شروع حركت
کد خبر:۱۰۹۸۱۱

شروع حركت

با شروع حركت، مسأله بعدى مطرح مى‏شود كه مقصد كجاست؟ مقصد چيست؟ چه مى‏خواهيم داشته باشيم؟ مى‏خواهيم خودمان و ديگران را به چه چيزى برسانيم؟ به چه رفاهى؟ به چه تكاملى؟ به چه بالاتر از تكاملى؟
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛ اگر آدمى ماندن را گنديدن دانست و حركت و ضرورت آن را احساس كرد، بايد حركت كند و در اين حركت، كندى و شتاب خود را كنترل نمايد. اگر كُند برود، از پشت ضربه مى‏خورد و مانع ديگران است. اگر شتاب بردارد، بايد لرزش‏هايش، جهر و اخفاتش، بلندى و كوتاهى صدايش را كنترل كند.
 
 وجودهايى كه جلودار هستند و با شتاب حركت مى‏كنند، يك لحظه انحرافشان كيلومترها انحراف در بر خواهد داشت. در سرعت‏هاى بالا، انحراف‏ها نيز بيش‏تر خواهد بود.
 
 بارها گفته‏ام: آنچه شيطان را گرفتار كرد، يك كبر بود. آنچه آدم و پسرانش را گرفتار و روانه زمين كرد، يك حرص در آدم و يك حسد در بچه‏هاى او بود. آنچه يونس را در شكم ماهى گرفتار نمود، يك شتاب بود و آنچه يوسف را زندانى كرد، يك توجه به غير بود. ما كه جامع همه اين شرايط هستيم، به خاطر كندى حركت و سرعت و نبود آن شتاب، هنوز هم سر جاى خود ايستاده‏ايم و هيچ جايمان هم درد نگرفته و دَرِ بهشت را هم برايمان باز كرده‏اند.
 
 آنچه را كه ما حُسن مى‏دانيم، براى راه رفته‏ها و شتاب برداشته‏ها، عين قُبح است؛ چون كلاس‏ها عوض شده است.
 
 يكى از خواهران مى‏گفت ما خيال مى‏كرديم كه فلانى موحّد است، ولى بعدها معلوم شد كه از مشركان است. به او گفتم: مسأله همين جاست كه چه بسا آنچه را كه تو براى او شرك مى‏دانى و به آن معتقد هستى، چيز مهمى نباشد، ولى آنچه را كه عين توحيد مى‏دانى، شرك باشد؛ چون آدمى در حركتش، آن به آن شكل عوض مى‏كند و توقع‏هايش زياد مى‏شود.
 
 با شروع حركت، هر دعوتى ما را به خود جذب مى‏كند. شيطان بت ما مى‏شود. رسول(ص) بت مى‏شود. على(ع) بت مى‏شود. اين مربوط به داعى نيست؛ چون نورى كه بايد در راه خود قرار دهيم، اگر در چشم خود بيندازيم، كورمان مى‏كند كه نبايد وسيله‏ها را هدف قرار داد.
 
 در تاريخ آمده است: كسانى كه على(ع) را خدا مى‏دانستند و على اللهى بودند، حضرت با آنها محاجه كرد و گفت: من بنده‏اى از بندگان خدا هستم. فقيرم. مريض مى‏شوم و ... ولى آنها زير بار نمى‏رفتند و تا لحظه آخر مى‏گفتند كه تو خدايى. اينجا بود كه حضرت آنها را سوزاند. در روايت هست كه حضرت براى آنها جايى كَند و با دود آنها را خفه كرد.
 
 اين طور نيست كه على(ع) بخواهد خودش را در وجود آنها بت كند و بزرگ نمايد، كه ما نبايد نور را در چشمان خود بريزيم. بايد در راه بريزيم و در راه از آن استفاده كنيم. كسى كه به نور نگاه كند، كور مى‏شود. بايد با نور نگاه كرد، نه به نور كه موقعيت‏ها مهم نيستند، موضع‏گيرى‏ها اهميت دارند.
 
 با شروع حركت، مسأله بعدى مطرح مى‏شود كه مقصد كجاست؟ مقصد چيست؟ چه مى‏خواهيم داشته باشيم؟ مى‏خواهيم خودمان و ديگران را به چه چيزى برسانيم؟ به چه رفاهى؟ به چه تكاملى؟ به چه بالاتر از تكاملى؟
 
 اگر آن همت عالى به وجود آمد؛ همتى كه بخواهى براى نسل‏ها چيزى بيش‏تر و بالاتر از تكامل، بالاتر از نان و آش و آب را داشته باشى و آدم‏ها خود انتخاب كنند، نه اينكه آنها را بغلطانى و بغل كنى و به دوش كشى، آن همت و آن رسالت، عبوديت را مى‏طلبد، نه بينش انسانى يا اجتماعى يا سياسى يا تاريخى كه اينها نمى‏توانند زيربناى اين مسئوليت‏ها و رسالتهاى سنگين باشند تا چه رسد به شعارها و عواطف و احساسات انسانى.
 
 آنچه معاويه داده بود، اگر على(ع) هم يك دَهُم يا يك صدُم آن را مى‏داد بيش از معاويه يار پيدا مى‏كرد. مسأله اين نيست كه خلق را بغلطانيم، بايد مسيرى فرا راهشان قرار دهيم تا اگر خواستند، انتخاب كنند؛ كه خداوند نخواسته ما را گول بزند تا راه بيفتيم و حركت كنيم. بهشت و جهنّمى هم كه وجود دارد و وعده و وعيدى كه به آنها داده شده، نتيجه عمل ماست.
 
 در ديد عالى قرآن، بهشت و جهنم، چيزى جز عمل آدمى نيست. بهشت و جهنم عكس العمل آدمى نيست، بلكه عمل اوست. اين نكته خيلى دقيق است. در يك ديد مترقى، خيال مى‏كنيم عذاب يا ثواب، عكس العمل است؛ يعنى من كارى مى‏كنم و عكس العمل آن ثواب يا عقاب است، در حالى كه اين طور نيست. خودِ عمل يا ثواب است يا عقاب و اين آيه " تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ " ، نشانگر اين نكته است كه خود عمل، جزاى توست.
 
 وقتى كبريتى را زير دامنت مى‏گيرى، مى‏سوزى. كبريت كشيدن و سوختن يكى است، يك عمل است و عمل، عين پاداش است.
 
 بعد از اين مراحل تو طرح كلى مى‏خواهى. بايد با مهره‏ها كار كنى و آنها را پراكنده و سپس پراكنده‏ها را جمع‏آورى كنى؛ كه رسول، در مكه مهره‏هايش را جمع مى‏كرد و سپس پخش مى‏نمود. در اين هنگام مهره‏هايى كه پخش مى‏شدند، تبديل به مدينة الرسول مى‏شد در اين مدينه و در اين جامعه، حكومت اسلامى تحقق پيدا مى‏كند.
 
 شروع حركت، شروع درگيرى است، شروع برخورد باحادثه‏هايى است كه در مسير حركت، گريزى از آنها نيست. در اين برخوردها، درگيرى‏ها، تناقض‏ها، اختلاف‏ها، بالاتر حسدها، بخل‏ها، خستگى‏ها، نفرت‏ها و يأس‏ها شكل مى‏گيرد. اينجاست كه بايد نعمت‏ها تبديل شوند، ولى نه به كفر. بايد سيئات تبديل شوند؛ آن هم به حسنات.
 
 اين تبديل، نتيجه تركيب است؛ تركيب شناخت‏ها يا علاقه‏ها و عشق‏هاى بزرگ‏تر با بدى‏ها و سيئاتى است كه در ما وجود دارد و به عشق‏هاى كوچك‏تر ما شكل و جهت مى‏دهد.
 
 با اين دو تركيب، اخلاق اسلامى شكل مى‏گيرد. در اين اخلاق، ديگر بن‏بستى وجود ندارد، كه تبديل است. با اين اخلاق از واقعيت‏ها چشم نمى‏پوشيم كه از واقعيت‏هاى موجود بهره‏بردارى مى‏كنيم.
 
 اختلاف‏ها، حسدها، غضب‏ها و هر آنچه بد است، در اين ديد عين حسن است؛ همان طور كه بدون اين ديد، آنچه حُسن است، چيزى جز كفر نيست.
 
 خدايا! ما را از كسانى قرار نده كه با حركت و رفتن خويش مانده‏اند. از كسانى نباشيم كه خودِ حركت، مانع رفتن آنها و شور و حالشان، آنها را خالى كرده باشد.
 
 آمين يا ربّ العالمين.
 
 اللهم صل على محمد و آل محمد.ص۲۹۵-۲۹۱
 
منبع: کتاب حرکت(تحلیل جریان فکری و تربیتی انسان)
اثر استاد علی صفایی حائری(ره)  عین.صاد
 
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار