بررسي علل افول جريانهاي دانشجويي دگر انديش
محمد عبداللهي
اجماع ناظران عرصه سياسي كشور بر آن است كه تنور فعاليتهاي جريانهاي دانشجويي دگرانديش از ابتداي دهه 80 رو به سردي گذارده و سال به سال شدت افول آن رو به تزايد بوده است.
فعالان دانشجويي دهه 80 با گستره فراخ دامنه اي از مسائل و چالشها روبرو بوده اند و تاثير چنين فضايي در توان بسيج كنندگي، تحول آفريني، موج سازي و همچنين اثرگذاري آنها بروز يافته است.
در اين بين پرسشي اساسي مطرح است و آن اينكه پديد آمدن چنين شرايطي معلول كدام علتها ست؟
در اين مجال اندك فرازهايي از عوامل اثرگذار بر پيدايش فضاي كنوني جنبش دانشجوي را از نظر ميگذرانيم:
1- بهره كشي احزاب اصلاح طلب:
كمتر فعال دانشجويي پرسابقه اي وجود دارد كه بر استفاده ابزاري احزاب اصلاح طلب از جريانهاي دانشجويي در طول دوران دولتهاي هفتم و هشتم تصريح و اعتراف نداشته باشد.
عمده پتانسيل جنبش دانشجويي كشور در دوران هشت ساله حكومت اصلاح طلبان مصروف اميال و مطامع احزاب فرصت طلب شده و دست آخر نيز جز هزينههاي قضايي و انضباطي و بي مهريهاي اصلاح طلبان نصيبي براي دانشجويان حاصل نشده است.
حقيقت آن است كه بخش عمده اي از سرخوردگيهاي جريان دانشجويي و سياست زدگي آنها مرهون فرصت طلبيها و كامجوييهاي سياست ورزان حرفه اي و بهره وريهاي موسمي و منقطع آنها از دانشجويان است.
2- فقر تئوريك جريان دانشجويي:
خالي بودن انبان جنبش دانشجويي كشور از مباني معرفتي و فقر گفتماني ناشي از آن، از ديگر متغيرهاي موثر در ساختار بيمار كنوني جنبش دانشجويي است.
فقدان تحليل جامع و صحيح از شرايط سياسي و دانشگاهي نيز خاستگاهي جز فقر تئوريك جنبش و نبود شاخصههاي بصيرت بخش در فعالان جريان دانشجويي ندارد.
بسياري از خطاهاي استراتژيك و كجرويهاي بنيادين جريانهاي دانشجويي دگرانديش در سالهاي گذشته از اين عامل نشات گرفته و تداوم آن نيز به همين دليل است؛ از اين رو علل اشتباهات راهبردي جنبش دانشجويي را بايد در فقر تئوريك آن جستجو كرد.
3- پيوند با جريان روشنفكري سكولار:
از آن زمان كه نفوذ دگرانديشان سكولار در انجمنهاي اسلامي رو به تزايد گذاشت، امكان پيش بيني افق تاريك كنوني اين تشكلها ميسر بود.
در هم تنيدگي روزافزون اين بخش از تشكلهاي دانشجويي با روشنفكرمآبان دين ستيز منجر به استحاله گفتماني جنبش دانشجويي و خروج از پارادايم اسلام خواهي و استعمارستيزي و ورود به فضاي جديد غربگرا شد.
در چنين فضايي دموكراسي خواهي، ستيز براي احقاق حقوق بشر، آزادي طلبي و ... اولويتهاي مطالبات جنبش دانشجويي شده و عرصه براي آموزههاي ناب اسلامي بسيار تنگ شد؛ اين سير گژانديشانه تا بدانجايي پيش رفت كه موجبات نفي عقبه اعتقادي و اتخاذ عملكرد متعارض با مباني فكري و مرامنامه اي اين بخش از جريانهاي دانشجويي را باعث شد.
از ديگر سو فرو غلتيدن در انتزاعات روشنفكرنمايانه، تباين شفافي را با مطالبات حقيقي مردم و جامعه دانشگاهي بوجود آورده و در نهايت فاصله اي رو به افزايش ميان سير جريان دانشجويي دگرانديش و تودههاي اجتماعي بوجود آورد.
4- اپوزيسيون زدگي و پادويي گروهكها: فرو غلتيدن در دام هميشه گسترده گروهكهاي اپوزيسيون، گام خطاي ديگري بود كه جريانهاي سكولار دانشجويي مرتكب آن شدند.
انجمنهاي اسلامي دانشجويان كه روزگاري مرزبندي مشخصي با گروههاي ملي – مذهبي و مخالفان جمهوري اسلامي داشتند، در اواسط دهه 80 ضمن پيوند با اين جريانهاي فرسوده و به حاشيه رفته، دانه چين دام آنها شدند.
اين رويداد، نقطه عطفي را در حيات جنبش دانشجويي رقم زد؛ چرا كه ايجاد چنين ائتلافي شليك تير خلاص به تمامي مبارزات و اعتقادات گذشته بخش عظيمي از جنبش دانشجويي كشور بود.
اين اقدام، مرزبندي ميان توده دانشجويان و فعالان تشكلهاي دانشجويي دگرانديش را بيشتر از گذشته افزايش داده و گرد فرسودگي و بي تاثيري را بيش از پيش بر جنبش دانشجويي ريخت؛ دقيقاً از همين جايگاه بود كه جنبش دانشجويي با اتخاذ ادبيات اپوزيسيوني به فضاي تعارض با نظام سياسي پاي گذارد.
5- عملگرايي و افراط گري:
فقدان عقبه تئوريك، پادويي احزاب سياسي، هزينههاي آموزشي و قضايي ناشي از تحركات غيرقانوني، پيوند با روشنفكران سكولار و تخريب پشتوانه اعقتادي و ورود به جرگه مخالفان نظام اسلامي در زمره عواملي بودند كه نوعي سوق يافتگي به سمت عملگرايي منهاي علم اندوزي را براي جنبش دانشجويي رقم زدند.
در اين ميان، از دست رفتن جايگاه اجتماعي و تزلزل شديد حمايتهاي دانشجويي نوعي خودپريشاني يا آنومي اجتماعي را براي اين جريانها بوجود آورد؛ نتيجه اين واگرايي و بحران منزلت، اتخاذ رويكردي جديد و خودويرانگر براي جنبش دانشجويي بود كه قواعد اجتماعي آن را «راديكاليسم كور» نام نهاده بودم.
هيجان محوري منهاي عقلانيت و افراط گري بدون تدبير باعث فرو غلتيدن اين جريان در مرداب نيستي و تنزل پايگاه اجتماعي آنان شد.
6 - معنويت گريزي:
از آنجا كه فعالان اين جريان تفكرات خود را بر پايههاي متزلزل افكار ليبراليستي و ملحدانه مغرب زمين بنا نهاده بودند، به ايدئولوژي ستيزي و معنويت گريزي روي آورده و رداي مقابله با آموزههاي اسلامي را به تن كردند.
فراموشي تجربه گرانقيمت تاريخي گروههاي موسوم به چپ كه «خدا فراموشي» آنها اصلي ترين عامل شكست جنبش چندين ساله آنان شده بود، تكرار اين هزينه گزاف را براي جريانهاي نوظهور دانشجويي نيز باعث شد.
علاوه بر اينكه جنبش دانشجويي كه خود را آوانگارد جنبشهاي اجتماعي ميناميد و داعيه پيشتازي در طرح مطالبات را داشت، فراموش كرده بود كه تودههاي مردمي، اصلي ترين دغدغه خويش را در اسلام خواهي خلاصه كرده و هرگز جريانهاي جدا از دين را در جايگاه طلايه داران فتوحات خويش نپذيرفته اند./انتهاي پيام/