کد خبر:۱۱۸۳۹۷
نقد و تحلیلی بر سریالهای نوروزی تلویزیون - 1
همه چیز در تکرار معنی مییابد!
سریالهاي «پايتخت» و «راه در رو» به نوعی، از وجوه طنزآمیز برای ارتباطگیری با مخاطب خود بهره بردند؛ گر چه سریال «پایتخت» در فضایی که بیشتر متعلق به روایت اجتماعی اش بود، حرکت کرد و «راه در رو» بيشتر به طنز و هجو منتشر در اجزای نمایشی اش وابسته بود.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نوروز امسال دو سریال شاخص و قابل توجه داشت که طبق معمول متعلق به شبکه 1 و 3 سیما بودند و در مرکز توجه مخاطبان قرار گرفتند. «پایتخت» ساخته سیروس مقدم و «راه در رو» اثر سعید آقاخانی.
هر دو سریال به نوعی از وجوه طنزآمیز برای ارتباط گیری با مخاطب خود بهره بردند؛ گر چه سریال «پایتخت» در فضایی که بیشتر متعلق به روایت اجتماعیاش بود، حرکت کرد و «راه در رو» بيشتر به طنز و هجو منتشر در اجزای نمایشیاش وابسته بود.
آنچه درباره «پایتخت» قابل توجه است، به لحاظ فنی ادامه همان میزانسنها و حرکت دوربینهایی است که در سریالهای مقدم سراغ داریم و در کنار آن استفاده از موسیقی خاص و شخصیتهای جوششی و کوششی که در طول درام قوام می یابند.
اما سریال «پایتخت» از جهت بازیگری یک ویژگی قابل توجه دیگر هم داشت که به نوعی نقطه قوت سریال محسوب میشد و آن بازی بسیار خوب و تاثیرگذار و تحسین برانگیز محسن تنابنده بود.
تنابنده در کارنامه بازیگریش ایفاگر نقش هایی به یادماندنی بوده و به واقع سطح بر سطح بازیگری در تلویزیون و سینمای ایران تاثیر بسزایی داشته است.
داستان «پایتخت» محملی برای روایت یک هجرت است که در گیر و دار مصایب یک خانواده و مشکلاتی که بر سر راهشان پدید می آید، تعریف می شود.
این موقعیت فضایی فراهم می آورد تا فیلمساز با بیانی مابین طنز و هجو و واقعیت، اشارتهایی به مصایب امروز مردم داشته باشد و این مدل اگر در ساختاری مناسب پدید آید و به قواعد داستان گویی و تصویرسازی پایبند باشد، می تواند بسیار تاثیرگذار باشد.
اتفاقی که در سریال «پایتخت» به همان میزانی رخ داده که آن پایبندی وجود داشته و هر چقدر مولفه های فیلمسازی به شکلی متناسب در خدمت آن هدف اصلی قرار گرفته، نشانه های موفقیت رخ نموده و هر چقدر هم به سمت دوری از ارزش های داستان گویی و تصویرگری گام برداشته، از غایت اصلی بازمانده است.
«پایتخت» هم مثل سایر کارهای سیروس مقدم دچار تراکم داغ تصویربرداری خاص او شده و عجیب است که این همه اصرار بر تکرار نوعی از فیلمبرداری و میزانسن دهی که متعلق به نوع خاصی از سینما و بیشتر در ژانر نوآر است، در این سریال های پی در پی ادامه می یابد و از تاثیر داستان و مضمون و حتی بازی ها و موسیقی به نحو تاسف آوری می کاهد.
سریال «راه در رو»، اما اساسا شکل و شمایل دیگری دارد؛ ادامه ای بر روند مبتذل سازی صرف و آب بستن به یک داستانک بی مایه و کش دادن همه چیز تا مرز یک سریال مناسبتی سیزده قسمتی!
تعدادی بازیگر به اصطلاح طنز که از فرط تکرار تهوع آور شده اند و حتی دیالوگ ها و ادا و اطوارهایشان هم تکراری و نخ نما شده است با یک شبه داستانک سطحی و سنبل و دم دستی و مقادیری بداهه و فکاهه و انبوهی از راه و روش های کش دادن همه اجزای تصویر و در نهایت: هیچ!
سریالی که هیچ نامی جز ابتذال تام و تمام نمی توان بر آن نهاد، معجونی از مولفه های سرهم بندی کردن و ارائه محصولی که فقط به درد پر کردن آنتن می خورد و مطلقا از ارزش های بصری تهی است و دامنش را به لکه ننگ هنر و زیبایی و ارزش و حتی جرقه و بارقه ای از آن آلوده نکرده است!
آیا می توان به این دو اثر تلویزیونی به مثابه مشتی از خروار نگریست و سایر محصولات را از نقد و قضاوت فارغ دانست؟/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰