به بهانه آغاز سال تحصيلي دانشگاهها
امسال نيز همچون سال هاي گذشته با نزديك شدن به آغاز سال تحصيلي دانشگاه ها بسياري از صاحب نظران در خصوص دانشگاه و همچنين نقاط قوت و ضعف آن سخن به ميان مي آورند اما نكته اي كه معمولاً در خصوص دانشگاه مغفول مانده است اينكه، زماني كه در خصوص دانشگاه و علوم دانشگاهي صحبت مي كنيم، نبايد فراموش كنيم كه اگرچه بعد از انقلاب اسلامي ايران دانشگاه رنگ و لعاب اسلامي پيدا كرد، ليكن ريشه هاي آن عموماً از غرب باقي ماند و همين امر پارادوكس هاي فراواني را در ذهن جامعه اي كه انتظار داشت دانشگاه يكي از موتورهاي اساسي حركت در جهت آرمان هاي انقلاب اسلامي باشد، ايجاد نمود.
نكته اي كه مي بايست به آن پرداخت اين است كه دانشگاه با افزودن پسوند اسلامي و يا با ظواهر اسلامي براي دانشجويان در مسير خواسته و نيازهاي جامعه، اسلامي نمي گردد، چراكه اينها نقش پوسته اي را در يك دانشگاه اسلامي ايفا مي نمايند، البته پوسته نه به معناي بي ارزش، بلكه به مفهوم ظاهر يك دانشگاه اسلامي و مطمئناً نكته مهمتر «هسته دانشگاه» مي باشدكه مي بايست در جهت رسيدن به آن مشخص شود كه مباني درسي و استاد دريك دانشگاه اسلامي بايد چگونه باشد؟ كلاس هاي درس، سلف، خوابگاه و ديگر امكانات رفاهي در چنين دانشگاهي بايد به چه شكلي باشد؟ و در كل نمايه اي كامل از چنين دانشگاهي ترسيم گردد.
در حقيقت دانشگاه ها بايد دو كار عمده را در دستور كار خود قرار دهند: يكي، تربيت و اصلاح انسان ها؛ و ديگر، تربيت دانشمندان و متخصّصان و به نظر امام خميني(ره)، هر دو كار بايد در كنار يكديگر انجام شود.
چنين اصلي در دانشگاهي رخ خواهد داد كه به معناي حقيقي اسلامي باشد و مطلوب حضرت امام(ره) هم همين بود و مي فرمودند: "ما مي گوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و اسلامي باشد." و ايشان خيلي خوب اين حرف را معنا كردند و فرمودند: "معني اسلاميشدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند، و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند. و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم."
ايشان در جملهاي ديگر نيز به مسأله استقلال اشاره ميكنند و ميفرمايند: "بايد دانشگاه ها بيدار شوند. بايد از همين دبستان تا آن آخر دانشگاه از اين افكار غربزده تهي بشوند، و شرق روي پاي خودش بايستد."
امروز اگرچه در دانشگاه پيشرفت هاي عظيمي در زمينه ي انرژي هسته اي، سلول هاي بنيادين، شبيه سازي حيوانات، درمان ضايعات نخاعي، داروي ايدز و... داشته ايم ليكن هنوز آن تحول علمي بزرگ در علوم بالاخص علوم انساني صورت نگرفته است.
چرا كه وقتي فلسفه حيات انسان در گفتمان انقلاب اسلامي با محوريت خداوند تعريف مي شود، بايد توجه به همه ابعاد و وجوه انسان، بر علوم حاكم شود و اين قطعا با مدل علوم در غرب كه بهره اي جز لاشحه علم ندارند و «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» را نمي بينند و عقل انساني را محدود نمي دانند و در نهايت امروز دچار نسبي گرايي و نهيليسم مي شوند بايد متفاوت باشد.
دانشگاهيان بايد آن نقطه آرماني كه قرار است جامعه را به آن سمت و سو هدايت كنند مشخص نمايند، به طور مثال اگر وضعيت علوم دانشگاهي را درسال 57 به عنوان نقطه آغازين اين حركت «الف» بناميم نخبگان دانشگاه بايد آن نقطه «ب»آرماني را براساس مدل گفتمان انقلاب اسلامي كه مطمئناً به صورت چند بُعدي قابل ترسيم مي باشد مشخص كنند، تا معلوم گردد كه آن نقطه اي كه بايد تلاش شود تا به آن دست يابيم كجاست؟ داراي چه ابعاد و زوايايي است؟ و دائم بررسي نمايندكه آيا جامعه اي كه مي خواستيم بسازيم و مي خواهيم بنا كنيم، همين است؟ و اصلاً آيا ما در اين مسير هستيم؟
البته اينها به آن معنا نيست كه دانشگاه ها در زمينه دانشگاه اسلامي گام برنداشته اند، چرا كه اگر اينگونه فرض مي كرديم نقطه آغازين را در سال 57 قرار نمي داديم بلكه مي بايست مسير حركت در جهت رسيدن به يك دانشگاه اسلامي معلوم و شفاف باشد تا از نزديك ترين راه ممكن و با جمع همه ظرفيت ها هرچه بهتر به اين مهم دست يابيم./انتهاي پيام/