کد خبر:۱۲۲۷۸۱
برنامههای آمریكا برای مهار نیروهای كنترلگریز
آمریكا سعی میكند انقلاب هاي منطقه را به نوعی اداره كند؛ اما باید گفت كه تا كنون خرد جمعی در این انقلابها موفق شده كه تحت كنترل و مهار آمریكا قرار نگیرد و در جاهای مختلف در تقابل با خواست آمریكا رفتار كند.
به گزارش گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم استان فارس ضمن اشاره به تحولات منطقه گفتند: «آمريكا در اين قضايا غافلگير شد، ضربه به او ناگهانى وارد شد؛ صهيونيستها همين جور، دولتهاى مستعمرِ پرمدعاى اروپائى همين جور - اينها غافلگير شدند - اما ميخواهند هر جور ممكن است، بر صحنه مسلط شوند.» دراینباره گفتوگو كردیم با حسین رویوران، كارشناس امور سیاسی خاورمیانه.
دلایل غافلگیری آمریكا در تحولات اخیر خاورمیانه، تلاش آمریكا برای كنترل این انقلابها و برنامه غرب در بحران لیبی از جمله محورهای این گفتوگو است.
موج بیداری اسلامی در خاورمیانه، موجب غافلگیری آمریكا و اسرائیل شده است. دلیل این غافلگیری چه بوده است؟
غرب نهاد قدرت در این كشرها را به نحوی تعریف كرده بود كه این نهادها به دلیل سازمانهای امنیت و سركوبهایی كه در این كشورها وجود داشت، تحت كنترل كامل بودند و نیروهای كنترلپذیر توان حركت در جهت تغییر را نداشتند. اما غافلگیری آمریكا از آنجا بود كه نیروهای كنترلگریز - جوانانی كه آمریكا تصور نمیكرد كه آنها بتوانند كاری انجام دهند- آمدند و غرب را غافلگیر كرده و نظام را سرنگون كردند. این امر نشان میدهد كه نیروهای كنترلگریز یكی از مهمترین عناصر اجتماعی هستند كه توان تغییر دارند و از آنجا كه جوان هستند، امید زیادی میتوان به آنها داشت. یكی از دلایل مواضع متناقض آمریكا همین بحث غافلگیری و عدم داشتن اطلاعات كامل برای ارائه یك راهبرد در وضعیت فعلی است. برای مثال در ارتباط با مصر، حسنی مبارك 83، 84 سال دارد و طبیعی است كه یكی از گزینهها احتمال مرگ او بود. بنابراین برای آمریكاییها مهم بود كه چه تحولاتی در مصر اتفاق میافتد و این كه چه نیروهای سیاسی در مصر وجود دارد. اما نه سرویسهای اطلاعاتی غربی و نه اسرائیلی، هیچكدام پیشبینی سقوط حكومت مصر را نمیكردند.
اما آمریكا سعی میكند تا این تحولات و انقلابها را تحت مدیریت و كنترل خود قرار دهد.
باید دید كه آیا این مسئله یك فرآیند و پروژه است یا نه؟ باید گفت كه معمولاً پروژه یك سناریوی تعریفشده است كه اگر غرب این كار را انجام داده بود، قطعاً باید یك رفتار هماهنگ از خود نشان دهد و تمام گامهایش تعریفشده باشد. در حالی كه ما میبینیم غرب در ارتباط با مصر هفته اول مردد بود، هفته دوم از مبارك حمایت كرد و هفته سوم از مردم حمایت كرد. این تضاد رفتاری ناشی از نداشتن سناریو است. حتی در یك روز شاهد سه موضع از طرف آمریكا نیز بودهایم. اینها همه نشاندهنده این واقعیت است كه غرب به دلیل اینكه اطلاعاتش كامل نیست، دچار اشتباهات زیادی شده است. لذا این قیامها فرایند داخلی هستند و اراده مردم در این قیامها تجلی پیدا كرده است. اما غرب پس از شروع این حوادث سعی میكند پروژه داشته باشد و با مدیریت بحران شرایط را در همان اصلاحات نگه دارد و از عبور به مرحله انقلاب و تحولات بنیادین جلوگیری كند.
اصلاحات زمانی رخ میدهد كه تضادها در یك جنبش كامل نشده باشد، لذا در آن امكان سازش وجود دارد. در حالی كه در انقلابها تضادها تكمیل شده است و امكان سازش و گفتوگو بین دو طرف نیست و در نهایت به سقوط حكومت میانجامد. الان غرب نهادهای رژیم قبلی مثل ارتش در مصر، نهادهای علمی مثل دانشگاه آمریكایی مصر - كه در سال 1919م تأسیس شده و با نخبگان زیادی در ارتباط است- و یا مركز ابنخلدون، رسانهها و محیط سایبری و... ابزارهایی هستند كه آمریكا از آنها استفاده میكند تا اینكه در مدیریت بحران نقش پیدا كند. حتی در محیط سایبری آمریكا چند 10 میلیون دلار به فیسبوك داده تا صفحات فارسی و عربی داشته باشد و از طریق آن تأثیرگذاریش را بیشتر كند. همچنین آمریكا با توجه به نیاز آینده این كشورها از طریق ایجاد صندوق برای بازسازی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، سعی میكند در مدیریت بحران، ابزارهای بیشتری در اختیار داشته باشد تا در جهتگیری حوادث در آینده بیشترین تأثیر را ایفا كند.
بنابراین این یك پروژه نیست، اما آمریكا سعی میكند آن را به نوعی اداره كند. باید گفت كه تا كنون خرد جمعی در این انقلابها موفق شده كه تحت كنترل و مهار آمریكا قرار نگیرد و در جاهای مختلف در تقابل با خواست آمریكا رفتار كند. البته برخی نهادهای باقیمانده رژیم سابق نیز كه به نوعی برای نقشآفرینی در مدیریت بحران تعریفشده بودند، توسط مردم حذف شدند. البته درست است كه یكی از محورهای مبارزاتی در این كشورها خود آمریكا است، اما منكر تأثیرگذاری آمریكا در منطقه نیستم.
این تأثیرگذاری در چه سطحی است؟
آمریكا ترمز انقلابها شده است. از طریق عناصر وابسته مختلفی كه وارد انقلابها كرده و سعی میكند تا جهتگیریها را منحرف سازد. شاید تا امروز توفیق آمریكا محدود بوده است كه اگر دیگران كار كنند و میزان هوشیاری و آگاهی مردم منطقه بالا برود، قطعاً تأثیرگذاری آمریكا كمتر خواهد شد. اما اگر چنین اتفاقی نیفتد، توان آمریكا در آینده بیشتر خواهد شد.
آنچه كه الآن به عنوان چالش وجود دارد، این است كه غرب با همه امكانات موجود سعی میكند تا در تحولات فعلی اثرگذار باشد و فراتر از آن تلاش دارد كه براساس نیاز مردم در آینده، برنامهریزی كند. همه این قیامها در نهایت باید منجر به نظامهای سیاسی شود و نظامهای سیاسی در اولین گام نیاز به پول دارند تا یك شرایط نسبتاً متفاوتی فراهم كنند. آمریكا در همین راستا حركت میكند تا زمانی كه این قیامها به نتیجه میرسند، خرج كند تا این قیامها را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را به سمت خودش بیاورد. بنابراین آمریكا میخواهد نیاز امروز و فردای این قیامها را برنامهریزی كند.
با توجه به برنامههای آمریكا برای كنترل این بحران، حمله نظامی به لیبی چگونه ارزیابی میشود؟
در قیامهای اخیر برای همه مشخص شد كه غرب حامی بن علی، مبارك، قذافی و علی عبدالله صالح بود و همه این رژیمهای استبدادی با حمایتهای مالی و نظامی غرب موفق شدند 30 یا 40 سال بر گُرده این مردم حكومت كرده و استبداد و خفقان ایجاد كنند. قطعاً قیام این مردم در یك بعد در تضاد با كمكهای غرب در جهت حفظ این رژیمها بوده و به همین دلیل غرب سعی میكرد در بحران لیبی به نوعی پروندهاش را پاكسازی كند. در لیبی مسائل حقوق بشر بهانه قرار گرفت و غرب وارد شد و به اصطلاح در كنار مردم قرار گرفت. هدف غرب هم این است كه بگوید من طرف مردم هستم نه دیكتاتورها.
تاریخ نشان میدهد كه طی این 40 سال، آمریكا در كنار دیكتاتورها بوده و شعار در كنار مردم بودن آنها یك بازی است. حوادث اخیر در لیبی نیز همین مسئله را نشان میدهد. از روزی كه آمریكا وارد لیبی شده است، مردم این كشور توان یكسرهسازی را پیدا نكردهاند؛ یعنی اینكه شرایط را یكسره كنند تا نظام قذافی ساقط شود؛ چرا؟ برای اینكه كمك غرب، كمكی نبوده كه شرایط را یكسره كند. غرب یكبار این طرف و بار دیگر آن طرف را مورد هدف قرار میدهد. كمك غرب به سمتی حركت كرد تا شرایط لیبی فرسایشی شود، توان یكسرهسازی از هر دو طرف گرفته شود و در نهایت این غرب باشد كه تعیینكننده بحران لیبی باشد؛ اما چه زمانی؟ پس از اینكه مردم لیبی خسته شوند و حاضر شوند هر بهایی را بپردازند تا از این شرایط خارج شوند./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰