دليل عقلي بر اثبات حيات امام عصر
کد خبر:۱۱۱۴۰۶

دليل عقلي بر اثبات حيات امام عصر

بنيان دليل عقلي بر اثبات حيات و حضور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، اصل حکمت خداوند است. باري؛ رخنه‌اي از نقص و کاستي در افعال و آفرينش خداوند حكيم راه ندارد. اين مدعا به رساترين بيان در آيات نخست سوره تبارک انعکاس يافته است.
گروه معارف «خبرگزاري دانشجو»؛ بنيان دليل عقلي بر اثبات حيات و حضور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، اصل حکمت خداوند است. باري؛ رخنه‌اي از نقص و کاستي در افعال و آفرينش خداوند حكيم راه ندارد. اين مدعا به رساترين بيان در آيات نخست سوره تبارک انعکاس يافته است؛ آنجا که خداوند فرموده است:

(الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعْ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعْ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِير)ٌ (تبارک (ملک): 4ـ3)؛

بر اساس اين آيات، ذره‌اي رخنه و نقص در نظام هستي راه نمي‌يابد. اگر خداوند، آفرينش انسان را بهترين و برترين دانسته و گردش کوه‌ها را بسان ابرها و در عين حال، آرام معرفي کرده و آن را صُنع متقن الهي برشمرده و حتي قرآن را عزيز و محکم معرفي کرده که هيچ‌گاه عيب و خلل در آن راه نمي‌يابد، همگي جلوه‌اي از اصل حکمت الهي است.

حکمت خداوند، تنها به معناي منش عقلاني استوار نيست؛ بلکه قيد خطا ناپذيري را نيز بايد بر اين منش عقلاني استوار افزود؛ زيرا چه بسا ممکن است کاري به ظاهر عقلاني و حکيمانه تلقي شود؛ اما در ميانه يا فرجام کار، خطايش آشکار گردد.

خداوند بر اساس اصل حکمت پس از هبوط آدم به زمين اعلام کرد که کژي و دشمني و بي‌عدالتي ميان مردم راه خواهد يافت و خداوند براي هدايت مردم و بازداشتن آنان از کژي، رفع دشمني‌ها، برقراري عدالت و اتمام حجت، پيامبران را به سوي آنان گسيل خواهد كرد.
 
قرآن، بارها از اين سنت يعني سنت ارسال پيامبران به عنوان سنت تخلف ناپذير ياد کرد؛ به گونه‌اي که در قرآن تصريح شده است که به فاصله‌اي نه چندان زياد، پيامبران به سوي مردم گسيل شدند و هيچ امتي نيست، مگر آن‌که پيامبري هشدار دهنده براي آنان فرستاده شده است:

(وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ) (فاطر: 24)؛

کتب آسماني موجود در کنار اذعان به اين سنت الهي، بر اين نکته نيز تصريح دارند که همواره پيامبران، اوصيا و جانشيناني داشتند که خلأ وجودي آنان را چه زمان حيات و چه پس از مرگ آنان تا رسيدن پيامبر بعدي پر كنند؛ چنان‌که از هارون به عنوان وصي موسي و از آصف‌بن برخيا به عنوان وصي سليمان ياد مي‌شود.

بر اساس سنت حکيمانه ارسال پيامبران، نوبت به پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم رسيد که با آوردن دين و نظام نامه کامل زندگي، کتاب وحي و رسالت براي هميشه بسته شد (احزاب: 40). پيامبر خاتم تنها بيست و سه سال مسؤوليت هدايت مردم را بر عهده داشت.

حال پرسش اين است که تکليف مردم تا روز قيامت که ممکن است هزاران سال به طول انجامد، چه خواهد شد؟

منش و انديشه استوار خداوند، اقتضا داشت که با حضور موسي در کوه طور، هارون را به جانشيني خود ميان مردم منصوب کند و برخلاف چنين تدبيري با افزوده شدن ده روز به يک ماه ملاقات موسي با خداوند، بني‌اسرائيل به گوساله پرستي روي آوردند (اعراف: 142، 148، 152). نيز چنين منش و انديشه استوار خداوند، اقتضا دارد که امت اسلامي ـ بلکه همه امت‌هاي جهان ـ را طي هزاران سال پس از رحلت آخرين پيامبر بدون وجود جانشين زنده‌اي تا روز رستاخيز رها نکند.

آيا چنان که برخي پنداشته‌اند وجود قرآن و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي پاسخ‌گويي به همه نيازها و رفع همه مخاصمات و استمرار سنت هدايت، کافي است؟]

اگر چنين است، چرا امت اسلامي برخلاف وجود اين دو منبع اصيل، دچار اختلاف‌هاي فاحشي شده‌اند ؟!
 
باري، همان‌گونه که اهل‌بيت عليهم السلام بارها تأکيد کرده‌اند قرآن، کتاب صامت است و بايد برگزيدگان الهي در جايگاه مفسّر و قيم آيات، آن را به نطق آورده و براي مردم تفسير کند چنان که مردم همواره براي رفع مخاصمات و اختلافات فکري و عقيدني و مشخص ساختن انديشه‌هاي صواب از خطاي خود، به امامان و پيشوايان نياز دارند. همان‌گونه که در کنار اعضا و جوارح، براي تشخيص و تمييز خطاهاي حسي به شدت به عقل حاجت‌ مندند.]

بر همين اساس، شيعه بر ضرورت استمرار وصايت و امامت پس از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم تا روزي که نظام کنوني هستي برقرار است، تأکيد داشته و معتقد است هيچ‌گاه زمين خالي از حجت الهي نخواهد بود؛ از اين رو، در روايات معصومان عليهم السلام از اصل وجود حجت خداوند بر زمين به عنوان اصلي حتمي و تخلف ناپذير ياد شده و تأکيد شده که بدون حجت الهي زمين، اهلش را فرو خواهد برد[14] و اگر در زمين تنها دو نفر نفس بکشند، لزوماً يکي از آنان بايد حجت خداوند باشد.]

گذشته از آن که فلاسفه و عرفا هر يک با نگاهي خاص بر اين اصل يعني ضرورت حضور انسان کامل در زمين صحّه گذاشته‌اند، اين اصل و اين باور، با تمام قواعد و قوانيني که بشر به استناد عقل و عقلانيت خود بدان‌ها پايبند است و امروزه دنيا را با همين اصل اداره مي‌کند، سازگار است.

به اين معنا که در هيچ کشوري به چشم نمي‌خورد که با وجود آيين نامه و منشور ادارة امور، ادارات و مؤسسات، سازمان‌ها و نهادهاي کوچک يا بسيار بزرگ حتي يک روز بدون مدير و مسؤل يا قائم مقام او اداره شود.

چگونه مي‌توان پذيرفت که شماري از ما آدميان بر اساس دو اصل حکمت و مصلحت، هدايت و ارادة چند کارمند در يک نهاد اداري را بدون مدير حتي در يک روز نمي‌پسنديم، اما در حق خداوند بر اين باوريم که خداوند مديريت ديني و معنوي جهان را رها کرده است ؟

قرآن، اين گونه باورها را به سخريه ياد کرده است؛ آن جا که در نکوهش مشرکاني که فرشتگان را دختران خداوند مي‌انگاشتند، فرمود:

(أَلَكُمْ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى) (نجم: 22)؛
با پذيرش اصل حکمت الهي و ضرورت حضور حجت الهي در زمين، لزوماً حيات و حضور امام عصر در روزگار ما اثبات خواهد شد.

منبع: مجله انتظار موعود.
 
/انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار