خاطراتي در خصوص تفحص شهدا
کد خبر:۱۲۵۰۵
در جستجوي نور

خاطراتي در خصوص تفحص شهدا

 

خاطرات كوتاه از عمليات تفحص شهيدان در مناطق عملياتي از زبان جستجوگران  شهدا

خنک ماندن آب بعد از 12 سال

 در فكه كنار يكي از ارتفاعات تعدادي شهيد پيدا شدند كه يكي از آنها حالت ‏جالبي داشت او در حالي روي زمين افتاده بود كه دو دبه پلاستيكي 20 ليتري آب در دستان ‏استخواني‌اش بود يكي از دبه‌ها تركش خورده و سوراخ شده بود ولي دبه ديگر، سالم و پر از آب بود در ‏دبه را كه باز كرديم با وجود اينكه حدود 12 سال از شهادت اين بسيجي سقا مي گذشت، آب آن دبه ‏بسيار گوارا و خنك مانده بود. ‏

شقايقي روييده بر پيشاني شهيد

نيمه شعبان سال 1369 بود، گفتيم امروز به ياد امام زمان (عج) به دنبال عمليات تفحص مي رويم؛ اما ‏فايده نداشت خيلي جست و جو كرديم، پيش خود گفتيم يا امام زمان (عج) يعني مي شود بي نتيجه ‏برگرديم در همين حين 4 يا 5 شاخه گل شقايق را ديديم كه برخلاف شقايق‌ها، كه تك تك مي رويند، ‏آنها دسته‌اي روئيده بودند، گفتيم حالا كه دستمان خالي است شقايق‌ها را مي چينيم و براي بچه ها مي ‏بريم، شقايق‌ها را كنديم ديديم روي پيشاني يك شهيد روئيده‌اند او نخستين شهيدي بود كه در تفحص ‏پيدا كرديم؛ شهيد مهدي منتظر قائم. ‏

تفحص شهيد «عشقعلي» با توسل به حضرت علي(ع)

 آخرين روز سال امام علي (ع) بود به دوستان گفتم امروز آقا به ما عيدي خواهد داد، در زيارت عاشوراي ‏آن روز هم متوسل شديم به منظور عالم، حضرت علي (ع)، همه بچه‌ها با اشك و گريه، آقا را قسم دادند كه ‏اين شهيدان به عشق تو به شهادت رسيده اند، از اميرالمومنين (ع) خواستيم تا شهيدي بيابيم رفتيم پاي كار، ‏همه از نشاط خاصي برخودار بوديم مشغول كند و كاو شديم، آن روز اولين شهيدي را كه يافتيم با ‏مشخصات و هويت كامل پيدا شد نام كوچك او عشقعلي بود. ‏

خودکار عجيب

 پيكر يكي از شهدا به نام احمد زاده را كه براساس شواهد دوستانش پيدا كرده بوديم و هيچ پلاك و ‏مدركي نداشت تحويل خانواده‌اش داديم مادر او با ديدن چند تكه استخوان، مات و مبهوت فقط مي ‏گفت اين بچه من نيست حق هم داشت او در همان لحظات تكه پاره‌هاي لباس شهيد را مي جست كه ‏ناگهان چيزي توجه‌اش را جلب كرد، دستانش را ميان استخوان‌ها برد و خودكار رنگ و رو رفته‌اي را ‏در آورد با گوشه چادر، بدنه خودكار را پاك كرد سريع مغزي خودكار را در آورد و تكه كاغذي را كه ‏داخل بدنه آن لوله شده بود خارج ساخت. اشك در چشمانش حلقه زد و همه متعجب شده بودند كه چه ‏شده، ديديم بر روي كاغذ لوله شده نام احمد زاده نوشته، مادر آن را بوسيد و گفت: اين دست خط پسر ‏من است اين پيكر پسرمه، خودشه. ‏

منبع: دفتر اسناد و خاطرات مركز فرهنگي دفاع مقدس- نشر يا زهرا(س)

پربازدیدترین آخرین اخبار