«هدا گابلر» فرزند فراموشي ما بود
کد خبر:۱۰۹۴۶۵

«هدا گابلر» فرزند فراموشي ما بود

وقتي نوشتار و تفكرات نويسندگاني همچون ايبسن در كشور به مقياس وسيع منتشر مي‌شود و مورد توجه و مداقه قرار مي‌گيرد، ديگر نبايد توقع داشت تئاترهايي همچون نورا يا هدا گابلر توليد و اكران نشود.
به گزارش گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو» به نقل از سايت الف، هدا گابلر نوشته هريك ايبسن از فيمينيست‌‌هاي افراطي اروپا؛ اولين تئاتري نبود كه مضامين ضد اخلاقي داشت، بلكه با وضع موجود بايد گفت آخرين تئاتر هم نخواهد بود.
 
پرده اول
 
هنريك ايبسن و تفكراتش براي تئاتر شهر چهره چندان ناآشنايي نيست. براي مثال اواسط مهرماه گذشته بود كه تئاتر «نورا» در سالن اصلي تئاتر شهر به روي پرده رفت. نورا همانند هدا گابلر چندان حاوي بازي‌هاي زننده نبود اما شاكله اصلي آن همان بود كه اهالي تئاتر در هدا گابلر هم ديدند. افسار گسيختگي‌هاي آدم‌ها، عشق‌هاي نامشروع، مرگ اخلاق و از اين قبيل...
 
دست‌اندركاران نورا حتي در كاتالوگ معرفي تئاترشان هم با قلمي آهنگين! آورده بودند كه كارها و نوشته‌هاي ايبسن حتي در اروپا هم با واكنش منفي مواجه شده و اروپائيان فكر مي‌كنند تفكرات او سبب تزلزل بنيان خانواده مي‌شود.
 
كسي معترض نورا نشد. فقط در يكي دو وبلاگ ارزشي در نقد نورا مطالبي نوشتند كه البته انعكاس رسانه‌اي مناسبي نيافت و اكران نورا به دلايلي! با موفقيت و فروش بالا به اتمام رسيد.
 
پرده دوم
 
منطق مي‌گويد براي كنترل يك بيماري واگيردار و البته شيوع يافته، اول از همه بايد منشأ و مبدأ بيماري را يافت و با آن مقابله كرد. حتما همه ما قبول داريم كه وقتي نوشتار و تفكرات نويسندگاني همچون ايبسن در كشور به مقياس وسيع منتشر مي‌شود و مورد توجه و مداقه قرار مي‌گيرد، ديگر نبايد توقع داشت تئاترهايي همچون نورا يا هدا گابلر توليد و اكران نشود.
 
چرا در فضاهاي هنري، ديگر صداي اعتراض به آن صورتي كه بايد، بلند نمي‌شود. و آنقدر سكوت مي‌كنيم تا يك خبرگزاري ارزشي به خود جرأت دهد از يك تئاتر حاوي مضامين مستهجن انتقاد كند و آنگاه است كه همه ناگهان بيدار مي‌شوند و سنگر گرفته در پشت سر انتقاد او، به انتقاد مي‌پردازند و كار بدانجا مي‌رسد كه حتي صحبت از به محكمه كشاندن عوامل تئاتر هم مي‌شود.
 
پرده سوم
 
اين پرده را بايد آنهايي ببينند كه معتقدند گردانندگان گابلر و تئاترهايي از اين دست بدترين آدم‌هاي روي زمين هستند.
 
آن هنگام نه چندان دور كه در يكي از رسانه هاي كشور از هنريك ايبسن به عنوان يك مبارز با فساد اجتماعي اروپا ياد مي‌شد؛ آيا حواستان بود...؟!
 
آن هنگام كه برخي مسئولان كشورمان در مراسم مختلف از دختركان و زنان بدحجاب كه بعضا دستي هم بر آتش بازيگري دارند، با سكه و لوح و تقدير؛ تجليل مي‌كنند، چرا صداي آنان كه بايد، بلند نمي‌شود...؟!
 
چرا وقتي يك وبلاگنويس بسيجي تصاويري از تئاتر هملت را روي وبلاگش منتشر مي‌كند و هشدار مي‌دهد كه اين نحوه پرداختن به هنر در جامعه شهيد داده ما صحيح نيست، همه شديم اصحاب سكوت...؟!
 
چرا وقتي فلان بازیگر خانم به عنوان سخنگوي جشنواره جوان ايراني انتخاب مي‌شود، همه سر در لاك خجلت و سكوت فرو مي‌بريم و جز چند وبلاگ ارزشي،‌ ديگر كسي جرأت نكرد در اين زمينه به مسئولان اعتراض كند.
 
چرا وقتي يك خبرگزاري ارزشي از فضاي غير اسلامي و غير شرعي يك جشنواره تئاتر دانشجويي خبر مي‌دهد؛ هيچ مسئولي پاسخ قانع‌كننده نمي‌دهد و صداي قوه قضائيه هم به گوش نمي‌رسد.
 
من هم مثل بسياري ديگر، معقتدم كه گردانندگان هدا گابلر در زمينه پرداختن به سناريويي با اين مضمون كار صحيحي نكرده‌اند. اما آيا همگي قبول مي‌كنيم كه اين اتفاق در سايه خواب خرگوشي ما و مسئولان امر رخ داده است...؟!
 
و پرده آخر
 
سالن اصلي تئاتر شهر در يكي از راهروهايش تابلوهايي دارد كه شناسنامه تئاترهاي اكران شده در سال‌هاي قبل در آنها جاي گرفته است. اگر گذرتان به تئاتر شهر افتاد، حتماً به اين تابلوها خوب‌تر نگاه كنيد. شايد صحنه‌هايي مثل عكس‌هاي هدا گابلر را شما هم در آنها ديديد.../انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار