پيوند قلبي دانشجويان پاراچنار با امام (ره) مرا به ياد اويس قرني انداخت
کد خبر:۱۲۰۴۹۴
چند ساعت با دانشجویان پاراچنار - 3

پيوند قلبي دانشجويان پاراچنار با امام (ره) مرا به ياد اويس قرني انداخت

آشنایانی که تا به حال جماران را ندیده بودند به جماران که رسیدیم، انگار نه انگار که برای اولین بار است به آنجا آمده اند. خودشان راه را بلد بودند. درهای ورودی خانه امام را آنچنان لمس می‌کردند و می‌بوسیدند که حاكي از ارادت قلبي شديدشان بود. بی‌اختیار یاد اویس قرنی افتادم.
گروه سياسي «خبرگزاری دانشجو»؛ اولین مقصد مسافران پاراچناری در آخرین روز حضورشان در تهران، جماران بود. یک ون بیشتر نگرفته بودند و ما 17 نفر بودیم. من و سه خبرنگار دیگر منتظر شدیم تا میهمانان سوار شوند و اگر جای خالی باقی ماند ما هم با آنها برویم. کریمی که دید ما داریم تعارف می کنیم، گفت: اینها عادت دارند. شما اگر اذیت نمی شوید سوار شوید. 17 نفر سوار یک ون شدیم و به طرف جماران حرکت کردیم.
 
در طول راه سعی کردم با دو تا از دانشجویان پاراچناری که نزدیک من نشسته بودند صحبت کنم. طلبه ای که مترجم ما بود، عقب نشسته بود و دسترسی به او مشکل بود. خوشبختانه کمی فارسی می فهمیدند، اما من برعکس تصوری که از زبان پشتو داشتم اصلا چیزی نمی فهمیدم. از دانشگاه های پاراچنار پرسیدم. گفتند: پاراچنار دو دانشگاه دارد. اسم هایش را می گفتند، اما متوجه نمی شدم. کاغذی دادم تا بنویسند. ذوالفقار علی نوشت: کامرس کالج پاراچنار، گورنمنت پست گریجویت کالج پاراچنار. همه اعضای این گروه اقتصاد می خواندند و یکی شان در دانشگاه تدریس می کرد.
 
در ادامه از آنها پرسیدم تفریحتان چیست؟ جواب دادند: فوتبال، کریکت، اخراجی ها! شهدای ایران را هم می شناختند. به نصرت حسین گفتم: چندتایشان را نام ببر. گفت: چمران، بهشتی، باهنر، رجایی، نواب صفوی. کتاب زندگی آنها را به زبان پشتو خوانده بودند.
 
سهیل کریمی می گفت: در پاراچنار، داستان زندگی همت را برای نصرت حسین می گفتم و او مثل ابر بهار گریه می کرد. او یک دفترچه دارد که پر است از برچسب های پاساژ مهستان با عکس شهدا. با شنیدن این حرف ها لبخندی روی لبان نصرت حسین نشست.
 
سهیل کریمی جلو کنار راننده نشسته بود و مشغول هماهنگی بلیط مشهد بود برای مسافران. آنها طبق برنامه باید شب به طرف مشهد می رفتند تا بعد از دو روز از مشهد راهی پیشاور شوند. از نصرت حسین و ذوالفقار علی درباره گروه های مختلف پاراچنار و رهبرانشان پرسیدم. از جواب هایشان که بعضی از کلماتش فارسی، بعضی انگلیسی و بعضی پشتو، فهمیدم در زمان امام خمینی (ره)، رهبری شیعیان پاراچنار با شهید عارف الحسینی، نماینده ایشان در پاراچنار بوده است و بعد از شهادت وي نیابت ولی فقیه به آیت الله بهاء الدینی می رسد که هم اکنون در کراچی اقامت دارد.
 
یاد لبنانی ها و نعمت وجود سید حسن نصر الله افتادم. اگر الان شیعیان پاراچنار هم یکی مثل او را داشتند وضعشان اینگونه نبود. پاراچنار دو گروه عمده دارد. انجمن حسینیه به رهبری شیخ نواز که مدرسه جعفریه را دارند. گروه دیگر، مرکز اهل بیت (ع) است که مدرسه آیت الله خامنه ای را دارند و از شیعیان انقلابی حامی جمهوری اسلامی تشکیل شده است.
 
از حسین اصغر، طلبه پاراچناری حوزه علمیه قم خواستیم درباره جنگ با طالبان بیشتر توضیح دهد. او هم چون در انتهای ماشین نشسته بود با صدای بلند شروع به صحبت کرد و گفت: از سال 2007 طالبان چند بار به پاراچنار حمله کردند، اما هر بار با مقاومت مردم روبرو شدند و وقتی دیدند نمی تواند کاری از پیش ببرند، به ترور و حملات غافلگیرانه روی آورد.
 
اين طلبه پاراچناري ادامه داد: آنها گاهی به کشتن اکتفا نمی کنند و دست و پای شیعیان را هم قطع می کنند. چند وقت پیش پیکر سه شهید را از قبر بیرون آوردند و سوزاندند. در شهرهای دیگر هم اگر بفهمند یک نفر شیعه و اهل پاراچنار است، او را می کشند.
 
در تمام چند ساعتی که با آنها بودم، ندیدم لبخندشان تبدیل به خنده شود. بیشتر اوقات، در فکر فرو رفته بودند و به یک جا خیره می شدند. غمی بزرگ را در چهره هایشان می شد دید. از کسانی که مرگ، اینگونه با زندگی شان در آمیخته، البته انتظاری جز این نیست.
 
در خوابگاه دانشگاه امام صادق (ع) که نشسته بودیم، موبایل سهیل کریمی زنگ خورد. بعد از اتمام مکالمه به میهمانان گفت: دیشب خانه آقای روحانی يكي از علمای پاراچنار را به رگبار بسته اند. پاراچناری ها آنقدر با این اتفاقات روبرو هستند که ندیدم هیچکدامشان با شنیدن این خبر، عکس العمل خاصی نشان دهند.
 
نزدیکی های حسینیه جماران که رسیدیم یکی از خبرنگاران به شوخی گفت: منزل آقای هاشمی هم نزدیک است. می خواهید به دیدار ایشان هم برویم؟ پاسخی که دادند نشان می داد كه وقایع ایران را به طور کامل دنبال می کنند.
 
از هر کس درباره راه ارتباطی شان با مقام معطم رهبری می پرسیدند، بی درنگ پاسخ می دادند: «خامنه ای دات آی آر»، «لیدر دات آی آر».
 
حوالی 10 صبح که به کوچه حسینیه جماران رسیدیم، انگار نه انگار که برای اولین بار است به آنجا آمده اند. جلو افتادند و به سرعت به سمت منزل امام در پشت حسینیه رفتند. احتمالا فیلم های مستند راجع به امام را دیده اند که به این خوبی حسینیه و بیت امام (ره) را می شناسند. رفتارشان من را یاد اویس قرنی انداخت. در ورودی خانه امام و راهروی عبور ایشان را چنان لمس می کردند و می بوسیدند که شاید خیلی از ما ضریح ائمه (ع) را هم تا به حال اینگونه نبوسیده باشیم.
 
سهیل کریمی در ایوان خانه امام (ره) برایشان از امام گفت. به حق نکات جالبی را هم انتخاب کرده بود. از اقامت امام در قم و ناراحتی قلبی تا اجاره خانه آقای امام جمارانی. کریمی به نقل از خدمتکار امام گفت: شب واقعه طبس، امام مکرر به ایوان می آمدند و به آسمان نگاه می کردند. بار آخر که می آیند پس از دیدن آسمان، چند بار الحمدالله می گویند و روز بعد در سخنرانی می گویند «آن شن ها که در طبس طوفان به پا کردند هم مأمور خدا بوده اند» به ذهنم رسید، پس چرا خداوند شن های بیابان های پاراچنار را مأمور نابودی طالبان نمی کند؟ اما سریع استغفرالله گفتم.
 
پس از زیارت خانه و حسینیه سری هم به موزه جماران در زیرزمین حسنیه زدیم. مقصد بعدی، فرهنگسرای انقلاب بود. ادامه دارد ... /انتهای پیام/
پربازدیدترین آخرین اخبار