کد خبر:۱۱۸۷۰۹
حرمت موسيقي يا غنا؟
در فقه شيعه- برخلاف آنچه امروز در ميان عوام رواج يافته، آنچه مطرح است حرمت موسيقي نيست بلكه اصطلاحي كه در متون علمي ما وجود دارد و در زبانهاي فقهاي ما عنوان مي شود حرمت غنا است.
گروه معارف«خبرگزاري دانشجو»؛ اين كه مي گويم همه چيز را در شيعه، بايد در سرنوشت خاص اجتماعي- فرهنگي- تاريخياش در برابر طبقه حاكم و رژيم حاكم كه خود را با قرآن و سنت توجيه مي كرده، قرار داد و سپس فهميد، مسالهاي اساسي است كه ما در فهم ريشه و درك معني و فلسفه و هدف و نقش هر حكمي، عقيدهاي، رفتاري و شعاري از شيعه كمك مي كند.
بدين گونه است كه بسياري از مسايل خاص جامعه شيعي، حتي عوام شيعه، كه امروز براي ما روشنفكران كه با منطق انقلاب كبير فرانسه و عصر ليبراليسم، دموكراسي و علم و پيشرفت روابط جمعي و دوران خودآگاهي و رشد تودهها مي انديشيم، و يا با بينش علمي به اين مسائل كه جنبه تاريخي و اجتماعي و تاكتيكي و استراتژيك دارد مي نگريم، قابل قبول نيست، نه تنها منحط و خرافي و بي منطق جلوه نمي كند، بلكه آنها را پرمعني، عميق، مترقي و حاكي از هوشياري بسيار و خودآگاهي روشن از نظر اجتماعي و مبارزه فكي و سياسي و آزادي خواهانه تلقي خواهيم كرد.
يكي از آنها، مساله حرمت غنا است كه در ميان شيعه متواتر است و دستگاههاي تبليغاتي شيعه فعلي كه از توجيه و تفسير منطقي و تحليل تاريخي بسياري از عقايد و احكام خاص شيعه عاجز است، در برابر انتقاد روشنفكران كه «چرا موسيقي كه يك هنر عميق و موثر است و مي تواند بسيار مثبت هم باشد در شيعه حرام شده است»؟ از پاسخ درمانده است زيرا نه در قرآن و نه در سنت، سندي در حرمت موسيقي نمي يابد، برخي بر آيه و اجتنبوا قول الزور(حج/30) تكيه مي كنند و قول زور را كه به معني حرف مفت است دليل حرمت موسيقي در قرآن گرفتهاند و نمي دانند كه اساساً موسيقي صوت است نه قول!
اينها گويي تنها تصنيفهاي چرندي را كه مطربها به آواز مي خوانند موسيقي خيال كردهاند! يا موسيقي را جزء لهو و لعب شمردهاند در حالي كه لعب بازيهاي سرگرم كننده بي فايده است و لهو هر عملي يا سخني كه وقت و انرژي را صرف مي كند و هيچ چيز مثبتي توليد نمي كند، در حالي كه برخي از انواع موسيقي، مثل ديگر هنرها (مثلاً شعر) مي تواند در خدمت ايمان و روح و علم و تربيت و تكامل و تلطيف احساس قرار گيرد و يك سمفوني عميق از يك كتاب فلسفي يا اخلاقي اثربخش تر است، شنيدن سمفوني پنجم بتهوون كه آن همه شكوه و اقتدار به انسان مي بخشد حرام است و كشيدن ترياك چون مسكر مايع نيست، حلال؟ اين چه جور فقهي است؟
از طرفي مي پرسند پس چرا به خوش خواندن و حتي با آواز، آن هم در دستگاههاي علمي مشخص و آهنگهاي معين خواندن قرآن اين همه تكيه داريد؟ پس چرا در حرم امام رضا(ع)، يك اركستر كامل كنار گنبد طلا و منسوب به دربار سلطان ارض طوس! هر صبح و شام نقاره مي زند؟
در اينجا بايد گفت در فقه شيعه- برخلاف آنچه امروز در ميان عوام رواج يافته، آنچه مطرح است حرمت موسيقي نيست بلكه اصطلاحي كه در متون علمي ما وجود دارد و در زبانهاي فقهاي ما عنوان مي شود حرمت غنا است.
همچنان كه تغزل به معني سرودن شعر شهواني و عاشقانه است، تغني، اصطلاحاً نواختن و خواندن ساز و آواز است، و مقصود از ساز و آواز، موسيقي شهواني و عاشقانه مطربي است كه معمولاً با رقصهاي هوس انگيز كنيزكان و آوازخواني خوانندگان تصنيفهاي عشقي و شهوي يا غزلهاي معشوق يا قصيدههاي ممدوح يا هجاهاي تبليغاتي متملقانه عليه مخالف، با آواز تحريك آميز در مجالس عياشي و شب زنده داريهاي اشرافي توام بوده است.
بنابراين، موسيقي را مانند هر هنر ديگري به تخديري و تحريكي، مثبت و منفي و حماسي و غزلي، و به اصطلاح امروز روشنفكران، هنر مسئول (هنر در خدمت جامعه) و هنر غيرمسئول يا لاابالي (هنر براي هنر، هنر در خدمت احساسات شخص و تفنن و جنسيت و لذت) مي توان تقسيم كرد.
موسيقي در دو نوع حماسي و موسيقي غزلي و شهوي مشخص است كه موسيقي ليريك، موسيقي مطربي و ساز و آواز تفنني و عيش و نوشي و تخيري است كه اساساً ترجمه غنا است و معني همان مطرب است همان كه در گذشته به عنوان هنر مطربها و كوليها و رامشگران و دستههاي رقص و آواز و ضرب و ساز مي شناختيم و امروز به عنوان برنامههاي چشمك و شو و صفحات درخواستي و موسيقي رقص در گروههاي هنري تئاترهاي لاله زاري، زنگولهها، گربه سياه، بيتلها، جازهاي آمريكايي، جاني هليدي، الويس پريسلي.... در فيلمها، راديوها، تلويزيونها و تالارها و جشنها ...... مي شنويم.
اينها موسيقي نيست، غنا است، سمفوني شوپن و موتزار و باخ و بتهوون غنا نيست، بتهوون مغني نيست، سمفوني پنجم را كه وقتي مرد آهنين آلمان، بيسمارك، مي شنود، اشك بر گونهاش مي دود و با حالتي تامل آميز و عميق عرفان گونه، مي گويد: در اين اثر، تمامي اسرار حيات و پيچ و خمهاي ناپيداي روح آدمي و بازي شگفت تقدير را مي شنويم.
نمي توان با بابا كرم، چرا نمي رقصي؟ و ساز و آواز شكوفه نويي و موسيقي مردم سوسني! و تصنيفهاي پوچ و متعفن كريم فكوري و غزليات صوفيانه مي و مطرب و اسافل اعضاء يار كه بدبختي و ذلت و تخدير و تن به ضعف و لااباليگري دادن و خيالات پرستي و تباهي يك جامعه را تكافو مي كند يكي دانست و اثري را كه انسان را چنان شكوهمند و قوي نشان مي دهد كه جبر در زير چنگالهاي نيرومندش زوزه مي كشد، يا تصنيف گلهاي رنگارنگي كه با آواي مستانه مي سرايد كه: من خاك كف پاي سگ كوي همانم، كو خاك كف پاي سگ كوي تو باشد، از يك مقوله شمرد و درباره هر دو يك حكم صادر كرد، چون هر دو موسيقي است!
غنا نه تنها در فقه شيعه، بلكه در نظر همه روشنفكران متعهد و همه گروههايي كه صاحب ايدئولوژياند و بار سنگين جهاد و بيداري توده را بر دوش دارند و حتي در نظر همه هنرمندان و حتي موسيقيداناني كه به هنر، به عنوان يك عامل رشد و كمال انساني و اجتماعي مي نگرند و براي آن ارزش قايلاند، حرام است و مبارزه با آن در متن رسالت اجتماعي و مسئوليت اعتقاديشان قرار دارد.
منبع: شيعه، مجموعه آثار دكتر علي شريعتي همراه با تلخيص
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰