کد خبر:۱۱۸۰۲۷
سینمای ایران در سالی که گذشت - 6
معجون درهم سینما و هنرمند و منتقد!
واقعیت آن است که فیلمسازان ما بیش و پیش از آنکه فیلمساز باشند ادای فیلمسازی را در می آورند و الا این تصاویر متحرک یاجوج و ماجوج را هیچ آدمی که از مختصر فهم زیبایی شناسی بصری برخوردار باشد اثر هنری و سینماورزی به معنای درستش نمی داند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ یکی از مهم ترین وقایع سینمایی کشور و یا به عبارت دیگر مهم ترین واقعه سینمایی کشور که در روزهای پایانی سال برگزار می شود و در سال 89 نیز در اثنای بهمن ماه و با التهاب و حواشی و بی نظمی فوق العاده ای برگزار شد جشنواره بین المللی فیلم فجر بود.
مرور و آسیب شناسی این جشنواره و فیلمهایش می تواند نقطه پایانی خاطرات سینمایی سال گذشته را در فضایی شفاف تر رقم بزند.
یکی از جلوه های قریب و غریب جشنواره فیلم فجر مجموعه ادا و اطوارهایی است که در میان حضرات هنرمندان و منتقدان در سطوح مختلف و با شمایل گوناگون دیده می شود.
خب آنچه مسلم است این است که جشنواره ما هم به تبع سینمای ما، نه هیچ ربطی به دنیای فرا مدرن غرب و لوازم و تبعاتش دارد و نه توانسته و حتی خواسته پیوندی اصولی و درست و مفید با گذشته فکری فرهنگی خود داشته باشد پس به طرز عجیب و غریب و رقت انگیزی، مستاصل و مناقض و سردرگم باقی مانده است.
واقعیت آن است که فیلمسازان ما بیش و پیش از آنکه فیلمساز باشند ادای فیلمسازی را در می آورند و الا این تصاویر متحرک یاجوج و ماجوج را هیچ آدمی که از مختصر فهم زیبایی شناسی بصری برخوردار باشد اثر هنری و سینماورزی به معنای درستش نمی داند.
به همین نسبت و تقریبا با همین مختصات،منتقدین و نویسندگان این سینما هم سعی می کنند به طبیعی ترین شکل ممکن -که البته ازچشم مسلح به بی طرفی خیلی هم غیر طبیعی است-ادای منتقد خوب و حرفه ای را دربیاورند و نمیدانم کدام حس روحی یا عاطفی یا غریزی شان را ارضا کنند.
اصلا سینمایی که تا خرخره در مرداب سفارشی سازی و مبتذل گرایی و کپی کردن از نسخه های درجه سه فیلم هندی دست و پا میزند این همه منتقد را آن هم در این شکل و شمایل و با این مختصات می خواهد چه کار؟!
این دوستان که مطمئنا میتوان از روی نوشته هایشان فهمید جزیی ترین جزوه های سینمایی را هم مطالعه نکرده و زحمت خواندن کتابهای اولیه در حوزه نقد فیلم را هم به خود نداده اند،می توانند یک بقال یا راننده تاکسی یا نانوا یا حتی یک رفتگر محترم و مفید فایده باشند و تا کی قرار است چوب درختان عزیز و دوست داشتنی و مظلوم تبدیل به کاغذ سپیدی شود که بناست با ترهات این حضرات سیاه شود؟
اصلا این حجم انبوه مطالبی که در قالب نقد و یادداشت و...نوشته می شود و از فرط خنثی و سنبل بودن به اندازه یک موش مرده هم ارزش ندارد را چه کسی می خواند؟
در زمانه ای که فقدان سینماگر عاشق وکاربلد سینمای ایران را به متروکه ای محل جولان خفاش ها و معرکه گیران حرف و بی سواد تبدیل کرده و مردم دیگر حاضر نیستند پایشان را به سینما بگذارند نقد و منتقد آنهم در چنین شمایلی چه معنایی دارد؟/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰