فیلم دین‌گرا یا دین ستیز؟!
کد خبر:۱۱۵۰۶۳
نقد و تحلیل فیلم «جدایی نادر از سیمین»

فیلم دین‌گرا یا دین ستیز؟!

فرهادي قالب فیلم «جدایی نادر از سیمین» را درست انتخاب کرده و روایتش بنا بر داستان و پیچش های فنی فیلمنامه ای خود متناسب و متوازن است و خوب از آب درآمده، اما دقت در مضامین و شخصیت پردازی و پیامی که در فیلم هست نکته قابل تاملی را عنوان می کند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ هیچ کس نمی تواند ارزش های ساختاری و بصری فیلم «جدایی نادر از سیمین» اثر اصغر فرهادی را انکار و کتمان کند؛ فیلمی که اساسا از سطح سینمای امروز ایران بالاتر است و یک سر و گردن و بلکه چند سر و گردن فراتر از همقطارانش ایستاده و به همه لبخند و شايد تلخند می زند.
 
فرهادي قالب فیلم «جدایی نادر از سیمین» را درست انتخاب کرده و روایتش بنا بر داستان و پیچش های فنی فیلمنامه ای خود متناسب و متوازن است و خوب از آب درآمده، اما دقت در مضامین و شخصیت پردازی و پیامی که در فیلم هست نکته قابل تاملی را عنوان می کند.
 
دلیل نمی شود که بابت این نکته فیلم فرهادی را فیلمی دینی بنامیم و بدانیم، اما شاید بتوانیم آن را یک تلقی از آدم های دینی به حساب آوریم.
 
تمرکز ما در این مطلب هم همین نکته است و برداشتی که مخاطب آگاه و دقتمند فیلم فرهادی از اثر او دارد یا می تواند داشته باشد.
 
در فیلم فرهادی یک زن چادری با مختصات و ظواهر آدم های مذهبی و مومن حضور دارد که بر سر عقاید خود پافشاری تامل برانگیزی دارد، اما این پایبندی از کجا آمده و از چه باوری نشات گرفته؟ او دروغ نمی گوید، اما نه از این جهت که دروغ بد است، بلکه از این جهت که از دروغ می ترسد؛ چرا که در آینده زندگی اش تاثیر بدی خواهد گذاشت، مال حرام زندگی او را دچار آسیب خواهد کرد و به همین دلیل هم او از آوردن مال حرام در زندگی اش ابا دارد.
 
بنابراین از دروغ و مال حرام باید اجتناب کرد نه به خاطر «امر دین» و اعتقاد به آن، بلکه از «ترس» نتایجی که در بر خواهد داشت!
 
بنا بر این آدم مذهبی پیش و بیش از آن که مقید و باورمند باشد، ترسو است؛ آن چیزی هم که او را به تقید و اجتناب از آنچه بدی می پندارد، می کشاند، چیزی نیست جز ترسش از نتایجی احتمالی یا حتمی کارهایش!
 
و این یکی از بدترین تصویرسازی هایی است که می توان از آدم معتقد و مذهبی نشان داد؛ کاری که در فیلم «جدایی نادر از سیمین» به جذابیت و زیبایی هر چه تمام تر به انجام رسیده است!
 
در فیلم فرهادی تنها یک نفر دروغ نمی گوید و آن هم زنی است که قصد مهاجرت از ایران را دارد و نمی خواهد به هیچ قیمتی در این کشور بماند و ماندن فرزندش در ایران را هم باعث از دست رفتن آینده او می داند!
 
شاید این مسائل و تصویر و تصورسازی ها درست باشد و شاید واقعا ایران به درد زندگی نخورد و هیچ کودکی در ایران آینده ای نداشته باشد و آینده همه در این کشور جز تباهی و تیرگی نباشد (!) اما اگر هم این فرض ناجوانمردانه و تاریک و کور را بپذیریم، این را نمی توانیم بپذیریم که مذهب و انسان مذهبی جز ترس و اضطراب چیزی نیست.
 
نه آقای فرهادی! اشتباه فهمیده اید!
 
تقید به مذهب صرفا گردن نهادن به آن از «ترس تبعات» نیست؛ گر چه آن هم جزو واقعیات زندگی دنیوی و اخروی است، اما شالوده فکری و نرم افزار اندیشگی یک آدم مذهبی بیش و پیش از آن چیزی است که شما در فیلمتان تصویر کرده اید و حقیقت، بندگی و عبودیت و رها شدن و آزادی از قید هوای نفس و شیطان بیرون و درون است و این دقیقا همان چیزی است که به ذهن های علیل و بسته و صلبیت فکر و عمل آدم های بیمار نمی رسد، حتی اگر تمام این معایب و مریضی ها، با رنگ و لعاب سینما و از اين قبيل، فریبنده و اغواگر شده باشد./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار