ساكت بود، ما هم همان طور ساكت بوديم، دنبال كار خودمان بوديم، ديدم نامردي و فتنه آمد جلو، دروغ آمد جلو، من هم وارد شدم، روز انتخابات كه راي دادم خبرنگاري آمد جلو، پرسيد آقاي شجوني در انتخابات ميان دورهاي از بين دو نفر موسوي و احمدي نژاد به چه كسي راي مي دهي؟ گفتم چي؟
گفت: بله، انتخابات به دور دوم مي رود. گفتم: بنويس كه در همين انتخابات احمدي نژاد 75 درصد راي مي آورد. من مي ديدم بعضيها چند تا دختر رقاص را در جردن مي ديدند، من 20 كيلومتر آدم در اصفهان مي ديدم، يا در كرمان و جنوب آن و ساير استانها همين طور بود. طرف در يك روستايي مي گفت 900 راي احمدي نژاد آورد سه تا موسوي. من اينها را ديده بودم.
بعد ديديم چهار نفر پيدا شدند مثل كروبي و خاتمي و موسوي به غيرت و شرف و مردانگي ام برخورد، راه افتادم.
شما خاتمي را هم جزو اين دسته مي دانيد؟
خاتمي را من خائن مي دانم.
آقاي غفوي فرد كه از قضا مثل شما هم عضو شوراي مركزي موتلفه است چند روز قبل گفته بود خاتمي در چارچوب نظام است.
غفوري فرد، عسگر اولادي، لاريجاني و بعضي ديگر شناسنامه خودشان را دارند باطل مي كنند.
آقاي بادامچيان چطور؟
او هم همين طور من روزهاي شنبه با اينها جلسه دارم و جسته و گريخته گفته ام چه مي كنيد؟!
چه كسي از اينها ريش سفيدي و حكميت خواسته كه خودشان را جلو مي اندازند چه كسي به اينها گفته برويد جلو ريش سفيدي كنيد؟ طرف ديگر مناقشه اين سه نفرند اينها با بيانيه هاي مكرر خود دارند تيشه به ريشه خود مي زنند. كي اينها به عسگراولادي، غفوري فرد و بادامچيان نامه نوشته اند كه خودشان را جلو مي اندازند، اشتباه مي كنند، تعارف ندارد.
چند وقت قبل در مشهد آقاي عسگر اولادي گفت كه برخي مي خواهد هاشمي را بي شناسنامه كنند.
بله گفت: من هم بودم خدا شاهد است. بعضي ها من را كنار كشيدند و اعتراض كردند به اين سخنان اين چه حرف هايي است كه عسگر اولادي مي زند؟ كه چي؟
جايگاه آقي هاشمي را چطور مي دانيد؟
اگر خدايي بخواهيم حرف بزنيم ايشان دارند خود را هزينه خانواده خود مي كنند. فداي دختر و پسرش شد.
پيغمبر فرمود: «السلمان منا اهل البيت» زبير هم نشسته بود، فرمود: «الزبير منا اهل البيت مالم نشا ابنه المشموم » يعني تا زماني كه پسر شومش بزرگ نشود.
درآمد شما از كجاست؟
شغل من منبر بوده و از آن هم پول در مي آوردم. گاهي هم مثلا يك زمين مي خريدم صد هزارتومان، بعد مي فرختم مثلا 120 هزار تومان. يك بار مرحوم توليت قم به من گفت: بيا برو سالاريه قم زمين هاي من را قطعه بندي كرده اند يك 300 قطعه اي بردار بعد قسطي به من بده خدا مي داند به من برخورد . هاشمي رفسنجاني هم آنجا نشسته بود. مثل اينكه يك سماور آب جوش ريختند روي سر من. مرحوم توليت آنقدر كه مرا تحويل گرفت هاشمي را تحويل نگرفت. بعد پيشنهاد زمين را داد كه نپذيرفتم. سالاريه قم اگر الان بروي انگار به پاريس قدم گذاشته اي من با همه تنگدستي كه آن روز حتي كرايه تهران تا قم را نداشتم قبول نكردم و گفتم آقاي توليت من نمي خواهم. يكدفعه هاشمي گفت: كه من مي خواهم. توليت هم به رو به هاشمي گفت: تو بردار. هاشمي از آنجا ميلياردر شد. حالا اگز مي گفت برويم به صورت شريكي با هم زمين ها را برداريم و قسطش را بدهيم باز يك چيزي، ولي نگفت.
ما به پاكي خال سيب و آن صداقت با عقيده كار كرديم. زن و بچه من زجر زياد كشيدند نمي خواهم جانماز آب بكشم.
يك نقل قولي از امام (ره) هست كه تا آقاي هاشمي و رهبري انقلاب با هم باشند آسيبي به انقلاب نمي رسد.
بله فرمودندو احمد آقا هم فرمودند. من يك بار به محسن رضايي گفتم كه به كچل مي گويند زلفعلي. گفت: چطور؟ گفتم ببين اينها كه در مجمع تشخيص مصلحتند چرا مصلحت را تشخيص نمي دهند. ملاي رومي نوشته يك كسي به يارش كه رسيد كاغذ در آورد خواند. خب به يارت رسيدي چرا كاغذ در آوردي؟ ملاي رومي مي گويد كه عاشق به معشوق گفت: كه تو داري عمرت را ضايع مي كني شما كه مي گويي ما هر وقت بخواهيم يك ساعت دو ساعت با رهبر مي نشينيم چرا نامه مي نويسي گفتم شما مصلحت را تشخيص نمي دهيد.
آن نماز جمعه آقاي هاشمي واقعا بد بود. گفت: عده اي ترديد كردند كه بايد اقناع بشوند اين يعني چه؟ يعني بنزين روي آتش بريز يا روايتي كه جايش آنجا نبود را گفت.
آنان كه با علي پيماني بستند كوچك ترين تخلفي كردند، علي با آنها جنگيد اينها كه وارد انتخابات شدند يعني چه؟ يعني قانون را قبول دارند. ولايت فقيه را قبول دارند. نهادهاي نظام را قبول دارند.
خود هاشمي هم به من علاقمنداست و مي داند كه غرض و مرضي ندارم. مي داند در خون شجوني پدرسوختگي نيست من طبق بلوغ تجربي كه دارم با كسي دوست يا مخالف هستم .
چرا پس آقا همچنان آقاي هاشمي را رئيس مجمع گذاشتند و در نماز جمعه آن طور از ايشان تعريف كردند.
كشور داري مشكل است.
حتي شنيدم كه ناراحت شدهاند از برخي رسانهها كه آقاي هاشمي را با كروبي و موسوي يكي مي كنند؟
بله، ما از خدا مي خواهيم. اما آدمي كه خودش را بي خود جلو مي اندازد يا سكوتي مي كند كه از فحش خواهر و مادر بدتر است چه بگوييم.
چه معني دارد كميته امداد 14 اسفند با هاشمي ملاقات مي كند؟ كار بي خودي كردهاند يا مي گويد دارند شناسنامه هاشمي را باطل مي كنند، آقاي عسگر اولادي! با دفاع از هاشمي داراي شناسنامه خودت را باطل مي كني! من با اينها مخالفم.
همينها حسنعلي منصور را كشتند، چرا؟ چون يك كلمه عليه امام(ره) صحبت كرده بود، الان كه اين فتنه گرها عليه امام حسين(ع)، امام(ره)، عليه قرآن امام، عليه نظام امام(ره) و .... هجمه كردند، حالا برويم منت كشي كنيم؟ يكي از آخوندهايي كه در جامعه روحانيت مبارز هم هست گفته بود آمدن هاشمي به نماز جمعه يك ضرورت ملي است چه ضرورت ملي؟ مردم 14 خرداد با نوه امام(ره) چه كردند؟ ايني كه مردم فهميدند درست است، خدا شاهد است اين درست است.
ولي رهبري در 14 خرداد، سيد حسن را بوسيدند، آقاي هاشمي هم گفت: قبلش پيش آقا بوده و ايشان هم از شعارهاي مردم ناراحت شدهاند و وقتي صداي صلوات بلند شده فرمودهاند اينها مردمند نه آن عده محدودي كه شعار مي دادند.
نه. سيد حسن مي خواست قهر كند برود. آقا گفته بود با ما بيا بالا بعد خواستي بروي برو. اين نهايت انسانيت آقا بود. ايني هم كه هاشمي مي گويد از آقا درست نيست. نمي شود گفت: كه اينها مردم نبودند به خدا بودند اين تلويزيون توي خانه همه رفته است و تاثيرش را گذاشته. خدا شاهد است يك سال قبلش گفتم حسن جان! در جماران عدهاي هستند كه ضد امامند. گفتم همين داماد اشراقي. محمدرضا خاتمي و دختر اشراقي در روزنامه نوشتند كه از امام(ره) بايد انتقاد كرد. حسن گفت: كه مزخرف گفتند. گفتم ما خاندان شما را دوست داريم در زمان شاه همين همسر امام(ره) را كسي حاضر نبود ضامنش بشود كه برود نجف شوهرش را ببيند. شهيد محلاتي به من زنگ زد و گفت: به بازاري و غيره زنگ زدهام هيچ كس حاضر نيست سندش را بياورد اين خانم برود نجف. گفت: تو بيار. گفتم تو خودت بيار. گفت: سند من گرو است. گفتم دروغ ميگي شيخ. گفت: نه به خدا راست مي گويم بالاخره من بردم سند را گذاشتم ما به خاطر امام، زن و بچهمان را داغان كرديم من چهار تا پسر دارم بيكارند. همه از سواد و درس عقب افتادند من در اين سن و سال بايد منبر بروم 10 تومان 20 تومان بگيرم، تقسيم كنم بينشان. غرض اينكه ما ضربه اين نظام را زياد ديديم و دلمان مي سوزد و چيزي هم نمي خواهيم.
دليل سكوت طولاني آقاي ناطق را در چه مي دانيد؟
ايشان و حسن روحاني ديگر جلسات روحانيت را نيامدند. نه اينكه طرف ميرحسين رفتند نه! من نمي توانم اين را بگويم. ولي با احمدي نژاد بد بودند. گاهي هم آقاي ناطق به من متلك مي گفت. من هم مي گفتم آقاي ناطق من عاشق چشم و ابروي احمدي نژاد نيستم، ولي من مي گويم ميان اين دو كانديداها اين راي آورترين است. چون ابتكار دارد. ابتكارش اين است كه كابينه اش را مي برد دهات. پسرم مي گفت به يك دهاتي گفتم به كي راي ميدي؟ گفت به اين. اشاره كرد به علم گاز. اين طور نيست. اين اختلاف بين ما بود. از آن زماني هم كه جامعه روحانيت جلسه دارد و اينها نمي آيند كسي سوال نمي كند كه غايبين چرا نمي آيند؟ بيايند يا نيايند....
البته آقاي يزدي گفته بود كه هاشمي، هاشمي 10 سال قبل نيست. ناطق هم ناطق پنج سال قبل نيست. بعد هم درباره مشايي گفته بود كه ما اصلا او را به حضور نمي پذيريم. گفت با آقاي جنتي هم صحبت كرديم، صلاحيت امثال ايشان رد است.
شما گفتيد كه روحانيت معمولا پله ترقي سياستمداران بوده است و بعد از به قدرت رسيدن اين پله را شكستند. آقاي احمدي نژاد با پشتيباني جامعتين آمد و رئيس جمهور شد و علمايي چون آيت الله جنتي، آيت الله مصباح يزدي و.... از ايشان حمايت مي كردند اما جديدا مي بينيم كه انتقادهاي همين علما از دولت افزايش يافته. آقاي جنتي در نماز جمعه مي گويد حرف من به جايي نمي رسد اگر مي توانستم جلوي برخي عزل و نصب ها در دولت را مي گرفتم و از اين حرف ها. آيا اين به همان معني بالا رفتن از نردبام و شكستن آن است؟
حرف را رهبري تمام كرد. مي گويد اين حرف ها فرعي است. حضرت امير(ع) هم مي فرمايند كه جزييات را بزرگ نكنيد.
يعني معتقديد آقاي جنتي اشتباه كردند و به جزييات پرداختند؟
نه. اشتباه نكرد. انتقاد غير از دشمني است. پيغمبر در مسجد روي منبر فرمود مسلمان در سه چيز خيانت نمي كند اول عملش را خالص براي خدا انجام مي دهد. دوم اينكه رهبران ديني را نصيحت مي كند و سوم در اجتماعات مسلمين شركت مي كند. گوسفند تا در گله است گرفتار گرگ نمي شود. ما هم اگر مجتمع باشيم، كمتر گرفتار ايدئولوژي هاي منحرف مي شويم.
بنابراين نقد خوب است. ما با خود آقاي احمدي نژاد بنشينيم. مي گوييم بالاغير تا، پايين غير تا، مراجع تقليد و علما از اين رئيس دفتر تو راضي نيستند. به خدا آيت الله جعفر سبحاني به خود من گفت ما اگر قدرت داشتيم مشايي را بيرون مي كرديم.
بعضي ها معتقدند ديدگاه آقاي مشايي و احمدي نژاد يكي است، چون رئيس جمهور تمام قد از وي حمايت مي كند.
بكند يا نكند ما اين اشكال را بر احمدي نژاد وارد مي دانيم.
در جامعه وعاظ يك بار مشايي آمد و توضيحاتي داد و بعد هم شما گفتيد كه اقناع شديد و حلاليت طلبيديد. چه گفت كه شما را راضي كرد؟
اين حرف من نبود. متاسفانه به نام من زدند. بله برخي از جوانان بلند شدند حرف زدند و بعد كه مشايي جواب داد؛ گفتند كه آقاي مشايي از ما راضي باش كه پشت سرت حرف زديم. از ميان ما هم دبير اجرايي مان تنگاتنگ شده بود با مشايي كه گفت بله همه راضي شدند ولي ما او را از خودمان جدا كرديم و مشايي هم او را قاپيد و برد جاي ديگر و پول و پله هم راه انداختند و انشعاب كردند. جامعه روحانيت هم اينها را به رسميت نمي شناسد، الان هم معروفند به واعظين مشايي. البته خودشان كه مي گويند واعظين ولايي. اينها از ما نيستند. خود هميني كه از ما جدا شد گفت كه رئيس جمهور آينده مشايي است و احمدي نژاد هم معاون اول او مي شود. من اين حرف را جايي زدم مشايي پيغام داد و گله كرد. من هم گفتم كه اين حرف احمدي فر است. نه من. من در همان جلسه وعاظ هم به مشايي اعتراض كردم و گفتم برخي مي گويند سني هستي و معلوم نيست از چه كسي تقليد مي كني! مشايي گفت من از آقاي شجوني تقليد مي كنم. 217 نفر در جلسه ما بودند كه اين حرف را زد.
چرا الان وجهي براي اعتراض علما قائل نيستند؟
اصلا قدرت غرور مي آورد. البته ايشان در مجامع دنيا اصول ما را ترويج مي كند. به فقرا مي رسد. آبرو به روحانيت داده است. خدايي دارد آبرو مي دهد. همين براي ما بس است. منتها يك جزيياتي هست كه اشكال دارد. حالا مگر عمر دولت چقدر است؟ مي شود صرف نظر كرد.
ما مدارا مي كنيم. خود رهبر هم دارد دست به عصا راه مي رود كه يك جايي شكافي پيدا نكند.
قبول داريد مراجع با گرايش هاي دولت موافق نيستند؟
بله مي دانم كه نيستند.
اين نقطه ضعف بزرگي براي دولت نيست؟
اين نقطه ضعف دولت است. منتها خود دولت در دلش اين طور است كه مخالف مراجع براي ما ننگ نيست. بالاخره اين استخوان لاي زخم است و كاري هم نمي شود كرد. ما صبر مي كنيم.
يكي نيست به مشايي بگويد بابا جان اين نهج البلاغه و امام علي، اين امام و وصيت نامه اش. چه كاري است كه اينها را ول مي كني و مي روي وصيت نامه كوروش را پيدا مي كني و مي آوري.
اتفاقا ديدم شما درباره كوروش موضع گرفتيد و گفتيد كه كوروش اولين كسي بود كه ازدواج با محارم را ترويج كرد در حالي كه علامه طباطبايي در الميزان مي گويد كه احتمال هست كه ذوالقرنين همين كوروش باشد.
من كه حرفي ندارم. ضمن احترام به آقاي طباطبايي و مكارم شيرازي مي گويم يك كسي كه فعلا درباره اش ترديد هست چرا مطرحش كنيم. كوروش اگر مي توانست چيزي را نگه دارد شاه را نگه مي داشت. كوروش آسوده بخواب ما بيداريم، حرف شاه است. ان شاءالله آن حرفي كه درباره كوروش و ازدواج محارم گفتم و در تاريخ هم آمده دروغ باشد. حرفي نيست. حرف من چيز ديگري است. اين حرف ها چه ربطي به رئيس دفتر رئيس جمهور دارد تا كار را به جايي برسانند كه آقاي مصباح يزدي مي گويد هر كس اين حرف ها را مي زند غير خودي است؛ يا مثلا تيمسار فيروز آبادي بگويد مشايي افسار گريخته است. آدم اگر بلد نيست شعر بگويد چرا شعري مي گويد كه در قافيه اش گير كند. شعر نگو آقا.
يك طلبه اي ما داشتيم پيش من درس مي خواند. يك بار آمد گفت من شعر گفتم. پيش خودم گفتم واي. چه فضاحتي! اسمش هم زين العابدين بود. خدا رحمتش كند. گفتم بگو.
گفت: شيش ماه است شعر نگفتم ابدا
گرديد وجود جنابعالي به نزد ما
گفتم آخر اين شعر است يا معر
خدا بيامرزد يك طلبه اي بود وضع مالي خوبي نداشت. درباره من شعر گفته بود به هواي پول و....
درباره من سروده بود:
بوعلي سينا گر به فضلت بگويم ننگ باشد
گر ثنا خوانم تو را قطر دهانم تنگ باشد
بيهقي، فردوسي...
همين جور گفت. من هم هي با دست اشاره مي كردم كه برو بالاخره. دست آخر ديد از پول خبري نيست عصباني شد. گفت:
پس چه باشي بي شرافت
مرد با ننگ و رذالت
اين هم همين جور است.
/انتهاي پيام/