اخلاق و فرهنگ
کد خبر:۱۱۵۲۹۶

اخلاق و فرهنگ

 میان اخلاق در مفهوم انسانی و عالمگیرش و نیز فرهنگ، ارتباطی پرپیدا و پر وضوح برقرار است. این ارتباط بیش از عالم نظر و تئوری و كنكاش‌های تاریخی، در رفتار انسان‌ها خود را نشان می‌دهد.
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛‌ اخلاق ظرفی برای مظروفی است كه چیزی جز كرده‌های انسانی نیست. این كرده‌ها عموماً یا خوب است، یابد. نتیجه این كه: انسان‌ها در افعال و كرده‌ها و حتی خواسته‌های خویش ـ كه نكرده‌ها و ناخواسته‌هایشان را هم در بر می‌گیرد ـ به مخزن و معدن و منبعی رجوع می‌كنند كه مخزن و منبع اخلاقی آنهاست.

 در جوامع شرقی، این مخزن و منبع بیش از هر چیز صبغة دینی و مذهبی دارد. به همین جهت، محور اخلاقی این قبیل جوامع، متكی به باورهای دینی است. از این روست كه كارهای دینی عموماً اخلاقی‌اند و كارهای غیردینی، غیراخلاقی‌اند.

همچنین كارهای غیراخلاقی منافی دین و مذهبند و كارهای اخلاقی، رنگ و بوی دینی دارند. اما گذشته از روابط و مناسباتی كه میان اخلاق و دین وجود دارد، به طور كلی، اخلاق در قواره انسانی و جهانی خویش چه علم به شمار آید و چه فن و چه هنر، مقیاسی است برای ارزیابی رفتاری انسان. این مقیاس چنان عمومیت دارد كه در میان همه جوامع و همه ملیت‌ها و اقوام و حتی گروه‌ها، ملاك ارزیابی است.

 شاید به همین جهت است كه كارهای غیراخلاقی در همه جا مذموم است، هر چند كه تفاوت‌های اخلاقی، نوعیت و تنوع نظام‌های اخلاقی را به دنبال داشته است.

حال، با توجه به تعریفی كه به صورتی گذرا از اخلاق به دست دادیم، می‌توان پذیرفت كه میان اخلاق در مفهوم انسانی و عالمگیرش و نیز فرهنگ، ارتباطی پرپیدا و پر وضوح برقرار است. این ارتباط بیش از عالم نظر و تئوری و كنكاش‌های تاریخی، در رفتار انسان‌ها خود را نشان می‌دهد.

 به دیگر سخن، در رفتار انسان‌ها دو چیز به هم می‌رسند: اخلاق و فرهنگ. اگر این مسأله را درست درك كنیم و درست تحلیل كنیم، نتیجه این خواهد بود كه: رفتار انسانی به عنوان چیزی كه از انسان سراغ داریم و براساس آن هر انسانی را ارزیابی می‌كنیم، دو رویه دارد. یكی از این رویه‌ها اخلاق است و دیگری فرهنگ. پس به بداهت می‌توان این استنتاج را قهری و عقلی ارزیابی كرد كه: مجموع اخلاق و فرهنگ و تركیب شدن اخلاق با فرهنگ، سازنده رفتار هر انسانی است.
 
در این چشم‌انداز اخلاق نه تنها منافی فرهنگ نیست و با آن در تعارض قرار نمی‌گیرد، بلكه مؤید و مقوم آن نیز هست. چنین است سخن در باب منافی نبودن فرهنگ با اخلاق؛  پس اگر كسی بگوید اخلاق نوعی از فرهنگ است و فرهنگ گونه‌ای از اخلاق، سخن گزافی را بر زبان نرانده است، هر چند كه هم در اخلاق و هم در فرهنگ زمینه‌های دیگری هم وجود دارد كه در ارتباط با همدیگر قرار دادن آنها محتاج تأمل و تعمق است و چه بسا عاری از تكلف هم نباشد. /انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار