از تغییر ابزار تا تغییر افکار
کد خبر:۱۲۰۵۰۸
نگاهی دیگر به سه گانه اخراجی‌ها - بخش اول؛

از تغییر ابزار تا تغییر افکار

اخراجي ها با وجود بهره مندي از داستاني خوب و جذاب، آشكارا از ضعف‌هاي فني، ساختاري و روايي فراواني رنج مي برد؛ ضعف هاي فيلمنامه اي و صحنه پردازي آنقدر سطحي است كه جز بي تجربگي كارگردان، هيچ توجيه ديگري نمي توان براي آن پيدا كرد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ استقبال گسترده مخاطبين از«اخراجي ها» و پر شدن سالن هاي سينما نبايد عاملي براي ناديده انگاشتن ضعف هاي گسترده  فيلم «مسعود ده نمكي» باشد.
 
اخراجي ها با وجود بهره مندي از داستاني خوب و جذاب، آشكارا از ضعف هاي فني، ساختاري و روايي فراواني رنج مي برد؛ ضعف هاي فيلمنامه اي و صحنه پردازي آنقدر سطحي است كه جز بي تجربگي كارگردان، هيچ توجيه ديگري نمي توان براي آن پيدا كرد.
 
مثلا نرگس، دختر ميرزا را در نظر بگيريد. دختر يك خانواده مذهبي، آنهم در دهه 60 با چهره اي آرايش كرده و ابروهايي برداشته شده در انظار ظاهر مي شود! و يا مثلا خواهر مجيد سوزوكي كه در ابتداي فيلم با لهجه عادي صحبت مي كند، اما ناگهان هنگام حركت رزمندگان لهجه آذري غليظ پيدا مي كند!
 
شايد تصور اين بود كه با آغاز صحنه هاي جبهه و جنگ اين قبيل ضعف ها برطرف شود؛ چرا كه كارگردان خود سابقه حضور طولاني در جبهه ها را داشته، اما در صحنه هاي جبهه نيز ما چنين ضعف هايي را مي بينيم؛ مثلا عده اي كه از اتوبوس حامل رزمندگان جامانده اند، اتومبيلي را مي دزدند و با همان قيافه ها و سر و وضع و ادا و اطوارها وارد پادگان نظامي (آنهم در زمان جنگ) مي شوند و كسي مانعشان نمي شود! در صحنه پردازي فيلم هم نقايص فراواني وجود دارد.
 
اصولا وقتي كه فيلم مربوط به زمان مشخصي است (در اين جا دهه 60) بايد صحنه هاي مربوط به فضاهاي عمومي طوري نمايش داده شود كه وقوع فيلم در آن زمان خاص را مسجل كند. به عنوان مثال در فيلم سگ كشي، ساخته بهرام بيضايي كه آنهم در دهه شصت مي گذرد، طراحي صحنه به شكلي است كه با آن تصاوير رزمندگان و شعارهاي روي ديوارها و حضور مدام بسيجيان موتورسوار در خيابان ها، كاملا اين حس كه زمان وقوع فيلم دهه شصت است به مخاطب القا مي شود،اما در اخراجي ها به جز يكي دو حجله شهيد و دو شعار «درود بر خميني» و «مرگ بر صدام» روي ديوار هيچ نشانه ديگري از زمان جنگ نمي بينيم.
 
اما از اين ايرادها كه بگذريم به شيوه روايت داستان هم ايرادهاي فراواني وارد است. روايت داستان از آغاز صحنه هاي مربوط به جبهه دچار اشكال مي شود و پراكندگي مدام صحنه ها ذهن بيننده را مغشوش مي كند.
 
اوج اين اغتشاش ذهني در صحنه هاي مربوط به حركت به سمت خط مقدم رخ مي دهد؛ زماني كه رزمندگان حركت مي كنند و در ميانه راه مورد حمله قرار مي گيرند و بعد بلافاصله دهكده اي نمايش داده مي شود كه مردمش با گاز شيميايي مورد حمله قرار گرفته اند.
 
صحنه هاي اين سكانس بيشتر به بازديد يك گروه اردويي از يك منطقه ديدني شبيه است و البته معلوم نيست درست وسط جبهه جنگ ايران و عراق، يك روستا با ساكنان فراوان چه مي كند؟! صحنه هاي بعدي نيز آنقدر درهم ريخته و نامرتب است كه جز ادامه همان خط گيج كنندگي حاصل ديگري ندارد.
 
صحنه هاي خط مقدم با شليك مداوم موشك و خمپاره و سپس آرامش هنگام عبور از ميدان مين و بلافاصله بعد از آن يك بيمارستان صحرايي ايراني كه مورد هجوم تانك هاي دشمن قرار گرفته و ما بين تمام اين صحنه هاي شلوغ و درهم و برهم بازيگران اصلي فيلم، يعني همان اراذل و اوباشي كه قرار است سر به راه شوند به شكل بي نظمي قرار گرفته اند، يا ديالوگ هاي طنزآميز بيان مي كنند و حركات خنده دار بروز مي دهند و يا در حال تغيير و تحولند، تا اينكه نهايتا بازيگر نقش اصلي به شهادت مي رسد، تا هم اين روند به آخر برسد و هم فيلم پايان يابد./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار