کد خبر:۱۱۷۲۳۴
در اين قضيه عبرتي است...
دنيا پرستي؛ منشا سقوط انسانهاي بزرگ سياسي
ویران کردن عجیب نیست برای انسانهایی که می دانند پایه های سست را باید ویران کرد اما انسانهایی که گمانشان برقوام بودن پایه هاست چگونه ویران می شوند؟؟
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛ باورش سخت است که انسان تا این اندازه تحت تاثیر احوالات و خلقیات خویش باشد انقدر که خرد و تفکر را به دنبال خویش می کشاند و تحت تاثیر قرار می دهد و هر انچه که زمانی ساخته است را ویران می کند.
ویران کردن عجیب نیست برای انسانهایی که می دانند پایه های سست را باید ویران کرد اما انسانهایی که گمانشان برقوام بودن پایه هاست چگونه ویران می شوند؟؟؟
زمانی که انسان بنا نهاده می شود بر پایه ی خرد و تدبیر خویش و همه چیز را جز این تدبیر انکار می کند تمام اصل را باید بر چیزهایی که محسوس هستند و بر چیزهایی که قابل پیش بینی باشند و تمام محاسباتی که به عقل فرضیشان می اندیشند بنا کند منظورم از این انسان همانی است که تمام قوانین علت و معلولی را فهمیده است روابط را فهمیده است قدرت و تمام انچه خدا در او به ودیعه گذاشته است را فهمیده است و انسانی که مبارزه می کند همه چیز را مطابق انچه می اندیشد تغییر دهد منظورم این انسان است که می داند خرد بسیار ارزشمند است و مطابق ان عمل کردن یعنی تمام.
اما فهمیدن انکه انسان همانقدر که خرداست احساس نیز می باشد و هر چقدر هم که احساس را بخواهی تفسیر کنی محدود کنی و غیره باز هم نمی شود و فهمیدن اینکه احساس گاها با دخل و تصرف جسم همراه است بیشتر تو را متحیر می کند حتی اگر تلاش کنی ان را انکار کنی باز هم نمی شود
و همه اینها رفتار را شکل می دهد باور ها انکار ها .
شاید این قلب باشد که رستگاری یا شقاوت انسان را رقم زند در حقیقت حرکت انسان با کششهای مختلف قلب همراه است که اگر درست نشناسیم منبع این گرایشها را به ورطه های مختلفی می افتیم همین است که باید گرایشهای مختلف قلب را با عقل حلاجی کرد و از همین نقاط است که زاویه گرفتن انسان با حق یا نزدیک شدن ان تضمین خواهد شد.
در اصل تعلقاتند که به حرکات و رفتارها جهت می دهند شاید از ان بتوان به نیت نام برد اما انچه مهم است ان است که این تعلقات را به گونه ایی بنا نهاد که اخر الامر او خوشنود باشد و ما رستگار با زاویه گرفتن انسان از اصل خواهش و فطرت خویش کم کم باور هوا بر او غالب می شود و این بار عقلی که قرار بود به کمک قلب سلیم بیاید تا به حق برسد به کمک هوا خواهد امد و از همین جاست که تمام مصیبتهای بشری و تمام جنگها و تمام اختلافات و تمام تمام تمام انچه که می شد خیلی زودتر از ان حقیقت پیروز شود نابود گردد.
اما انچه که سلامت تعلقات را در انسان تضمین می کند همان است که خداوند فرموده دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای خداو همان است که محمدص برای مزدش خواسته، دوست داشتن اهل بیت حتی بیشتر از خود و خانواده.
تعلق قلبی به افرادی که انسانهای کاملند انسان را از تعلقات پست و کوچک دور می کند و به سمت خرد حقیقی حرکت می دهد و به همان اندازه که انسان به عالم تجرد تعلق می یاد از عالمهای دیگر فاصله می گیرد و در این عالم نمی توان با زر و زور و تحکم حکومت کرد .
در جامعه ای که پایه های فکری ان بر این اساس بنا نهاده شده باشد طبعا انسانهایی حاکم خواهند بود که با حقیقت این معنا ممزوج شده باشند و از همین رابطه بهره مند باشند بنابراین حاکمی حاکم است که قدرت حکومت بر قلبها را بلد باشد و ان امکان پذیر نیست مگر انکه ان فرد به مقام شهادت رسیده باشد.
شهادت به رفتن جسم نیست و امکان پذیر مگر به عشق ورزیدن به همه انچه و هر انکه خداوند گفته است
گذشتن از نفسی که سالها بزرگ شده به عناوین مختلف:
و یا گذشتن از مقامهایی که در کنارش بهره مندی از منافع مادی است
گذشتن از افرادی که حقی را از تو تضییع کردند
یا انکه به تو بدی روا داشته اند
دوست داشتن افرادی که رفتارهایشان هیچ ربطی به جامعه و الگوهایی که جامعه می دهد ندارند.
دوست داشتن افرادی که پابرهنه اند،هیچ اعتباری یا سردوشی یا ثروتی ندارند
دشمن داشتن انان که تو را از حقیقت دور می کنند و دشمن داشتن آنان که تقوای الهی را با سودهایشان معنا می کنند.
و اگر شهید نباشی چه هستی؟؟؟
انسان تماما روح است و جسم را وزنه ای کرده اند بر این روح تا راه رفتن بر زمین را تواند پس حیات به دمیدن این روح در قلوب است و همین است که شهدا زنده اند انها روح خدا را در همه قلوب و همه انچه پاسداریش کرده اند دمیده اند و هر انکس که از این دمیده شدن و دمیدن بی نصیب باشد چه می توان نامید جز مرده ؟؟
و همین است که مردگان برای بقای خود از اجسامی بی جان (زر زور) بهره می برند زیرا که قدرت دمیدن انها تنها در مردگان خواهد بود و برا ی بقای لاشه های خود باید از مومیای اندیشه های عنکبوت زده بهره برند اندیشه های که تارهایش تنها در حد زندگی این دنیا تنیده می شود.
در حکومتی که پایه هایش بر اساس دمیدنهای مکرر اهل بیت بنا شده است چگونه می توان حکومت کرد و هر انکس که بدنبال راه دیگری برای حکومت است سخت بیراهه رفته است و عنقریبت است که همه انچه ساخته است ویران شود.
اینجا ایرانی است که خردهایشان در ماورا است و تعلقاتشان در ریسمانهای محکم بنا شده است و برای حیات داشتن تنها باید بر قلوب سرمایه گذاری کرد.
منبع: سايت اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰