کد خبر:۱۱۰۶۹۰
اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا:
حوادث اخیر کشورهای مسلمان نتیجه فرآيند بیداری اسلامی است
در بیانیه اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا آمده است: حوادث اخیر در کشورهای مسلمان که ابتدا از تونس آغاز شده و به اردن، یمن و مصر گسترش یافته است، قطعا در نتیجه فرآيند بیداری اسلامی و نشات گرفته از پیام متعالی انقلاب اسلامی بوده است.
به گزارش خبرنگار سياسي «خبرگزاري دانشجو»، متن كامل بيانيه اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
و نرید انمن علی الذین استضعفو فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین
«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم. و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه های آزادی و كمال نثار می كنم و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض می كنم: خداوند آثار و بركات معنویت شما را به جهان صادر نموده است.» امام خمینی(ره)
حوادث اخیر در دنیای اسلام از جنوب شبه جزیره عربستان و یمن گرفته تا شمال آفریقا، نشان می دهد که وعده خداوند در تحقق حاکمیت مستضعفان نزدیک بوده و آنان که فکر می کنند در کاخهای پوشالی خود و در زیر لوای قدرت های استعمارگر دنیا می توانند بر مردم محروم و مستضعف ظلم کرده و به ظلم خود ادامه دهند، سخت در اشتباهند و تاریخ، پر است از نمونه های اینچنینی. فاعتبرو یا اولی الابصار.
جهان اسلام در قرن اخیر، و بطور خاص پس از فروپاشی حکومت عثمانی، ابتدا با غلبه قدرت های استعمارگر انگلیس و فرانسه روبرو بوده و پس از آن نیز با روی کار آمدن حاکمان سکولار، در شکل جدید استعمار، مستعمره حکومت های آمریکا و شوروی بود. جدا سازی مردم از باورهای اسلامی و بومی، و بردن آنان به سوی ارزش های غربی در حیطه های شخصی و اجتماعی، هدف اصلی سیاست های حاکمان استعماری و عوامل داخلی آنان بوده است که از اوایل قرن بیستم به این سو، و خصوصا با تجزیه این حیطه به دولت/ملت های گوناگون به اجرا گذاشته شده است . در این میان، بوجود آوردن یک رژیم جعلی و غاصب به نام اسرائیل و انداختن آن به جان مردمان مسلمان خاورمیانه، یکی از راهکارهای مشغول ساختن مسلمانان به امور فرعی و غافل ساختن آنان از هدف اصلی مکتب آنان، یعنی استعمارستیزی عاملی دیگر در راستای این اهداف بوده است.
بحران هویتی که در نتیجه ورود ایدئولوژی های غربی در سالهای بین دهه 20 تا 50 میلادی ،که ابتدا به عنوان لیبرالیسم و و پس از آن سوسیالیسم و ناسیونالیسم ، در جهان اسلام بوجود آمد، نتیجه سیاست های جدایی گزینی بین دین و سیاست در جهان اسلام و غلبه رویکرد دولت-ملت و جایگزینی این رویکرد با اندیشه و مفهوم امت بود که از زمان پیامبر اسلام (ص)، همواره شکل اصلی بازیابی هویتی مسلمانان محسوب می گردید. حاکمان سکولار در درون این کشورها، علاوه بر فرافکنی این رویکردهای غیر بومی در حیطه های سیاسی-اجتماعی، بعلت سوء مدیریت و ضعف در اداره جامعه، دچار بحران مشروعیتی شدند که به مرور زمان دیکتاتوری آنان را دامن زده و آنان با تکیه بر قدرت های استعماری (که پس از فروپاشی شوروی در آمریکا متمرکز شده بود) روز به روز به سیاست سرکوب بیشتر شهروندان خود روی آوردند. این بحران هویت، و سیاست های جدایی گزینی سکولاریستی و فاصله گیری حاکمان از اسلام، در کنار ورود مظاهر مدرنیته به کشورها، باعث همه گیر شدن یک بحران فرهنگی شد که در نهایت منجر به ناهنجاری های وسیع اجتماعی در جهان اسلام شد. این بحران، در ایران نیز به نحوی از انحاء دامنگیر جامعه گردیده بود که انقلاب اسلامی و رهبری پیامبرگونه امام راحل نقطه پایانی بود بر این بحران و شروع معکوس این پروسه، در قالب بیداری اسلامی.
اما جهان عرب همچنان زیر سلطه حاکمان نالایق سکولار باقی ماند و به این ترتیب، بحران ادامه یافته و بازتولید شد. جنگ های اعراب و اسرائیل و شکست نظامی اعراب از این رژیم جعلی به این بحران دامن زد و ملت های مسلمان عرب را به این فکر فرو برد که عامل اصلی این شکست ها در چیست؟ پاسخ به این پرسش در یک کلیدواژه خلاصه می شد و آن، همانا اسلام بود. فاصله گیری از اسلام در حیطه اجتماعی و سیاسی و فرو رفتن در باتلاق سیاست های سکولار حاکمان سازشکار، تنها پاسخی بود که توده های مسلمان برای آن یافتند و موفقیت انقلاب اسلامی ایران به عنوان جریانی که توانسته هژمونی غرب را در جهان اسلام با شکست جدی روبرو سازد نیز، مهر تاییدی بر این پاسخ بود. این همان سیل بیداری اسلامی است که از سی سال گذشته به این سو در کشورهای مسلمان آغاز شده است. سیلی که ابتدا دیکتاتور ایران را با خود به قعر جهنم فرعون های مصر فرو برد و اکنون نیز این موج بر ساحل کشورهای مسلمان دیگر می کوبد.
حوادث اخیر در کشورهای مسلمان، که ابتدا از تونس و فرار دیکتاتور آن به مهد دیکتاتوری وهابی عربستان آغاز شده و به اردن، یمن و مصر گسترش یافت، قطعا در نتیجه پروسه بیداری اسلامی، و نشات گرفته از پیام متعالی انقلاب اسلامی ایران بوده، و می رود تا به جهانیان ثابت کند که افکار متعالی بنیانگذار فقید انقلاب ایران حضرت امام خمینی (ره) فرازمان و فرامکان بوده و در قرن بیست و یکم نیز کارآیی دارد، چرا که از منطق فراتاریخی اسلام نشات می گیرد. آری امروز دیگر ملت های مسلمان و آزاده، با تاسی از اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی ایران و رهنمودهای امام خمینی(ره) و ولی فقیه زمانه، حضرت آیت ا... خامنه¬ای(مدظله) می روند تا برگی جدید در دفتر تحولات جهانی رقم زنند.
در میان کشورهای اسلامی ، مصر از جایگاه بسیار مهمی برخوردار است، چرا که از لحاظ تاریخی جایگاهی پر اهمیت، چه در تمدن های کهن جهانی و چه در مباحث اسلامی و بیداری اسلامی داشته است.
خیزش اخوان المسلمین در اوایل قرن بیستم در مصر و مبارزه بی امان آن با جاهلیت قرن بیستمی که بر طبق آرای سید قطب، در دو سطح داخلی (حکام جهان اسلام) و در خارجی ( جهان کفر و امپریالیستی) نمود داشته است، نشان داده است که به رغم سرکوب حاکمان، اسلام سیاسی از پتانسیلی جدی برای مبارزه با سکولاریسم داشته و دارد. حوادث اخیر جهان اسلام و بطور خاص مصر را بایستی از دو منظر ارزیابی کرد:
1- غرب و بطور خاص امپریالیسم آمریکا به این نتیجه رسیده اند که بحران مشروعیت جدی حاکمان سکولار عرب، در فرایند بازیابی هویتی جدید مردمان مسلمان این کشورها، امری است که بیش از این دوام نخواهد آورد و لذا بایستی تا دیر نشده، جایگزینی مطمئن برای این حاکمان پیدا کرد. از اینرو، در این تئوری، اگر حاکمان فعلی با حفظ رویه دیکتاتوری، با سرکوب شهروندان و بستن فضای سیاسی حکومت می کنند، حاکمان جدید بایستی زیر عنوان دموکراسی و حقوق بشر و با شعارهای دموکراتیک حکومت کنند. در واقع از نظر آنان مهم این است که هژمونی غرب حفظ شده و حاکمیت غیر مستقیم غرب در این کشورها بازتولید شود، خواه تحت لوای دیکتاتوری، و خواه تحت لوای دموکراسی که البته مورد اخیر بسیار کم هزینه تر است.
لذا در این راستا، تنها کسی که می تواند نقش یک رهبر مشروع و دموکرات را در کارزار با رژیم دیکتاتوری مبارک بازی کند، البرادعی است. او سالها به عنوان یک دیپلمات بین المللی در پست ریاست سازمان انرژی اتمی فعالیت نموده و همچنین حامل عنوان برنده جایزه صلح نوبل است. جایزه ای سیاسی که زمانی نیز به یاسر عرفات، رئیس وطن فروش سازمان الفتح داده شده بود (و طنز قضیه اینجاست که نام عرفات چند سال قبل، یعنی زمانی که بر سر حقوق حقه مردم مظلوم فلسطین معامله نکرده بود، در لیست تروریست ها قرار داشت).لذا ورود آقای البرادعی به کارزار با دولت مصر و حسنی مبارک از این جنس است . البرادعی که به شدت نزدیک به غرب بوده و از دیدگاه های مبتنی بر حقوق بشر برخوردار است، در این تئوری، جایگزین مبارک خواهد شد. لذا در هر دو صورت، برنده اصلی در این معادله آمریکا و غرب است. شاهد این مدعا، موضعگیری ملایم و دو پهلوی رئیس جمهور آمریکا در مورد متحد تمام عیارش، یعنی حسنی مبارک، و پوشش غیر مناسب خبری اتفاقات مصر توسط بنگاه های خبری جهان غرب است.
2- از منظری عمیق تر، می توان اتفاقات اخیر را نتیجه بحران قرن اخیر در جهان اسلام ارزیابی کرد. در واقع، ظهور جنبش های اخیر در کشورهای مسلمان خاورمیانه، موجی جدید از پاسخ به بحران طولانی مدت کشورهای اسلامی است. موجی که می تواند با به راه انداختن جنبش های ضد سیستم، این ایده غربی ها که جنبش های ضد سیستم بخشی از سیستم هستند؛ را با خطر جدی مواجه کرده و طرحی نو در کشورهای اسلامی در اندازد. طرحی که بتواند پاسخی همیشگی به بحران دراز مدت جهان اسلام باشد. اگر چه جنبش هایی همچون اخوان المسلمین در مورد اخیر موضعگیری مبهمی داشته اند، اما گروه های همسو با آنان همچون جهاد اسلامی، در پشت صحنه حضوری فعال داشته اند. لذا بحران اقتصادی و معیشتی که ناشی از سوء مدیریت نخبگان حاکم بوده و در دراز مدت، منجر به پیدایش طبقه ای فقیر و تهیدست و حاشیه نشین شده است، می تواند به همراه سایر عناصر بحران، که همان بحران هویت، مشروعیت و بحران فرهنگی است، به اسلام سیاسی به عنوان جایگزینی مطمئن میدان دهد تا با پیروی از سرمشق عملی انقلاب ایران، نظمی جدید مبتنی بر اسلام در اندازد. نظمی که نه تنها می تواند به بحران های ممتد جهان اسلام پایان بخشد، بلکه می تواند کابوسی برای غرب و متحد اصلی آن در منطقه یعنی رژیم اسرائیل باشد.
لذا ما دانشجویان مسلمان شاغل به تحصیل در دانشگاه های اروپا، با رصد دقیق اوضاع جهان اسلام و تحولات آن، یادآور می شویم که درک مناسب از شرایط و احوال جاری در جهان اسلام و مصر، امری است که تمامی نخبگان مسلمان بایستی مد نظر قرار دهند و مباد که تغییرات در جهان اسلام، به جایگزینی دیکتاتورها منجر شود، و دیکتاتوری جدید با پوششی جذاب، جای قبلی را گرفته و سیاست های سابق را دنبال کند و همچنین خطاب به رسانه های غربی و اربابان صهیونیستشان اعلام می داریم که برخورد دوگانه و عدم انعکاس صحیح این رویدادها، و جلوه دادن قیام اسلامی مردم به صورت یک جنبش غیر اسلامی، خاک پاشیدن بر روی خورشید است و نمی تواند واقعیت بزرگ بیداری اسلامی را پنهان کند.
چه خوب است که حسن ختام تحلیل اخیر، بیانات سردمدار مبارزه با ابهت پوشالی امپریالیسم قرن بیستم، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی باشد.
«انشاءاللّه روزی همه مسلمانان ودردمندان علیه ظالمین جهان فریاد زنند و اثبات كنند كه ابرقدرتها و نوكران و جیره خوارانشان از منفورترین موجودات جهان هستند... ما درصدد خشكانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و كمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را كه بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود كنیم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلی اللّه علیه و آله و سلم - را در جهان استكبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.»
وسیعلم الذین ای منقلب ینقلبون
اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰