از سكولارها تا لائيك ها؛ درنگي بر دلايل مخالفان اسلامي شدن دانشگاه ها
طرح چنين ديدگاه هايي، كه در قالب عناويني اينچنين تجسم يافته، حاكي از برداشت ناصواب از اسلامي شدن دانشگاه ها و به طور كلي «انقلاب فرهنگي» است.
از اين رو در اين نوشتار به تبيين نكاتي پيرامون انقلاب فرهنگي در دانشگاه ها و نيز اسلامي شدن دانشگاه ها مي پردازيم.
اسلامي شدن دانشگاه ها، يكي از اهداف بلندمدت مدنظر در انقلاب فرهنگي محسوب مي شود، اما متأسفانه با وجود گذران سه دهه از آغاز انقلاب فرهنگي، همچنان با اين هدف متعالي، فاصله اي بسيار داريم.
مقام معظم رهبري با نكته سنجي و تيزبيني خاص خودشان، چند سال قبل با تأكيد بر ضرورت و فوريت اسلامي شدن دانشگاه ها، اين هدف مغفول انقلاب فرهنگي و البته انقلاب اسلامي را مجددا در اذهان زنده كردند، اما اين دغدغه حكيمانه در قاموس انديشه و عمل مسئولان و دست اندركاران فرهنگي دولت اصلاحات چندان حايز اهميت نبود.
با روي كار آمدن دولت نهم، برحسب انتظاري كه مي رفت و با پيگيري برخي از علما و دلسوزان عرصه «علم و دين»، اين بحث مورد توجه ويژه قرار گرفت، اما از آن سو، زمزمه هاي كارشكني ها و مخالفت ها نيز شنيده شد.
بررسي «فرايند اسلامي شدن دانشگاه ها»، «اهداف و ضرورت هاي آن»، «راهكارهاي مطلوب»، «چالش هاي پيش رو» و... فرصتي ديگر و بيشتر مي طلبد.
مسئله اين يادداشت، طرح برخي از دلايل مخالفت ها با طرح مذكور و در حد توان پاسخگويي به آن هاست، اگر بخواهيم دلايل مورد استناد مخالفان اسلامي سازي دانشگاه ها را دسته بندي کنیم، مي توان به چند نكته كلي رسيد:
1- پايه هاي علوم غيرانساني يا مبتني بر «استدلال» و «قواعد منطقي» است (مثل رياضي) و يا مبتني بر «تجربه» و «آزمون» (مثل پزشكي)، در علوم انساني مدرن هم براساس مكتب «پوزيتويسم»، سعي بر اين است كه اين علوم نيز به تجربه و آزمون نزديك تر شود، بنابراين، قواعد منطقي يا تجربه و آزمون، اسلامي و غيراسلامي ندارد.
2- بين علم و دين ارتباط موضوعي وجود ندارد، پس دانشگاه اسلامي يا علوم انساني اسلامي و... بي معناست.
3- اسلامي سازي دانشگاه نوعي «ارتجاع» و «عقب گرد» بوده و حاميان آن «قشري گرا» و «انحصارطلب» مي باشند.
نكته اول مربوط به محتواي اسلامي شدن دانشگاه هاست كه تبيين آن نيازمند بحث و بررسي بيشتري است، ولي به صورت مختصر مي توان گفت: اگر چه تجربه، تجربه است و اسلامي و غيراسلامي يا ايراني و آمريكايي ندارد، ولي نتايج تجربه را مي توان در پرتو جهان بيني هاي مختلف، به صورت هاي گوناگون تعبير كرد، برداشتي كه از تجربه مي شود، تماما تجربه نيست و ذهنيت عالم نيز در آن دخيل است و اين امر در مورد قواعد منطقي نيز صدق مي كند.
مسئله اين نيست كه كسي دست به تجربه و آزمون يا استدلال منطقي نزند، بحث بر سر اين است كه نگرش وي، مبتني بر جهان بيني توحيدي باشد.
به تعبير آيت الله جوادي آملي «تا زماني كه در متون درسي دانشگاه، طبيعت به جاي خلقت خدا تدريس مي شود، اسلامي شدن دانشگاه معنايي ندارد.»1
نكته دوم به ارتباط علم و دين اشاره دارد، صرف نظر از مباحث كلامي زيادي كه در اين زمينه مطرح است، در اينجا فقط به يك شاهد تاريخي اشاره مي كنيم: در اوج شكوفايي تمدن اسلامي (قرن هاي سوم و چهارم هجري) و قبل از پيدايش علوم جديد، علوم طبيعي هم بخشي از فلسفه را شكل مي داد و همراه با الهيات و رياضيات، يك جا عرضه شده و همه در يك چارچوب متافيزيكي درك مي شدند.
متفكران براي علوم مراتبي قائل بودند كه از «معرفت حسي» آغاز مي شد، «علم استدلالي» و «كشفي» را در برگرفته و به «وحي» ختم مي شد، البته امروز مراد از اسلامي كردن دانشگاه ها يا علوم، صرفا اين مقوله نيست، بلكه تأكيد روي اثبات ارتباط علم و دين است و اينكه حتي در نظر برخي انديشمندان، «علم» جزئي از «دين» است، بنابراين بحث جدايي علم و دين، مباني منطقي ضعيفي دارد.
نكته سوم اشاره به «ارتجاع» و «بنيادگرايي» در اسلامي كردن دانشگاه ها دارد.
در اين مورد بيان نكاتي ضروري است:
اولا بازگشت به سنت ها (ارتجاع، بنيادگرايي و هرچيز ديگر نام بگيرد)، هميشه مذموم نيست، بخش هاي پويا و متعالي سنت هاي گذشته، عاملي سازنده در مسير ترقي حال فرض مي شوند.
البته از اين بحث هم صرف نظر مي كنيم كه دين، «سنت پيشين» محسوب نمي شود تا رجوع به آن ارتجاع باشد، دين حق و الهي - آن هم خاتم اديان توحيدي - زمان و مكان ندارد.
دوم اینکه، با توجه به مسائل و مشكلات ناشي از مدرنيته، حتي در دنياي غرب نيز كساني كه از بازگشت به سنت هاي پيشين سخن مي گويند، كم نيستند.
سوم اینکه، در اسلامي شدن دانشگاه ها و علوم انساني، مسئله بازگشتن مطرح نيست بلكه تأكيد روي كارآمدي دانشگاه ها و ناسازگاري علوم دانشگاهي با ساختارها، بافت ها و نيازهاي جامعه است؛ واقعيتي كه همه برروي آن اجماع دارند.
ترديد در درستي «آنچه موجود است»، نه تنها ارتجاع نيست، بلكه مي تواند چراغ راه «آينده» باشد، مگر غير از اين است كه منشأ همه تحولات علوم جديد را در «شك دكارتي» مي دانند؟ البته در تعاليم ديني ما نيز «شك، مقدمه يقين» توصيف شده است، چرا اين احتمال را ندهيم كه اين «ترديد» در «وضعيت فعلي»، شايد عامل «تحول» در «آينده» باشد؟!
و سرانجام اين كه: مخالفان دانش و دانشگاه اسلامي، بيش از سه طيف نيستند:
طيف اول كساني هستند كه اساسا با حضور دين در عرصه هاي زندگي اجتماعي مخالف اند و دين را امري آسماني و قدسي مي دانند كه حيطه و حوزه آن جدا از علم، سياست، فرهنگ و اجتماع است، به جاي غلط مصطلح «سكولار» كه در مورد اين طرز تفكر به كار مي رود، «لائيك» ها بهترين توصيف از اين طيف است (لائيسيته يعني جدايي دين از سياست و اجتماع).
طيف دوم كساني هستند كه از ارتباط علم و دين نگران نيستند، منتها از دين تعريف «عرفي» دارند، در باور اين ها، تا اسلام عرفي نشود، در هيچ حوزه اي نبايد از اسلامي سازي حرف زد و دين عرفي و دنيايي مشكل ساز نيست و گرنه دين مانع ترقي است، اين طيف سكولار هستند (سكولاريسم يعني عرفي گرايي).
طيف سوم از مخالفان، دينداراني هستند كه مخالف اسلامي سازي هستند؛ چون درك درستي از اين امر ندارند و اگر امر برايشان روشن شود، دست از مخالفت بر مي دارند، اين ها تصورشان از اسلامي شدن، پرداختن به يك سري ظواهر است، چيزي كه در اولويت هاي اسلامي شدن دانش و دانشگاه در رديف بسيار پاييني قرار دارد.
پي نوشت ها:
1-عبدالله جوادي آملي، خطبه هاي نمازجمعه قم، 6ارديبهشت 1387
منبع: روزنامه کيهان