كرم هاي سيب خورده
کد خبر:۱۲۸۰۱۲
نگاهی به روند شکل‌گیری فرقه ضاله بهاییت-بخش دوم

كرم هاي سيب خورده

علی محمد باب مي گفت: فادخلو البيوت من ابوابها يعني بايد از در خانه‌ها وارد آن شويد و اغلب اين حديث مشهور را به گوش مردم مي‌خواند كه انا مدينه العلم و علي بابها؛ يعني من شهر علمم و علي در آن است؛ وجه تسميه باب از همين طرز فكر مي‌باشد و از اين جهت است كه پيروان وي را بابي و سلكشان را بابيه مي‌گويند.
گروه اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ در ميان چند دستگی پیروان سید کاظم رشتی، سيدي به نام علي محمد از شيراز به دعوي برخاست و گروهي از ملايان شيخي به او ملحق شدند كه اين گروه از دو گروه ديگر زيادتر بود.

اعتضادالسلطنه در كتاب فتنه باب در خصوص شخصیت علی محمد باب مي گويد: علی محمد در هنگام درس خواندن بسيار كودن بود و میلی به درس نداشت تا جايي كه مورد توبيخ سيد علي (دايي خود) قرار گرفت، شيخ عابد نيز او را تنبيه بدنی مي كرد و به همين جهات است كه سيد علي محمد در كتب خود از تنبیه بدنی بشدت منع كرده است؛ زيرا خاطره دوره تلمذ خود را نمي توانست فراموش كند.
 
بالاخره چون تحصيلات او به جايي نرسيد سيد علي او را از مكتب بيرون آورد و به كاري گماشت.
 
سيد علي محمد زماني كه در بوشهر بسر مي برد، ساعت ها در آن گرماي طاقت فرساي بوشهر به نماز مي ایستاد؛ اين شيوه اثراتی سوء بر جان و روان وی داشت.
 
مورخان مسلمان و بابي و بهايي همگی در مورد اقامت وي در بوشهر و ايستادنش در زير نور آفتاب به طور مستقيم و غير مستقيم اشاراتي به آشفتگي هاي رواني وي دارند.
 
علي محمد شیرازی كتاب هاي بسيار نوشت و چرندياتي بر ياوه هاي سيد كاظم رشتی افزود.
 
وی می گفت: همان گونه كه ميان خدا با مردم به يك میانجي نياز است (كه پيغمبر باشد)، ميان امام زمان(عج) و مردم نيز به يك ميانجي نياز است و بايد در هر زمان چنين شخصي موجود و فعال باشد.
 
علی محمد معتقد است: چنان كه هر خانه اي به چهار ركن احتياج دارد جهان نيز چهار پايه مي خواهد؛ 1- خدا 2- پيغمبر 3- امام 4- جانشين ويژه امام، از اين رو در زمان خود جانشين ويژه را ركن رابع يا پايه چهارم می خواند.
 
بهابيان مدعی اند علي محمد شيرازي به مصداق؛ نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد؛ استادي به خود نديده، ولي مدارك و اسناد خلاف اين را ثابت مي كند.
 
«و كتب ميراز ابوالفضل في كتاب خطي بان الباب كان یبلغ من العمر ست او سبع سنوات عندما دخل مدرسه الشيخ عابد و كانت المدرسه تعريف باسم قهوة اولياء و مكث الباب فيها خمسین  سنين تعلم فيها مبادی اللغة الفارسیة»
 
و ترجمه آن این است که:
 
«ميرزا ابوالفضل در كتاب خطي مي نويسد: علي محمد شيرازي شش هفت ساله بود كه وارد مدرسه شيخ عابد شد كه مكتبش به قهوه اوليا معروف بود؛ باب در آن مكان براي مدت پنج سال اصول زبان فارسي آموخت.»
 
سيدعلي محمد شيرازي بعدها در كتاب هايش از جمله در كتاب عربي خود، خاطرات آن روزها را به گونه اي منعكس مي كند و يادآور مي شود كه روزهاي رنج آوري را پشت سر گذاشته؛ به طوري كه از معلم خويش -كه او را محمد خوانده - خواسته است تا از تنبيه بدني وي دست بردارد.
 
از آنجا كه سيد كاظم رشتي جانشين براي خويش برنگزيد، اين گفته بر سر زبان‌ها افتاده بود كه سيد گفته ظهور خود امام نزديكست.
 
از سوي دیگر گفته شيخ احمد درباره مرگ محمد بن حسن العسگري(ع) و اينكه بايد گوهر امام زمان در كالبد ديگري پديد آيد، راه دعوي مهدي گري يا امام زماني را برای هر كسي بازنگه مي داشت.
 
پس علي محمد شيرازي جوان بيست و چند ساله هم به هوس افتاد تا تفالي بزند، اما در ابتدا جرات علنی کردن چنين ادعایی را در خود نمي ديد، محمد علی خود را باب ناميد و در ميان مردم به باب معروف شد.
 
هنگامي كه با يكي آشنا مي شد، به سادگي به وي اطمينان مي كرد و به او مي گفت: فادخلو البيوت من ابوابها يعني بايد از در خانه‌ها وارد آن شويد و اغلب اين حديث مشهور را به گوش آنان مي خواند كه انا مدينه العلم و علي بابها. يعني من شهر علمم و علي در آن است. 

مقصودش اين بود همان گونه كه رسيدن به خداي تبارك و تعالي جز از طريق رسالت و ولايت ممكن نيست رسيدن بدين مراتب مهم، جز از طريق واسطه، مشكل و غيرممكن است و من همان واسطه كبري هستم و چنان كه داخل شدن به خانه جز از در آن جائز نيست، داخل شدن به خانه نبوت و ولايت نیز جز از باب روا نيست و من باب هستم. 
 
اصولاً وجه تسميه باب هم از همين ويژگي و طرز فكر مي باشد و از اين جهت است كه پيروان وي را بابي و سلكشان را بابيه مي گويند.
ادامه دارد......
 
/انتهای پیام/
پربازدیدترین آخرین اخبار