کد خبر:۱۲۳۴۰۱
حكومت فاطمي در پي حقيقت است و حكومت غيرفاطمي به دنبال مفيد بودن
درك شيعه اين نيست که خلفاء نامسلمان بودند و لذا نبايد جانشين پيامبر «صلّياللهعليهوآلهسلّم» باشند بلكه صحبت بر سر بنده خدا بودن يا بنده نفس اماره بودن حاكم است.
گروه معارف «خبرگزاري دانشجو»؛ اسلام فاطمي معتقد است كه نبايد يك لحظه غيرخدا بر انسانها حاكميت داشته باشد و لذا بعد از رحلت پيامبر«صلّياللهعليهوآلهسلّم» حتماً بايد امام معصومي كه صرفاً حكم خدا را ارائه ميدهد بر رأس جامعه حكومت كند و در زمان غيبت اماممعصوم هم بايد فقه آلمحّمد«سلاماللهعليهم» بر جامعه حاكم باشد تا در هر صورت خدا حاكم باشد، چراكه خود قرآن فرمود: «فَاللهُ هُوَ الْوَلي» ؛ يعني فقط خدا وليّ و سرپرست است. در حاليكه در اسلام غيرفاطمي تصور بر اين است غير خدا ميتواند بر جامعه حاكم باشد و نهايت اينكه يك فرد خوب متديّني جامعه اسلامي را مديريت كند.
در حکومت اسلامي كه بر پايه اسلام فاطمي است انسانها ميخواهند بندة خدا باشند و لذا حكومت نفس امّارة خود يا هر انسان ديگري را نميخواهند. حاكم اين حكومت فردي است چون علي«عليهالسلام» كه تمام نفس خود را در خدا ذوب كرده و هيچ خوديتي براي خود نگذاشته است. حكم خدا را حاكم ميكند تا انسانها در بندگي خدا مستقر شوند و به همينجهت پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهسلّم» خبر دادند: «اَلحقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الحَقِّ» تا ما در جهت استقرار بندگي خود و نظام اجتماعي، سرگردان نباشيم. وقتي علي«عليهالسلام» حاکم است، ديگر فرد حاکم نيست، بلكه حق حاکم است.
در حکومت مسلمين مبتني بر اسلام غيرفاطمي، حاكميت، متذكّر عبوديت انسانها نيست، بلكه خواست انسانها در صحنه است و ميل انسانها است كه ميدانداري ميكند.
در حکومت اسلامي كه بر پايه اسلام فاطمي است انسانها ميخواهند بندة خدا باشند و لذا حكومت نفس امّارة خود يا هر انسان ديگري را نميخواهند. حاكم اين حكومت فردي است چون علي«عليهالسلام» كه تمام نفس خود را در خدا ذوب كرده و هيچ خوديتي براي خود نگذاشته است. حكم خدا را حاكم ميكند تا انسانها در بندگي خدا مستقر شوند و به همينجهت پيامبر خدا«صلّياللهعليهوآلهسلّم» خبر دادند: «اَلحقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الحَقِّ» تا ما در جهت استقرار بندگي خود و نظام اجتماعي، سرگردان نباشيم. وقتي علي«عليهالسلام» حاکم است، ديگر فرد حاکم نيست، بلكه حق حاکم است.
در حکومت مسلمين مبتني بر اسلام غيرفاطمي، حاكميت، متذكّر عبوديت انسانها نيست، بلكه خواست انسانها در صحنه است و ميل انسانها است كه ميدانداري ميكند.
ابابكر پس از رحلت پيامبرخدا«صلّياللهعليهوآلهسلّم» بالاي منبر رفت و گفت: «رسول اكرم در روش خود از جانب خدا مؤيد و به وحي آسماني مستظهر بود، ولي ما كه دستمان از وحي كوتاه است، با اجتهاد خود در ادارة امور مسلمين سير خواهيم كرد، ممكن است به ياري خدا رأي ما مصيب باشد و ممكن است خطا كنيم».
چه کسي چون فاطمه«سلاماللهعليها» فهميد معناي اين حرف چيست؟! فاطمه«سلاماللهعليها» فهميد معني اين حرف، نفي حاكميت خدا بر جامعه است. اينجاست كه حقيقت انسان كه بندگي خداست در صحنه اجتماع از بين ميرود و آرامآرام حاكميت میل ها همهجاي زندگي انسانها را ميگيرد و بستر ظهور بنياميه فراهم ميشود.
آفات مفيدبودن به جاي حقبودن در اين حالت كه خلیفه بخواهد طبق نظر خود عمل كند اين است كه ديگر حكومت، حکومت اسلامي نيست، بلکه حکومتِ مسلمانان است تا بر اساس رأي خودشان جامعه را ادارهکنند و لذا هر چيز را با عقل خود مفيد تشخيص دادند، حاكم ميكنند و اجرا مينمايند. ديگر بحث نميشود چه چيزي «حق» و چه چيزي باطل است، بلكه بحث در حدّ مفيدبودن يا مضّر بودن كارها است، آنهم در حدّ تشخيص خود انسانها، و معلوم است كه در چنين شرايطي چه حقايق بزرگي مورد غفلت قرار ميگيرد.
حضرت علي«عليهالسلام»، حضرت فاطمهزهرا«سلاماللهعليها» را سوار شتر کردند به تكتك خانههاي مردم مدينه سرزدند، همه گفتند:«حيف که شما دير آمديد، وگرنه ما زودتر با شما بيعت ميکرديم. ولي ديگر ما با ابابکر بيعت کردهايم.»
براي مردمي كه سود و زيان كارها را در همين حدّ ميدانند چه فرقي ميکند با ابابكر بيعت كنند يا با علي«عليهالسلام»، آنها چيزي به نام حقيقت برايشان مطرح نيست. «مفيدبودن» يعني اينکه ما بتوانيم زندگيکنيم، نان داشتهباشيم، امنيت هم داشتهباشيم، با ابابکر هم که ميشود به اينها رسيد، چه اصراري است كه حتماً علي«عليهالسلام» حاكم باشد، شايد به فاطمه زهرا«سلاماللهعليها» هم نصيحت كرده باشند و يا در دل خود از اينهمه حساسيت فاطمه«سلاماللهعليها» نسبت به حذف علي«عليهالسلام» تعجب میکردند و اگر از زبان پيامبر خدا «صلّياللهعليهوآلهسلّم» نشنيده بودند كه فرمودند: «خداوند قلب و جوارح فاطمه را از ايمان و يقين پركرده» به انگيزة حقخواهي آن حضرت شك هم ميكردند.
فاطمه«سلاماللهعليها» است كه ميفهمد وقتي غیر معصوم حاکم است، «حقيقت» در حد «مفيدبودن» تقليل مييابد و در چنين شرايطي کيست که فاطمي فکرکند و بفهمد آنچه بر مردم حكومت ميكند حقيقت نيست؟! مردم عادي ميگويند: «چه اشکال دارد؟! مگر چه شده؟! اين هم که مسلمان است. شيلهپيله هم که ندارد حتي کمک ما هم که ميکند. خودش هم که از دنيا چيزي نميخواهد.
آيا ميشود به مردم گفت، وقتي علي«عليهالسلام» حاکم است کسی در میان است که هيچ نظري از خود ندارد و اسلام مجسّم است، در اين حالت اسلامْ حاکم است نه مسلِم و زندگي انسان به عالم غيب و معنويت وصل ميشود و بستر بندگي انسانها فراهم ميگردد و انسانها احساس بيثمري نميكنند؟
منبع: گروه فرهنگي الميزان؛ استاد طاهرزاده.
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰