پدرم «ولايت فقيه» را عظيم‌ترين نعمت مي‌دانست
کد خبر:۱۱۹۴۰۰
مهدي‌صيادشيرازي‌ درگفت‌وگو‌ با«خبرگزاري‌دانشجو»:

پدرم «ولايت فقيه» را عظيم‌ترين نعمت مي‌دانست

پدر رهبر انقلاب را فردي فرزانه، حكيم، انديشمند، بزرگوار و دلسوز به مردم و نظام اسلامي مي دانستند. بعد از نمازهاي خود هميشه براي سلامتي و موفقيت ايشان دعا مي كردند و در مراحل مختلف كار خود همواره از راهنمايي ها و توصيه هاي ايشان استفاده مي كردند.
به گزارش خبرنگار سياسي «خبرگزاري دانشجو»، صبحگاه 21 فرودين ماه سال 1378 ملت ايران يكي از صادق ترين و فداركارترين سربازان خود را از دست داد و شهيد سپهبد امير علي صياد شيرازي با شليك گلوله هاي منافقين كوردل و خونخوار به جمع دوستداران و همرزمان شهيدش پيوست. كسي كه سرزمين هاي داغ خوزستان و گردنه هاي برافراشته كردستان دلاوري هاي او را پس از 12 سال در خود حفظ كرده و بر گوش هر صاحبدلي نجوا مي كند.
 
به مناسبت دوازدهمين سالگرد شهادت شهيد سپهبد امير صياد شيرازي گفت‌وگويي با پسر ارشد آن شهيد، مهدي صياد شيرازي در محل كارش يعني پژوهشگاه دفاع مقدس، گروه علمي صياد شيرازي ترتيب داديم كه در ادامه مي خوانيد:
 
- به عنوان اولين سوال كمي از سوابق و فعاليت هايي كه پدرتان در جهت كمك به نظام انجام دادند، بگوييد؟
 
قبل از پيروزي انقلاب ايشان در اصفهان خدمت مي كردند، در اين زمان بيشتر تلاش ايشان معطوف به تشويق و ترغيب همكاران و نظاميان مركز توپخانه اصفهان به روي آوردن به انقلاب و اصول انقلاب اسلامي بود كه البته در اين مسير دستگير و بازداشت هم شدند و بعد از پيروزي انقلاب در كميته هاي پاكسازي شركت فعالي داشتند و به دليل اينكه بعد از انقلاب در منطقه كردستان عناصر ضد انقلاب فعال شده بود و موجب ناامني در آن منطقه شده بودند، ايشان نيز در آن محل خدمت مي كردند.
 
در نيمه اول سال 58 خبر شهادت 52 نفر از رزمندگان سپاه پاسداران اصفهان در منطقه سردشت باعث شد اين شهيد به همراه سردار صفوي به كردستان اعزام شوند. قبل از اعزام به كردستان در تهران با دكتر چمران آشنا شده و در مهر ماه 58 به اتفاق شهيد چمران عازم منطقه سردشت مي شوند و عمليات هاي پاكسازي مختلفي را در مناطق و مرزهاي غربي كشور از جمله سنندج، بانه، ديوان دره، مياندوآب، بوكان و غيره انجام مي دهند. در 9 مهرماه سال 1360 فرماندهي ارتش و سپاه را بر عهده مي گيرند و شجاعانه با مسئله جنگ و دشمن تحميلي روبرو شده و حتي مجروح هم مي شوند و در همين زمان از طرف امام خميني (ره) به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش معرفي مي شوند.
 
يكي از خدمات بسيار بزرگ ايشان ايجاد وحدت و يكپارچگي ميان ارتش و سپاه بود و همين امر باعث پيروزي هاي بزرگي در جنگ تحميلي شد. ايشان فرماندهي عمليات هاي بزرگي چون طريق القدس، بيت المقدس، فتح المبين، رمضان، محرم و الفجرها و ده ها عمليات بزرگ ديگر را بر عهده داشت و در دوراني كه در ستاد كل نيروهاي مسلح رياست بازرسي ستاد كل و جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح را بر عهده داشت، تمام تلاش خود را معطوف به افزايش توان نيروهاي مسلح و كيفيت آموزش يگان ها مي كردند.
 
- بارزترين خصوصيات اخلاقي شهيد صياد شيرازي كه ايشان را نسبت به ساير افراد متمايز مي كرد، چه بود ؟
 
شهيد صياد شيرازي همواره در سخنراني ها، ‌راهنمايي ها و طرح موضوعات مختلف در بين كاركنان از اسماء الهي، آيات قرآن كريم و احاديث كمك مي گرفتند و آن را باعث بركت،‌ هماهنگي و نتيجه مثبت در امور مي دانستند. برادران سپاهي و ارتش به ايشان بسيار علاقه داشتند و او را برادر، همراه و ياور هميشگي خود مي دانستند. از بندگان مخلص خدا بودند و عبادت هاي شبانه روزي ويژگي هاي اخلاقي چون نفوذ كلام صداقت، پاكي و صبر و بردباري به ايشان عطا كرده بود، به نماز اول وقت بسيار مقيد بودند و به ديگران توصيه مي كردند، مديريت و راهنمايي هاي خدا پسندانه ايشان برادرانه و قابل ستايش بود.
 
ايشان اميري خستگي ناپذير، شجاع، با شهامت، ريسك پذيري بودند كه در طول 24 ساعت فقط 4 تا 5 ساعت مي خوابيدند. به مراجع، علما و مقام عظماي ولايت ارادت خاصي داشتند و در شنبه ها و پنجشنبه هاي هر ماه روزه مي گرفتند. فردي نوآور و با سليقه بودند و براي كليه امور برنامه ريزي مي كردند و برنامه ريزي هاي ايشان بسيار جامع و كامل بود. با جامعه روحانيت و مراجع ارتباط بسيار نزديكي داشتند و به افرادي چون امام خميني (ره)، رهبر معظم انقلاب، آيت الله خامنه اي، حضرات آيات بهاءالديني، بهجت، شهيد صدوقي، دستغيب، مشكيني، مكارم شيرازي ارادا خاصي داشتند. عصرهاي هر چهارشنبه به كلاس درس و بحث حضرت آيت الله مجتبي تهراني مي رفتند و كسب فيض مي كردند.
 
- ايشان همواره چه تاكيدات و توصيه هايي به اطرافيان و نزديكان خود داشتند؟
 
هميشه اعضاي خانواده را به نماز اول وقت و رفتن به مسجد و شركت در نماز جماعت، فراگيري آموزش قرآن بخصوص تجويد و تفسير سفارش مي كردند، حساسيت ويژه اي به حضور فرزندان در كلاس هاي قرآني و احاديث و دائم الوضو بودن آنها داشتند، فردي ولايي و دوستدار ولايت مطلقه فقيه بودند و در ديدارهايي كه با علما و مراجع داشتند هر بار يكي از فرزندان را با خود همراه مي كردند تا آنها را دوستدار علما و روحانيت به بار آورند. در همين راستا بنده به حوزه علميه چيذر اعزام شدم و درس طلبگي را فرا گرفتم. اين شهيد بزرگوار توانستند با ويژگي هاي مثبتي كه در خود پرورش داده بودند، نيروهايي شجاع، متعهد به نظام، ولايت و انقلاب پرورش دهند.
 
- يقينا خاطراتي از شهيد صياد شيرازي به عنوان پدر در ذهن شما ثبت شده است، به برخي از آنها اشاره مي كنيد؟
 
پدرم بسيار فعال و پرتلاش بود، مدت خواب و استراحت ايشان در طي شبانه روز بسيار كم بود. هر شب نيمه شب از خواب بيدار شده و به عبادت مشغول مي شدند، ابتداي روز قبل از هر كاري ورزش صبحگاهي انجام مي دادند، بسيار خوش اخلاق بودند و مديريت فعاليت هاي روزانه ايشان بسيار منظم و دقيق بود و براي فرزندان و خانواده با وجود فرصت كم وقت مي گذاشتند و بر امور نظارت داشتند. زياد اهل مصاحبه نبودند و همواره تلاش مي كردند با اعمال و رفتارشان ارزش هاي اسلامي و انساني را كه آموخته بودند و درونشان نهادينه شده بود را به ديگران منتقل كنند، كارها را خالصانه و صادقانه و فقط براي رضاي خدا انجام مي دادند با وجود گذشت 12 سال از شهادت ايشان همچنان بسياري از نيروهاي زير مجموعه ايشان ياد و خاطره اين شهيد بزرگوار را زنده نگه داشته اند، ايشان عاشق اهل بيت (ع) بودند و در ابتداي جلسات رسمي خود دعاي فرج را مي خواندند.
 
- كمي از حال و هواي ايشان و فضاي خانه در شب قبل از شهادت ايشان مي گوييد؟
 
جمعه 20 فروردين ماه سال 1378 ايشان از شهر مقدس مشهد به خانه آمده بودند و بسيار حال معنوي و نوراني خاصي داشتند. بنده فرداي آن روز امتحان رياضي داشتم و ايشان به من در رفع ايرادات كمك كردند، روز جمعه براي خانواده ما روز نظافت بود و ايشان در اين امر به اهل خانواده كمك مي كردند.
 
- به عنوان تنها شاهد عيني واقعه ترور شهيد صياد شيرازي در روز 21 فروردين ماه سال 78 13اين ماجرا را تشريح مي كنيد؟
 
ساعت 6:30 صبح روز شنبه، 21 فروردين ماه سال 78 پدر مثل هميشه قرار بود من و برادر كوچكترم محمد را در مسير محل كار به مدرسه هايمان برساند. من در پاركينگ را باز كردم و پدر ماشين را از پاركينگ خارج و وارد كوچه شد. هنگامي كه من مشغول بستن درب پاركينگ بودم ديدم فردي كه لباس آبي رنگ و در ظاهر از جمله رفتگران شهرداري بودند از كوچه بالايي به سمت ماشين پدر آمد و اطراف آن را جارو زد، در حالي كه در يك دست او جارو و در دست ديگرش پاكتي بود به سمت ماشين پدر رفت. پدر احساس كردند ايشان كاري و مشكلي دارند كه مي خواهند با وي در ميان بگذارند در ماشين را باز كردند تا پاكت را بگيرند كه آن فرد از زير لباسش كلتي را در آورد به سمت پدر تيراندازي كرد و بلافاصله به سمت كوچه پاييني دويد.
 
من كه شاهد ماجرا بودم دچار شوك شده و نمي دانستم در آن لحظه چه كاري انجام دهم، دنبال آن فرد حركت كنم يا به طرف پدر بروم. صبح زود بود و كوچه هم خلوت، كسي براي كمك كردن نبود. مادر و برادرم محمد به كوچه آمدند و با مشاهده پدر در آن وضعيت از من خواستند از همسايه كمك بگيرم تا پدر را زودتر به بيمارستان ببريم. من آن زمان 17 سال بيشتر نداشتم و نمي توانستم رانندگي كنم. پدر را با كمك همسايه وارد ماشين كرديم و به سمت بيمارستان حركت كرديم. صورت پدر خون آلود بود و چشمان زيبا، آرام و با نفوذش بسته شده بود و من در حالي كه اشك مي ريختم و دستان پدر را در دست گرفته بودم به زنده بودنش اميد داشتم، اما وقتي به بيمارستان رسيديم دكترها اعلام كردند هر چهار تير به سر ايشان اصابت كرده و در همان لحظه به شهادت رسيده اند.
 
- اگر با ضارب و فردي كه با شليك گلوله پدر را به شهادت رساند، روبرو شويد به او چه مي گوييد؟
 
مي گويم پدرم را به چه جرمي و به چه دليلي اينگونه ناجوانمردانه و به ناحق به شهادت رساندي.
 
- صحنه بوسه مقام معظم رهبري به تابوت شهيد صياد شيرازي در ذهن بسياري از مردم حك شده است. از حضور رهبر معظم انقلاب در مراسم تشييع جنازه پدر و گفت‌وگوي خودتان با حضرت آقا مي گوييد؟
 
قبل از اينكه ما بر پيكر شهيد حاضر شويم، مقام معظم رهبري بر تابوت پدر زانو زده و بر آن بوسه زدند، پس از ايشان بسياري از علما و همرزمان پدر نيز اين عمل را انجام دادند. من كه تا آن زمان موفق به ديدار حضرت آقا نشده بودم، از قبل تصميم گرفته بودم هر زمان كه ايشان را از نزديك ملاقات كردم پا و دست جانبازي ايشان را به عنوان مرجع، رهبر و ولي خود بوسه زنم و خوشبختانه در 17 سالگي به اين توفيق نائل شدم. در همان حال به ايشان گفتم پدرم در راه امام حسين (ع) به شهادت رسيد، ايشان لبخند مهرباني زده و من را بوسيدند. برادرم محمد، مريم و مرجان هم مورد تفقد ايشان قرار گرفتند. مادرم به مقام معظم رهبري گفتند كه دعا كنيد من نيز شهيد شوم كه ايشان فرمودند «شهادت افتخار ماست» و تابوت پدر بر دوش مردم و اقشار مختلف كشور تشييع شد، به نظرم حضور پرشكوه مردم در مراسم تشييع جنازه پدر نشان دهنده رابطه ايشان با خداوند بود و و همين امر موجب شد نام و ياد و خاطره ايشان در كشور زنده و جاودان بماند.
 
- كمي از رابطه پدر با مقام معظم رهبري مي گوييد. پدر ايشان را چگونه توصيف مي كردند؟
 
پدر رهبر انقلاب را فردي فرزانه، حكيم، انديشمند، بزرگوار و دلسوز به مردم و نظام اسلامي مي دانستند. بعد از نمازهاي خود هميشه براي سلامتي و موفقيت ايشان دعا مي كردند، در مراحل مختلف كار خود همواره از راهنمايي ها و توصيه هاي ايشان استفاده مي كردند، در مراسم ها، اعياد و ملاقات هاي عمومي و خصوصي كه با ايشان داشتند، عنوان مي كردند كه در اين ديدارها، روحيه و حال و هواي خاصي از مقام معظم رهبري كسب كرده اند، هميشه در جلسات براي سلامتي ايشان دعا مي كردند و مي گفتند: «اللهم احفظ آيت الله خامنه اي»، در خصوص تشكيل معارف جنگ همواره با رهبر انقلاب مشورت مي كردند، با دست خط خود ولي فقيه را چنين توصيف كردند: ‌عظيم ترين نعمت ما، نعمت عظيم ولايت است و استحكام و پيوند با ولايت فقيه ضامن هدايت و عاقبت به خيري است و آن را نه تنها در قلب و لسان، بلكه سعي كردم در عمل ارادات خود نيز ثابت كنم و از خداوند مسئلت دارم مرا در اين مهم ياري كند.
 
- به عنوان آخرين سوال اگر بخواهيد جمله اي از وصيتنامه شهيد را كه امروز براي همه ما مفيد باشد، بيان كنيد چه جمله اي از وصيتنامه ايشان را انتخاب مي كنيد?
 
خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مملو از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايتت قرار دادي، تو خود مي داني كه همواره آماده بودم آنچه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم، اگر جز اين نبودم اين هم خواست تو بوده است... ./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار