کد خبر:۱۲۵۱۴۷
«قهرمان سازی» یکی از ارکان اصلی و محتوایی تبلیغات و محصولات غربی
تقلید هم میتواند به وحدت جامعه از فراراه اطاعت از احکام شرع و عقل انجامد و هم اینکه کار را بدانجا کشاند که گویند؛ خلق را تقلیدشان بر باد داد. يكي از تبعات مسئله تقلید، پدیده ای است به نام «قهرمان سازی» كه از ارکان اصلی و محتوایی تبلیغات و محصولات غربی است.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»، صديقه رمضانی؛ فرهنگ مجموعهای از عوامل کوچک و بزرگ است که نمیتوان هویت و حیات آن را از اجزایش جدا دانست؛ چنانچه وقتی بحرانی در یکی از عناصر فرهنگ رخ میدهد، از آن به بحران فرهنگی و گاه به بحران هویت و حیات انسانی یاد میکنند. به نظر می رسد با توجه به جایگاه دین در نقش گرفتن هویت انسانی و فرهنگی، مسئله نسبت دین با فرهنگ وارداتی از اهمیت فراوانی برخوردار باشد تا بدانجا که در جامعه دینی هرگونه ناهمخوانی فرهنگ و دین، ضعف و کاستی و گاه بحران و پیوستگی وثیق آنها بالندگی معنوی و مادی را دربرخواهد داشت.
سخن در باب چگونگی، لوازم و شرایط این پیوستگی، اگرچه لازم است و ضروری، اما مقصود این نوشته نیست، قصد بر آن است که از کشاکش پردامنه ناهمخوانی فرهنگ وارداتی غرب با ارزش های دینی که به تمامی عرصه های زندگی مسلمان امروزی رسوخ کرده است، سخن بگوید و پیرامون راهحل های ممکنی که هر کدام از ما برگزیدهایم، پرسه زنی و پرسشگری کند.
شاید چنین سخنی در نظر گروهی عجیب آید، فلذا بی محابا و به تعجیل پرسش کنند که کدامین تقابل؟ اینها همه زاده ذهن شماست و مگر مایی که دور تا دورمان را مظاهر فرهنگ و محصولات غربی پرکرده، مسلمان نیستیم؟ به گمان من، پاسخ به این سؤال را باید در معنایی جست که هرکدام از ما از واژه مسلمان منظور نظر داریم و شاید مستقیمتر و مناسبتر باشد که بگوییم بحث بر سر واژه اسلام است.
پیش از پاسخ به سؤال بالا و از باب مقدمه پربیراه نخواهد بود که قدری در اطراف ویژگی های فطری انسان سخن کنیم، انسانی که قرار بود خلیفه پروردگار باشد بر این زمین خاکی و از پس آن، بلایی را شرح گوییم که دراین عصر آخرالزمانی بر او آمده و میآید.
از میان هزاران خصایص فطری انسان، شاید همچون «تقلید»، خصیصه دیگری را نتوان جست که چون کلافی در تار و پود زندگی روزمره پیچ و تاب خورده باشد، تقلید که یک نیاز ذاتی بشری است؛ به قول آوینی شهید، هم میتواند به وحدت جامعه از فراراه اطاعت از احکام شرع و عقل انجامد و هم اینکه کار را بدانجا کشاند که گویند: خلق را تقلیدشان بر باد داد.
روی دیگر مسئله تقلید، پدیده ای است به نام «قهرمان سازی» که واژه معادل آن در فرهنگ دینی «اسوه پروری» است. حال این اسوه و قهرمان گاه رخت انسانی به تن میکند و در هیئت بشری هویدا میشود و گاه اوتوپیا و مدینه فاضلهای است جای گرفته در اذهان و افکار.
مشکل از آنجا آغاز میشود که بشر در مسیر حرکت خویش بر پایه جاذبه فطری تقلید، جستجوی اسوه ها و قهرمان های خود را پی میگیرد و از آن پس همواره می کوشد تا خود را با آن تطبیق دهد تا میزانی شود برای قضاوتها و داوریهای او. نقش تاریخی و اجتماعی این مسئله آنچنان عظیم است که بشر بدون آن سرنوشتی جز سرگردانی، حیرانی و گمگشتگی نخواهد داشت.
حال، تنها گفتن این جمله کافی است که « قهرمان سازی یکی از ارکان اصلی و محتوایی تبلیغات و محصولات غربی است» تا همه آنچه مقصود نظر ماست، فاش شود. شاهد این مدعا، نظری کوتاه است بر خود و پیرامون خود.
آیا کسی را یارای رد این سخن هست که اسوه حسنه و انسان کامل عصر، قهرمان زندگی هامان نیست بلکه پول، مد، مصرف، عروسک های ماهواره و سینما و تلویزیون، مهره های فوتبالی و... جای آن یار عزیز را به ناحق و نابجا در زندگی ما پر کرده تا بدانجا که به قدر گلدان زینتی روی میز پذیرایی خانههامان که لااقل هفتهای یکبار گرد از رویش می گیریم؛ به او و غبارروبی یاد او نمیپردازیم؟ آیا این لوح نازل از سوی آفریدگار نیست که گوشه خانهها و کتابخانهها و ادارات و مدارس و حتی مساجدمان خاک میخورد؟ همان که قرار بود، اسوه ذهنی ما باشد؛ نه هزاران تئوری و متاتئوری و دکترین و کذبیات و توهمات برآمده از ذهن انسان سودجو و ملعبه ساز غربی.
چشمها را باید شست که از دل برود هر آنچه از دیده برفت.
اگر خدا یاری نکند و مجالی باشد، قصدمان کاویدن بیشتر این بحث در مقالات آتی است. /انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۱