در مورد مرتضي دچار افراط و تفريط شده ايم/ مرتضي حرف از زمانهاي ميزد كه در راه است
با توجه به بي تجربگي شهيد آويني در حوزه فيلم سازي، علت ورود ايشان به اين حوزه چيست؟
البته بهتر است بپرسيد چرا ايشان كه در اين حوزه نبودند، وارد اين كار شدند. آقا مرتضي آرشيتكت بود(معماري) و تقريبا معماري هم به هنر بازميگردد و بجز فيلم، در رشته معماري با گرافيك، نقاشي و غيره نيز فعاليت مي كرد كه اين ها در كنار هم فيلم را تشكيل مي دهد؛ به اين ترتيب مرتضي آويني تا اين حد با مقوله فيلم سازي آشنا بود.
همچنين وي نقاش بود و قبل از انقلاب كارهاي بسيار زيبايي داشت؛ قصه نويس بودند و داستان و رمان مي نوشت؛ آويني مي گويد: بعد از انقلاب و آشنايي با عقايد امام دو گوني از كارهاي مذكور را آتش زدم و از بين بردم كه شامل تمام آثارم مي شد.
يكي از كتاب هاي ايشان حدود سال 58-57 چاپ شد كه آقا مرتضي و برادرشان بعد از انقلاب همه را از بازار جمع آوري كردند، به غير از 100 نسخه كه من با مطالعه آن كتاب، با عقايد گذشته آقا مرتضي آشنا شدم.
زماني كه انقلاب شد در دانشكده معماري، آقا مرتضي را به عنوان يك دانشجوي آوانگارد مي شناختند. دانشجوي آوانگارد يعني مثلا شلواري پاره داشته باشد و يا كيف خود را از گوني تهيه بكند و يا موي خاصي داشته باشد. به قول خودشان سبيل نيچه اي داشتند و كتاب هاي خاصي در دست مي گرفتند.
شما تصور بكنيد آقا مرتضي در گذشته چه زندگي اي داشتند كه در زمان شاه به او آوانگارد مي گفتند؟ در شرايطي كه استاد سر كلاس به يك دانشجوي پسر يا دختر مي گفت برهنه بنشيند تا بقيه دانشجويان آناتومي او را بكشند؛ اين شرايط آن زمان بود.
مرتضي با هنر و سينماي قبل از انقلاب كاملا آشنايي داشت كه وقتي انقلاب شد تمام آثار گذشته خود را كه شامل رمان، مجموعه اشعار و نقاشي بود، آتش زد؛ از اين آثار يك كتاب باقي ماند كه به دست من رسيد و مطالعه كردم و متوجه شدم در گذشته مرتضي عقايدي به مراتب بدتر از امثال صادق هدايت داشت.
كه آقا مرتضي بعدا در يك جمله براي مخاطب خود مي گويد: من از راه رفته با شما سخن مي گويم؛ يعني مي دانست انتهاي اين بازي هاي روشنفكري چيست و نهايت اين مسير سنگلاخي بن بست است.
امام تاثيرات گسترده اي روي مرتضي داشتند كه بعد از اين آقا مرتضي هر آنچه را كه حديث نفس بود از بين مي برد و تولد ديگري به واسطه آشنايي با امام مي يابد و در زندگي جديدي كه شروع مي كند، شايد به لحاظ تكنيكي درس فيلم سازي نخوانده باشد، ولي مي داند كار كردن به چه معناست و فيلم خوب و تصوير خوب را مي شناسد؛ چون قبل از انقلاب فيلم زيادي ديده و بجز اين غرب را هم ديده و چند سال در غرب زندگي كرده بود و با فرهنگ غربي و هنر غربي آشنايي داشت كه بعدا از اين دانش براي انقلاب استفاده مي كند.
آقا مرتضي خطاب به روشنفكران مي گفت: اي كاش حرف روز دانشمندان غربي را مي زديد و مي گفت: اين ها حرف 20 سال پيش آنها را تكرار مي كنند كه اين بسيار عذاب آور است كه روشنفكران جهان سومي حرف هاي كهنه و قديمي غربي را بيان كنند.
كارهاي ابتدايي مرتضي را كه مي بينيم مثل «خان گزيده ها» مي فهميم كه او مي داند چه بايد بگويد و از فيلم سازي چه مي خواهد و اين طور نبوده كه فكر كنيم مرتضي كم كم داشته با اين كار آشنايي پيدا مي كرده و تجربه كسب مي كرده است.
عده اي هستند كه مثلا با عكاسي شروع مي كنند و بعد به فيلم سازي مي روند، ولي مرتضي از ابتدا مي دانست از تصوير چه مي خواهد.
آقا مرتضي به واسطه كار نويسندگي با فيلمنامه نويسي آشنا بود و قصه را خوب مي شناخت. كار نويسندگي با فيلم سازي بسيار شبيه هستند. در نويسندگي و داستان نويسي كلمات در كنار هم قرار مي گيرند و جملات را تشكيل مي دهند و جملات يك فصل از كتاب را شكل مي دهند. به همين ترتيب در فيلم سازي نماها و پلان هاي مختلف در كنار هم سكانس ها را مي سازند و سكانس ها به فيلم شكل مي دهند. به اين خاطر يك نويسنده، راحت مي تواند وارد سينما بشود كه مرتضي هم به دليل مهارت در نويسندگي با فيلمبردار خود نماهاي خوبي مي گرفتند و بشدت از زوم و زوم بك پرهيز مي كردند و خود به سوژه و موضوع نزديك مي شدند؛ زيرا زوم از حالات انساني خارج است و توجه انسان را نمي توان با زوم بر موضوع نشان داد.
در صحبت هاي خود اشاره كرديد كه شهيد آويني گفته من از راه رفته با شما سخن مي گويم، مي خواستم بدانم دليل اين موضوع چه بود كه حتي كساني كه خود را دلبسته امام و انقلاب معرفي مي كردند، باز به واسطه روشنفكري گذشته شهيد آويني، وي را نقد مي كردند و از شهيد آويني ايراد مي گرفتند؟
اسم نمي برم. يكي از سرسخت ترين مخالفان مرتضي كه روزنامه هم داشت، مي گفت: علت مخالفت من با مرتضي در سال 68-67 اين بود كه نمي دانستم او سي – چهل سال زودتر از زمان خودش فكر مي كرد و در سال 89-88 مي گفت: يكسري از سخنان مرتضي 10 سال ديگر فهميده مي شود؛ براي مثال وقتي مي گفت دهكده جهاني معنايي متصور نبود، ولي وقتي اينترنت و شبكه جهاني به همه منازل ورود پيدا كرد، مفهوم واضحتر شد.
مرتضي مي گفت: البته ما شهروند خوبي در اين دهكده نخواهيم بود و در اين دهكده اطاعت نداريم و مطيع كسي نيستيم كه ما الان مشاهده مي كنيم اين دهكده جهاني تشكيل شده است و قطعا فراتر خواهد رفت (تا جايي كه اگر كسي كار با اينترنت را بلد نباشد واقعا بي سواد محسوب مي شود) و در شرايط كنوني، چون تفكر امام بر انقلاب حاكم است، مطيع نيستيم و به همين خاطر هم مورد هجمه قرار گرفته ايم.
مرتضي جمله اي بسيار زيبا دارد كه مي گويد: «غرب با يك انفجار فيزيكي از هم پاشيده خواهد شد» كه به خاطر تاكيد بر لفظ فيزيكي مي توان تأويل به انفجار برج هاي دو قلو كرد و الان مي بينيم كه غرب به جهت اقتصادي طي سال هاي آتي به بن بست هاي وحشتناكي مي رسد.
يك دانشمند غربي فيزيك در يك ميزگرد گفت: به من گفته اند قوانين فيزيك ديگر به بن بست رسيده اند و ما مي خواهيم قوانين را الهي بكنيم تا شايد بشود جواب برخي سوالات را بدهيم، لذا مرتضي هميشه به ما مي گفت: وقتي كاري را شروع مي كنيد، خدايي بودن كار مدنظرتان باشد؛ چرا كه اگر وقتي در مقام معلم قرار گرفتيد و تزكيه نداشته باشيد به نهيليسم خواهيد رسيد.
براي مثال آقاي نوري زاد اين مشكل را دارد كه به خاطر عدم تزكيه قبل از تعليم است؛ نوري زاد يك فيلم داستاني كار كرده بود كه بعد از آن مرتضي مدتها با او صحبت نمي كرد. دليل را كه پرسيد، گفت: تو بايد فقط به دنبال كار مستند باشي و غير از اين كار را اگر انتخاب بكني آلوده مي شوي و اگر وارد اين كار بشوي، آلودگي كار تو را مجبور مي كند كه بين دو چيز انتخاب بكني؛ كه به تعبير من آن دو چيز بسيجي بودن و بسيجي نبودن بود.
تاكيد مرتضي به نوري زاد اين بود كه تا 16-15 سال وارد كار فيلم غير مستند نشود كه اين موضوع در ميان فيلمسازان آن موقع يك اپيدمي شد و برخي از آنها آلوده شدند.
مرتضي حرف از زمانه اي مي زد كه در راه است و خواهد آمد، ولي برخي فقط حال را مي ديدند. مرتضي مي گفت اگر ما خانه هايمان را در دهانه آتشفشان بنا نكنيم شكست خورده ايم؛ چرا كه بايد در لحظه انفجار حضور داشته باشيم و در واقع در قلب حوادث باشيم.
براي مثال اگر كشورهاي عربي اي كه در آنها انقلاب شكل گرفته به ما بگويند به ما تعدادي كارگردان بدهيد ما بايد كارگرداناني داشته باشيم كه حرف انقلاب را بزند و تبليغ جمهوري اسلامي را بكند. آيا اين محقق شده است؟ قطعا نه.
البته كارهاي خوبي صورت گرفته است؛ براي مثال بنده به همراه آقاي طالب زاده گروه هاي خارجي اي را آموزش داده ايم كه گروهي افغان بودند و همچنين افرادي از حزب الله لبنان كه المنار را تشكيل دادند كه همين شبكه كارهاي قوي اي مانند مستند روح الله را انجام داده است.
مرتضي دائما مي گفت هر كجا مي رويد اثري از خود بگذاريد و بازگرديد كه الان منظور مرتضي ملموس است؛ براي مثال زماني كه آقاي خاتمي وزير ارشاد بود بر روي جلد مجله سوره عكسي از يك مبارز بوسنيايي زده شده بود كه عينك دودي و موهاي بلند داشت، پس از اين آقاي خاتمي اعتراض كرد و گفت: اين تهاجم فرهنگيست و مرتضي كه جلوتر از زمان خود بود تاكيد داشت جلوتر از زمان حال را رصد كنيد و مي گفت موي بلند در غرب امري عاديست و در واقع اين تهاجم ما مي باشد به غرب.
به نظر من غرب سه بار مورد هجوم فرهنگي قرار گرفته است. يك بار با ورود حضرت امام به پاريس، ديگر بار در جنگ بوسني و ديگري فرمان امام در رابطه با سلمان رشدي كه بعد از اين حكم امام، طبق آمار دولت انگليس تعداد مسلمانان به دو برابر رسيده است.
- ما امروز گروه هاي بسياري را داريم كه خود را داعيه دار افكار و عقايد شهيد آويني مي دانند؛ مثل جبهه فرهنگي انقلاب، موسسه سوره و ... به نظر شما كدام گروه و جريان به تفكر و انديشه شهيد آويني نزديك تر است؟
وقتي به آقا مرتضي پيشنهاد داديم براي كار مستند خود اسمي انتخاب كند، گفت به دليل اينكه آبشخور ما فلسفه است، نام اشراق را بر مستند مي گذاريم. كه اين نام به خاطر علاقه آقا مرتضي به فلسفه صدرايي بود.
در غيبت آقا مرتضي، مصطفي عقاد به ايران آمد و به طالب زاده گفت: شما يكي از بزرگترين مستند سازان دنيا را در ايران داريد و بايد او به جهان معرفي شود.
يكي از خصوصيات خارق العاده كارهاي مرتضي كات دادن به تصوير در حين حركت دوربين و سوژه بود كه نظر مصطفي عقاد را بسيار به خود جلب كرده بود. با اين نوع كار، مرتضي انتقادها را به جان مي خرد و با شجاعت اين كار را انجام مي دهد.
مستند آويني، يك مستند اشراقي و الهي بود كه باز مي گردد به درونيات انسان. مرتضي در مستندها به دنبال هيجان نبود. بر خلاف كساني كه هدفشان هيجان بود. قرار نبود در مستند لحظه شهادت رزمنده اي براي هيجان بيشتر نشان داده شود. بلكه قبل از شهادت با رزمنده همراهي مي شد تا لحظه اي كه به شهادت نزديك مي شد و همچنين نريشن هاي مرتضي در راستاي تصوير بودند و حرف براي گفتن داشتند. به همين خاطر تمام اقشار و اصناف مختلف جامعه با روايت فتح رابطه برقرار كردند. بعد از جنگ حضرت آقا فرمودند كه كار خود را ادامه بدهيد كه مرتضي مي گفت از اين به بعد شيوه كار تغيير مي كند. قبلا عشق حكمراني مي كرد بر فضاي جامعه و از اين به بعد عقل حاكم است و عشق مي گويد كه جا و مكان در جنگ شأنيتي ندارد. چه مقدم جبهه چه در موخره آن.
اين حرف ها براي برخي فيلمسازان امروزي عجيب است و مثلا رابطه وضو داشتن و خوب از آب در آمدن كار را نمي داند. بله قطعا در غير اين صورت كار جور ديگري ساخته مي شد.
تاثير مسائل معنوي بر كار را من خود به عينه ديده ام. مثلا يك بار با طالب زاده به ايتاليا رفتيم و در شهر سيسيل ساكن شديم. براي مصاحبه به يك بيمارستان رفتيم كه فرد مورد نظر ما در بيمارستان حضور نداشت. سپس ما يك مسير يك ساعت الي يك ساعت و نيم را براي مصاحبه طي كرديم و متوجه شديم كيف حاوي مقدار زيادي پول و تمام فيلم هاي گذشته را در حوالي بيمارستان جا گذاشته ايم.
من به نادر گفتم گروه ما هميشه وضو داشت و نماز را مقدم بر كار كردي؛ لذا من مطمئنم كيف پيدا خواهد شد. بعد از پايان كار شب هنگام كه به هتل بازگشتيم، هنگام مراجعت به اتاق كسي فرياد زد كيف پيدا شد و من متوجه شدم دكتري كه ما قرار بود در بيمارستان با او مصاحبه كنيم بعد از ما به بيمارستان رفته بود و كيف را پيدا كرده بود.
گاهي در مورد برخي پيش مي آيد كه تمام امكانات فني و مالي محياست و فقط شروع به كار لازم است، ولي اين موضوع اصلا در مورد مرتضي صدق نمي كرد. كما اينكه من و يكي از همكارانم در افغانستان بوديم. مجروح شديم و پولي هم نداشتيم براي بازگشت با هواپيما.برخورد عجيب اين بود كه معاون وزير امور خارجه وقت مي گفت: به پرستيژ هئيت همراه وزير امور خارجه لطمه وارد مي شود اگر دو نفر زخمي با ما همراه شوند كه در نهايت ما با فروش دوربين ها به ايران بازگشتيم. در صورتي كه در مورد دو فرانسوي كه در عراق دستگير شده بودند، دولت فرانسه برخورد ديگري داشت. وقتي اين دو پس از شش ماه آزاد شدند، وزير خارجه فرانسه براي استقبال به قبرس رفت و ژاك شيراك هم سفر آمريكاي لاتين را در نيمه كاره رها كرد و براي استقبال به پاريس بازگشت و پس از استقبال باز به آمريكاي لاتين سفر كرد.
منازعه اي كه سر فيلم خنجر و شقايق پيش آمد را يادآور مي شوم. مستندي بود كه من همراه آقاي طالب زاده و صدري در بوسني تهيه كرديم و بعد سيد مرتضي بر روي آن نريشن گفتند. مرتضي مي گفت كه شما نتوانستيد آنطور كه بايسته است جنگ را نشان دهيد، در واقع در مقابل برنامه ريزي كه دشمن براي جنگ كرده بود، هيچ كاري انجام نداده بوديم.
مرتضي مي گفت كه اذكار هم از دالاني خاص به آسمان مي روند. اذكاري كه انسان به دو گونه آن را دارد. يكي ذاكر با لذات كه تمام سلول هاي بدن در حال ذكرند و ديگري ذكر به لسان مي باشد. پس انسان دو برابر موجودات ديگر ذكر خدا مي كنند، ولي موجودات ديگر ذاكر با لذات اند. مثلا به من مي گفت كه دوربين تو در حال ذكر است و دست تو هم دائم ذاكر خداست. حال اگر اين دو ذكر با ذكر تو همراه شود، اينها از دالاني بالا مي روند و در عالم بالا با هم رابطه برقرار مي كنند كه در نهايت چيزي شكل مي گيرد كه من آن را مستند اشراق مي نامم. اين چيزي بود كه مرتضي در روايت فتح انجام داد و در نهايت جواب هم گرفت و هميشه وقتي آمار مي گرفتند روايت فتح جزو كارهايي بود كه ديده مي شود.
- منشاء درد و دغدغه شهيد آويني چه بود و اگر بخواهيم آن را به نسل امروز منتقل كنيم چه بايد كرد؟
با اينكه در اين فتنه چهره دوم برخي افراد مشخص شد، ولي ما پيروز ميدان نبوديم. انقلاب مسير خود را طي مي كند و دائما افرا غربال مي شوند و قطعا عده اي مي مانند. مانند بسيجي ها كه بعد از جنگ عده اي ماندند و مقاومت كردند، عده اي به دنبال پول و مقام رفتند و عده اي هم پشيمان شدند.
مسير انقلاب، مسير دشواري است و لازمه تداوم حركت در آن چنگ زدن به ريسمان الهي است. در غير اين صورت سقوط خواهد كرد. كما اينكه ما افراد بسياري را داشته ايم كه ريزش كرده اند و گرداب هاي موجود در مسير آنقدر قوي بودند كه آنها را در خود فرو بردند؛ افرادي مانند نوري زاد كه وقتي نزد مقام معظم رهبري بوديم خطاب به ايشان مي گفت: مولاي من، امام من و ... جوري سقوط كرد كه الان جز سران ضد انقلاب است.
- به نظر شما هم اكنون كه 18 سال از شهادت شهيد آويني مي گذرد، تا چه حد توانسته ايم تئوري هاي شهيد آويني را بفهميم و به آن عمل كنيم؟
من احساس مي كنم، ما برخي از پيام هاي مرتضي را دريافت نكرديم. چه در بحث تهاجم فرهنگي، چه در حوزه هاي توليد، چه در بحث نوع نگاه به سينما و ارائه سينما به دنيا. ما هم اكنون بايد در حوزه فرهنگي به جايي مي رسيديم كه توانايي اين را داشتيم كه اگر كشوري از ما تعدادي كارگردان مي خواست، ما افرادي را داشته باشيم كه به صورت تئوريك مباني سينماي انقلاب اسلامي را درس بدهند، اما متاسفانه ما در اين حوزه ضعف داريم. ضعف در اينكه افرادي باشند كه نظر انقلاب اسلامي را در مورد سينما و صورت كلي هنر تبيين كنند.
بايد گروهي به بررسي ابعاد شخصيت شهيد آويني بپردازند و نظرات ايشان وارد سينما شود كه هنوز خيلي از اين اقدامات هرگز محقق نشده است.
امروزه كساني به ظاهر علم شهيد آويني را به دست گرفته اند كه قطعا اگر او زنده بود، كاملا با آنها مخالف بود. هم اكنون اگر او زنده بود و از او مي پرسيدند كه ما زير جنازه تو را بگيريم و يا در افغانستان يا تاجيكستان به دنبال كار باشيم، قطعا مي گفت به كار خود برسيد. در آن زمان كساني بودند كه مي خواستند شمع وجود مرتضي را خاموش بكنند.
قطعا كار گذشته خود را ادامه مي داد؛ چرا كه هميشه به مستند نگاه ويژه اي داشت، ولي ممكن بود به سينماي داستاني هم بپردازند، اما قطعا چون سينماي مستند به آموزه هاي ما نزديك تر است، تاكيدشان مستند بود.
- مدتي است كتاب هاي شهيد آويني ديگر چاپ نمي شود. تحليل شما چيست؟
ما بايد كتاب هايي را چاپ كنيم در رابطه با اينكه نظريات شهيد آويني درباره عكاسي، فيلم داستاني و... چه بود و به چه دليل مرتضي به هيچكاك علاقه داشت و او را استاد خطاب مي كرد
مرتضي در مورد فيلم عروسي خوبان ساخته مخملباف در آن زمان مي گفت كه نفاق در اين فيلم موج مي زند. كه ما بعد ديديم كه در فتنه 88 مخملباف رسما با ساز غربي ها مي رقصيد و به جايي رسيد كه در نهايت يك فيلم مستهجن ساخت.