کد خبر:۱۲۴۲۳۷
نگاهي به فيلم «سه درجه تب»؛
كمدي منهاي كمدي!
فيلم «سه درجه تب» را ميتوان در چند كلمه خلاصه كرد؛ فيلمي كه ابدا كمدي نيست و اصلا شعور كمدي بودن به عنوان يك مفهوم ارزشمند سينمايي را ندارد و اساسا نميداند كمدي يعني چه.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شاهكار «سه درجه تب» يك لحظه اوج دارد كه در آن به شكلي استعاري و كنايي و البته مصداق «الكنايه ابلغ من التصريح»، وضعيت سينماي ايران را در يك لحظه به مخاطب تفهيم مي كند.
اما آن لحظه اوج در اين فيلم بشدت ارزشمند، لحظه اي است كه رضا عطاران در نقش كريم سوزني به افتخار تماشاگران بخت برگشته اي كه روي صندلي هاي سالن سينما هستند، آروغ جانانه و مفصلي مي زند و از خجالت همه در مي آيد. و البته به اين واقعيت تلخ صحه مي گذارد كه سينماي كشور وقتي خاك بر سر شد همين مي شود و كارش به همين جاهاي باريك مي كشد.
سينماي بي سواد، بي شعور و چندش آور كه معجوني در هم جوش است از ابتذال و استهجان و دزدي و سمبل كاري و تقلب و ريا و كاسب كاري.
و البته فيلم «سه درجه تب» نمونه قابل توجهي است از همان تركيب رسا و گويا كه در آن لحظه اوج به منصه ظهور رسيد؛ همان خاك بر سر بودن.
اما در اين ميان شايد خيلي فرقي نكند كه ببينيم چه كسي بيشتر خاك بر سر است؛ كساني كه فيلم را ساخته اند، كساني كه به فيلم مجوز اكران داده اند، كساني كه به فيلم مجوز ساخت داده اند و يا تماشاگران بخت برگشته اي كه رفته اند فيلم را ببينند.
اما از آن لحظه اوج كه بگذريم فيلم «سه درجه تب» را مي توان در چند كلمه خلاصه كرد؛ فيلمي كه ابدا كمدي نيست و اصلا شعور كمدي بودن به عنوان يك مفهوم ارزشمند سينمايي را ندارد و اساسا نمي داند كمدي يعني چه و در عين حال نه مضمون درستي دارد، نه چيزي به نام روايت دارد و نه قصه نيم بند تكراري و نخ نمايش قابل تحمل است، حتي با اضافه شدن حجم انبوهي از لودگي، تمسخر، قلقلك، شوخي و جوك.
البته فيلم يك چيز ديگر هم دارد و آن اسم بي ربطي است كه تا انتهاي فيلم معلوم نمي شود چه ربطي به تصاوير دارد؛ تصاوير ياجوج و ماجوجي كه به احمقانه ترين شكل ممكن و مزخرفترين صورت محتمل به هم وصله و پينه شده اند.
يا بگذاريد اين طور بگوييم كه فيلم «سه درجه تب» هيچ تيپ و كاراكتري ندارد، كمدي نيست، مضمونش سمبل شده و قصه اش باسمه اي است پر از لودگي و ابتذال و حتي مي توان گفت كه ابتذال را هم شرمنده كرده است.
به راستي چنين اثري با اين حجم از بي مايگي و لودگي چه دردي از سينماي ايران و مخاطبان بخت برگشته اش را دوا مي كند، غير از آن لحظه اوج كه اول اين نوشتار گفتيم و غير از اينكه به ما يادآوري كند همه خاك بر سريم؛ چه آن كه فيلم را ساخته، چه آن كه به آن مجوز داده و چه آن كه آن را نمايش داده و چه تماشاگر بخت برگشته اي كه رفته و آن را ديده.
تنها نكته اي كه مي توان به مناسبت سينماي سه درجه تبي به آن اشاره كرد، اين است كه سينماي امروز ايران نيازمند يك انقلاب فرهنگي است؛ انقلابي كه نگارنده و امثالش سال هاست به آن تاكيد دارند و با روضه خواندن و من بميرم و تو بميري قابل حل و فصل نيست كه اگر بود ما امروز شاهد اين وضعيت نبوديم.
بدنه سينماي ايران، از مديريت آن گرفته تا سينماگران، نياز به خانه تكاني دارد و بيش و پيش از هر چيزي نيازمند سواد و دانش بصري هستند؛ دانشي كه به مطالعه، تحقيق، آموزش، تمرين و طلبگي نياز دارد و اگر اينها نباشد با معركه گيري پول، پارتي و پدرسوختگي و يا همان زر و زور و تزوير سابق به هيچ جا نخواهيم رسيد، مگر همين جايي كه رسيده ايم؛ يعني «سه درجه تب» و يعني كريم سوزني كه روبرويمان بايستد و آروغ جانانه بزند و به ريش همه مان بخندد!/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰